Here with us 2

Here with us 2

Blue sign

چند روزی گذشته بود و نیکی به دفترش نیومده بود، نمیتونست باهاش تنها باشه چون اصلا چشم دیدنش رو نداشت، بوسیدن اون و سپس بوسیدن هیسونگ؟ این کار به نظرش عقلانی نمیومد که در یک روز نیکی دو نفر رو به خواست خودش بوسیده باشه 


تقه ای به در خورد و سونگهون با کمی مکث اجازه ی ورود رو صادر کرد، احتمالا نیکی بود، اما چطور میتونست عادی رفتار کنه؟ 


-سهام دار شرکت درخواست ملاقات دارن 


هیسونگ بود، اما همچنان نمیتونست عادی رفتار کنه، آهی کشید و دستش رو مشت کرد 


+خودت میدونی که من درخواستش رو‌ رد نمیکنم 


-البته، اما اطلاع دادنش از قبل از وظایفم بود 


سونگهون سرش رو‌ تکون داد و زبونش رو روی لبش کشید، هیسونگ سمت در خروج رفت تا از اتاق خارج بشه و همین حین سونگهون مانعش شد 


+نسبتت با آقای نیشیمورا چیه؟ 


هیسونگ جا خورد و با کمی مکث سمت سونگهون چرخید، ابروهاش رو بالا انداخت و قدمی به سمت سونگهون برداشت 


-همکار؟


با شنیدن این کلمه، سونگهون پوزخندی زد و سرش رو تاسف بار تکون داد 


+همکار؟ 


قطعا با دیدن بوسیدن اون دو نمیتونست این رو قبول کنه و ازش رد شه، نگاهش رو به هیسونگ داد و دست هاش رو آزاد کرد 


+فکر کنم به تازگی همکار ها هم یکدیگر رو میبوسن؟


اون دو رو دیده بود، احتمالش هم بود که ببینتشون، چرا که اون دو جلوی شرکت بدون اینکه اهمیتی به دیده شدنشون بدن، یکدیگر رو بوسیده بودن


هیسونگ حرفی برای گفتن نداشت و مستقیما به سونگهون خیره بود، سونگهون برخلاف تصوری که داشت خودش رو بروز میداد و قطعا دنبال جواب بود، اما چه جوابی؟ 


"اما میخوام تصور کنی، وقتی که هردومون در حال بوسیدنش هستیم و اون از هر زمانی بیشتر بهمون نیازمنده.."


نمیتونست به این جمله فکر نکنه و مدام صدای نیکی داخل ذهنش اکو میشد، برای صاف کردن صداش سرفه ای کرد و چند قدم به جلو برداشت 


-به قدری آزارتون داده که نتونستید ازش گذر کنید؟


+جلوی شرکت من، داخل ماشینی که ممکنه هرکسی ببینتتون در حال بوسیدن یکدیگر بودید و تازه میگی آزارم داده؟ 


نه، قطعا مشکل این نبود و هیسونگ میتونست این رو بفهمه، قدم دیگه ای به جلو برداشت و بعد از اینکه به میز رسید، دست هاش رو روی میز گذاشت 


-این مسئله ایه که آزارتون داده؟ 


سونگهون لحظه ای مکث کرد و سپس کمی عقب رفت و به پشتی صندلیش تکیه داد 


+مسئله ی دیگه ای میمونه؟ 


-میدونم تو و نیشیمورا یکدیگر رو بوسیدید.. 


+چی؟ 


سونگهون بلافاصله گفت، گیج شده بود و نمیدونست هیسونگ از کجا این رو میدونه، هیسونگ پوزخندی زد و در یک آن، هاله ی تاریکی دورش رو فرا گرفت، اذیت کردن سونگهون؟ میخواست امتحانش کنه 


-و میدونی جالب تر از این چیه؟ تو حسادت کردی.. به چی؟ 


میز رو دور زد و صندلی سونگهون رو چرخوند تا مقابل یکدیگر باشن، خم شد و با گذاشتن دست هاش روی دسته های صندلی، روی صورتش خم شد 


-دوست داشتی جای کدوممون باشی؟ 


سونگهون تازه متوجه شده بود که هیسونگ حتی رسمی هم صحبت نمیکنه، هیجان داشت، اما نمیدونست برای چی و میخواست هیسونگ ادامه بده 


-جوابم رو بده..


+لعنت بهت.. 


برای سوال هیسونگ جوابی نداشت، اون دوست داشت کسی باشه که توسط جفتشون بوسیده میشه 


-هوم؟ 


نزدیک تر شد و با کم شدن فاصله ی صورت هاشون، سونگهون فقط هرچه سریعتر بوسیده شدنش توسط هیسونگ رو میخواست 


+نمیدونم.. 


سونگهون نمیتونست فقط به چشم هاش نگاه کنه و نگاهش مدام به لب های هیسونگ برمیگشت، اما هیسونگ هنوز نمیخواست که ببوستش، هیسونگ کسی بود که گیجش کرده بود و نمیخواست تکلیفش رو مشخص کنه 


 تقه ای به در خورد و سونگهون بلافاصله صندلیش رو عقب کشید و اجازه ی ورود رو با صدای لرزونی صادر کرد


نیکی در رو باز کرد و با دیدن اون دو کنار و نزدیک به هم، پوزخندی زد و مستقیما سمتشون رفت، نیکی حتی کاری نداشت و فقط میخواست بفهمه در این مدت بینشون چی گذشته، با رسیدن بهشون، دست هاش رو روی میز گذاشت و نگاهش رو به هیسونگ داد


×خب؟ 


سونگهون سرفه ای کرد و نگاه سریعی به هیسونگ انداخت و دوباره نگاهش رو به نیکی داد


+خب؟


هیسونگ صندلیش رو سمت خودش کشید، دست دیگرش رو روی دسته ی دیگر صندلی گذاشت و به موقعیت قبلی برگشت، نیکی دست هاش رو از روی میز برداشت و میز رو چرخید، سونگهون متوجه نمیشد که چه اتفاقی داره میفته و حدسی هم براش نداشت


×فکر کنم بدموقع اومدم.. درسته؟ 


هیسونگ هومی کشید و همون لحظه نیکی از پشت صندلی دست هاش رو به بدن سونگهون رسوند و نفسش رو قطع کرد، لب های هیسونگ روی لب های سونگهون قرار گرفت و همزمان با شروع بوسه اشون، دست های نیکی سینه هاش رو لمس کردن 


سونگهون دست هاش رو به دست های نیکی رسوند و سعی کرد که از خودش جداشون کنه، اما دست هاش توسط هیسونگ گرفته شد و پایین کشیده شد 


پای هیسونگ بالا اومد و روی صندلی و بین پاهاش قرار گرفت و همین حین لب زیرینش رو گاز محکمی گرفت


نیپل هاش از روی پیرهنش نیشگون گرفته شدن و صداش بین بوسه، خفه شد، قوسی به کمرش داد و میخواست که خودش سینه هاش رو بیشتر و بهتر لمس کنه، حالا با تنها یک لمس کوتاه، بیشتر میخواست و بدنش از نیازش میلرزید


هیسونگ زبونش رو از بین لب های سونگهون رد کرد و به داخل دهنش فرستاد، نیپل های سونگهون حالا برجسته شده بودن و با هر لمسی توسط انگشت های نیکی، حساسیتشون رو به رخ نیکی میکشیدن 


دست دیگر هیسونگ بالا اومد و پس از گذاشتنش روی گردنش سونگهون، از لب هاش جدا شد، دستش رو بالا آورد و با انگشت شستش، لب زیرین سونگهون رو لمس کرد و پوزخندی زد 


سونگهون با چشم های خمارش بهش خیره شده بود و دیدن لمس شدن نیپل هاش توسط نیکی، براش کاملا تحریک کننده بود، میتونست برجستگی نیپل های سونگهون رو از روی پیرهنش و لرزش های گه گاه بدن سونگهون رو ببینه، اما برای این لحظه براش بس بود 


دست های نیکی از روی سینه هاش برداشته شدن و هیسونگ قدمی به عقب برداشت، سونگهون در اون لحظه نباید رها میشد، اما اذیت کردن سونگهون اولویت اون دو بود 


×متاسفانه ساعت کاریمون تموم شده 


هیسونگ به تایید سری تکون داد و هردو ازش فاصله گرفتن و سمت در خروج حرکت کردن


در که بسته شد، سونگهون به خودش اومد و پس از لمس کردن کوتاه سینه هاش، سمت میز برگشت و سرش رو روی میز گذاشت و آهی کشید 


+شرم آوره..


ساعت کاری تموم شده بود و باز همون وضعی رو داشت که چند روز قبل داشت، گیج شده بود، نمیدونست که چطور از اون موقعیت لذت برده بود و دوست داشت که ادامه داشته باشه


سمت ماشینش حرکت کرد و بعد از باز کردن در ماشین، داخلش نشست و نفس عمیقی کشید، سوئیچ رو انداخت و با کمی مکث، ماشین رو استارت زد، اما ماشین روشن نشد و با دوباره چرخوندن سوئیچ، مطمئن شد که از شانس بدش، ماشینش قرار نیست روشن بشه و در اون وضعیت اصلا دوست نداره که منتظر بمونه، از ماشینش پیاده شد تا کمی هوا بخوره و از این عصبانیتش کم کنه 


به ماشینش تکیه داد و دست به سینه ایستاد، با دیدن ماشین نیکی، به طور نامحسوسی سمت دیگه ای چرخید و موبایلش رو از داخل جیبش خارج کرد و با یدک کشی تماس گرفت، اما چند ثانیه ای نگذشته بود که متوجه ی حضور نیکی شد  


-متوجه شدم که ماشینت روشن نمیشه، برسونمت؟ 


سونگهون سریعا سرش رو به منظور منفی تکون داد و لبخند خونسردی زد 


+نه نیاز نیست 


-طول میکشه تا یدک کش گیر بیاد، مطمئنی؟ مشکلی نداره اگه ماشینت همینجا بمونه، به هرحال داخل پارکینگه؟ 


میتونست برای چند لحظه منتظر بمونه، پس پیشنهادش رو رد کرد، نیکی سمت ماشینش حرکت کرد و چند ثانیه بعدش متوجه شد نظر سونگهون تغییر کرده 


+درست میگی.. میشه من رو برسونی؟ 


نیکی بلافاصله سرش رو تکون داد و کیف سونگهون رو از دستش گرفت، هردو سمت ماشین حرکت کردن و نیکی در رو براش باز کرد 


+مرسی

داخل ماشین نشست و چند لحظه بعد، نیکی پشت فرمون نشست و ماشین حرکت کرد، اضطرابی که داشت، با قرار گرفتن در اون ماشین و صحبت نکردن اون دو، بیشتر شده بود و حتی نمیدونست چرا اینطوره 


سرش رو به موبایلش مشغول کرد و حتی لحظه ای سرش رو بالا نیاورد تا نگاهش بهشون نخوره و درست همون لحظه بود که سرعت ماشین کم شد و در نهایت ایستاد 


سرش رو با مکث بالا آورد و هیسونگ رو دید که صندلیش رو عقب کشید و خودش رو به صندلی های پشت رسوند، سونگهون موبایلش رو برای لحظه ای پایین آورد و در همون لحظه، هیسونگ مقابلش روی زانوهاش نشست و نزدیکش شد 


سونگهون دستش رو سمتش دستگیره ی در برد و تا خواست بازش کنه، پاهاش سمت هیسونگ کشیده شد و بدن هیسونگ روش قرار گرفت 


+ولم کن.. 


کفش هاش رو از پاهاش خارج کرد و روی بدن سونگهون خیمه زد، نیکی از در دیگر ماشین داخل شد و نیم نگاهی به هیسونگ کرد و در رو بست، ماشین رو قفل کرد و بلافاصله دست های سونگهون رو بالا سرش پین کرد 


+شما دو تا دارید چه غلطی میکنید؟ 


-جناب پارک..ازت توقع نداشتم 


پاهاش جمع شد و بلافاصله بالای شونه های هیسونگ قرارگرفت و از طرف دیگه دکمه های پیرهنش توسط نیکی باز شد، لب هاش رو از یکدیگر فاصله داد تا حرف دیگه ای بزنه اما همون حین دست هیسونگ روی دهن قرار گرفت و مانعش شد


دکمه های پیرهنش کاملا باز شده بودن و کراواتش از دور گردن باز شده و دور دست هاش پیچیده شده بود


×پسر خوبی باش تا اذیت نشی


پس از گفته شدن این جمله، شلوارش از تنش خارج شد و همزمان، نیکی عضوش رو به پیشونی سونگهون کشید و دست هاش رو به عضوش رسوند و تا اون رو از روی شلوار لمس کنه 


Report Page