ایراندل | IranDel
IranDel

🔴 گفتوگوی تفصیلی «روزنامۀ جوان» با احسان هوشمند، پژوهشگر مسائل اقوام در مورد مشکلاتِ استان سیستان و بلوچستان و موانعِ توسعۀ سواحل مکران
✍️ جعفر برزگر
+ متأسفانه در ماههای اخیر اقداماتِ تروریستی "جیشالظلم" در استان سیستان و بلوچستان شدت پیدا کرده است. این عملیات هم از نظر تعداد و عمق، گسترده وسیعتر شده است. اما نکتۀ مهم، در عملیاتِ آخری که این گروه تروریستی انجام داد، مخالفت با توسعۀ سواحلِ مُکران بود که در بیانیۀ خود اعلام کرد یکی از اهدافِ حمله، ناکام گذاشتن این طرح است. چرا گروه ترویستی با توسعۀ سواحلِ مکران، مخالف است؟
برای پاسخ دادن به این سوال باید باید زمینههای بروز این رویدادهای تروریستی را شناخت و توجه عمیقی به شرایطی که امروز استان سیستان و بلوچستان با آن دست به گریبان است، داشت. استان سیستان و بلوچستان یکی از مهمترین استانهای کشور است. این استان اولین یا لااقل دومین استان از نظر وسعت و مساحت است. استان سیستان و بلوچستان ۲۶ شهرستان و ۱۷ هزار آبادی دارد و بنابراین استانِ وسیعی محسوب میشود. حکمرانی در استان به این بزرگی، دارای ملزومات و بایستههای خاصی است.
سیستان و بلوچستان ساختار جمیعتی بسیار جوانی دارد. یعنی حدود ۶۴ درصد جمعیت آن زیر ۳۰ سال سن دارند. از لحاظ بُعد خانوار هم ویژگی منحصر به فردی دارد. میانگین کشوری بُعد خانوار ۳/۲۰ است در حالی که این عدد در استان، ۳/۷۰ است. یعنی بُعدِ خانواده در استان از میانگین کشوری بزرگتر است.
از ویژگیهای مهم استان سیستان و بلوچستان، مرز طولانی این استان است به نحوی که ۱۲۱۰ کیلومتر مرز خاکی دارد که حراست و حفظِ این مرز با افغانستان و پاکستان خود یک مسئلۀ مهم و وظیفهای سترگ است. همچنین ۳۷۰ کیلومتر، مرز آبی هم دارد. این مرز طولانی هم یک ظرفیتِ مهم است و میتواند در تجارب خارجی کشور یا مناسباتِ بینالمللی به یک ظرفیتِ بسیار بزرگ مبدّل شود و هم اگر مراقبت نشود، مطالعه نشود، کار کارشناسی صورت نگیرد، برنامهریزی نباشد، همین مرزهای طولانی میتواند تبدیل به یک چالش بزرگ برای کشور شود.
+ ترکیبِ جمعیت در این استان، چگونه است؟
جمعیت شهری و روستایی در استان سیستان و بلوچستان تقریباً برابر است. هر چند بسیاری از شهرهای استان در واقع شهر محسوب نمیشوند. همچنین در برخی شهرستانها وضعیت ویژهای میبینیم، مثلاً تنها ۳ درصد جمعیت شهرستان سرباز، شهرنشین هستند. یا شهر نیمروز در شمالِ استان، دارای ۹۱ درصد جمعیت روستایی است. یا شهر هیرمند تنها ۱۵ درصد جمعیتِ شهری دارد.
بادهای ۱۲۰ روزۀ شمالِ استان هم از جمله نکات مهم در مورد سیستان و بلوچستان است که زندگی را برای مردم در بخشِ شمالی استان، دشوار کرده است. این بادها باعث افزایشِ مهاجرت به بخشهای شمالیتر و غربیتر خارج از استان و دیگر مناطقِ کشور شده است. مسئلۀ بعدی عدم اختصاص سهمِ آب هامون، توسط طالبهای حاکم در افغانستان است. این امر مشکلاتِ استان را مضاعف کرده است. یعنی باید ابتدا تصویر واقعبینانهای از استان داشته باشیم. شمال و جنوب استان، درگیر مسائلِ بغرنجِ زیادی است.
+ مثلاً چه مسائلی؟
به عنوان نمونه وقتی استان سیستان و بلوچستان در مجموع ۱۵۰۰ کیلومتر مرز دارد، باید مسئولانِ امنیتی و نظامی و حتی مسئولینِ کشوری پاسخ دهند که برای حفاظت و نگهداری از مرز به نسبت ۵۰ سال گذشته چه اقدامات جدید و تجهیزاتِ به روزی به کار گرفته شده است. بالاخره با گذشت ۵۰ سال شیوۀ کنترل مرز و ابزارِ کنترل آن هم باید متحول شود. در این مصاحبه نمیتوانم برخی موارد را به روشنی مطرح کنم، اما در این زمینه خلاءهای مهمی وجود دارد. آیا این موضوع در دستور کار مسئولین کشور قرار داشته است؟ آیا برای تجهیزِ مرزها، پول کافی هزینه شده است؟ روند تخصیص هزینه برای تأمینِ مرزها بر مبنای رشد تورم در ۵ دهۀ گذشته چگونه بوده است؟ نه فقط از نظر نیروی انسانی و تجهیزات و مناسبات با همسایه بلکه حتی از نظر استفاده از ظرفیتهای محلی چه اقدامات ویژهای صورت گرفته است؟ بررسی این شاخص، خود گرهگشای مسائلِ بعدی در این باره است.
از طرف دیگر در استان، ما شاهدِ بارشِ متناوب به موقع یا بیموقع باران هستیم که معمولاً تحتتأثیر موقیعتِ شبهقارۀ هند در منطقۀ چابهار و مناطق دیگر هستیم که سالیانه حدود چهار میلیارد متر مکعب آبِ روان ناشی از این بارانها را داریم. که بخشی از این باران هم خاک را میشوید و از آن استفادهای نمیشود. برای این موضوع باتوجه به ظرفیتهای فوقالعاده کشاورزی جنوب استان به ویژه میوههای گرمسیری و استوایی چه اقدامات جدی و مناسبی صورت گرفته است؟
مسئلۀ دیگر در استان سوختبری است. ما میدانیم بخش مهمی از سوختِ کشور از تمام ایران - دقت کنید از تمام ایران - به سمت سیستان و بلوچستان قاچاق میشود که از طریقِ زمین یا دریا به گوشه و کنار منطقه تا سومالی قاچاق میشوند. این سوختی که قاچاق هم میشود نه از مراکزِ توزیع در استان، بلکه حتی توسط شرکتهایی تعطیل یا نیمهفعّالی انجام میشود که خود را فعال نشان میدهند و از دولت، سوخت دریافت میکنند و سپس این سوخت، قاچاق میشود. حتی برخی مراکز وابسته به وزارت نفت یعنی پتروشیمیها هم در اینباره مورد سوءظن هستند، باید این روند با دقت روشن شود که چه کسانی و چه شرکتها و سازمانهایی دربارۀ قاچاق سوخت به استان سیستان و بلوچستان سهمی دارند یا منافعی دارند؟ با پولی که از این قاچاق به دست میآورند، هم مالیات، پرداخت میکنند و هم به فعالیت خود ادامه میدهند. برآورد میشود که سالانه اگر با قیمت خلیج فارس حساب کنیم بین ۴ تا ۵ میلیارد دلار قاچاق سوخت انجام میشود. این رقم خیلی بالا است. چند برابر بودجۀ عمرانی واقعی کشور است. یعنی سالانه ۴ میلیارد دلار از بودچه و سرمایههای این کشور با تمام مسائل و مصائب و مشکلات به جیب عدهای خاص میرود. این عدۀ خاص کیستند که چنین گرفتاری بزرگی برای کشور ایجاد کردهاند؟ چرا آب به لانۀ آنها بسته نمیشود؟ اما گاه و بیگاه با سوختبرانِ محلی برخورد میشود؟
این حجم از گردش مالی قاچاق سوخت، کسانی که درگیر آن هستند را فاسد میکند، ممکن است حتی برخی نیروهای دولتی و انتظامی را هم فاسد کند. در ادامه جامعه به این سبکِ زندگی عادت میکند و رفع آن وقتی عمومیتر شود کار آسانی نیست. در سیستان و بلوچستان روستایی در شهرستان سرباز وجود دارد به نام کافۀ بلوچی که به اوپک ایران مشهور است. بخشی از کار قاچاق سوخت در اینجا ساماندهی میشود. یعنی محل واردات سوخت قاچاق از دیگر نقاط کشور است که تبدیل به انبار سوخت قاچاق شده است. این منطقه، روستایی است مثل سلفچگان که در آنجا محلِّ تمرکز ماشینهایی هست که بار جابجا میکنند. در این منطقه روزانه دهها هزار لیتر سوخت قاچاق میشود. مندیها در اینجا مشهور هستند. این روستا انبار باروتی از سوخت است. مناطق دیگری هم هست. وقتی میزان قاچاق سوخت زیاد بشود، محافظ و اسلحه میخواهد و از همین مسیر اشرار شکل میگیرند. آیا تبعاتِ چنین وضعیتی مورد بررسی قرار گرفته است؟ چه کسانی مسئول بروز چنین وضعی هستند؟
اگر یک یا چند بررسی انجام شود که دولت پاکستان در طول چند سال گذشته چه میزان سهم از قاچاقچیان مرزی دریافت کرده است و در نهایت صرف چه شده است قصۀ دراز دامنی میشود. در مرزها از نزدیک مشاهده کردم که در چند سال گذشته چه تحولی در سیستم مرزبانی پاکستان روی داده است به قول اهالی و در گفتگو با سوختبرانِ پاکستانی متوجه میشویم که با استفاده از همین رشوه، مرزبانی پاکستان تجهیزات و مراکزی انتظامی مرزی خود را بهروزرسانی کرده است. این حجم از قاچاق در کشور هیچوقت تبدیل به مسئلۀ ملی نشده در حالی که مصیبتی است که در نهایت به جز آنکه سرمایۀ کشور را شخصی سازی و اختصاصیسازی میکند، فساد را گسترش میدهد و امنیت کشور را به خطر میاندازد چه آوردهای برای کشور دارد؟
موضوع، سوختبرانِ منطقه نیستند، مسئله در ساختار اقتصادی کشور است. نباید موضوع را به سوختبران منطقه تقلیل داد.
باز برگردم به وضعیت استان و قصۀ تلخ محرومیتهای هولناک استان سیستان و بلوچستان. در استان سیستان و بلوچستان تنها برای ۵ درصد روستاها و ۳۷ درصد از شهرها گازرسانی انجام شده است. آیا این شاخص امیدبخش است؟
در کل استان تنها چهار سینما وجود دارد. دو سینما در زاهدان و یکی هم در زابل و یک سینمای کوچک در چابهار. این یعنی ارتباطِ مردم این خطه با فرهنگِ ملی دارای اختلال است.
دو دهه گذشته چند کنسرتِ موسیقی در ایرانشهر، سراوان یا دیگر شهرهای استان برگزار شده است؟ چرا مسئولینِ فرهنگی در اینباره اقدامات لازم را در دستور کار قرار ندادهاند؟ رفتوآمد اهالی هنر و نخبگانِ فرهنگی کشور به این منطقه، روان نیست. چرا؟
از نظر دیگر شاخصهای توسعهای نیز هموطنانِ عزیزمان در این منطقه، گرفتار مصائب بیشماری هستند. حاشیهنشینی در برخی از شهرهای استان، تبدیل به وجه غالبِ زندگی شده است. شهرهایی مثل چابهار و زاهدان و یا ایرانشهر از جمله این شهرها هستند. یعنی تعداد زیادی از مردم، در این حاشیهها، زندگی میکنند. گروهی نیز بیشناسنامه هستند. عریانترین چهرۀ فقر در کشور را میتوان در حاشیههای زاهدان و چابهار و ایرانشهر دید. یعنی حاشیهنشینی در این استان، باز متفاوتتر از حاشیهنشینی در دیگر شهرها است. ما در تهران و همدان و اهواز و سنندج و مشهد هم حاشیهنشینی داریم، اما حاشیهنشینی در استان سیستان و بلوجستان، بسیار وخیمتر و فقرِ عریان، هولناکتر است. در این سالها باید فکری برای دهها هزار حاشیهنشین در سطح استان میشد که البته تدبّرِ لازم، صورت نگرفته است. کمکاری مفرط صورت گرفته است.
امروز استان سیستان و بلوچستان حداقل، نیازمند دو هزار کیلومتر راه روستایی است. یعنی بخش مهمی از روستاهای استان راه ندارند. برق هم ندارند، گاز هم که ندارند. بنابراین در این وضعیت خود به خود، امکان درکِ حضورِ معنوی و مادی دولت، وجود ندارد. چون شما جاده ندارید، برق نیست، آب نیست، پس چطور میخواهید اعمالِ حکمرانی کنید؟ نه دولت در این مناطق به ملت دسترسی دارد و ارتباط دارد و نه ملت به دولت دستش میرسد. آیا چنین وضعی شایستۀ هموطنانِ شریف و عزیز و نازنین سیستان و بلوچستانی است؟
وقتی در این خلاء، دولت حضور فیزیکی ندارد، پاسگاه ندارد، جاده ندارد که مأمورِ دولت رفت و آمد کند، خدمات بدهد و البته همینها باعث شده، دستگاه بهداشتی و یا آموزش و پرورش رسمی کشور به همان میزان نتوانسته در آنجا سرمایهگذاری کند. البته در این مناطق آموزش غیررسمی و مراکز آموزشِ دینی فعال است.
از ۱۲ هزار روستا حدود ۲۷۰۰ روستا خالی از سکنه شدند. بخش مهمی از روستا هم که آب برق و جاده ندارند، فرهنگِ ملی چگونه میخواهد آنجا به مردم منتقل شود؟ در این شرایط باید چه انتظاری از هموطنانِ محبوس در جغرافیای فقر و محرومیت داشت؟
فراموش نکنیم که آن سوی مرز هم تحولاتی در افغانستان و پاکستان رخ داده است. جریانِ وهابیت و دیگر جریانهای افراطی در حال رشد هستند و رشد قابل توجهی هم پیدا کردند. مکتبهای افراطی قدرتمندی شکل گرفتند که نگاه شطینتآمیزی هم به درونِ ایران دارند. این موارد را باید در نظر بگیریم.
+ دستگاههای مسئول به چه کاری مشغول هستند؟ آیا بخشینگری موجب شده تا کلیتِ موضوعِ توسعه به صورت هماهنگ مورد توجه قرار نگیرد؟
بله، متأسفانه دچار بخشینگری شدیم، برای همین بسیاری از آسیبها بروز پیداد کرده است. باز به مسائل استان اشاره کنم، مسئلۀ آب روستایی و آب شهری از مسائلِ مهم در استان است. چند هزار روستای استان با تنش آبی دست و پنجه نرم میکنند و به آب بهداشتی دسترسی ندارند. حدود ۳۰ درصد روستاها به آب سالم و لولهکشی دسترسی ندارند. حتی برخی شهرهای استان نیز با بحران کمآبی روبهرو هستند.
بالاترین میانگین سن فوتشدگان سال ۱۴۰۲ در کشور برای استان گیلان بود که ۷۱ سال است همین عدد در کشور ۶۶ و در سیستان و بلوچستان ۵۰/۷۰ است.یعنی معدلِ سن فوتشدگان استان سیستان بلوچستان در سال گذشته ۵۰ سالگی بوده است. ارقام مرگ و میر در این آمار، فوت بر اثر بیماریها و فقر و بهداشت و حوادث را نشان میدهد. یعنی میانگین طول زندگی در سال ۱۴۰۲ در استان سیستان و بلوچستان، ۲۰ سال از استان گیلان کمتر است. هر چند گیلان هم با شرایط ایدهآل، خیلی فاصله دارد، اما فاصلۀ استان سیستان و بلوچستان با استان گیلان بخشی از وضعیت أسفبار استان سیستان و بلوچستان را نمایان میکند.
سیستان و بلوچستان از نظر شاخصهای بهداشتی و درمانی نیز ضعیفترین ساختار نهاد بهداشت و درمان کشور را دارا است. شاخصهایی چون تعداد تختهای بیمارستانی، تعداد مراکز بهداشتی - درمانی، تعداد پزشک، تعداد داندانپزشک، تعداد پزشک متخصص، تعداد آزمایشگاه، تعداد پایگاه اورژانس و مانند آن، وضعیت استان در بدترین شرایط به نسبت کل کشور است.
در این وضعیت در درجۀ اول، مهمترین مسئله استان توسعه است. یعنی استان برای مبنای آمایش سرزمین، میبایست دارای برنامه توسعۀ جدی ۵ ساله باشد و در کنار برنامۀ هفتم به توان افق امیدبخشی برای توسعۀ استان تصور کرد که در این چارچوب اولاً زیرساختهای مستحکمی داشته باشد و تمام نهادهای کشور، ذیل برنامه هم برای رفع فقر و ایجاد توسعه در کشور و به ویژه در استان تلاش کنند. اگر امکاناتِ کافی در کشور نداریم، توسعۀ زیرساختی را در چند استان برخوردار را متوقف کنیم یا به شدت کاهش دهیم و به جای آن، کشور با تبعیضِ مثبت در سیستان و بلوچستان متمرکز شود. اگر این اقدامات انجام نشود، جدا از ضرباتِ مهلک اجتماعی و جمعیتی، از منظر فرهنگی هم استان را در یک موقعیت ایزولهای قرار دادیم و استان، آبستنِ حوادث مختلفی خواهد بود. یعنی وقتی به عنوان دولت در آنجا مدرسههای نوین کمتر ساحته میشود گروهی قابل توجه، محروم از سواد میشوند و گروهی نیز به سوی آموزشهای خاص کشیده میشوند که میتواند کارکردهای دیگری داشته باشد.
+ با توجه به توضیحاتی که شما از وضعیت استان و زیرساختهای آن ارائه کردید پس توسعه، اولویت اصلی استان است و قاعدتاً همه باید از توسعۀ سواحل مکران استقبال کنند. پس چرا این گروه تروریستی که ادعای حمایت از مردمِ بلوچ را دارد، در مقابل توسعۀ استان موضع گرفته است؟
باید اول ببینیم چه اتفاقی در روند توسعۀ منطقۀ مکران رخ داده است. سه ضلع این معادله را در نظر بگیرید. یک بخشِ محلی که مردم هستند و یک ضلع دیگر هم که دولت است و یک بخش هم که شامل جریانهایی هر چند کوچک، مثل جیشالعدل هستند.
دولت از سال ۱۳۸۷ تلاش کرد که برای منطقۀ مکران فکری کند. چون کشور ما از معدود کشورهایی است که از ظرفیتِ سواحل دریایی خود استفاده نکرده است. یعنی توسعۀ دریامحور جایی محسوس در ساختارِ برنامهریزی کشور نداشت. کما اینکه دولت، صنایع آببر را در این مناطق مستقر نکرده است. یعنی در این زمینه در طول صد سال، نظام برنامهریزی کشور دربارۀ توسعۀ دریامحور بسیار کمتوجهی و کمکاری صورت گرفته است. اصلاً توجه نشد که ما نباید صنایع آببر را در مرکز کشور تأسیس کنیم، بلکه باید در مناطقی که آب هست این صنایع تأسیس شود. اگر این کار را میکردیم نیاز نبود که پول خرج کنیم آب دریای جنوب را به مرکز کشور منتقل کنیم. همچنین کاهش هزینه حمل و نقل و دسترسی به بازارهای بزرگِ بینالمللی و دیگر کارکردهای مثبت این بخش دیده نشد. قدرت چانهزنی این بخشها در ساختار حکمرانی هم بسیار ضعیف بود.
نکتۀ بعدی اینکه اگر شما یک خط فرضی از سرخس تا بندر دیلم بکشید از کل جمعیت کشور، اکثریت مطلق جمعیت کشور در منطقه شمالی قرار دارند و و از سال ۹۵ جمعیتِ بخش جنوبی این خط فرضی در حال کاهش است. یعنی یزد، هرمزگان، کرمان، سیستان و.. کم.کم از سکنه خالی میشود و این بحران مهمی است. به سخن دیگر اکثریت جمعیت ایران در بخش شمالی خط فرضی سرخس به بندر دیلم مستقر است و جمعیت کمی در حدود ۱۵ میلیون نفر در بخش جنوبی این خط فرضی مستقر است. این عدم تعادل جمعیتی، وضعیت نگرانکنندهای به خود گرفته است.
طبعتاً در این شرایط باید برای سواحلِ مکران فکری میشد. از سال ۸۷ برنامهریزی برای توسعۀ سواحل مکران شروع شد و در این زمینه ۱۸ وزارتخانه مأمور به کار شدند. شما در روزنامۀ جوان گزارش تهیه کنید که این وزارتخانهها در این بازۀ زمانی طولانی و ۱۵ ساله چه اقداماتی انجام دادند؟ لیستی از این وزارتخانهها تهیه کنید و به تفکیک نام وزارتخانه و سال مشخص کنید، هر وزارتخانه برای توسعۀ مکران چه کاری صورت داده است؟ آیا کسی برای کمکاری مؤاخذه شده است؟ آیا هر وزارتخانه مکلف بوده اقداماتی انجام دهد؟ سرنوشت این اقدمات چه بوده است؟
در این بازه برنامههای میان مدت و بلندمدت مختلفی برای توسعۀ سواحل مکران نوشته شده است. یعنی از سال ۹۷ دائماً مصوبه نوشته شد، مصوبۀ شورای عالی امنیت ملی به شمارۀ ۵۵۱ و تشکیل ستاد توسعۀ مکران در وزارت دفاع را شاهد بودیم. در سال ۹۵ سازمان توسعۀ سواحل مکران با قانون مناطق آزاد شکل گرفت. در سال ۹۸ با استفاده از ظرفیت قانون اساسی و با استفاده از اختیارات دولت به معاون اول مأموریت داده شد و شورای توسعۀ مکران به ریاست معاون اول تشکیل شد. مجدداً در سال ۹۹ این اختیارات به وزارت راه داده شد. یعنی از منظر مدیریتی و ساختاری شاهد تزلزل و بیثباتی مدیریتی و ساختاری دربارۀ توسعه منطقۀ مکران هستیم. مجدداً در سال ۱۴۰۰ با مصوبۀ هیئتوزیران اختیارات از وزارت راه و شهرسازی به معاون اول داده شد. یعنی دچار بیثباتی مدیریتی هستیم. دولت وقتی نتواند برنامههای بلندمدتی برای توسعۀ مکران ایجاد کند، طبعتاً در پیشبرد اهدف توسعهای خود ناموفق خواهد بود. یعنی یک بار وزارت دفاع مسئول این کار میشود، بعد معاون اول و بعد نهاد و مقام دیگر این بیثباتی مانع توسعه شده است. این بیثباتی یعنی مدار کارهای کشور بر مبنای کار مطالعاتی و قانون و آیندهنگری نمیچرخد.
ببینید اهداف مختلفی در طرح توسعۀ سواحل مکران مدنظر بود. مثل اینکه ۲۷ شهر جدید ساحلی ساخته شود که ده تا از این شهرها در همین منطقۀ مکران بود. قرار بود ۱۵ میلیون تُن کالا در مسیر کریدورهای بینالمللی منتقل شود. قرار بود ده هزار مگاوات برق تأمین شود. زیرساختهای فرهنگی و آموزشی گسترش پیدا کند. اما نه تنها عقب هستیم، بهتر است گفته شود عملاً هیچکاری در توسعۀ سواحلِ مکران صورت نگرفته است. اگر در کشور هدفگذاری انجام میشود، باید عملیاتی شود یا اینکه بیدلیل انتظار ایجاد نشود. در حال حاضر سردار دهقان مسئولیتهای یگری هم دارد، نهادهای دیگر هم مشغول کارهای دیگری هستند، معلوم است که کمتر کسی به توسعۀ مکران میرسد.
پنج شهرستان تحت عنوان منطقۀ مکران شناخته میشود. که بخش عمدۀ این مناطق در استان سیستان و بلوچستان است. به قول آقای دهقان ۹ میلیارد دلار سرمایهگذاری نیاز دارد و در سالهای آتی نیاز به ۲۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری دارد. اما وقتی از سال ۹۵ میزان بودجۀ اختصاص داده به این مناطق را نگاه میکنیم میبینم که پول خُرد هستند و نمیتواند موتور محرکه باشند. بنابراین نیازمند به سرمایهگذاری گستردۀ داخلی و خارجی است. در شرایط موجود هم تلاشی اثرگذار برای جذبِ سرمایهگذار خارجی در منطقۀ مکران صورت نگرفته است. چرا که این موضوع به ماهیتِ مناسباتِ خارجی ما باز میگردد.
در برنامۀ توسعۀ سواحل مکران به مشارکت جوامع محلی اشاره شده است. همانطور که گفتم ضلعِ دوم توسعه در این حوزه، جوامع محلی است. در این زمینه کاری جدی صورت نگرفته است. نه آگاهیبخشی خوبی صورت گرفته، نه از ظرفیت این مناطق به خوبی استفاده شده و البته چون به صورت عملی اقدمات مشهودی برای توسعۀ مکران صورت نگرفته، برنامهریزی جامعی هم لابد بر مبنای آمایشِ سرزمین صورت نگرفته، در نتیجه مردم محل نیز به مشارکت طلبیده نشدهاند. ما میدانیم که بخشی از مردم سیستان و بلوچستان برای کار به کشورهای حاشیۀ جنوبی خلیج فارس میروند یا خویشاوندانی در این مناطق دارند که حاضر به سرمایهگذاری در استان خود هستند. از طرف دیگر دولت هند به دلیل کمهزینه بودن مسیر چابهار به آسیای مرکزی، علاقمند به سرمایهگذاری است. در طرف مقابل هم چین سرمایهگذاری کلانی در بندر گوادر پاکستان انجام داده است. تکلیف دولت در این میانه چیست؟ آیا به صورت تمام وقت در این باره تلاش شده است ؟ البته تداخل کاری میان منطقۀ آزاد و استانداری و دیگر نهادها را هم باید به فهرست مسائل این بخش افزود، تا این کلاف سردرگم هم بهتر شناخته شود.
+ مشخصاً دلیل مخالفت گروه تروریستی جیشالعدل با توسعۀ سواحل مکران چیست؟
مخالفت گروه جیشالعدل از چند منظر قابل تحلیل است. یکی تحریکِ طرفهای خارجی است. یعنی با توسعۀ سواحل مکران به قدرت اقتصادی کشور اضافه میشود. منطقه نیز توسعهیافتهتر میشود و این در رقابتهای منطقهای موجب نگرانی رقیب ایران در این حوزه شده است. دیگری سوءاستفاده از وضعیت کشور به ویژه نارضایتیها جاری در سطح استان است. دولت یا شما به عنوان یک روزنامه بررسی کنید که در سالهای گذشته در چه دورانی عملیات تروریستی در استان سیستان و بلوچستان بیشتر شده و در چه دورانی کاهش پیدا کرده است؟ چرا چنین پدیدهای گاه رشد کرده و گاه کاهش یافته است؟
هر دورهای که مشارکت سیاسی بیشتر بوده، این عملیات کاهش پیدا کرده و برعکس. چرا از سال ۱۳۸۴ به بعد رویدادهای تروریستی در سطحِ استان ابعاد نگرانکننده و بیشتری پیدا کرد؟ چرا در سالهای اخیر دوباره ابعاد خشونتها در سطح استان افزایش پیدا کرده است. عامل خارجی مهم است، اما وقتی این عامل اثرگذار است که در داخل به زمینهها توجه نشود. جیشالعدل از سال ۱۳۸۴ تعدادی عملیات تروریستی در این مناطق انجام میدهد.
از اول انقلاب به خطا و توسط تندروها و چپها مناسبات اجتماعی استان دچار تحول شد. مناسبات اجتماعی استان طایفهای و عشیرهای است. بزرگانِ طوایف در استان، سردار نامیده میشود که در برخی مناطق کشور به آنها، خان گفته میشود. سردار، یک فرق اساسی با خان دارد و اینکه لزوماً زمیندارِ بزرگ نیست یا بر مبنای ادبیاتِ چپ، استثمارگر نیست، ستمگر نیست، بلکه یک منزلتِ اجتماعی برتر، درونِ طایفه است که بزرگ و ریشسفیدِ طایفه است و تنظیمکنندۀ مناسباتِ اجتماعی و حافظِ سنتهای طایفهای و عشیرهای است، نقشِ متعادلکننده دارد. سردارها وقتی در ابتدای انقلاب با تندروی کنار گذاشته شدند، مولویها قدرتمند شدند که تا آن مقطع در مناسبات و نظامات اجتماعی سیستان وبلوچستان در ردۀ چندم بودند.
+ ساختار سنتی دگرگون شد؟
خیر، فقط نقشها عوض شد، سردارها رفتند و مولویهای جانشین شدند! این بخشی از واقعیتِ امروز استان در سطحِ اجتماعی است.
در دورۀ اخیر مولویهای استان و خود آقای عبدالحمید از آقای رئیسی حمایت کردند. طبعتاً این امر یک تغییر رویه در مسائل سیاسی استان بود. از سال ۷۶ به بعد این جریانِ اهل سنتِ مسجد مکی و نیروهای اطراف آن از نیروهای اصلاحطلب حمایت کردند، این دفعه از آقای رئیسی حمایت کردند که در رأی ایشان هم تأثیرگذار بود. به نظرم میباید دولتِ آقای رئیسی از این فرصت استفاده میکرد که استفاده نشد. باید نخبگان اهلِ سنت در بروکراسی کشور در سطحِ ملّی درگیر میشدند. این اتفاق رخ نداد. اتفاقاتِ پارسال هم این وضعیت را تشدید کرد. مسئولین، استان را ایزوله کردند و رسانههای قدرتمند هم غایب بود و در فضای مجازی هم تدابیر لازم اتخاذ نشد. در عرصۀ سینما و فرهنگ هم که در استان غائب هستیم، بنابراین شرایط استان و در میان نارضایتیها، بهترین بستر برای رواجِ شایعات و البته تشدید نارضایتیها است. در این وضعیت، جایی که میتواند ظرفیت برای کشور باشد یعنی منطقۀ مکران تبدیل به محلِّ مناقشه میشود. طرح مکران با این مسئله دو ویژگی پیدا کرده است. یکی مسئلۀ شایعات است، دیگری کُندی روندِ توسعه است. سردرگمی دولت در اینباره است. ناتوانی دستگاه رسانهای باعث میشود که شایعه کنند که قرار است در استان ۷ میلیون نفر را با توسعه این سواحل جابهجا و مستقر و ساکن کنند. حتی فکر میکنند، قرار است از افغانستان و پاکستان جمعیتی منتقل شود و در اینجا ساکن شود. چرا مردم باید هر شایعهای را باور کنند؟ در حالی که بالاترین برآوردها نشان میدهد که اگر همه پروژههای توسعۀ مکران انجام شود، نهایتاً دو میلیون و هفتصد هزار نفر قابلیت سکونت دارند. آنهم در دو استان سیستان و هرمزگان. راههای ارتباط با مردم کارآمد نیست، برای همین این بخش از شایعات باور میشود. این نشان میدهد که دستگاه رسانهای کشور ناتوان است، رسانۀ ملی دربِ خود را باز نکرده تا نخبگان کشور و معتمدینِ محلی در استان حرف بزنند و مردم را قانع کنند. ببینید من در همین استان روستاهایی رفتم که آب و برق و.. نداشتند اما ماهواره داشتند و پای شبکههای رادیکال نشسته بودند. رسانۀ ملی باید دربِ خود را بر روی اهل فرهنگ و دلسوزان کشور باز کند. بگذارد سرمایههای کشور دنبال تریبونی برای بیان مشفقانۀ دردها و سخنانشان باشند.
شایعۀ دیگری هم پخش شده که اگر سواحلِ مکران توسعه پیدا کند، منطقه آلوده شده و مردم بیماریهای مختلف و سرطان خواهند گرفت. که این هم سخنانی غیرکارشناسی است. همه این شایعات راهحل دارند. پس از آن برخی از روحانیون هم این شایعه را مطرح کردند. این شایعات دروغ است، اما در بین مردم، اشاعه پیدا کرده است .
نکته دیگری هم در این مسئله وجود دارد و آن نقش سرویسِ امنیتی پاکستان در این مسائل است. پاکستان مایل به توسعۀ این مناطق نیست. بیانیۀ اخیر گروه جیشالعدل در بخشهای نانوشته و نوشته خود متأثر از خطوط مدنظر این سرویس بود. چون رقیب منطقهای ایران از توسعۀ منطقۀ مکران ناراضی است. دلایل این نارضایتی را باید به صورتِ مستقل بررسی کرد.
البته همه این موارد در حالی است که در داخل استان، مخالفت جدی با طرح توسعۀ سواحل مکران وجود ندارد. وقتی توسعه در سفرۀ مردم تبدیل به نان و آب و شغل برای فرزندانِ مردم شود، نه تنها مخالف نخواهند بود بلکه موافقت کرده و همراهی میکنند. دو گروه نگران این وضعیت هستند. دولت پاکستان و گروههای تروریستی مثل جیشالعدل که در صورت توسعۀ استان، دیگر امکان یارگیری و پیشبرد اهدافشان را نخواهند داشت. توسعۀ سواحل مکران با رعایتِ ملاحظات زیستمحیطی، آمایشِ سرزمین و ملاحظاتِ علمی باید با سرعت و دقت بسیار زیاد در دستور کار قرار گیرد. البته یک مقدمه هم دارد و آن برطرف کردن شکاف میان دولت و ملت است. افزایشِ رواداری دولت به معنای عام آن است. اصلاح رویهها است. آشتی عمومی است. سیستان و بلوچستان ظرفیتهای قابلتوجهی برای توسعه دارد. اگر شرایط مهیا باشد جهش توسعهای دور از انتظار نیست. اما این مهم نیازمند تدبیر و عقلانیت و رواداری است. باید در سیاستِ داخلی در استان سیستان و بلوچستان تجدیدنظر اساسی روی دهد.
+ نکتۀ دیگری هم شما در مورد امنیت مرزی و ضرورت تقویت حفاظت از مرزها در این منطقه مطرح کردید. چه اقداماتی باید در این زمینه صورت بگیرد؟
در درجۀ اول بایستی کارشناسی دقیق و علمی از وضعیتِ مرزهای سیستان و بلوچستان انجام شود. فقط با دیوار کشیدن نمیتوان این مرز را کنترل کرد. توسعۀ فناوریهای هوشمند در حفاظت از مرزها ضروری است. تقویتِ تجهیزات و حقوق مرزبانان هم اولویت دیگر در این زمینه است. این مهم مربوط به کلِّ مرزها است در اینجا باید بیشتر توجه شود. دیوارکشی غیرکارشناسی برای کشور هزینه ایجاد کرد. باید راه حل کارشناسیشده مدنظر باشد.
مسئلۀ دیگر اینکه از گذشته بخشی از امنیت مرزها به نیروهای محلی سپرده شده است. دولت باید در این زمینه، مدیریتِ خوبی انجام دهد که رقابتهای قومی و طایفهای شکل نگیرد. نکتۀ دیگر هم ضرورت امضای یک سند جامع و امنیتی با پاکستان در زمینۀ مسائل مرزی است. نکتۀ آخر اینکه رویکردِ صرف نظامی و امنیتی در این استان جواب نمیدهد و باید ظرفیتِ نرم و قدرتِ نرم به کار گرفته شود. برای مسائل پیشآمده در استان در دو سال گذشته باید آسیبشناسی جدی صورت گیرد و به دنبال تجدیدنظر و اصلاح رویهها باشند. باید با هوشیاری و نرمش و گذشت و رواداری با مردم و نخبگان استان سیستان و بلوچستان روبهرو شد. در این شرایط است که دخالت خارجی هم دیگر اثرگذار نیست. ایجاد امید و نشاط در داخل کشور از مسیر تعامل با هموطنان میگذرد. بیش از هر زمان دیگری استان سیستان و بلوچستان نیازمند توجه توسط نظام برنامهریزی و دولتمردان است. مسائل استان باید دیده شود و برایش راهحل کارشناسی تدوین شود. مردم شریفِ استان سیستان و بلوچستان روحیۀ قدرشناسی غیرقابل وصفی دارند. حس وطنپرستی و ایرانگرایی هموطنانمان در استان سیستان و بلوچستان، زیرساختِ مهمی برای توسعه است. این سرمایه هم باید مدنظر باشد.
🔴 منبع: روزنامۀ جوان
💢