ایران‌دل | IranDel

ایران‌دل | IranDel

IranDel

🔴 قطر یک جام، به ما بدهکار است. بگیرید برگردید.


✍️ مالک رضایی


با هر حس و حالی که به فوتبال داشته باشیم، اما مهرِ اول، کی زِ دل بیرون رود؟


اردوی تیم ملی فوتبال ایران بار دیگر در قطر است. فوتبال ایران در میدان قطر و مجموعاً میادینِ عربی، خاطرات تلخ و شیرین زیادی دارد.


۲۶ سال پیش بود که ما برای جواز ورود به جام‌جهانی [۱۹۹۸ میلادی فرانسه] در پایان یک تورنمنت نفس‌گیر، فقط به یک مساوی، مقابلِ قطر نیاز داشتیم‌. اما در اوجِ ناباوری باختیم. قطر به صورتِ کاتالیزور برای عربستان بازی کرد تا عربستان در جام‌جهانی باشد و ما نباشیم. اکنون نیز با حذف نابهنگامِ کره جنوبی توسط اردن از گردونه‌ی رقابت‌ها، در صددِ عربی کردن تمام عیار فینال جام ملت‌های آسیا هستند.


نباید آن باخت پیشین به قطر برای ما تکرار شود. ما در این ایستگاه نهایی و نیمه نهایی، با دو فینال کاملاً عربی سر و کار داریم.


به قدری باختِ پیشین برای ایران، ناباورانه بود که پای تیم به تهران نرسیده، مربی تیم برکنار شد. چنین تصمیماتِ سختی در فوتبال ایران بی‌سابقه بود. اما اتخاذ شد. مربی تیم برکنار شد و کار به "والدر ویه‌رای برزیلی" سپرده شد.


او در اولین مصاحبه‌ی خود گفت:

"تیم ایران از لحاظ آمادگی جسمانی در شرایط مطلوبی نیست و توان بدنی آن فقط برای ۶۰ دقیقه جواب می‌دهد. باید کاری کرد."


تیم شکست خورده و باز مانده‌ی ایران از جام‌جهانی، وارد تهران شد و سخنش این بود: "در بازی با قطر، بخت با ما یار نبود."


کار به پلی‌آف با ژاپن کشیده بود و کارگشودن گرهی که به دست ممکن بود، به دندان کشیده بود. مقصد بعدی کوالالامپور بود.


هاوه لانژ، رییس وقت فیفا در مسیر خود به شرق آسیا، توقف کوتاهی در تهران کرد و از جفاها و ناداوری‌هایی که در میادینِ عربی بر تیم ایران رفته بود، گلایه‌ها شنید.  در میان بهت و حیرت همگانی گفت: "شما صعود می‌کنید. شما شایسته‌ی صعود هستید."

آیا او در وجود تیم ایران چه دیده بود که دیگران ندیده بودند؟


بازی با ژاپن آغاز شد و تیم ایران در نیمه‌ی اول، اولین گل را دریافت کرد. همه‌ی چشم‌ها به علی دایی دوخته شد. گویی او محکوم به جبران این نتیجه بود. در آغازین دقایق نیمه‌ی دوم، این اتفاق افتاد. اما مگر نه اینکه آمادگی جسمانی تیم ایران شصت دقیقه‌ای بود؟ محال بود که بتواند ۱۲۰ دقیقه دوام بیاورد  و کار به پنالتی بکشد. تمامی هنرنمایی‌های عابدزاده در اداره کردن بازی، سودی نبخشید و تیم ایران، گل دوم را  هم دریافت کرد. ژاپن هم رفت و ما چشم به استرالیا دوختیم تا با پلی‌آفی دیگر توان خود را بیازماییم.


اردوی تیم استرالیا با تبختر خاصی در دوبی توقف کرد و "تری ونه بلز" مربی مغرورِ استرالیا گفت: "ما در پایانی‌ترین وقتِ ممکن به تهران وارد می‌شویم و آب و غذای تیم را هم با خودمان می‌آوریم."


این سخن، احساسات فوتبالی ایران را بر آشفت و ایران یکصدا فریاد زد:

"دلاوران ایران ، او را ادب کنید. تری ونه بلز باید در تهران ادب شود."


آزادی پر شد و جای سوزن انداختن هم در آن نماند. اما نتیجه‌ای که رقم خورد چیزی بیش از یک یک نبود.


تیم ایران، عازم ملبورن [استرالیا] شد تا جواز ورود سی و دومین تیم به جام جهانی [۱۹۹۸ میلادی فرانسه] در آنجا صادر شود. استرالیا از مهلکه‌ی تهران گریخته بود و حال، مغرورتر از قبل بر صندلی میزبانی خود تکیه داده بود.


در حالی که کمتر کسی در ایران قادر بود به تنهایی در منزل بنشیند و بدون هیجان و استرس، بازی را از تلویزیون تماشا کند، تصویر ورزشگاه ملبورن بر روی صفحه‌ی تلویزیون نقش بست و صدای جواد خیابانی که لرزشی آشکار و جان‌کاه در آن مشهود بود شنیده شد:

"هموطنان عزیز من از ملبورن با شما صحبت می‌کنم."


همین لرزشِ قابل احترام با غریو جهنمی تماشاگران استرالیایی در هم آمیخت و بازی آغاز شد.

بازی آغاز نشد. جنگ آغاز شد.

گویی که تمامی استرالیا به جنگ با ایران آمده بود و شیرانِ ایران سر از قفس ملبورن در آورده بودند.


حملاتِ استرالیا از هر سو آغاز شد و صدای کَر کننده‌ی تماشاگرانِ استرالیایی هم آن را همراهی کرد. اولین توپ رسیده از  حمله‌ی سهمگین مهاجم استرالیایی را کاپیتان  تیم ایران در یک حرکت فوق‌العاده روحیه‌بخش، با یک دست و آن هم چند انگشت آن، کنترل کرد و با خون‌سردی در مقابل مهاجمِ رقیب چرخاند که یعنی از سهمگین‌ترین حملات تو کاری ساخته نیست، بی‌جهت به پیروزی دل مبند.


اما حملاتِ استرالیا شدیدتر از قبل تداوم یافت و گل اول به تور دروازه‌ی ایران چسبید. هری کیول، در حمله‌ی بعدی با واکنش فیزیکی و تردستانه‌ی عابدزاده مواجه شد. طوری که زانوی مصدوم عابدزاده با یک تردستی ماهرانه بر روی سینه‌ی متبختر کیول فرود آمد. این تردستی از دید داور، پنهان ماند و مهاجمِ خستگی‌ناپذیر استرالیایی کارت زردی هم از داور دریافت کرد. عابدزاده به آن اکتفا نکرد و انگشت خود را به نشانه‌ی تهدید مقابل هری کیول، بالا برد که  یعنی این کارت زرد، پایان کار تو نیست، کاری بیش از این با تو داریم.


اما گل دوم استرالیا هم رقم خورد و به دنبال آن، کار تماشاگرِ بی‌ادب استرالیایی در پاره کردن تور دروازه‌ی ایران، بی‌نزاکتی را در رفتارِ تماشاگران استرالیایی به اوج خود رساند. تا اینجای کار، استرالیایی‌ها بازی را برده بودند، اما اخلاق را باخته بودند.


بازی برای ترمیم تور متوقف شد و همان دقایق کافی بود که میثاقی از عمقِ جان، میان یازده مردِ درون میدان امضا شود. قطعنامه‌ی آن میثاق این بود: "این بی ادبان باید  ادب شوند."


تور دروازه ترمیم شد و با یک حرکتِ نمایشی عابدزاده در معلق‌زدنی زیبا، بازی، دوباره آغاز شد. چنین شادی نابهنگامی، تعجبِ تمامی تماشاگران را بر انگیخت که در چنین فضای شکست، چنین نمایشِ شادمانانه برای چیست؟!


دقایقی بعد از دلِ موقعیتی که به طور کامل از دست رفته بود فرصتی طلایی رویید و کریم باقری اولین گل ایران را به ثمر رساند.


زمان به سرعت سپری  می‌شد و استرالیا مطمئن از پیروزی به دقیقه‌ی هشتاد و دوم بازی گام می‌نهاد که توپ با ضربه‌ی دروازه و  مغرورانه‌ی "مارک بوسنیج" به مردِ بلند قامتِ فوتبال ایران، علی دایی رسید و در حالی که او توسط سه بازیکن استرالیایی مهار شده بود، با یک کنترل ماهرانه، آن را به فنی‌ترین شکل ممکن به خداداد عزیزی ارسال کرد. طلایی‌ترین پاسِ تاریخِ فوتبال ایران و طلایی‌ترین گل فوتبال ایران رقم خورد.


خداداد، کسی نبود که مسیر آن پاسِ طلایی را تشخیص ندهد و زحمتِ ارزشمندِ یار مهاجم خود را هدر دهد. توپی که به پای او رسیده بود با یک حرکت زیبای وی، مقصدی جز درون دروازه‌ی استرالیا نداشت.


با این گل، ایران به جام جهانی می‌رفت. ویه‌را که در  سومین بازی از نیمکت‌نشینی خود، فوتبال ایران را همراهی می‌کرد، ته سیگارِ خاموش نشده‌ی خود را از زمین برداشت و دوباره پُک عمیقی بر آن زد. گویی که از شدتِ  فشار روحی قادر به روشن کردن سیگاری دیگر نبود.


دیدن هشت دقیقه‌ی بعدی واقعاً سخت بود.

تمام شد؟

نه نشد.

با تمام شدن هشت دقیقه هم بازی تمام نشد.

یک دقیقه، دو، سه، چهار ...

صدای جواد خیابانی را می‌شنیدیم که می‌گفت

آخر، مگر این بازی چقدر وقت تلف شده دارد؟!

و به یکباره فریاد زد.

"پایان."


تمام استرس و فشار روحی را که تحمل کرده بودم، با خود به خیابان بردم. اما دیدم تنها نیستم. تمامِ مردم با من بود، من با تمامِ مردم بودم.

بار دیگر، آنم آرزوست.


https://t.me/IranDel_Channel


💢

Report Page