Interview

Interview

injang

قسمتی از مصاحبه تلویزیونی سال 1963 که برای انجام اون، شیم جه یون شروطی برای پلیس گذاشت


-خانم ها و آقایون. امشب میزبان فردی هستیم که همه ما درمورد اون کنجکاو بودیم.

حضار با دست و سوت استقبال می‌کنند. تمام مردم شهر، کشور و حتی جهان پای جعبه های پخش تصویر رنگی خودشون منتظر بودند. اون مرد یک معمای بزرگ بود. اما در نهایت در سن 42 سالگی بعد از 20 سال حکومت بر بازار مواد مخدر تصمیم گرفت در تلویزیون ملی آمریکا مصاحبه ای انجام بدهد.



-درمورد کودکی خودتون بگید آقای شیم.

-خب..خانواده من مذهبی بودن. برای همین قبول خودسوزی من براشون قابل قبول نبود. اما مجبور بودن باور کنن و با مرگ من کنار بیان.

-منظورتون چیه؟

- وقتی 14 سالم بود مرگم رو جعل کردم تا با پس اندازم به ژاپن سفر کنم و عضو یاکوزا باشم. هیچکس متوجه نشد که من زندم. حتی تا به امروز.

-واقعا...باورنکردنیه آقای شیم.

-میدونم.

-خب..سوال بعدی..چه انگیزه ای برای کار هایی که انجام دادید داشتید و دارید؟

به جلو خم شد و دستاش رو بهم قفل کرد. حضار منتظر شنیدن انگیزه اون بودند.

-پول؟ قدرت؟ شاید فقط چون یه نوجوان جوگیر بودم که میخواستم آدم خفنی باشه! اهمیتی نداره. مهم اینه که من الان اینجام.

-بسیار خب...سوال آخر...چرا داخل شو شرکت کردید؟ بهتره بپرسم چجوری پلیس رو قانع کردید که شما رو دستگیر نکنه؟

نفس عمیق کشید و درحالی که به پشتی مبل تکیه میداد گفت:

-برای سوال اول..میخواستم که بهتون یادآوری کنم که وجود دارم. و سوال دوم..قبل از اومدن شرط و شروطی گذاشتم. مثلا اگر پلیس منو دستگیر کنه؛ کل سالن رو..منفجر میکنم.

حضار با شنیدن کلمات آخرش شروع به سر و صدا و جیغ کشیدن کردن. مجری سعی داشت آرامش رو برگردونه. و در همین زمان بود که صداش شلیک رندوم شنیده شد و مهمانان از جای خودشون بلند شدند. و شرایط دیگه قابل کنترل نبود. در اون شلوغی، مجری درحالی که سعی می‌کرد جو رو آروم کنه چشم هاش به مرد دوخته شد. مرد در حالی که لبخند میزد با چشم های پر از نفرت به مجری زل زده بود. اما در لحظه ای غیب شد. برای همیشه. و این اولین و آخرین باری بود که دیده شد.




Report Page