این رسم گفت‌وگو با مهمان نیست!

این رسم گفت‌وگو با مهمان نیست!

فرهیختگان


✔️ تأملی در شیوهٔ مواجهه با غلامحسین کرباسچی در برنامهٔ «به وقت ایران»؛ وقتی صدای مهمان، مجال بازتاب صدای جامعه را نمی‌یابد


✍️ علی‌رضا معینی


مصاحبهٔ روز ۲۲ مهر ۱۴۰۵ برنامهٔ «به وقت ایران» شبکهٔ خبر صداوسیما با آقای غلامحسین کرباسچی، شهردار پیشین اصفهان و تهران، فعال سیاسی، مدیرمسئول روزنامه‌ها و مجلات و مدیرمسئول روزنامهٔ «هم‌میهن»، فرصتی بود برای شنیدن دیدگاه شخصیتی که سال‌ها در مدیریت شهری، سیاست و مطبوعات ایران حضور داشته است. اما این فرصت، پرسشی فراتر از شخص و مواضع او را پیش روی ما می‌گذارد: آیا ما رسم گفت‌وگو را به‌جا می‌آوریم؟ آیا وقتی کسی را به گفت‌وگو دعوت می‌کنیم، حقیقتاً خواهان شنیدن سخن اوییم، یا بیشتر در اندیشهٔ آنیم که سخنش را در محاصرهٔ پرسش‌ها، اعتراض‌ها، طنزها و جدل‌های خود قرار دهیم؟

مسئله فقط آقای کرباسچی نیست؛ مسئله، نسبت ما با سخن دیگری است؛ با آن دیگری که شاید جهان را چنان نبیند که ما می‌بینیم، اما چه‌بسا سخنش پژواکی از دردها، نگرانی‌ها و آرزوهای بسیاری از مردم باشد.

🟢 وقتی مهمان، تنها یک شخص نیست؛ صدای بخشی از جامعه است

من سخنان کرباسچی را در این گفت‌وگو صرفاً سخنان یک فعال سیاسی یا مدیر پیشین نمی‌بینم. به گمان من، بخش مهمی از آنچه او دربارهٔ جنگ، هزینه‌های آن، ضرورت واقع‌بینی و امکان پایان‌دادن به منازعه می‌گوید، با دغدغه‌ها و پرسش‌های شمار فراوانی از شهروندان ایرانی هم‌نواست؛ مردمی که شاید تریبونی در اختیار نداشته باشند، اما در خانه‌ها، محل‌های کار، تاکسی‌ها، محافل خانوادگی و گفت‌وگوهای روزمره، دربارهٔ سرنوشت کشور و فردای خویش سخن می‌گویند.

باید میان ادعای آماری دربارهٔ اکثریت مردم و دریافت اجتماعی یک ناظر تفاوت نهاد؛ برای اثبات اینکه اکثریت جامعه دقیقاً چه می‌اندیشند، به پیمایش‌های معتبر نیاز داریم. بااین‌حال، نمی‌توان از این واقعیت چشم پوشید که نگرانی دربارهٔ جان انسان‌ها، معیشت خانواده‌ها، آیندهٔ فرزندان، هزینه‌های جنگ و افق صلح، از بنیادی‌ترین دغدغه‌های جامعه است. صدایی که این نگرانی‌ها را بیان می‌کند، سزاوار شنیدن است؛ نه لزوماً سزاوار تأیید، بلکه سزاوار شنیدن و سنجیدن.

از همین رو، حضور چنین مهمانی در رسانهٔ ملی باید غنیمت شمرده شود. غنیمت، نه به معنای آنکه هرچه می‌گوید حقیقت نهایی است؛ بلکه از آن رو که فرصت می‌دهد اندیشه‌ای متفاوت، بی‌واسطه و در برابر چشم مردم بیان شود. مگر نه این است که حقیقت، در بازار آرا و از برخورد استدلال‌ها آشکارتر می‌شود؟ پس چرا باید از شنیدن سخنی که با سلیقهٔ ما سازگار نیست، نگران شویم؟

🟢 گفت‌وگو، هنر شنیدن است؛ نه فن غلبه‌کردن

گفت‌وگو از جنس مسابقه نیست که پیروزی یک طرف، در شکست یا خاموشی طرف دیگر معنا پیدا کند. گفت‌وگو بیش از آنکه هنر سخن‌گفتن باشد، هنر شنیدن است؛ شنیدن سخنی که ممکن است ناتمام، خطاپذیر یا حتی از نظر ما نادرست باشد، اما تا مجال بیان نیابد، نمی‌توان آن را به‌درستی نقد کرد.

مجری حق دارد سؤال دشوار بپرسد؛ کارشناس حق دارد مخالفت کند؛ و مهمان نیز باید آماده باشد که ادعاهایش را توضیح دهد و در برابر نقد مستدل پاسخ‌گو باشد. اما همهٔ این حقوق هنگامی معنا دارند که رشتهٔ گفت‌وگو از دست نرود. اگر پرسش در پی فهمیدن نباشد و بیشتر بهانه‌ای برای ردکردن شود، اگر طنز و مطایبه جای استدلال بنشیند، و اگر قطع مکرر سخن فرصت توضیح را از مهمان بگیرد، دیگر با گفت‌وگویی ثمربخش روبه‌رو نیستیم؛ با جدلی روبه‌رو هستیم که در آن، هرکس بیش از آنکه گوش بسپارد، در انتظار نوبت خویش برای پاسخ‌دادن است.

در چنین فضایی، حتی استدلال درست نیز ممکن است ناتمام بماند و سخن مهمان، پیش از آنکه به روشنی بیان شود، زیر سایهٔ واکنش‌های دیگران قرار گیرد. مخاطب هم به‌جای آنکه فرصت کند سخن را بشنود، دلایل را بسنجد و خود داوری کند، ناگزیر درگیر صحنه‌آرایی جدال می‌شود.

🟢 طنز و مطایبه؛ نمک گفت‌وگو یا حجاب حقیقت؟

طنز در جای خود می‌تواند از خشکی بحث بکاهد، تناقضی را آشکار کند و حتی راهی برای فهم عمیق‌تر یک مسئله بگشاید. اما طنز هنگامی که پی‌درپی در برابر سخن مهمان قرار می‌گیرد، ممکن است کارکرد دیگری پیدا کند: به‌جای روشن‌کردن موضوع، گوینده را در موضع دفاع قرار دهد؛ به‌جای نقد استدلال، توجه مخاطب را به شخص گوینده معطوف سازد؛ و به‌جای گشودن راه گفت‌وگو، فضای آن را تنگ کند.

در گفت‌وگوی سیاسی، خطر آن است که مطایبه به‌ظاهر بی‌ضرر، به ابزاری برای بی‌اعتبارکردن سخن بدل شود. آن‌گاه مهمان باید هم از مدعای خود دفاع کند و هم از خود در برابر شیوهٔ مواجههٔ دیگران. چنین وضعی، نه برای مهمان منصفانه است و نه برای بیننده سودمند.👇


البته داوری دربارهٔ هر لحظه از این مصاحبه، مستلزم مشاهدهٔ کامل آن و توجه به ترتیب سخنان، لحن‌ها و زمینهٔ پرسش‌هاست. اما اصل بحث روشن است: هرجا طنز و جدل مانع بیان راحت و کامل سخن شوند، باید از خود بپرسیم که آیا هنوز در پی فهمیدنیم یا تنها می‌خواهیم طرف مقابل را از میدان به در کنیم؟

🟢 رسانهٔ ملی؛ خانه‌ای برای شنیدن صداهای متفاوت

رسانهٔ ملی، اگر می‌خواهد به معنای واقعی کلمه ملی باشد، باید خانهٔ صداهای متنوع جامعه باشد؛ نه آنکه تنها یک صدا در آن آسوده سخن بگوید و صداهای دیگر برای هر جمله ناگزیر به دفاع برخیزند.

ملی‌بودن یک رسانه را صرفاً از نام و گسترهٔ پخش آن نمی‌توان دریافت. ملی‌بودن در رفتار آن با شهروندی آشکار می‌شود که نظرش با نظر غالب در استودیو تفاوت دارد؛ در شیوهٔ پرسیدن از منتقد؛ در تحمل سخنی که خوشایند نیست؛ و در آمادگی برای شنیدن دیدگاهی که شاید بسیاری از مدیران و مجریان با آن همدل نباشند.

اگر مهمانی دعوت می‌شود که تجربهٔ سیاسی و مدیریتی دارد و زبان بخشی از نگرانی‌های عمومی است، حضور او باید فرصتی برای فهم جامعه تلقی شود. اگر سخنش با پرسش‌های جدی روبه‌رو می‌شود، چه بهتر؛ اما پرسش باید چراغی بر راه استدلال باشد، نه دیواری در برابر آن.

جامعه نیز از رسانه چیزی بیش از اعلام مواضع و تکرار داوری‌های ازپیش‌ساخته انتظار دارد. مردم می‌خواهند بدانند استدلال طرف‌های مختلف چیست، هر انتخاب چه هزینه‌ای دارد، چه راه‌هایی پیش روی کشور است و اختلاف‌نظرها بر چه مبانی‌ای استوارند. رسانه‌ای که این امکان را فراهم آورد، به بلوغ سیاسی جامعه یاری می‌رساند؛ و رسانه‌ای که گفت‌وگو را به غلبهٔ یک طرف بر طرف دیگر فروبکاهد، بخشی از این فرصت را از دست می‌دهد.

🟢 انصاف، امتیازدادن به مخالف نیست

شاید گفته شود که کرباسچی شخصیتی سیاسی است و باید در برابر پرسش‌های تند قرار گیرد. این سخن در اصل درست است. هیچ‌کس، به‌سبب سابقهٔ مدیریتی یا موقعیت سیاسی خود، از نقد و پرسش معاف نیست. اما نقد جدی، درست در نقطهٔ مقابل برخورد نابرابر قرار دارد؛ زیرا نقد جدی به استدلال اعتماد دارد و نیازی نمی‌بیند که با قطع سخن یا غلبهٔ عددی، راه بیان آن را ببندد.

انصاف در گفت‌وگو، امتیازی به مخالف نیست؛ امتیازی به حقیقت‌جویی است. اگر سخن مهمان درست باشد، شنیدن آن به فهم ما می‌افزاید؛ و اگر نادرست باشد، شنیدن کامل آن امکان نقدی دقیق‌تر و قانع‌کننده‌تر را فراهم می‌کند. در هر دو صورت، جامعه سود می‌برد.

به‌ویژه در روزگاری که سرنوشت کشور، امنیت، اقتصاد و زندگی خانواده‌ها با پرسش‌های دشوار روبه‌روست، باید بیش از همیشه از تبدیل اختلاف‌نظر به خصومت پرهیز کرد. آنچه مردم نیاز دارند، نه نمایش پیروزی یک جناح بر جناح دیگر، بلکه مجالی برای سنجیدن راه‌ها و دیدن پیامدهای انتخاب‌هاست.

✔️ سخن پایانی؛ مهمان را دعوت کنیم تا سخنش را بشنویم

درنگ من بر گفت‌وگوی ۲۲ مهر برنامهٔ «به وقت ایران» با غلامحسین کرباسچی، در نهایت، درنگی دربارهٔ یک آداب فراموش‌شدنی اما حیاتی است: اگر کسی را دعوت می‌کنیم، باید مجال سخن‌گفتن نیز به او بدهیم. دعوت، تنها آوردن یک شخص به استودیو نیست؛ پذیرفتن مسئولیت شنیدن اوست.

کرباسچی ممکن است در برخی داوری‌ها خطا کند، در برخی تحلیل‌ها نیازمند توضیح بیشتر باشد و در برخی پیشنهادها با نقد جدی روبه‌رو شود. این‌ها همه از مقتضیات گفت‌وگوی آزاد است. اما اگر سخن او بازتاب بخشی از نگرانی‌های مردم باشد، محروم‌شدن آن سخن از فرصتی آرام و کافی برای بیان، تنها محدودکردن یک فرد نیست؛ از دست‌دادن فرصتی برای شنیدن جامعه نیز هست.

گفت‌وگو آن‌گاه به بار می‌نشیند که هر طرف بتواند بی‌هراس از تمسخر و بی‌آنکه پیوسته سخنش قطع شود، مدعای خود را بیان کند و سپس در برابر پرسش‌های روشن و نقدهای مستدل قرار گیرد. چنین گفت‌وگویی نه از اقتدار رسانه می‌کاهد و نه از اعتبار مجری؛ برعکس، نشان می‌دهد که رسانه به قدرت استدلال بیش از قدرت صدا اعتماد دارد.

و سرانجام، رسم گفت‌وگو این نیست که مهمان را به استودیو بیاوریم تا در میان صداهای دیگر گم شود؛ رسم گفت‌وگو آن است که او را دعوت کنیم تا سخنش شنیده شود، نقد شود و در معرض داوری مردم قرار گیرد.

مردم برای شنیدن صدای بلندتر به رسانه نیاز ندارند؛ برای شنیدن صداهای متفاوت، بی‌واسطه و منصفانه به آن نیاز دارند.


تماشای گفتگو در تلبیون


22 مهر 1405

https://telewebion.net/episode/0x16cfdc7b

Report Page