How America’s War on Iran Backfired:Tehran Will Now Set the Terms for Peace

How America’s War on Iran Backfired:Tehran Will Now Set the Terms for Peace

Nate Swanson, Tue March, 2027, Foreign Policy
(توضیح تصویر: پس از حمله موشکی ایران به مرکز اسرائیل، مارس ۲۰۲۶ - عکس از گیدئون مارکوویچ / رویترز)


چگونه جنگ آمریکا علیه ایران معکوس شد: اکنون تهران شرایط صلح را تعیین خواهد کرد

نوشته: نیت سوانسون

۱۷ مارس ۲۰۲۶

نیت سوانسون همکار ارشد و مدیر پروژه «استراتژی ایران» در شورای آتلانتیک است. وی بین سال‌های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵ به عنوان مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی فعالیت می‌کرد. در بهار و تابستان ۲۰۲۵، او در تیم مذاکره‌کننده دولت ترامپ در امور ایران حضور داشت.

هفده سال پیش، زمانی که به عنوان کارشناس میز ایران در وزارت خارجه آمریکا خدمت می‌کردم، از یکی از همکاران باسابقه در مورد آخرین بیانیه تند محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور وقت ایران، سوال کردم. همکارم پاسخ داد: «توجه به احمدی‌نژاد را متوقف کن. فقط روی رهبر ایران، علی خامنه‌ای تمرکز کن. اوست که تصمیمات مهم را می‌گیرد.» وی افزود: «اما نگران نباش. تغییر در راه است. خامنه‌ای» — که در آن زمان ۶۹ ساله بود و شایع بود که سرطان دارد — «ممکن است هر لحظه از دنیا برود.»

خامنه‌ای نَمرد؛ تا دو هفته پیش، زمانی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، کاری را انجام دادند که طبیعت انجام نداده بود و به هدایت ۳۶ ساله او بر جمهوری اسلامی پایان دادند. خامنه‌ای میراثی ویرانگر بر جای گذاشت. از زمان به قدرت رسیدن او در سال ۱۹۸۹، ریال ایران تقریباً تمام ارزش خود را در برابر دلار از دست داده است. ایران علیرغم غنای منابع طبیعی، به طور مداوم با کمبود برق و آب روبروست. در سال گذشته، قیمت مواد غذایی بیش از ۷۰ درصد افزایش یافت.

مشکلات اقتصادی ایران تا حد زیادی نتیجه سیاست خارجی‌ای است که برای مقابله با منافع ایالات متحده طراحی شده است. خامنه‌ای در مواجهه با نارضایتی‌های مردمی، همواره در برابر اصلاحات مقاومت کرد و برای سرکوب مردم به خشونت متوسل شد — به ویژه در ژانویه گذشته که رژیم او هزاران نفر از شهروندانش را به قتل رساند. اما او به وضوح ایران را برای این لحظه آماده کرده بود. ایران در مواجهه با یک تهدید واقعاً وجودی، واکنشی بسیار حساب‌شده‌تر، غیرمتمرکزتر و مؤثرتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند، نشان داده است؛ نه تنها به خاک اسرائیل و تأسیسات دیپلماتیک و نظامی آمریکا حمله کرده، بلکه اهداف غیرنظامی در سراسر خلیج فارس، از جمله فرودگاه‌ها، هتل‌ها و زیرساخت‌های انرژی را نیز هدف قرار داده است.

ترامپ احتمالاً می‌خواهد به زودی اعلام پیروزی کند. ارتش ایران به شدت تضعیف شده است. ممکن است ذخیره موشک‌های رهگیر اسرائیل رو به اتمام باشد و حفظ ثبات بازارهای جهانی مستلزم بازگشایی تنگه هرمز است که ایران آن را به روی دشمنانش بسته اعلام کرده است. اما او نمی‌تواند تسلیم را به حکومتی که از آن سرباز می‌زند، تحمیل کند. حتی پس از آسیب‌های سنگین به ارتش ایران، ساختاری که خامنه‌ای ایجاد کرده انگیزه‌های قدرتمندی برای ادامه درگیری دارد و ابزارهای متنوعی برای حفظ یک «جنگ فرسایشی» در اختیار دارد. بنابراین جنگ به سمت نقطه‌ای پیش می‌رود که در آن تمام گزینه‌های احتمالی بد هستند. برای موافقت با آتش‌بس، تهران تقریباً به طور قطع تضمین‌هایی می‌خواهد مبنی بر اینکه ایالات متحده حملات آینده اسرائیل به ایران را محدود خواهد کرد. ترامپ به دلیل وابستگی اسرائیل به کمک‌های نظامی آمریکا، اهرم فشار قابل توجهی بر نتانیاهو دارد، اما این هنوز یک خواسته بسیار بزرگ است. به زودی، رئیس‌جمهور آمریکا با انتخابی میان دو گزینه روبرو خواهد شد: پافشاری بر یک جنگ نامحبوب، یا دادن امتیازی به اسرائیل برای پایان دادن به آن که ایران بتواند آن را به عنوان یک پیروزی جلوه دهد.

پیامدهای ناخواسته

علیرغم درخشش تاکتیکی حمله مشترک با اسرائیل، موفقیت استراتژیک برای ایالات متحده همچنان دور از دسترس است. ترامپ بدون برنامه روشنی برای آنچه پس از خاموش شدن اسلحه اتفاق می‌افتد، علیه کشوری با ۹۲ میلیون نفر جمعیت وارد جنگ شد. او در ابتدا اعلام کرد که پیروزی زمانی حاصل می‌شود که مردم ایران قیام کرده و خودشان جمهوری اسلامی را برچینند — درخواستی خارق‌العاده و غیرواقعی. سرکوب وحشتناک رژیم در ژانویه هیچ ریزش معناداری در بدنه حکومت یا نیروهای امنیتی ایجاد نکرد و رهبران دولتی نشان داده‌اند که برای بقا در قدرت، حاضرند هر تعداد از مردم خود را که لازم باشد به قتل برسانند.

در سال ۲۰۲۳، زمانی که به عنوان مدیر ایران در شورای امنیت ملی خدمت می‌کردم، در یک نشست دیپلماتیک با یک مقام ایرانی پس از یک اعتراض بزرگ شرکت کردم. به طرز شگفت‌آوری، آن مقام به مخالفت شدید با جمهوری اسلامی اذعان کرد. با این حال، او هشدار داد که ایالات متحده درک نمی‌کند که به همان تعداد ایرانی آماده مرگ برای رژیم هستند و اشاره کرد که اکثر ایرانی‌ها فقط خواهان یک زندگی روزمره بهتر هستند. اگرچه او آمار دقیقی ارائه نداد، اما من به این موضوع به عنوان نسبت ۲۰-۲۰-۶۰ فکر کردم: ۲۰ درصد ایرانیان به سقوط جمهوری اسلامی متعهد هستند، ۲۰ درصد به حفظ آن، و بقیه (۶۰ درصد) به دنبال زندگی بهتر.

من مدت‌ها تصور می‌کردم که پس از مرگ خامنه‌ای، ایرانیانی که خواهان زندگی بهتر بودند با مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی متحد خواهند شد و رهبران کشور را به مسیری متفاوت از آنچه رهبر تعیین کرده بود، سوق خواهند داد. اما طنز تلخ ماجرا اینجاست که رویکرد ایالات متحده و اسرائیل در جنگ اخیر، به خامنه‌ای «مرگ یک شهید» بخشید — هدیه‌ای به رژیم، چرا که توجه را از شکست‌های جمهوری اسلامی منحرف کرد. این اتفاق موقعیت پسر تندروی خامنه‌ای را ارتقا داد و تمرکز بخش بزرگی از ملت را به سمت بقا در برابر یک حمله خارجی معطوف کرد. همه این نتایج تنها باعث منزوی شدن «اکثریت خاموش» ایرانیانی می‌شود که فقط خواهان میزانی از رفاه هستند.

در آینده، ایران نیازی به کسب موفقیت‌های نظامی بزرگ به صورت روزانه ندارد. رژیم تنها نیاز دارد آسیب‌های دوره‌ای کافی وارد کند تا شرکای منطقه‌ای، بازارها و افکار عمومی آمریکا را مضطرب نگه دارد. علیرغم آسیب‌های فاجعه‌بار به نیروی دریایی ایران و سایر شاخه‌های ارتش، حملات پهپادی دوره‌ای به نفتکش‌هایی که قصد عبور از تنگه هرمز را دارند، احتمالا برای مختل کردن ترافیک در کانال کشتیرانی که مسئول یک پنجم عرضه نفت جهانی است، کافی خواهد بود.

البته این استراتژی ریسک‌های بزرگی دارد. این کار می‌تواند کشورهای خلیج فارس را علیه تهران متحد کند و باعث تشدید تنش‌های بیشتر شود. ایران همچنین باید برخی از توانمندی‌های هجومی خود را به عنوان ذخیره نگه دارد. شاید به همین دلیل است که از حوثی‌ها در یمن خواسته بیشتری نداشته، حملات سایبری گسترده‌ای انجام نداده یا دست به اقدامات تروریستی علیه منافع آمریکا در خارج از خمیانه نزده است. اما خامنه‌ای آشکارا قمار کرد که حتی اگر بمیرد، رژیمش می‌تواند خسارات بیشتری را نسبت به آنچه ایالات متحده یا کشورهای حوزه خلیج فارس می‌توانند تحمل کنند، تاب بیاورد.

بین دو انتخاب دشوار (اسکیلا و کاریبدیس)

اگرچه این قیاس ناقص است، اما تاکتیک‌ها و اهداف فعلی اسرائیل شبیه به عملیاتی است که زیربنای کمپین سال ۲۰۲۴ برای تضعیف حزب‌الله در لبنان بود. آن تلاش شامل مجموعه‌ای از حملات برای حذف رهبران حزب‌الله و کاهش سریع توانایی این گروه برای فشار بر اسرائیل بود. اسرائیل آن دستاوردهای تاکتیکی را به وضعیتی تبدیل کرد که به او اجازه می‌داد به صورت دوره‌ای «چمن‌ها را کوتاه کند» (Mowing the grass) و در صورت نیاز با کمترین تبعات به این سازمان ضربه بزند. رهبران اسرائیل درک می‌کنند که ترامپ ممکن است به دنبال پایان سریع این درگیری خاص باشد، اما آن‌ها در بلندمدت به آتش‌بسی که جمهوری اسلامی را تا حد زیادی پابرجا باقی می‌گذارد، راضی نخواهند شد. تنها مسئله زمان مطرح است تا آن‌ها دوباره درگیری را آغاز کنند و ایران را بیشتر تضعیف نمایند.

به نظر می‌رسد ترامپ بیشتر از هر هدف خاصی، بر صیقل دادن به میراث خود تمرکز کرده است. اشاره‌های او به «سفر کوتاه» (excursion) خود در ایران، یادآور ادعای جان هی، وزیر خارجه آمریکا در سال ۱۸۹۸ است که درگیری چهارماهه کشورش با اسپانیا را «یک جنگ کوچک باشکوه» نامیده بود که قدرت و شکوه آمریکا را به رخ کشید. در مقطعی، فشار بر زرادخانه ایالات متحده و اقتصاد جهانی ایجاب می‌کند که ترامپ این نمایش را به پایان برساند. با این حال، جمهوری اسلامی که مایل است از سرنوشت حزب‌الله اجتناب کند، به دنبال راه خروج (off-ramp) نیست. رهبران ایران می‌خواهند جنگ را تا حد ممکن طولانی کنند و رئیس‌جمهور آمریکا را برای درگیری‌های آینده بی‌میل سازند.

ترامپ می‌تواند با ادامه بمباران‌های ویرانگر هوایی، به پیشبرد جنگ در ایران ادامه دهد. اما این کار در حال حاضر بازدهی کاهشی دارد، زیرا ارتش آمریکا پیش از این به اکثر اهداف خود ضربه زده است. جایگزین دیگر، اعزام نیروی زمینی آمریکا است. این کار با ریسک‌های وحشتناکی همراه است و دقیقاً همان چیزی است که ترامپ در زمان کاندیداتوری بارها قول داده بود هرگز انجام ندهد. اما شاید این تنها راه برای تضمین رژیمی در ایران باشد که مطیع خواسته‌های او باشد. ترامپ همچنین ممکن است عملیات‌های کوچک‌تر و هدفمندتری را در رابطه با امنیت دریایی یا برنامه هسته‌ای ایران در نظر بگیرد. اما این‌ها نیز خطرات قابل توجهی برای سربازان آمریکایی به همراه خواهد داشت و احتمالاً باعث تلافی‌جویی خواهد شد — و شانس کمی وجود دارد که به تسلیم ایران منجر شود.

جمهوری اسلامی مشتاق است از سرنوشت حزب‌الله دوری کند.

از طرف دیگر، ترامپ می‌تواند جنگ را با مسلح کردن جناح‌های سیاسی یا قومی مخالف رژیم در تهران، برون‌سپاری کند. این نسخه‌ای برای فاجعه خواهد بود: بسیج کردها یا هر گروه تجزیه‌طلب قومی دیگر، بسیاری از ایرانیان مخالف رژیم را خانه‌نشین کرده و اپوزیسیون را متلاشی می‌کند. چنین حرکتی ممکن است منجر به مرگ چند سرباز ایرانی دیگر شود، اما بسیار بعید است که توانایی رژیم برای سرکوب نارضایتی‌های داخلی را به طور معناداری کاهش دهد. همچنین خطر تشدید درگیری‌های منطقه‌ای و ایجاد موج مهاجرت‌های گسترده را به دنبال خواهد داشت.

این وضعیت تنها یک گزینه باقی می‌گذارد: تلاش برای دستیابی به یک آتش‌بس رسمی. تئوریزه کردن این موضوع ساده است؛ ترامپ می‌تواند صرفاً اعلام کند که تضعیف ارتش ایران و کشته شدن خامنه‌ای به معنای پیروزی است و از معرکه خارج شود. اما این کار سخت‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد. او نمی‌تواند به طور یکجانبه تهران را از حمله به دارایی‌های آمریکا یا کشورهای خلیج فارس باز دارد. ایران ترجیح می‌دهد اکنون وارد یک جنگ طولانی با ایالات متحده شود تا اینکه در سال‌های آینده وارد جنگ‌های مکرر با اسرائیل شود. حتی اگر ایالات متحده به طور یکجانبه از جنگ عقب‌نشینی کند، اگر درگیری آینده ایران و اسرائیل اجتناب‌ناپذیر به نظر برسد، ایران احتمالاً به هدف قرار دادن منافع آمریکا در منطقه و همچنین کشورهای خلیج فارس و زیرساخت‌های انرژی ادامه خواهد داد.

هدف استراتژیک ایران در حال حاضر این است که چنان هزینه‌های سنگینی بر ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس تحمیل کند که ترامپ گزینه‌ی آتش‌بسی را انتخاب کند که شامل محدودیت در اقدامات آینده اسرائیل باشد. در واقع، ایران می‌خواهد او را مجبور کند بین منافع امنیتی اسرائیل و ثبات بازارهای جهانی، یکی را انتخاب کند. نکته نهایی این است که جنگی که ترامپ شروع کرده، پایان خوبی ندارد؛ و هر روز که ادامه می‌یابد، گویی آینده‌ای بهتر برای مردم ایران را به تأخیر می‌اندازد. این تراژدی‌ای است که فقط خامنه‌ای و ترامپ، با هم، می‌توانستند مهندسی کنند.


https://www.foreignaffairs.com/united-states/how-americas-war-iran-backfired

https://t.me/BetweenDichotomies/9682

@BetweenDichotomies


Report Page