نااميدي مردم از روحانيت، مقدمه رسيدن به امام زمان!

نااميدي مردم از روحانيت، مقدمه رسيدن به امام زمان!

فرهیختگان


محمدرضا زائرى



هر چه بيشتر مي گذرد، بيشتر به اين باور مي رسيم كه مهمترين مانع ظهور "اعتماد مردم به روحانيت" است و دلخوشي به اين كه روحانيت در تجربه حكمراني خود كامروا شود و مشكلات مردم را حل كند و جامعه اي آرماني بسازد! 

هرچند كه ظاهر اين امر نيز حاكي از اعتقاد ديني مردم بوده و دلبستگي شان به مروجان دين و مدعيان اسلام را نشان مي دهد، ولي به هر حال اميدي است كه به غير خدا بسته اند و خداوند با قسم شديد و غليظ فرموده است كه من اميد هركس را كه به غير من اميدوار شود قطع مي كنم! 

مشكل از اينجا شروع شد كه بعد از انقلاب اسلامي، مردم به روحانيت اميدوار شدند وگرچه به ظاهر تكرار مي شد و مي شود كه ما منتظران امام عصر عليه السلام هستيم، ولي در عمق وجود و باور قلبي خويش دلخوش بودند كه روحانيت بتواند خودش جامعه اي آرماني بسازد!

در روايتي از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه خداوند پيش از ظهور امكان حكومت را براي همه گروهها و مكاتب فراهم خواهد كرد، "لئلّا يقولَ أحدٌ لو وُلّينا لعَدلنا"!

خداوند به ترتيب فرصت حكمراني را براي همه فراهم مي سازد تا همه امتحان پس بدهند و بخت خويش را بيازمايند و بعدها كسي مدعي نشود كه اگر به دست ما بود مي توانستيم و عدالت را محقق مي ساختيم، اما فرصت و موقعيت حاكميت نداشتيم. 

تا همه باور كنند كه توان تحقق همه آرمانها را ندارند و همه ببينند كه ساختن جامعه آرماني از هيچكس برنمي آيد. قرنها پادشاهان انواع نظام هاي ديكتاتوري و استبدادي را برپاساختند و با جنايات و فسادهايشان خون نسلهاي پي در پي را ريختند و حق ميليونها انسان را پايمال كردند. بعد نظام هاي كمونيستي با ادعاهاي دهان پركن و شعارهاي رنگارنگ تجربه خود را به نمايش گذاشتند و نمونه هايي وحشتناك تر از استبداد و جنايت را عرضه كردند. 

ساختارهاي نوين ليبرال دموكراسي با آرزوي ساختن دنيايي با فرصت هاي برابر نيز بخت خود را آزمودند و گرچه در بخش هايي توانستند فقدان حضور برابر و نقش آفريني آزاد انسان را تأمين كنند اما در بخش هايي ديگر به ناكامي ها و بدبختي هايي بسيار بزرگتر دامن زدند.   

در اين ميان تنها صنفي كه تجربه حاكميت نداشت روحانيت بود! 

شب و روز همه را به ناتواني متهم مي كرد و ناكامي هايشان را به رخ مي كشيد! 

كمونيست ها مدعي نجات محرومين بشر بودند، آمدند و نتوانستند و روسياه شدند. نظام ليبرال دموكرات غربي مدعي بود، كار را به دست گرفت و سرانجامش را همه ديدند! شايد بشر گمان مي كرد اينها چون دين و ايمان درست و حسابي نداشتند نتوانسته اند، شايد اگر دينداران به ميدان بيايند بتوانند!

تنها گروهي كه فرصت پيدا نكرده بود ما آخوندها بوديم، ديگر چه كسي از ما به خدا نزديكتر؟


نيت هايمان كه الهي است و خودمان هم اهل عبادت و زهد، وقتي به قدرت برسيم دنيا را بهشت مي كنيم!

غافل از اين كه قصه به اين سادگي نيست و طبيعت دنيا ناتواني انسان و ابتلابه فساد و آلودگي مال و ثروت و خطر وحشتناك قدرت است. 

اگر جمهوري اسلامي برقرار نشده بود و ما آخوندها فرصت حكومت نمي يافتيم، هم خودمان تا روز قيامت مدعي بوديم كه اگر كار دست ما افتاده بود چنين و چنان مي كرديم و هم شايد اين تصور براي برخي از مردم باقي مي ماند كه اگر خداوند به اينها فرصت مي داد شايد مي توانستند!

سخنراني هاي مرحوم امام خميني و اعلاميه ها و نوشته هاي رهبران روحاني انقلاب را پيش از سقوط رژيم شاهنشاهي بخوانيد و فهرست اتهامات برخي سران رژيم مانند رييس بانك مركزي يا شهردار تهران را در دادگاه انقلاب ببينيد.

تمام ماجرا اين بود كه آنها نتوانستند و ما ميتوانيم!

كسي كه انصاف و آگاهي داشته باشد، در حسن نيت رهبران انقلاب و ماهيت الهي قيام مرحوم امام خميني ذره اي ترديد نمي كند.

تلقي عمومي و غالب اين بود كه با نقش آفريني و قدرت يابي روحانيت زمينه فساد و دزدي از بين مي رود و نظامي يكپارچه از خدمت و سلامت استقرار مي يابد كه حتى لكه اي هم بر دامنش نخواهد نشست و هم دنياي آباد براي مردم خواهد ساخت و هم شرايط رشد معنوي و سعادت اخروي همگان را فراهم مي سازد. 

سرود معروف را همه به ياد داريم؛

"شد جمهوري اسلامي به پا... كه هم دين دهد، هم دنيا به ما" واقعا تصور ذهني و باور قلبي همه اين بود و به صراحت نيز اعلام مي شد كه شاه و اطرافيانش دزد و غارتگر هستند و نمي خواهند كشور را به سلامت و پاكي مديريت كنند، ولي ما مي توانيم! 

مي گفتيم يك ساعت راديو را به ما بدهيد ببينيد چه مي كنيم! مي گفتيم اينها كه متولي اوقاف هستند دزد و فاسدند، اگر اوقاف را به ما بسپاريد يك نفر گرسنه باقي نمي ماند! 

خدا مي خواست به ما نشان بدهد كه غير از ولي او هيچكس نمي تواند به آن اهداف متعالي برسد، پس گفت: بسم الله، اين گوي و اين ميدان؛ 

گر تو بهتر مي زني بستان بزن!

خدارحمت كند شهيد مدني را كه اول انقلاب به اعضاي خبرگان گفت آقايان نكند روزي برسد كه شاه مثل حرف زليخا به زنان مصر را به ما بزند و بگويد ديديد كه وقتي ترنج حكومت به دست شما افتاد دست خود را بريديد؟

اينك با كارنامه اي عيني و ملموس از تجربه ٤٢ سال حاكميت روحانيت در ايران مردم به قضاوت نشسته اند. 

با اين چشم انداز، رويگرداني مردم از روحانيت نه تنها عجيب و غير طبيعي نيست بلكه تقدير آخرالزمان است و روز به روز بيشتر و شديدتر هم خواهد شد و از آن گريزي هم نيست

اين رويگرداني، خود مقدمه ظهور است. پس نه تنها نبايد باعث آزردگي و خشم ما بشود، بلكه بايد آن را به فال نيك بگيريم و چشم به راه خجسته ترين سرنوشت زمين باشيم! 


خدا دقيقا مي خواست همين را ثابت كند كه تحقق جامعه آرماني و سعادت انسان و نجات جهان جز به دست ولي خداوند و امام موعود ممكن نيست.  

خدا مي خواست ما همين را بفهميم كه آن اصلاح اساسي و بنيادين و فراگير حكومت عدل و دولت كريمه جز به دست امام موعود محقق نميشود. حتى اميرالمومنين هم قرار نبود اجرا كننده آن نسخه باشد، نه كه نتواند، بلكه قرار نبود!

روايت تاريخي فراز ابتدايي دعاي ندبه همين حقيقت را بيان مي كند و به همين تقدير الهي اشاره دارد كه  

تقدير الهي اين بوده كه اين كار حتي به دست امام حسين شهيد كربلا هم صورت نپذيرد و تفسير مستضعفين در آيه شريفه و نريد أن نمن على الذين استضعفوا في الارض..." هم -چنان كه رهبر معظم انقلاب چندي پيش فرمودند- همان هايي هستند كه دست و بالشان را توهم آدم هاي مدعي بسته بود! 

اين تقدير فقط براي امام زمان است كه در پايان تاريخ برپايي آن جامعه آرماني كه هيچ كدام از انبياي الهي و امامان معصوم مهلت و موقعيت برپايي اش را نيافتند، تنها به دست او محقق شود.  

براي همين پدربزرگ او امام صادق عليه السلام فرمود: "لو ادركته لخدمته أيام حياتي/ اگر او را ببينم و به او برسم همه عمر را در خدمت او خواهم بود"!

پيامبران خدا مردم را به سوي چنين آرماني دعوت كردند اما مردم به آنان پاسخ مثبت ندادند. برخي را كشتند و برخي را سوزاندند يا زنداني كردند و آواره ساختند. 

وقتي هم كه آخرين فرستاده خدا، نسخه پاياني دين كامل و تمام را در غدير خم عرضه كرد راه او را نرفتند و دست جانشين او را بستند و فرزندانش را كشتند و نسل بعد از نسل خطاهاي بي پايان خويش را تكرار كردند.تا زماني كه همه ما با تمام وجود به ناتواني مان اعتراف نكنيم و دست هايمان را بالا نگيريم و تسليم نشويم خداوند اين گره بسته و درهم را نخواهد گشود. 

فلسفه انتظار همين است كه انسان مؤمن با تمام وجود به اين باور برسد كه جز اولياي فرستاده و برگزيده خدا نمي توانند اصلاح كنند و زمينه ساز سعادت بشري باشند. 

خدا مي خواهد انسان سرگشته و پريشان كه از سر غرور و خودبيني سر از اطاعت و تسليم برتافته حيران بماند و راههاي مختلف را برود و تلخيها و ناكاميها را تجربه كند و زماني كه عجز و ناتواني خود را دريافت، به سوي خدا بازگردد و سر بر آستان او بسايد و ياري و مدد او را بخواهد.  

بايد به اين باور برسيم و با تمام وجود -از سر تواضع و ادب- به عجز و ناتواني خود اعتراف كنيم. 

برپايي جمهوري اسلامي جدا از آن كه پيام اسلام را در جهان منتشر ساخت ، اين خصوصيت را داشت كه ما را به اين اعتراف برساند و عجز و ناتواني مان را به ما نشان دهد. و به همي دليل اگر جمهوري اسلامي فرصت حاكميت روحانيت را فراهم نمي كرد، تقدير تاريخي ظهور همچنان معلق بود و حتى اگر هزار سال هم طول مي كشيد باز لازم بود ناتواني ما ثابت شود و اعتراف كنيم كه اين كار فقط از امام زمان برمي آيد.  


پسري چهار پنج ساله كه هنوز دوچرخه سواري بلد نيست، اصرار دارد خودش دوچرخه اش را براند و نمي خواهد پدرش به او كمك كند. استقلال طلبي اش باعث مي شود بخواهد خودش تنها براند و مي كوشد تا به خود متكي باشد، ولي پدرش كه مي داند او هنوز توانايي راندن و كنترل دوچرخه را ندارد نمي تواند رهايش كند و از پشت سرش زين را گرفته است. 

پسر دوباره غر مي زند و فرياد مي كشد و از پدر مي خواهد تنهايش بگذارد. پدر از سر دلسوزي و شفقت تلاش مي كند تا از اطراف هواي او را داشته باشد اما كودك مدعي و جاهل كه نمي خواهد نياز خود به امداد پدر و بزرگترش را قبول كند باز شاكي است و سر و صدا مي كند.  

اينجا ديگر پدر ناچار او را رها مي كند؛

به قول شاعر "بگذار تا بيافتد و بيند سزاي خويش" 

پدر صبر مي كند و همچنان نگران و مضطرب كنار او ايستاده تا وقتي به زمين خورد و دست و پايش زخم شد با پذيرش ناتواني و اعتراف به عجز خويش به سراغ پدر بيايد و از او كمك بخواهد و پدر آغوش مهر خود را باز بگشايد و او را ياري كند!

حكايت ما و خدا نيز در باره امام زمان همين است؛ توهم اين را داريم كه خودمان مي توانيم و اصرار داريم به هر شكل ممكن اين را ثابت كنيم، هر بلايي سرمان مي آيد قبول نمي كنيم كه بدون هدايت آسماني و مدد عنايت الهي نمي شود. اصرار داريم كه خودمان مي توانيم!

خدا در كنار ما هست، امام زمان شاهد و حاضر و ناظر هست، اما ظهور زماني رخ مي دهد كه ما به ناتواني خود اعتراف كنيم.  

چنان كه علي عليه السلام بيست و پنج سال در كنار مردم مدعي توانستن بود، همراهشان بود و مي ديد كه چه مي كنند؛ توان و توش و زمان و سرمايه ها را به باد دادند و به در خانه اين و آن رفتند و ناكام ماندند و روزگارشان سياه شد، تا روزي كه با سر افكندگي اعتراف كردند كه ما نمي توانيم! خودت بازگرد و نجاتمان بده! فرمود: "حتى لقد وطئ الحسنان و شق عطفاي/ چنان بر در خانه ام ازدحام كرده و در من آويخته بودند كه جاي سوزن انداختن نبود و لباسم پاره شد"

سه روز و سه شب به امير مؤمنان التماس كردند تا پذيرفت و آمد!

اكنون نيز ما بايد به اين احساس نياز برسيم.  

تا صد سال و هزار سال ديگر هم اگر دعاي فرج بخوانيم اما در عمق باورهايمان احساس عجز و ناتواني و نياز نكنيم حضرت نخواهد آمد! 

وقوع انقلاب اسلامي اتفاقا از همين منظر نه تنها خطا و ناصواب نبود، بلكه ضرورتي اجتناب ناپذير داشت تا آخرين حلقه از زنجيره ناتواني ها تحقق يابد و عجز بشري بروز و اثبات پيدا كند. 

سخت ترين و حساس ترين مرحله از مراحل دشوار انتظار همين گسستن اميد از نزديكترين و شبيه ترين گزينه ها به حكومت مهدوي، و انقطاع كامل و انحصار اميد و انتظار به ولي خداوند امام عصر حضرت صاحب الزمان عليه السلام است. (پايان)


Report Page