How to talk about setting boundaries?

How to talk about setting boundaries?

Yeganeh

1. have the backbone (to do something)

To have enough courage and confidence to do something difficult or to stand up to someone.

یعنی جرئت و شهامت اینو داشته باشی که یه کار سخت رو انجام بدی یا جلوی یه نفر وایسی و کوتاه نیای.

اینجا backbone در معنای لغوی یعنی «ستون فقرات»، ولی metaphorically یعنی جرئت، استواری و شخصیت محکم.

Example:

He doesn't have the backbone to confront his boss.

اون جرئت نداره جلوی رئیسش وایسه و باهاش روبه‌رو بشه.

You need to have the backbone to say no.

باید جرئت ِ این رو داشته باشی که «نه» بگی.


2. stand up for yourself

To defend yourself, your rights, or your opinions when someone treats you unfairly or tries to take advantage of you.

یعنی از خودت دفاع کنی و نذاری بقیه هرجوری خواستن باهات رفتار کنن؛ وقتی کسی از حدش می‌گذره، بتونی جلوش وایسی و حرف خودتو بزنی.


Example:

You need to stand up for yourself.

باید از خودت دفاع کنی / باید جلوی این رفتارش وایسی.

She finally stood up for herself and told him she wouldn't accept that kind of behavior anymore.

بالاخره از خودش دفاع کرد و بهش گفت دیگه این‌جور رفتارو قبول نمی‌کنه.


3. confront /kənˈfrʌnt/

To directly talk to someone about a problem, disagreement, or something they have done.

یعنی مستقیم بری با یه نفر درباره‌ی مشکلی که باهاش داری حرف بزنی و ازش فرار نکنی.


Example:

I decided to confront him about what he said.

تصمیم گرفتم مستقیم باهاش درباره‌ی حرفی که زده بود صحبت کنم.

She confronted her friend about lying to her.

مستقیم با دوستش درباره‌ی دروغی که بهش گفته بود حرف زد.

confront someone about something

ساختار خیلی کاربردیه.


4. resent /rɪˈzent/

To feel angry, upset, or bitter because you think someone has treated you unfairly or because of something you had to accept.

یعنی از یه رفتار یا اتفاق دلخور و ناراحت باشی و این ناراحتی توی دلت بمونه، معمولاً چون فکر می‌کنی باهات ناعادلانه رفتار شده.

Example:

I resent the way my boss talks to me.

از طرز حرف زدن رئیسم باهام ناراحتم / حرصم می‌گیره که این‌طوری باهام حرف می‌زنه.

resent ≠ be angry فقط.


معمولاً یه حس ناراحتی و دلخوریِ ماندگار توش هست.

Report Page