ایراندل | IranDel
IranDel

🔴 تحلیلی بزرگمقیاس، از رویدادِ بهمن پنجاه و هفت
✍️ طوس طهماسبی
اگر موافق باشید امشب تحلیلی کلان و بزرگمقیاس از رویدادِ بهمن پنجاه و هفت یا همان "انقلاب" پنجاه و هفت ارائه دهیم. فقط به این نکته دقت داشته باشید که در این نوع تحلیلها که همچون نگاه به زمین از درون یک هواپیما و در ارتفاعِ بسیار بالا است، به جزئیات یا بسیاری مسائل جنجالی و مورد توجه عموم پرداخته نمیشود و برآیندِ ماندگارِ آن واقعه یا تحول در مقیاسِ بزرگِ تاریخی مورد توجه قرار میگیرد.
از این منظر رویداد بهمن [۱۳۵۷ خورشیدی]، یک انرژی واکنشی نیرومند و پیروز به تجدد و آزادی بود و بس. معدودی فاکتهای به ظاهر متفاوت و متضاد در اینجا هیچ اهمیتی ندارند، همچنان که هنگامی که از درونِ هواپیما به یک منطقهی کویری نگاه میکنید، چند عدد گلدانی که یک پیرمرد در حیاطِ خانهاش قرار داده، اهمیتی ندارد و اصلاً دیده نمیشود.
حرکت ناگزیر بخش کوچک و پیشروی جامعه به سوی تجدد یا مدرنیته در چند مرحله از دورانِ قاجار آغاز شد. در اواخرِ دورهی قاجار، سنت و سیستم اجتماعی و فکری کهنِ جامعهی ایران، بطور کامل به بنبست رسیده بود و حتی قادر نبود حیاتِ بیولوژیکِ ساکنانِ این سرزمین را حفاظت کند. قحطی مردمان را درو میکرد و افیون، وبا و امراضِ پوستی، جامعه را به گندابی راکد و مُتعفّن تبدیل کرده بود و این در حالی بود که حتی نمیشد، متولیانِ سنت را به مجاز دانستنِ واکسن و آبلهکوبی و یا قطعِ سفر به عتبات، برای جلوگیری از ورود ویروسهای مرگآور که کرور - کرور تلفات میگرفت، قانع نمود.
در این شرایط، اقلیتی شامل مشروطهخواهانِ نوگرا به همراه رضاشاه و ارتشش، بارِ نجات ایران را از نابودی سیاسی، اجتماعی و بیولوژیک به تنهایی به دوش کشیدند. آنها که نمیتوانستند انتظار هیچ حمایتی از اکثریتِ عقبمانده و خرافاتزده، داشته باشند، میبایست خود به تنهایی دست به عمل زده و بارِ عَجز و نادانی و انجمادِ اکثریت را هم به دوش میکشیدند. مشخص بود که این حرکت رو به جلو، ناگزیر با مقاومتها و خصومتهای بسیار از سوی بخشهایی از آن اکثریتِ مرخص، مواجه خواهد شد. تنها امید آن بود که با پیشرفتِ اقتصاد و نظام آموزشی به تدریج از تعداد این اکثریت کاسته شده و بر شمار آن اقلیت، افزوده گردد و تا هنگامی که این توازنِ شوم، برهم نمیخورد، تنها راه برای حفاظت از شعلهی زندگی و تجدد در این سرزمین، آن بود که به آن اکثریت مجال داده نشود که بسیج شود و نقشآفرینی سیاسی کند. بنابراین سخن گفتن از تجددِ آمرانه بیهوده و یاوه است. در خاورمیانه، تجدد، تنها از راه حفاظت از آن شعلهی اولیه در برابر ایلغارهای گاه به گاه آن اکثریتِ مرخص، امکان رشد و بقا داشت.
مشکل اصلی از آنجا آمد که مختصات جهانِ پر آشوبِ جنگ سرد از جمله، سیطره فکری نیرومندِ مارکسیسم و نیز ناسیونالیسمِ غربستیزِ جهان سومی که تنها پایه در عقده و جهل داشت، شکافی ویرانگر در صفِ قشرِ اجتماعی نحیف و تازه روییدهی تجددگرا در ایران ایجاد کرد.
گفتیم که تنها امید برای تحملِ آن فشارهای سهمگین و ناگزیر از سمتِ ارتجاع، آن بود که فرآیندِ نوسازی، به تدریج صفوفِ اقشارِ نوگرا را پُرشمارتر کرده و کنترل و مهار آن اکثریتِ مرخصِ واپسگرا را آسانتر نماید. تنها راه رسیدن به دمکراسی در ایران امتداد بیشتر همین مسیر بود و گرنه تا زمانی که آن موازنهی شومِ مذکور، باقی بود، حرکت به سوی دمکراسی، معنا نداشت و چیزی مانند این بود که تنها یک بار فرصت فراهم میشد که رأی بگیرند که آیا قتلِ ناموسی دختران و سنگسار و... قانونی باشد یا نه و بعد که از نردبانِ جهلِ اکثریت، بالا رفته و وارد اتاقِ قدرت شدند در را برای همیشه، پشت سر خودشان ببندند. همان کاری که محمد مُرسی در مصر میخواست انجام دهد که خوشبختانه نتوانست.
برگردیم به نکتهی اصلی. دوام تجدد و توسعه و زندگی در جامعهی ایران تنها از طریقِ پُرشمار شدن تدریجی اقشارِ متجدد و برهم زدن آن موازنهی شوم، امکان پذیر بود. اما گرایش بخشِ عمدهای از رویشهای اجتماعی تجدد در ایران به مارکسیسم یا ناسیونالیسم غربستیز، کار را بسیار دشوار و پیچیدهتر کرد. تنها امید به آن بود که آن اکثریتِ واپسگرا، زبان، تریبون و جذبه ندارند و فرزندانشان هم از آنان جدا میشوند، اما با تأسف بسیار، آن فرزندان به سمتِ تجددِ کژتاب و منحرف (مارکسیسم) و یا نیمهواپسگرایی رنگآمیزیشده (روشنفکری دینی و خط ملی - مذهبیها) میرفتند و همچون اسبِ تروایی عمل میکردند که حفاظهای قلعهی محافظِ تجدد و آزادی در ایران را در هم میشکست.
آیا هجوم و فشارهای سنگین این اتحاد، اجتنابناپذیر بود؟ بله. آیا پیروزی و کسبِ قدرت، توسط آنها اجتناب ناپذیر بود؟ خیر! کافی است که به مورد مصر نگاه کنیم. اکثریت واپسگرا در آنجا نیرومندتر و پرشمارتر بود و در طول دههی هشتاد و نود میلادی، فشارهایی حتی سنگینتر از سالهای پنجاه و شش و هفتِ ایران وارد میکرد و در بسیاری لحظات، پیروزی خود را حتمی میپنداشت، اما ارادهی مقاومتِ سخت در برابر آن، هیچگاه متزلزل نشد و از حمایتِ خارجی هم برخوردار بود. جامعهی مصر سالها هجومهای توفنده و سنگین واپسگرایان را تحمل کرد. اما اقلیتِ حاکم در برابر آن سر فرود نیاوردند و از بختِ خوشِ مصر، غرب هم فهمیده بود، که این دشمن تازه کیست و نباید در برابرش تزلزلی رخ دهد. مصر از ایران بسیار فقیرتر است و مقداری هم عقب ماندهتر. مقاومت در ایران آسان تر بود...
حالا جامعهی ایران در حال تجربهی عواقبِ دهشتناکِ آن انرژی واکنشی پیروز در برابرِ تجدد است. حالا بالاخره آن موازنهی شوم، برهم خورده و تجددخواهان، مدتی است اکثریت را بدست دارند و شرایط کاملاً وارونه شده است. حتی اقشار سنتی هم مدتیست که میبینند که اشتباه بزرگی مرتكب شدند و برای بقای خود ناچارند که تمام این مسیر را برگردند و همه را دانه به دانه از نو و دوباره در ریلِ عقل و خِرَد قرار دهند.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یک یادداشت به معنای تأییدِ کل محتوای آن و تأییدِ تمام مواضعِ نویسندهی یادداشت نیست.
💢