In The Garden Of May

In The Garden Of May

@KochiTeam

https://t.me/kochidata/2

«بالاخره تابستونه دیگه. نهایتش همشون بعد از یه فصل پژمرده می‌شن و از بین می‌رن.»

«به جون خودم قسم، حتی اگه بمیرم هم هیچ‌وقت من اولین نفری نیستم که بهت می‌گه دوستت دارم.»

بعد از مرگ پدر و مادرش، تنها چیزی که برای ونسا باقی موند یه عالمه بدهی سنگین و یه ازدواج اجباری بود.

برای اینکه نامزدیش رو به هم بزنه، به یه رسوایی احتیاج داشت؛ و تئودور، «باغبونی» که درست سر راهش سبز شده بود، برای این نقشه بهترین گزینه ممکن به حساب می‌اومد.

در نگاه ونسا، قضیه فقط همین بود.

Report Page