How to Finish the Job in Iran
Yoav Gallantچگونه مأموریت در قبال ایران را به پایان برسانیم
ایران باید مجبور به پذیرش شرایطی شود که تهدید هستهای و تجاوزات منطقهای آن را پایان دهد. راه دستیابی به این هدف، تسلط بر بزرگترین نقطه خفقان اقتصادی آن یعنی «جزیره خارک» است.
یوآو گالانت
جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران پیش از این نتایج نظامی خارقالعادهای به همراه داشته است. رهبر معظم این رژیم کشته شده، زیرساختهای هستهای آن آسیب دیده، تولید موشکی آن به شدت تضعیف گشته و ساختار فرماندهی آن دچار گسست شده است. در تمامی اهداف کلیدی نظامی، پیشرفتی قاطع حاصل شده است.
با این حال، ایران راهی برای پاسخ یافته است. چگونه؟ با بستن تنگه هرمز و تغییر میدان نبرد از اهداف نظامی به اقتصاد جهانی.
تقریباً ۲۰ درصد نفت جهان و سهم قابل توجهی از گاز طبیعی مایع (LNG) از این آبراه باریک عبور میکند. ایران نه با محاصره دریایی رسمی، بلکه از طریق حملات پهپادی گزینشی به تانکرها، تهدید به مینگذاری و شلیک موشکهای ضدکشتی، و در پی آن فروپاشی پوشش بیمهای، ترافیک دریایی را به بنبست نزدیک کرده است. تردد نفتکشها بیش از ۹۰ درصد کاهش یافته و قیمت نفت برنت به ۱۲۰ دلار در هر بشکه رسیده است. یکی از بزرگترین اختلالات در عرضه انرژی جهانی از دهه ۱۹۷۰ تاکنون در حال وقوع است.
این اقدامی قابل پیشبینی بود. ایران دهههاست که تهدید به بستن تنگه کرده و منطق آن همیشه روشن بوده است: اگر رژیم تحت فشار شدید قرار گیرد، از موقعیت جغرافیایی خود برای تحمیل درد اقتصادی به کل جهان استفاده خواهد کرد. مسئله هرگز این نبود که آیا ایران تلاش خواهد کرد یا خیر؛ مسئله این است که ما در برابر آن چه باید بکنیم.
هنگامی که فرماندهان نظامی یک موقعیت را ارزیابی میکنند، سه مورد را بررسی میکنند: محیط، توانمندیهای دشمن و توانمندیهای خودی.
نخست، محیط. تنگه هرمز باریک، شلوغ و اکنون احتمالاً بهصورت جزئی مینگذاری شده است. این بدان معناست که نفتکشها به مسیرهای ناوبری تنگتر در نزدیکی سمت ایران رانده میشوند که در برد آسان موشکها، پهپادها و شناورهای تندرو قرار دارد.
دوم، دشمن. ایران میتواند ترکیبی لایهبندی شده از تهدیدات را در امتداد ۱۰۰ مایل خط ساحلی به کار بگیرد: مینهای دریایی، قایقهای انفجاری، موشکهای کروز و ساحلبه-دریا، موشکهای بالستیک و سامانههای پهپادی. حتی اگر بسیاری از این سامانهها آسیب دیده باشند، تعداد کافی برای تحت تهدید نگه داشتن هرگونه عبور و مرور باقی مانده است.
سوم، توانمندیهای ما. کشتیهایی که از تنگه عبور میکنند، شناورهای تجاری عظیم با خدمه غیرنظامی هستند. پرسش اساسی این نیست که آیا آمریکا و متحدانش میتوانند تهدید را کاهش دهند، بلکه این است که آیا شرکتهای کشتیرانی ریسک را میپذیرند و آیا کاپیتانها و خدمه حاضر به دریانوردی هستند؟ تنها یک حمله برای توقف ترافیک کافی است. خدمه از سوار شدن خودداری میکنند، بیمهگران عقبنشینی میکنند و شرکتها مسئولیت را نمیپذیرند. همین ریسک به تنهایی برای متوقف کردن جریان انرژی کافی بوده است.
در مواجهه با این سطح از پیچیدگی عملیاتی، نباید به دنبال شکار تکتک سامانههای تسلیحاتی بود. بلکه باید محاسبات دشمن را تغییر داد. باید چیزی را از ایران گرفت که توان از دست دادن آن را ندارد.
اولین و بدیهیترین هدفی که واجد این شرایط است، جزیره خارک است.
جزیره خارک نوار کوچکی از خشکی در شمال خلیج فارس است که تقریباً با منطقه منهتن جنوبی قابل مقایسه است و در ۲۵ کیلومتری سواحل ایران قرار دارد. خارک به عنوان پایانه اصلی نزدیک به ۹۰ درصد صادرات نفت خام ایران، ستون فقرات اقتصادی رژیم است. همچنین، این جزیره منبع اصلی درآمد ارز سخت برای ارتش و نهادهای امنیتی است که بخش بزرگی از این صادرات را کنترل میکنند.
اختلال در عملیات انرژی در جزیره خارک از نظر تحلیلگران به عنوان «سناریوی روز قیامت» برای اقتصاد ایران تلقی میشود. این اتفاق زنجیرهای از واکنشها را در سیستم انرژی ایجاد کرده و کمبود شدید بنزین و گازوئیل را در کشوری که روی بزرگترین ذخایر هیدروکربنی جهان نشسته، رقم میزند. بانک مرکزی در نبود جریان دلار و یوآن، برای دفاع از ارزش ریال دچار مشکل شده و این امر منجر به ابرتورم و نابودی پساندازهای جامعه میشود.
فشار اقتصادی در این مقیاس، احتمال ناآرامیهای مردمی را به شدت افزایش میدهد. رژیمی که نتواند حقوق نیروهای امنیتی خود را پرداخت کند یا سوخت اقتصادش را تأمین کند، با واقعیت داخلی متفاوتی روبرو میشود. توانایی آن برای حمایت از گروههای نیابتی در خاورمیانه و اروپا نیز مختل خواهد شد.
منطق عملیاتی بر «تصرف» تأکید دارد، نه تخریب.
اگر زیرساختهای نفتی خارک را بمباران کنید، داراییای را نابود کردهاید که بازسازی آن سالها طول میکشد و یک اهرم فشار بالقوه را از بین بردهاید. اما اگر جزیره را تصرف کنید، کنترل آن در دست شماست. ایران بدون اجازه شما نمیتواند حتی یک بشکه نفت صادر کند. آنگاه میتوانید به تهران بگویید: تنگه را باز کنید تا درباره شرایط مذاکره کنیم؛ اگر بسته بماند، درآمد نفتی شما صفر خواهد شد.
تصرف خارک عملیاتی دشوار اما ممکن است. ایالات متحده برتری هوایی مطلق دارد. در حالی که خطرات جانی وجود دارد، اما شرایط به نفع اقدام نظامی سنگینی میکند.
رئیسجمهور ترامپ با تعیین ضربالاجلهای چند روزه و نه چند ماهه، زمان لازم برای نهایی کردن طرحهای عملیاتی را فراهم کرده است. اگر ایران شرایط را بپذیرد، اهداف بدون تصرف خارک محقق شده است. اگر امتناع کند، رئیسجمهور مشروعیت و توانایی لازم برای اقدام را خواهد داشت.
تا زمانی که ایران کنترل تنگه هرمز را در دست دارد، حق وتوی اقتصاد جهانی را داراست. جزیره خارک کلیدی است که این معادله را حل میکند. این اقدام پیامی را مخابره میکند که حملات هوایی به تنهایی قادر به انتقال آن نیستند: ایالات متحده متعهد به یک نتیجه قاطع است و بدون آن به خانه باز نمیگردد.
در شطرنج استراتژیک این جنگ، جزیره خارک مهره بعدی است. این حرکتی است که تکلیف درگیری را روشن میکند. اگر قرار است این حرکت انجام شود، باید همین حالا انجام شود.