🟢 عقابی که عقاب ماند

🟢 عقابی که عقاب ماند

فرهیختگان



✔️ زنده یاد استاد پرویز ناتل خانلری که بود و چه کرد و با او چه کردند و چگونه مناعت طبع را معنی کرد ؟


علی رضا معینی


در آن روزهای پرهیاهوی انقلاب، در آن عکس‌های سیاه‌وسفید که چهره‌ها هنوز میان خشم و امید شناورند، کمتر کسی فرصت داشت به سرگذشت مردی بیندیشد که سال‌ها برای فرهنگ این سرزمین کار کرده بود. پرویز ناتل خانلری از همان مردانی بود که تاریخ گاه نخست آنان را به جرم زمانه‌شان می‌سنجد و بسیار دیرتر به اندازه کارشان. او در کوران هیجان‌های آغاز انقلاب، زندانی شد و از دانشگاه و کارهای رسمی کنار رفت، گویی گذشته ناگهان به جای آنکه فهمیده شود، محاکمه شده بود. خانلری اما از آن گذشته‌ای نبود که بتوان با یک برچسب سیاسی تمامش کرد، زیرا کارنامه او از مدرسه و دانشگاه و زبان و ادب و پژوهش و نشر ساخته شده بود. او مرد فرهنگ بود، حتی هنگامی که به سیاست وارد شد و شاید بهتر است بگوییم سیاست به سراغ او آمد. خود گفته بود که برای وزارت کشور داوطلب نبود و تدریس دانشگاه را برای خویش کافی می‌دانست، اما هنگامی که وزیر فرهنگ شد، تمام توانش را صرف مسئله‌ای کرد که آن را برای مملکت ضروری می‌دانست. سپاه دانش از دل همین نگاه بیرون آمد؛ یعنی اینکه سربازی می‌تواند به جای تلف شدن در پادگان، در دورترین روستاهای کشور به تعلیم کودکانی بپردازد که هنوز الفبا را هم نیاموخته‌اند. او با این طرح مدرسه را از شهر به روستا برد و سواد را از امتیاز گروهی محدود به مسئله‌ای ملی بدل کرد. خانلری سپس بنیاد فرهنگ ایران را بنا نهاد و آنجا دیگر سیاست تقریباً رنگ باخت و فرهنگ به صورت کارگاه بزرگی برای تصحیح و تحقیق و نشر درآمد؛ بنیاد در سال‌های فعالیت خود بیش از سیصد عنوان کتاب منتشر کرد. او مجله سخن را نیز از ۱۳۲۲ تا ۱۳۵۷ زنده نگه داشت؛ یعنی بیش از سه دهه برای ادبیات معاصر ایران یک خانه ساخت و درهای آن را به روی شعر و نثر و ترجمه و اندیشه گشود. در دانشگاه نیز تاریخ زبان فارسی را به صورت رشته‌ای جدی دنبال کرد و نسلی از پژوهندگان زبان و ادب را پرورش داد. او فقط شاعر «عقاب» نبود، همان‌گونه که فقط صاحب کرسی دانشگاه یا وزیر فرهنگ یا سناتور نبود؛ مجموعه‌ای بود از ادیب و زبان‌شناس و استاد و ناشر و مدیر فرهنگی. شاید همین چندگانگی بود که او را برای اهل فرهنگ عزیز و برای اهل سیاست قابل استفاده و برای اهل هیجان دشوار می‌کرد. خانلری به مقام دلباخته نبود، اما وقتی مقام به او رسید، کوشید آن را به کاری تبدیل کند که پس از رفتن خودش نیز باقی بماند. این تفاوت کوچکی نیست؛ بعضی مردان از مقام برای بزرگ کردن نام خود استفاده می‌کنند و بعضی مقام را خرج بزرگ کردن کاری می‌کنند که نامشان بدون آن هم می‌توانست باقی بماند. در سال‌های پس از انقلاب، بخشی از جامعه خدمات او را در هیاهوی داوری‌های آن روز ندید و گذشته فرهنگی او زیر سایه نسبت سیاسی‌اش قرار گرفت. او جفا دید، اما آنچه ساخته بود از میان نرفت؛ سپاه دانش ماند، بنیاد فرهنگ ایران ماند، سخن ماند، شاگردان ماندند و کتاب‌هایی ماندند که دیگر نمی‌شد با حکم و شعار از تاریخ فرهنگ ایران پاکشان کرد. و چه بسا خانلری، که عمرش را با متن و زبان و فرهنگ گذرانده بود، بهتر از بسیاری می‌دانست که حافظه تاریخی سرانجام از هیجان‌های روزگار عبور می‌کند و آنچه می‌ماند کار است. شاید از همین روست که اهل فرهنگ، پس از فروکش کردن غوغای سیاست، آرام‌آرام او را از نو خواندند و میان خانلریِ ساخته‌شده در داوری‌های سیاسی و خانلریِ موجود در کارنامه فرهنگی‌اش فاصله گذاشتند. او رفت، اما تاریخ فرهنگ ایران هنوز با نام او سخن می‌گوید؛ و این شاید آرام‌ترین شکل وفای تاریخ به مردی باشد که روزگاری در هیاهوی تاریخ، جفا دید و کار خود را کرد.👇


پرویز ناتل خانلری را نمی‌توان فقط شاعر «عقاب» دانست، همان‌گونه که نمی‌توان او را فقط استاد زبان فارسی، مصحح حافظ، بنیان‌گذار بنیاد فرهنگ ایران، مدیر مجله «سخن»، وزیر فرهنگ یا سناتور دانست. او مجموعه‌ای از این نقش‌هاست؛ و شاید دشواری اصلی شناخت او نیز از همین‌جا آغاز می‌شود.

خانلری در زندگی خود هم با قلم سر و کار داشت و هم با قدرت؛ هم در دانشگاه و مجله و کتابخانه بود و هم در وزارتخانه و مجلس سنا. از یک سو، در تاریخ زبان فارسی و تصحیح متون و نقد ادبی اثری ماندگار گذاشت و از سوی دیگر، در ساختار سیاسی دوره پهلوی مسئولیت‌هایی پذیرفت که بعدها به بخشی مهم از سرگذشت سیاسی او تبدیل شد.

از همین رو، اگر بخواهیم درباره او منصفانه داوری کنیم، نه می‌توان همه زندگی علمی او را به دلیل حضورش در ساختار حکومت نادیده گرفت و نه می‌توان حضور سیاسی او را با سکوت از کنار آن گذشت.

مسئله این پژوهش نیز همین است: فهم خانلری، نه تبرئه او و نه محکوم کردن او.

🦅 عقاب؛ پیش از قدرت

پیش از آنکه خانلری وزیر شود، سناتور شود، بنیاد فرهنگ ایران را اداره کند یا درگیر منازعات سیاسی شود، شاعر بود.

شعر «عقاب» در سال‌های جوانی او شکل گرفت و به صادق هدایت تقدیم شد. ایرانیکا این شعر را از مشهورترین اشعار فارسی قرن بیستم دانسته و ساختار آن را بر تقابل عقاب و زاغ بنا می‌کند؛ عقابی که در برابر وسوسه عمر طولانی، زندگی پست و فرومایه را نمی‌پذیرد و در پایان به سوی اوج پرواز می‌کند.

«عقاب» را نباید با زندگی سیاسی بعدی خانلری یکی گرفت؛ این شعر پیش از بسیاری از مسئولیت‌های دولتی او سروده شده است. بنابراین اگر بعدها میان تصویر عقاب و شخصیت خانلری ارتباطی برقرار می‌کنیم، باید آن را تفسیر ادبی بدانیم، نه سندی برای اثبات اینکه شاعر از همان ابتدا سرنوشت سیاسی آینده خود را پیش‌بینی کرده است.

اهمیت «عقاب» در این است که یکی از نخستین کلیدهای شناخت جهان ذهنی خانلری را به دست می‌دهد: ترجیح کیفیت بر کمیت، ارزش بر دوام، و شأن بر صرفِ بقا.

در پایان شعر، عقاب بالا می‌رود و از صفحه آسمان محو می‌شود. همین تصویر، سال‌ها بعد، وقتی به زندگی خانلری نگاه می‌کنیم، معنایی تازه پیدا می‌کند؛ اما این معنای تازه را باید از دل زندگی استخراج کرد، نه اینکه زندگی را به زور در قالب شعر بگنجانیم.

📚 از مدرسه تا دانشگاه

خانلری در تهران زاده شد و از نوجوانی با آموزش، زبان و ادبیات درگیر بود. تحصیلات او در محیط‌هایی چون مدرسه سن‌لویی، کالج البرز و دارالفنون شکل گرفت و بعدها در دانشسرای عالی و دانشگاه تهران ادامه یافت.

نخستین تجربه‌های ادبی او از سال‌های جوانی آغاز شد. ترجمه «دختر سروان» پوشکین نیز از نخستین تجربه‌های ترجمه او بود؛ درباره سن دقیق این ترجمه در روایت‌های مختلف اختلاف وجود دارد و بهتر است به‌جای تکرار عددهای قطعی، از «جوانی» یا «سال‌های آغازین فعالیت ادبی» سخن گفته شود.

در ۱۳۱۴ از رشته زبان و ادبیات فارسی فارغ‌التحصیل شد و پس از دوره خدمت نظام، به تدریس پرداخت. در همین سال‌ها بود که تجربه معلمی، پژوهش ادبی و علاقه به زبان فارسی در شخصیت او به یکدیگر نزدیک شدند.

در ۱۳۲۲ از رساله دکتری خود درباره عروض فارسی و تحول اوزان غزل دفاع کرد و با راهنمایی بدیع‌الزمان فروزانفر وارد مرحله تازه‌ای از فعالیت علمی شد.

اما رساله دکتری برای او پایان راه نبود؛ آغاز راهی بود که بعدها به پژوهش در وزن شعر، زبان‌شناسی، دستور زبان، تاریخ زبان فارسی و تصحیح متون انجامید.

خانلری از همان ابتدا می‌کوشید ادبیات را فقط موضوع ذوق و حافظه نبیند. او می‌خواست درباره زبان و شعر، پرسش علمی مطرح کند؛ وزن را بررسی کند؛ ساخت زبان را بشناسد و متن را با نسخه و شاهد تاریخی بسنجد.

این رویکرد، او را از بسیاری از ادیبان صرفاً ذوقی زمانه جدا کرد.

🖋 «سخن»؛ بیش از یک مجله

اگر بخواهیم یکی از مهم‌ترین کارهای خانلری را که اثر آن از شخص او فراتر رفت نام ببریم، باید به «سخن» برسیم.

«سخن» فقط یک نشریه ادبی نبود. طی دهه‌ها، به محلی برای حضور شاعران، نویسندگان، پژوهشگران و منتقدان تبدیل شد و با ادبیات ایران و ادبیات جهان ارتباط برقرار کرد.

ایرانیکا تأکید می‌کند که خانلری حدود سی‌وپنج سال با «سخن» پیوند سردبیری داشت و این نشریه به بسیاری از چهره‌های مهم فرهنگ و ادب زمان امکان حضور داد. همچنین «سخن» در معرفی ادبیات جهان، به‌ویژه ادبیات فرانسه، نقش داشت.

اهمیت «سخن» در تاریخ فرهنگی ایران تنها در نام‌های مشهور آن نیست؛ در ساختن یک فضای گفت‌وگویی است.👇


نسلی از نویسندگان جوان می‌توانست در آنجا دیده شود، نقد شود و وارد میدان ادبیات شود.

خانلری از طریق «سخن» فقط مقاله منتشر نکرد؛ بخشی از زیست فرهنگی یک دوره را سازمان داد.

این نکته در شناخت او مهم است. زیرا گاهی در بررسی شخصیت‌های فرهنگی، تمام توجه به کتاب‌های آنان معطوف می‌شود و نقش آنان در ساختن نهادها و فضاهای فرهنگی نادیده گرفته می‌شود.

خانلری از این نظر فقط «نویسنده آثار» نبود؛ سازنده بستر تولید و انتشار اثر نیز بود.

🏛️ ادیب در میدان سیاست

اما اینجا نخستین پرسش دشوار پدیدار می‌شود.

چگونه شاعری که «عقاب» را سروده بود، وارد سیاست شد؟

خانلری در دهه ۱۳۳۰ به معاونت وزارت کشور رسید و سپس در سال ۱۳۳۶ به عنوان سناتور انتصابی مازندران وارد مجلس سنا شد. خودش در خاطراتش درباره این انتصاب نوشته است که در آن شرایط، رد کردن چنین حکمی آسان نبود.

این حضور سیاسی البته با واکنش دوستان و شاگردان او نیز روبه‌رو شد. برخی میان تصویر شاعر «عقاب» و حضور او در ساختار سیاسی حکومت تناقض می‌دیدند.

خانلری در پاسخ به این انتقادها در مقاله «به دوستان جوانم» کوشید نسبت خود با سیاست و قدرت را توضیح دهد.

این توضیح‌ها اهمیت دارند؛ زیرا نشان می‌دهند او خود نیز از این مسئله غافل نبود که ورود یک روشنفکر و ادیب به ساختار قدرت، پرسش اخلاقی و اجتماعی ایجاد می‌کند.

از سوی دیگر، رابطه خانلری با اسدالله علم نیز واقعیتی تاریخی است. ایرانیکا از دوستی نزدیک آنان سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد که این ارتباط در مسیر ورود خانلری به برخی مسئولیت‌های دولتی مؤثر بود.

پس نمی‌توان حضور سیاسی خانلری را صرفاً یک حادثه اتفاقی دانست.

اما از این واقعیت نیز نمی‌توان نتیجه گرفت که تمام فعالیت‌های فرهنگی او تابع دستور سیاسی بوده است.

اینجا باید میان نزدیکی به قدرت، پذیرش مسئولیت دولتی و مشارکت مستقیم در تصمیم‌های سیاسی تفاوت گذاشت.

🎓 وزارت فرهنگ و مسئله سپاه دانش

در سال ۱۳۴۱، خانلری به وزارت فرهنگ رسید.

مهم‌ترین مسئله‌ای که نام او را در این دوره با خود همراه کرد، مسئله آموزش و مبارزه با بی‌سوادی بود.

در روایت خود خانلری، مسئله اصلی این بود که در حالی که امکانات آموزشی در شهرها گسترش می‌یابد، مناطق روستایی بسیاری هنوز از ابتدایی‌ترین امکانات آموزشی محروم‌اند.

پیشنهاد استفاده از فارغ‌التحصیلان دبیرستان برای خدمت آموزشی در روستاها، در چارچوب برنامه‌های حکومت به تشکیل «سپاه دانش» انجامید.

بر اساس گزارش ایرانیکا، این برنامه در چارچوب اصلاحات موسوم به انقلاب سفید اجرا شد و میلیون‌ها کودک و حدود یک میلیون بزرگسال را تحت پوشش قرار داد.

از اینجا یک پرسش تاریخی مهم پدید می‌آید:

آیا سپاه دانش صرفاً ابتکار شخص خانلری بود؟

پاسخ دقیق این است که نه.

سپاه دانش بخشی از سیاست آموزشی دولت بود؛ اما خانلری در مقام وزیر فرهنگ در طراحی و پیشبرد آن نقش مهمی داشت. بنابراین نه درست است آن را تماماً محصول شخص خانلری بدانیم و نه درست است نقش او را در شکل‌گیری و اجرای آن نادیده بگیریم.

خود خانلری بعدها گفته بود که مسئله آموزش عمومی را نوعی «دفاع ملی» می‌دانسته است.

در همین زمینه، روایتی مشهور وجود دارد که ساواک و آمریکایی‌ها با طرح مخالفت داشتند، زیرا نگران بودند باسواد شدن روستاییان زمینه گرایش آنان به کمونیسم را فراهم کند. این نکته در منابعی که سخنان بعدی خود خانلری را نقل کرده‌اند آمده است؛ اما باید همچنان آن را گزارش خانلری از مخالفت‌ها دانست، نه یک واقعیت مستقل اثبات‌شده درباره موضع همه دستگاه‌های امنیتی یا دولت آمریکا.

این تفکیک کوچک، برای پژوهش بزرگ ما بسیار مهم است.

زیرا تاریخ را نباید با تبدیل یک خاطره به سند قطعی نوشت.

📖 کتاب‌های درسی و اصلاح آموزش

فعالیت خانلری در وزارت فرهنگ به سپاه دانش محدود نبود.

انتشار و توزیع کتاب‌های درسی نیز از برنامه‌های مهم دوره او بود. با همکاری مؤسسه فرانکلین، تلاش شد محتوای کتاب‌های درسی سامان بیشتری پیدا کند و قیمت آنها نیز کاهش یابد.

ایرانیکا از کاهش قابل توجه قیمت کتاب‌های درسی و مقاومت ناشران تجاری در برابر این سیاست یاد می‌کند.

خانلری همچنین در تدوین کتاب‌های درسی تاریخ و دستور زبان فارسی نقش داشت.

در اینجا بار دیگر به یک ویژگی مهم او می‌رسیم: او میان فرهنگ و آموزش عمومی فاصله نمی‌دید.

ادبیات برای او فقط موضوع دانشگاه نبود؛ باید به مدرسه نیز می‌رسید.

زبان فارسی فقط موضوع پژوهش استاد دانشگاه نبود؛ باید در کتاب درسی، کلاس درس و ذهن دانش‌آموز حضور می‌یافت.

این نگاه، بخشی از فلسفه فرهنگی خانلری بود.

Report Page