ایران‌دل | IranDel

ایران‌دل | IranDel

IranDel


🔴 ‏پارادوکسِ اُمّت‌گرایی ایرانی


✍️ یادداشت منتشره در حسابِ کاربری «فلات ایران» در شبکۀ ایکس (توییتر پیشین)


نوشته‌ای منتشر شده از امیرحسین ثابتی که گویا مربوط به قبل است، ولی الان یکبار دیگر دست به دست می‌شود. در این نوشته، ثابتی که اکنون یک کُرسی هم در مجلس دارد (نمی‌توانیم بگویم نمایندۀ ملّت است) عملاً می‌گوید: «مرگ بر ایران» و سپس ایران را با ظریف، عراقچی و حسام‌الدین آشنا برابر فرض می‌کند و می‌گوید با «فاطمیون» قرابت بیشتری دارد. در پایان هم مانند پاکستانی‌های عصبانی که قشرِ بنیادگرای آنها معمولاً هنگام تظاهراتِ سیاسی «خودزنی» هم می‌کنند، می‌نویسد: «مرگ بر ناسیونالیسم» و هشتگ «امّت اسلام».


در موردِ گسسته‌خِردی کسی مانند ثابتی که توان آن را دارد، هر آئینه به پای خود شلیک کند، کمتر عاقلی شک می‌کند و طبیعی است که دیوانه هم نمی‌تواند مخاطب ما باشد. اما یک نکته را در موردِ موضوعِ «اُمّت» باید یادآوری کنیم که دانستن آن به صلاحِ همۀ شیعیان است.


مفهوم اُمت - خلافت در طولِ تاریخ، متناظر هم بوده‌اند یعنی اُمّت یا جماعت، اتباعِ خلیفه (اعم از اُموی، عباسی، عثمانی، داعش) محسوب می‌شدند که الزاماً نیز باید به مذهبِ جماعت یعنی اهل سنّت، وفادار بوده باشند.


ایرانی، شیعه شد، یعنی اسلام «غیررسمی» از نظرِ خلفا را پذیرفت تا در دامِ تباه اُمت - خلافت نیفتد و البته هزینه‌های گزافی هم بابت این مبارزۀ بزرگ داد که بخشی از آن با فداکاری جنبشِ اسرارآمیز شعوبیّه، صورت گرفت. نهادِ خلافت، تقریباً هر خباثت و خیانتی علیه ایرانیان کرد و حتی دست‌آخر یک نیروی سوّم دیگر (قبایل غُز) را وارد معادلۀ قدرت کرد. بدین‌ترتیب غلامانِ غُز خلیفه که با معتصم (مادرش از غزان بود) وارد میدان شدند و در نخستین گام در سرکوبِ جنبش بابک خرّمدین، به خوبی به ارباب خدمت کردند. البته ایرانیان توانستند در نهایت، بخشی از غُزان را نیز شیعه کنند و حتی پس از حملۀ مغول، سریعاً این رابطه را به هم بزنند. در نهایت، ایرانیان با هدایتِ نیروی تخریب‌گرِ مغولان به سمت بغداد، خلافت عباسی را برانداختند و بدین‌ترتیب از طریق رابطۀ نیروها، تحولی بزرگ در سرنوشتِ جهان آن زمان صورت دادند. از سوی دیگر‌ ایرانِ صفوی در یک اتحادِ استراتژیک با پاپ و اروپای مسیحی علیه خلافتِ عثمانی قرار گرفت که شاید نمونۀ آن، در جهان، بی‌نظیر باشد.


القصه، باید بگوییم ایرانی اگر بخواهد بخشی از اُمت باشد، فعلاً باید دست از شیعه بشوید تا به مذهبِ مختارِ خلیفه گراید و در واقع از راه رفتۀ هزارساله، بازگردد. انهدامِ دولت - ملّت ایران در برابرِ اُمّت - خلافت و تبدیل دیگربارۀ ایرانیان به «موالی» نقطۀ پایان این حرکت است که بعید است، اُمت‌گرایانِ ایرانی از آن باخبر باشند. البته اگر منظور از اُمت این باشد که ایرانیِ مسلمان ممکن است با بخش‌هایی از جهان که با او اشتراکِ دینی دارند، قرابت و همدردی بیشتری نسبت به سایر مناطقِ جهان داشته باشد، حرفی نیست‌، اما اگر موضع این باشد که ایرانی باید خود را مانندِ «موالی» تلقی کند و سایر جماعت‌ها و حکومت‌های اسلامی را مانند اُمویه بداند و حتی به آنها «جزیه» هم بدهد، نوعی خودکشی است.


این سیاست، چیزی جز مازوخیسم نیست که البته، هنوز برخی، به آن علاقه دارند و نامش را اُمت می‌گذارند. دلیل این حرف نیز همان نوشتۀ کوتاه [امیرحسین] ثابتی است که در ابتدا گفته است «مرگ بر آن مرز و معیار...».


البته که [امیرحسین] ثابتی، ابله‌تر از آن است که رمزِ چنین دقّت‌های تاریخی را بداند اما شیعیانِ مؤمنی که تصوّر می‌کنند در جهانِ اسلام برای آنها تره خُرد می‌کنند، باید بدانند که از نظرِ اهلِ سُنّتِ قائل به وحدتِ اسلام‌ اعم از اخوانی‌ها، تکفیری‌ها، سلفی‌ها، داعشی‌ها، عثمانی‌ها و...، ایرانیانِ شیعه، به عنوانِ مانعی بزرگ در برابر این وحدت هستند که با صفویه، عملاً از پشت به خلافت‌، خنجر زده‌اند. به همین دلیل است که اسلام‌گرایان سیاسی در مصر، ترکیه، عراق و [حاشیۀ جنوبی] خلیج فارس نیز هیچ‌گاه ادعای وحدت‌خواهی، اسلام‌گرایانِ سیاسیِ ایران را جدّی تلقی نمی‌کنند زیرا هیچ راهی جز تغییرِ مذهبِ شیعه به جماعت، در این مسیر وحدت - که آمیخته با تصلّب است - متصور نیستند.


به ویژه که اسلامِ تسنّن، در طولِ تاریخ خود، فقط یک نظریۀ سیاسی تولید کرده و آن نیز نظریۀ خلافت است، در نتیجه اسلام‌گرایانِ عرب، پاکستانی، تُرک و غیره قادر نیستند، بیرون از میدانِ جاذبۀ خلافت‌خواهی به آیندۀ دیگری فکر کنند و در نبودِ نهادِ خلافت نیز دچارِ بحران می‌شوند. ظهور داعش و گرایشِ چشم‌گیر به آن از سوی اقشارِ مختلفِ اهل سنّتِ خاورمیانه نیز ناشی از همین بحران، یعنی خلاء نهادِ مستقر خلافت است.


ولی تناقض تراژیک - کمیکی که در ترکیبِ «اُمّت‌گرای ایرانی» نهفته است، از همین خاستگاه خودزنی و شلیک به پا / پایه برمی‌خیزد، زیرا اسلامِ سیاسی در ایران مبتنی بر تشیّع است، ولی با این حساب باید اُمّت‌گرایانِ ایرانی را شیعیان خجالتی نامید که در مواجه با «بیرون»، از شیعه بودن خود شرمسارند، اما در «درون»، مردم را مکلّف به رعایت شریعت - سیاست برآمده از فقه شیعه می‌دانند.


#توییت_خوانی


🔴 پی‌نوشت:

بازنشرِ یک یادداشت به معنای تأییدِ کل محتوای آن نیست.


https://t.me/IranDel_Channel


💢

Report Page