Hanane-Muhi
Aydaچهار روز بود از سفرتون به ونیز میگذشت و قرار بود امروز برین توی کانالای ونیز و سوار گوندولا شین.
به نظر هیجان انگیز میومد برات.
بعد از اینکه دوتایی دوش گرفتین مشغول حاضر شدن میشین و از هتل بیرونن میزنین.
جدا از تور قرار بود این برنامه رو برین و مثل همیشه همه چیزش با ماهی بود.
سوار ماشینی که ماهی خاسته بود میشین و رانندهش شمارو سمت کانالا رودی ونیز میبره.
با خوشالی سوار گوندولا میشین و مسئولش شروع به پارو زدن میکنه.
نزدیک ولی میشین که با چراغ و شمع های کوچیکی تزئین شده بود با تعجب سمت ماهی برمیگردی.
+اونجا چیه چرا انقدر خوشگله
از گوندولا پیاده میشین و سمت رستوران میرین و میزی که روی پل چیده شده بود.
ماهی دستت و میگیره و روشو میبوسه و صندلی رو برات عقب میکشه تا بشینی.
بعد از خوردن شام حین پاک کردن دهنش با دستمال صحبتاش و شروع میکنه.
-فکر کردم اینجا جا موقعیت خوبیه برای اینکه بخایم بعد از شیش سال زندگی رسمیمون رو شروع کنیم
بلند میشه و سمتت میاد و جلو پات زانو میزنه
جعبه حلقه رو باز میکنه سمتت میگیره
-لیدی من حاضری زندگی مشترکمون و رو به صورتی رسمی از همین سفر شروع کنیم؟!