ایران‌دل | IranDel

ایران‌دل | IranDel

IranDel

🔴 سوم اسفند


✍️ یادداشتِ تلگرامی مرتضی مردیها،‌ استادِ پیشینِ فلسفه در دانشگاه علامه طباطبایی


حدود ۲۰ سال پیش ضمن سخنرانی‌ای در دانشکدۀ علوم سیاسی دانشگاه تهران، که بعدأ مضمون آن در کتابِ «در دفاع از سیاست» چاپ شد، گفتم که گمشدۀ مردم ایران که در جنبشِ مشروطه‌خواهی دنبال آن می‌گشتند، آزادی (در معنی جمهوری‌خواهی) نبود؛ نظم، امنیت، حکومت قانون و - بیش از هر چیز - توسعه و پیشرفت و رفاه بود. مجالس مشروطه‌، نه‌فقط کمکی به این موارد نکرد، بلکه آفاتِ بیشتری به مدیریت سیاسی و پیشرفت کشور زد.

دقیقاً به همین دلیل، کودتای سرتیپ رضاخان و ظهور رضاشاه پهلوی، شکست آرمان‌های «انقلاب مشروطیت» نبود، نجات آن بود.


برخی پرسشی را مطرح کرده‌اند، مبنی بر اینکه مگر با "جمهوری"، نمی‌توان به نظم و پیشرفت رسید. پاسخ من این است که البته که می‌توان، کما اینکه بسیاری رسیده‌اند اما...


اولاً در زمانی که ما صحبت آن را می‌کنیم - زمان احمدشاه قاجار - انتخابات و برگزیدنِ کسی برای ریاست‌جمهوری یا حتی نخست‌وزیرِ منتخبِ مجلس، چیزی بهتر از دمکراسی [سال‌های] ۲۰-۳۲ به دست نمی‌داد که عمرِ متوسط هر کابینه سه - چهار ماه بود. این خود به دلیل بی‌سوادی گسترده‌ی مردم و نبود حداقل‌های نظم و امنیت و قانون و آزادی، مشرف به هرج و مرج بود.


دوم اینکه من نمی‌گویم، "فقط اقتدارِ مصلح" يا "فقط مشروطه"؛ [این] شمایید که می‌گویید "فقط جمهوری" و طوری می‌گویید، جمهوری و آزادی که گویی رأی دادن آحاد مردم، بالاترین حدی است که جامعه‌ای می‌تواند به آن برسد در حالی که در ۱۲ فروردین ۵۸ هم مردم رأی دادند.


سخیف‌ترین فکری که ما را به اینجا رساند این بود که در همه‌ی عالم، مفسده‌ای بدتر از سلطنت و موروثی بودن آن نیست؛ نه انگار [که] انتخابات، می‌تواند هیتلر و پوتین و چه بسا القاعده و داعش سر کار بیاورد.


پادشاهانی بوده‌اند که ستم کرده‌اند یا ناکارآمد و عیاش و کم‌عقل و بی‌وجود بوده‌اند، ولی بسیاری از اوج‌های تاریخ بشری را پادشاهان رقم زده‌اند. همان‌هایی که با انتخابات نیامده و نرفتند.


درخشش رضاشاه، خیره‌کننده بود؛ به تمام معنای کلمه، "نجات‌بخش". دشمنی با او را، یکی آخوندهایی رقم زدند که فرهنگ و آموزش و قضا از چنبره آنها بیرون می‌آمد و یکی هم کمونیست‌هایی که برای الحاقِ ایران به شوروی نه مشروطه می‌خواستند نه جمهوری، و دیگری هم روشنفکرانی که تنها عُرضه‌ای که داشته‌اند نفی و نقد مدرنیته بوده است؛ و از همه بدتر سواد اعظمِ عامه‌ای که مغزهایشان زیرِ فشار این دو - سه دسته کج شده بود.


نمی‌دانم لازم است به برخی از قصورهای و تقصیرهای پهلوی اشاره کنم و بگویم که بله، می‌دانم و معترفم. آیا لازم است این بدیهی را یادآور شوم که:

«در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

صُراحی می ناب و سفينۀ غزل است».

وگرنه نوبت به بنی‌بشر برسد بنا به تعریف با خطا و خلل مواجه‌اید. تا جایی‌که اخیراً می‌گویند انسان موجودی "واجب‌الخطا" است!


در مسابقۀ بوکس برای برآوردِ امتیازِ یک بازیکن، تعداد ضربه‌هایی که زده است را ضرب در مؤلفه‌های سنگینی و حساسیت آنها می‌کنند و از تعداد و سنگینی و حساسیت ضربه‌های حریف کسر می‌کنند. با این نحوۀ محاسبه، بسا که قهرمان، چندین ضربۀ نانشسته یا حتی خطا زده باشد و چندین ضربۀ سخت هم خورده باشد، ولی نهایتاً با امتیازِ بالا، برنده معرفی می‌شود. مهم جمع و ضرب و تفریق است، نه اشاره به این و آن خطا.


آنها همین که سلطنت را از گرفتنِ خراج، صرفاً به منظور ادای مخارجِ درب‌خانۀ شاهی، به در آوردند و مفاهیمی همچون مملکت و جامعه و نظم و پیشرفت و نوسازی و تمامیتِ سرزمینی و آبروی بین‌الملل را همچون دغدغه‌ای جدی «مطرح کردند» کافی بود تا قهرمان باشند، حتی اگر در عمل قدمی هم در راه آن برنداشته بودند. چه رسد که در این زمینه خارق‌العاده عمل کردند.



🔴 پی‌نوشت:

بازنشر یک یاددداشت به معنای تأیید کل محتوای آن و تأیید تمام مواضع نویسنده یادداشت نیست.


https://t.me/IranDel_Channel


💢

Report Page