How to End the Iran War

How to End the Iran War

Allison Minor and Nate Swanson, Foreign Policy, July 29, 2026
«تصویری که از خبرگزاری ایرانی تسنیم به دست آمده، قایقی متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نشان می‌دهد که ادعا می‌شود در ۲۱ آوریل در عملیاتی برای توقیف کشتی‌هایی که قصد عبور از تنگه هرمز را داشتند، شرکت داشته است. عکس از میثم میرزاده / ای‌اف‌پای (AFP) از طریق گتی ایمیجز (Getty Images)»

چگونه به جنگ ایران پایان دهیم

ترامپ باید هنر دیپلماتیک خوب باختن را بیاموزد.

۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶

نویسندگان: آلیسون ماینر و نیت سوانسون

هم‌زمان با تبادل پیام‌ها میان واشنگتن و تهران برای دست‌یابی به آتش‌بسی دیگر، دولت ترامپ باید فرضیات اشتباهی را که باعث گرفتار شدنش در یک جنگ پرهزینه شد، مورد بازبینی قرار دهد. این دولت بارها دام‌گیر مغالطهٔ «هزینهٔ از‌دست‌رفته» شده است. در مواجهه با این شکست استراتژیک، پرزیدنت دونالد ترامپ بیشتر به‌گونه‌ای رفتار کرده که گویی مشکل تنها در مقیاس یا مدت‌زمان جنگ است. در واقعیت، اهرم مذاکراتی ایالات متحده با پیشرفت جنگ کاهش یافته است و با اتمام ذخایر مهمات آمریکا و افزایش پیامدهای سیاسی داخلی، احتمالاً به تضعیف خود ادامه خواهد داد. حملات جدید حوثی‌ها به صادرات نفت عربستان سعودی، بر مخاطرات جنگی می‌افزاید که پیش از این نیز شوک‌های اقتصادی جهانی ایجاد کرده، به اعتبار آمریکا آسیب زده و متحدان منطقه‌ای آمریکا را در میان مناقشه‌ای قرار داده است که خود مخالف آن بودند.

با این حال، حتی با سخت‌تر شدن موضع تهران، یک جنگ طولانی‌مدت به نفع ایران نیز نیست. حکومت ایران با تصویرسازی از خود به عنوان قربانی تجاوزات آمریکا و اسرائیل سود سیاسی برده است، اما ایران پیش از آغاز این مناقشه نیز با چالش‌های وجودی سیاسی و اقتصادی روبرو بود. هر روزی که این جنگ کش پیدا می‌کند و هر پل یا کسب‌وکاری که جنگنده‌ها ویران می‌کنند، تنها مسیر بازسازی احتمالی را برای حکومت طولانی‌تر می‌سازد. اما برای پایان دادن به جنگ، رهبران ایران باید باور داشته باشند که احیا و بازسازی امکان‌پذیر است.

یقیناً نهادهای قدرتمندی در ایران وجود دارند که طرفدار ادامهٔ جنگ هستند. اما اکثریت تصمیم‌گیرندگان اصلی ایران از یادداشت تفاهم (MOU) ماه ژوئن حمایت کردند و درک می‌کنند که جنگ نمی‌تواند تا ابد ادامه یابد. در نهایت، هر دو طرف باید انگیزه بالایی برای پایان دادن به جنگ داشته باشند و با وجود چشم‌انداز تاریک، ایالات متحده همچنان فرصت‌هایی دارد تا به گونه‌ای خارج شود که بتواند جایگاه بلندمدت خود را در منطقه تقویت کند.

اما این امر مستلزم چیزی فراتر از امضای یک توافق سریع برای کاهش قیمت بنزین پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا است. دولت باید توافق باثبات‌تری در مورد تنگه هرمز تنظیم کند که از ایجاد پیشینه‌های خطرناک برای آزادی navigation (دریانوردی) جلوگیری کند. چنین توافقی مستلزم مشوق‌های کوتاه‌مدت قابل توجهی به ایران خواهد بود. اما اگر این اقدام با استراتژی جامع‌تری ترکیب شود که شامل تقویت تاب‌آوری شرکای عرب خلیج فارس و بازسازی اجماع در مورد سیاست ایران با متحدان کلیدی آمریکا باشد، ایالات متحده می‌تواند به راهکار دیپلماتیک جامع‌تری که ترامپ به دنبال آن است دست یابد.

این یک باور غلط در واشنگتن است که فشار به تنهایی می‌تواند ایران را در هم بشکند. برای نزدیک به پنج دهه، ایالات متحده از هر نوع فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی موجود برای خم کردن ایران در برابر اراده خود استفاده کرده است. این روش جواب نداده است. فشار تنها زمانی توانسته تصمیم‌گیری‌های ایران را شکل دهد که با ابزارهای دیگری مانند مشوق‌ها، ائتلاف‌ها، احترام متقابل و صبر همراه بوده است. اگر ترامپ همچنان باور داشته باشد که ایران صرفاً تسلیم قدرت آمریکا خواهد شد، شکست خواهد خورد.

به نظر می‌رسید یادداشت تفاهم بین ایالات متحده و ایران این واقعیت را پذیرفته است، اما باز هم به دو دلیل با شکست مواجه شد. نخست، جزئیات اهمیت دارند. ابهام در بخش‌های ۴ و ۵ که به تنگه هرمز می‌پرداخت، آتش‌بس را ذاتاً شکننده کرد و در نهایت به فروپاشی آن انجامید. هر طرف می‌توانست به‌طور موجهی طرف مقابل را به دلیل عدم انجام تعهداتش مقصر بداند. دوم، تصمیم‌گیری در هر دو کشور بیشتر تحت تأثیر تصورات داخلی کوتاه‌مدت است تا دستاوردهای استراتژیک بلندمدت. کانون‌های قدرتِ با نفوذ در واشنگتن و تهران، با راهکار دیپلماتیک مخالفت کرده و خواهان ادامهٔ مناقشه هستند. موضوع زمانی پیچیده‌تر می‌شود که هر طرف خود را پیروز می‌داند. ایالات متحده همچنان قدرت نظامی برتر است، اما ایران از یک جنگ وجودی جان سالم به در برده، هزینه‌های سنگینی را متحمل شده و تحمیل کرده، و با کنترل خود بر هرمز موازنهٔ قدرت منطقه‌ای را تغییر داده است. در حالی که ایالات متحده از نظر هر معیار متعارفی قوی‌تر است، ارادهٔ سیاسی ایران برای ادامه جنگ همچنان قوی‌تر باقی مانده است. نتیجه این است که واشنگتن و تهران هر دو با مذاکرات مانند تسلیم شدن رفتار می‌کنند—در حالی که بر سر این‌که چه کسی در حال تسلیم شدن است، اختلاف نظر دارند.

کلید هر توافق پایدار این است که هر دو طرف بتوانند به شکل مشروع ادعای پیروزی کنند. هر دو طرف می‌توانند با هدف‌گذاری برای نتایج کوچک و ملموس به بهترین شکل به این امر دست یابند. برای ایالات متحده، این به معنای معکوس کردن کنترل یک‌جانبه و فعال ایران بر رفت‌وآمد کشتی‌ها از تنگه هرمز و ایجاد یک مسیر دستیابی عملی به توافق هسته‌ای در آینده است. برای ایران، این به معنای غرامت مالی قابل توجه و به رسمیت شناختن موقعیت جدیدش در تنگه است.

طرفین می‌توانند با بازپیکربندی ابعادی از یادداشت تفاهم به این اهداف دست یابند. ایالات متحده باید آماده باشد تا حملات را پایان دهد، محاصره را لغو کند و مجوز عمومی X (General License X)—اقدام وزارت خزانه‌داری که فروش نفت ایران را مجاز می‌کند—را بدون تاریخ پایان مشخصی دوباره صادر کند تا همکاری ایران در تنگه را تضمین نماید. این مجوز عمومی تا زمانی که ایران از هرگونه مانع‌تراشی در رفت‌وآمد کشتی‌ها خودداری کند، معتبر خواهد بود. این یک امتیاز اقتصادی معنادار و دائمی برای ایران است، اما امتیازی است که دولت ترامپ پیش از این دو بار به صورت موقت صادر کرده است.

به رسمیت شناختن نقش گسترش‌یافتهٔ ایران در هرمز پیچیده‌تر است. هدف کلیدی آمریکا باید اجتناب از نهایی کردن سازوکاری باشد که: ۱) پیشینه منفی ایجاد کند که آزادی دریانوردی را در سایر نقاط تضعیف نماید و ۲) به تهران اجازه دهد از کنترل اداری بر رفت‌وآمد کشتی‌ها برای باج‌گیری و گرفتن امتیازات مداوم از خلیج فارس یا سایر طرف‌ها استفاده کند.

مقامات عمانی آخر هفته در ایران بودند و پیشنهاد ایجاد یک نهاد منطقه‌ای برای نظارت بر امنیت maritime (دریایی) و سایر مسئولیت‌ها در تنگه هرمز را مطرح کردند. اما یک نهاد صرفاً منطقه‌ای—به‌ویژه نهادی با ماموریت امنیتی—در برابر اختلافات درون‌منطقه‌ای آسیب‌پذیر است. همچنین یک ماموریت امنیتی می‌تواند پوششی برای تجاوز در این آبراه ایجاد کند. مسقط و میانجی‌های منطقه‌ای باید در عوض سازوکاری را زیر نظر سازمان ملل متحد پیشنهاد کنند که شامل ایران، عمان و یک کرسی چرخشی برای سایر کشورهای خلیج فارس باشد. این سازوکار باید بر نظارت از راه دور بر ترافیک تنگه و حل و فصل اختلافات ترانزیتی در صورت لزوم تمرکز کند. تحت چنین مدلی، سازمان ملل نقش پیشروی ایران در تنگه را تثبیت می‌کند، اما نحوه اجرای این نقش توسط تهران را محدود می‌سازد تا از رعایت کنوانسیون‌های بین‌المللی اطمینان حاصل شود و توانایی یک طرف برای مسدود کردن یک‌جانبه رفت‌وآمد کشتی‌های قانونی کاهش یابد. بعلاوه، کاهش تحریم‌ها که قبلاً ذکر شد، ایران را در بخش‌های دیگر جبران خواهد کرد و نیاز به اخذ عوارض یا هزینه‌ها را از بین می‌برد.

برای ایالات متحده، روشن‌ترین فائدهٔ چنین ترتیبی، خروج فوری از چرخه تصاعدی جنگ و دست‌یابی به یک ساختار مدیریتی کم‌زیان‌تر برای تنگه خواهد بود. ایجاد یک سازوکار سازمان ملل برای نظارت بر ترافیک تنگه، به جای تضعیف اصل آزادی دریانوردی، می‌تواند هنجارها و کنوانسیون‌های بین‌المللی را تقویت کند و در عین حال شفافیت و کانال‌های تنش‌زدایی مورد نیاز را فراهم سازد.

یک توافق کوچک در مورد هرمز ممکن است شانس توافق هسته‌ای در آینده را نیز افزایش دهد. هیچ‌یک از طرفین باور ندارد که طرف مقابل می‌تواند به تعهدات خود عمل کند، و اجرای موفقیت‌آمیز یک ترتیب کوچک‌تر احتمالاً پیش‌نیاز توافق جاه‌طلبانه‌تر خواهد بود. خبر خوب این است که واشنگتن همچنان مشوق‌های کافی و لازم برای یک توافق جامع‌تر، از جمله دسترسی به سیستم بانکی جهانی، تجارت و سرمایه‌گذاری را حفظ کرده است. اگرچه ممکن است ترامپ متوجه آن نباشد، اما با وجود یادداشت تفاهم، او از نعمت صبر و زمان نیز برخوردار است. بخش ۹ یادداشت تفاهم—که ایران را متعهد به حفظ وضع موجود برنامه هسته‌ای خود می‌کند—مزایایی برای ایالات متحده دارد که اغلب نادیده گرفته می‌شود. در نتیجهٔ جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، ایران در حال حاضر اورانیوم غنی‌سازی نمی‌کند و سانتریفیوژهای جدید نمی‌سازد. تثبیت این واقعیت تا زمان مذاکرات بعدی، زمان ارزشمندی را برای ایالات متحده می‌خرد و چیزی است که ترامپ می‌تواند آن را به عنوان بخشی از یک توافق گام اولِ کوچک‌تر اما پایدارتر مطرح کند.

یک توافق کوچک و پایدار با ایران، خصومت‌های بزرگ‌مقیاس و اختلالات عمده در اقتصاد جهانی را متوقف می‌کند، اما به تهدیدی که ایران برای همسایگانش ایجاد می‌کند به‌طور کامل پاسخ نخواهد داد. فراتر از تنگه، موثرترین استراتژی ایران در زمان جنگ، ضربه زدن مستقیم به شرکای آمریکا بوده است—کشورهایی که میزبان زیرساخت‌های انرژی، دیجیتال و اقتصادی حیاتی برای اقتصاد جهانی هستند. واشنگتن باید هرگونه توافق با ایران را با حمایت مداوم تکمیل کند تا به کشورهای خلیج فارس کمک کند در برابر حملات و اختلالات آینده تاب‌آوری ایجاد کنند.

از آنجا که تجهیزات آمریکا به تنهایی نمی‌تواند پدافند هوایی خلیج فارس را دوباره تجهیز کند، این امر به معنای پذیرش پدافند هوایی لایه‌ای و یکپارچه‌ای است که با همکاری شرکای اروپایی و آسیایی ساخته می‌شود. این امر همچنین به معنای زیرساخت‌های جدید تجاری و انرژی است: در حالی که عربستان سعودی و امارات متحده عربی از طریق لوله‌کشی‌های جدید و توسعه بنادر در حال کاهش وابستگی خود به تنگه هستند، بحرین، کویت و قطر فاقد چنین خروجی‌هایی هستند. ساخت چنین زیرساخت‌هایی در محیط فعلی دشوار است، اما رهبری دیپلماتیک آمریکا می‌تواند پویایی و اعتماد بخش خصوصی لازم را برای به حرکت درآوردن پروژه ایجاد کند و در این فرآیند، اهرم فشار بلندمدت ایران بر هرمز را کاهش دهد.

علاوه بر این، ایالات متحده باید به‌طور چراغ‌خاموش با کشورهای خلیج فارس همکاری کند تا به آن‌ها کمک کند استراتژی هماهنگ خود را برای تعامل با ایران در آینده توسعه دهند. واشنگتن تمایل دارد هرگونه تعامل خلیج فارس با ایران را به عنوان تهدیدی برای ایالات متحده ببیند. اما واقعیت این است که کشورهای خلیج فارس باید تعادل دقیقی میان تعامل و بازدارندگی با ایران برقرار کنند. اگر ایالات متحده این واقعیت را نپذیرد، تنها احتمال پیگیری استراتژی‌های تعاملی توسط شرکای خلیج فارس را افزایش می‌دهد که رویکرد آمریکا در قبال ایران را تضعیف می‌کند؛ مانند تسهیل دور زدن تحریم‌ها. در مقابل، اگر واشنگتن رویکرد واقع‌بینانه‌تری را بپذیرد که موقعیت دشوار پایتخت‌های خلیج فارس را درک کند، ممکن است بتواند به آن‌ها کمک کند تا رویکرد منطقه‌ای هماهنگ‌تری ایجاد کنند که سوءاستفاده تهران از اختلافات میان آن‌ها را سخت‌تر کند. بی‌اعتمادی و استراتژی‌های متفاوت در سراسر منطقه به این معنی است که یک رویکرد کاملاً متحد در خلیج فارس نسبت به ایران بعید است، اما در گذشته ایالات متحده از قدرت اجماع‌سازی و شرکای گسترده خود برای ارتقای همسویی قوی‌تر خلیج فارس در چالش‌های منطقه‌ای استفاده کرده است. برای انجام این کار در حال حاضر، ایالات متحده باید مسیر خود را تغییر دهد و رویکرد تعاملی‌تری را نسبت به سیاست خود در قبال ایران در پیش گیرد که نیازهای شرکای خود در خلیج فارس را که در خط مقدم جنگ هستند در نظر بگیرد.

یکی از خطرناک‌ترین فرضیات در مورد ایران این است که واشنگتن به تنهایی می‌تواند مشکل را حل کند. این فرض باعث شد دولت ترامپ جنگ ایران را بدون جلب موافقت شرکای کلیدی خلیج فارس و متحدان اروپایی آغاز کند، و همین فرض همچنان بر تلاش‌های آمریکا برای پایان دادن به جنگ حاکم است. پایتخت‌های خلیج فارس مدت‌هاست شکایت دارند که واشنگتن با آن‌ها مانند عابربانک رفتار می‌کند—در تصمیم‌گیری‌های کلیدی سیاست خاورمیانه با آن‌ها مشورت نمی‌کند در حالی که به‌طور مرتب از منابع آن‌ها برای مدیریت پیامدهای آن سیاست‌ها استفاده می‌کند. اروپا نیز مجموعه مشوق‌ها و اهرم‌های خاص خود را روی ایران حفظ کرده است. واقعیت این است که ایالات متحده اگر بخواهد راهکاری پایدار برای برنامه هسته‌ای ایران و تلاش‌های آن برای کنترل تنگه هرمز طراحی کند، باید اهرم‌های شرکای خود در خاورمیانه، اروپا و آسیا را به کار گیرد. برای انجام این کار در حال حاضر، زمانی که اعتبار آمریکا در پایین‌ترین سطح تاریخی خود قرار دارد و قدرت آن روز به روز بیشتر به چالش کشیده می‌شود، واشنگتن باید تمایل خود را برای تحمیل رویکردش بر دیگران کنار بگذارد و در عوض به دنبال ایجاد یک رویکرد مبتنی بر اجماع باشد.

در غیاب رهبری آمریکا بر سر یک سیاست اجماعی در قبال ایران، شرکای آمریکا در صدد ایجاد گزینه‌های جایگزین هستند. یک دیپلمات ارشد اروپایی اخیراً به ما گفت که آن‌ها در چند ماه گذشته بیش از کل دهه گذشته از رهبران خلیج فارس تماس داشته‌اند. از آنجا که ایالات متحده نتوانسته امنیت تنگه هرمز را تامین کند، بریتانیا و فرانسه ابتکار عمل دریایی با حضور حدود ۴۰ کشور را برای مدیریت احتمالی عملیات امنیتی پس از آتش‌بس در آنجا—بدون حضور واشنگتن—راه‌اندازی کرده‌اند. خود خلیج فارس نیز در حال حرکت است: عربستان سعودی اخیراً پیشنهاد گفتگوی امنیتی منطقه‌ای با ایران را مطرح کرده و در حال بررسی این موضوع است که آیا شراکت عمیق‌تر با پاکستان می‌تواند به شکل‌دهی رفتار ایران کمک کند یا خیر. این ابتکارات نشان می‌دهد که شرکای آمریکا تمایل دارند وارد عمل شده و همان نوع تقسیم مسئولیتی را که ترامپ مدت‌هاست خواستار آن بوده بپذیرند—اما آن‌ها این کار را با شروط خودشان انجام خواهند داد.

این تلاش‌ها می‌توانند سرمایه‌ای برای سیاست آمریکا باشند، نه تهدید. اگر به شکل مناسبی قالب‌بندی شود، یک ماموریت نظارت دریایی اروپایی می‌تواند حضوری میدانی را برای مکمل ساختن سازوکار نظارتی سازمان ملل در تنگه فراهم کند. هماهنگی قوی‌تر با اروپا و خلیج فارس می‌تواند مجموعه کامل مشوق‌های مورد نیاز برای نهایی کردن یک توافق جامع هسته‌ای را در آینده آزاد کند. با این حال، در غیاب هماهنگی، ما به جای آن می‌توانیم شاهد افزایش ابتکارات رقابتی قدرت‌های متوسط باشیم که هدف آن‌ها شکل‌دهی به رفتار ایران است. در بهترین حالت، این امر باعث ناهماهنگی استراتژیک خواهد شد و به ایران اجازه می‌دهد تا برای دست‌یابی به بهترین توافق چانه‌زنی کند، در حالی که بذر اختلاف را میان ایالات متحده و شرکایش می‌کارد.

برخی از حامیان جنگ ایران ممکن است اتخاذ چنین طرحی را—با اهداف کوچک و قابل دست‌یابی—به عنوان شکست ببینند. ترامپ نباید آن را این‌گونه ببیند. او با پایان دادن به جنگ، از دامی که ایالات متحده را در ویتنام، عراق و افغانستان گرفتار کرد، اجتناب خواهد نمود. او می‌تواند گشایش اقتصادی واقعی ایجاد کند و شرکای آمریکا را تقویت نماید، در حالی که در را برای ترتیبات بزرگ‌تر در آینده باز می‌گذارد. و شاید ترامپی‌ترین بخش ماجرا این باشد که او می‌تواند به موردی اشاره کند که در آن تفکر سنتی، سیاست را به انحراف کشاند و این افتخار را برای خود ثبت کند که جرأت تغییر مسیر را در زمانی که دیگران نداشتند، داشته است. ترامپ، با همان روحیه ترامپی خود، هیچ مشکلی در افکندن این افکار به افکار عمومی آمریکا نخواهد داشت.

پایان دادن به جنگ مستلزم همین است: نه اعتراف به شکست، بلکه ادعای پیروزی با شروطی متفاوت از شروطی که ترامپ در ابتدا برای خود تعیین کرده بود. جنگ هرگز قرار نبود با تسلیم بی‌قیدوشرط ایران به پایان برسد. تظاهر به خلاف این امر تنها باعث طولانی‌تر شدن جنگ می‌شود و با گذشت هر هفته، اهرم فشار آمریکا را کوچک‌تر می‌کند. توافقی که هرمز را بازگشایی کند، از آسیب بیشتر به متحدان آمریکا جلوگیری نماید و توقف برنامه هسته‌ای ایران را حفظ کند، همان نسخه از پیروزی است که در حال حاضر در دسترس است.


درباره نویسندگان:

  • آلیسون ماینر مدیر بخش ادغام خاورمیانه در شورای اتلانتیک است. او پیش از این به عنوان فرستاده ویژه جانشین ایالات متحده در امور یمن و مدیر امور شبه‌جزیره عربستان در شورای امنیت ملی خدمت کرده است.
  • نیت سوانسون مدیر پروژه استراتژی ایران در شورای اتلانتیک است. او از سال ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ به عنوان مدیر بخش ایران در شورای امنیت ملی خدمت کرده است. در بهار و تابستان ۲۰۲۵، او در تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ در امور ایران عضویت داشت.
  • 🔻پیوند به اصل مقاله:
  • https://foreignpolicy.com/2026/07/29/trump-iran-hormuz-mou-cease-fire-energy-peace/

`

Report Page