Go big or go home ( Continue )

Go big or go home ( Continue )

Translated by Soren


پووین سر تکون داد، گره‌ی گلوش رو قورت داد.

+نه. می‌خوام به خودم ثابت کنم می‌تونم تحملش کنم.

صداش به زمزمه خشن افتاد، با عزم سرسخت.

+پس، سعی می‌کنم. و درستش می‌کنم.

کشش هیولایی بود، غیرانسانی. بدتر شد وقتی پایین‌تر نشست، وقتی اینچ به اینچ داخلش پر می‌کرد.

پووین روی لبش گاز گرفت که داد نزنه وقتی گوشت ضخیم بیشتر داخل فشار آورد. هر پایانه‌ی عصبی فریاد می‌زد، آتش از بدنش می‌گذشت. دست‌هاش مثل طناب نجات به بدن پوند چسبیده بودن، از تلاش برای نکشیدن خودش عقب می‌لرزیدن.

+فاک

پووین نفس‌نفس زد، صداش خشن بود.

+این... حتی بزرگ‌تر از چیزی که فکر می‌کردم. ولی می‌گیرمش. فقط... باید ادامه بدم.

پووین سخت‌تر پایین رفت، سعی کرد بیشتر بگیره با وجود آتشی که از روده‌هاش فریاد می‌زد. دیک پوند، ضخیم و متورم، اینچ‌های آروم و شکنجه‌گر از حلقه‌ش رد می‌شد که تا حد مطلقش بازش می‌کرد. کل بدنش می‌لرزید، فراتر از راحتی کشیده شده، تشنه‌ی رهایی ولی وحشت‌زده از تسلیم شدن.

پوند نزدیک فروپاشی به نظر می‌رسید.

-پووین، فاک، پو، داری زندگیمو فشار میدی.

یه اینچ دیگه، بعد یکی دیگه. دست‌های پوند روی باسن پووین می‌لرزیدن، ناامیدانه سعی می‌کردن جلوی کوبیدن بالا رو بگیرن.

+نمی‌تونم باور کنم جا می‌شه

پووین خفه گفت، چشم‌ها بال بال می‌زدن.

+همه‌جا حس می‌کنمت. همه‌جا. تو گلوم حس می‌کنم.

باسن پوند پرید، رگ‌ها بیرون زده وقتی عمیق کوبید، دیک داخل سوراخ کشیده‌شده و لرزان پووین می‌تپید. وزن و اندازه‌ی محض پووین رو غرق کرد، طول عظیم تقریباً کاملاً پرش کرده بود، داغ و ضخیم، هر حرکت ظریف عمیق‌تر و سخت‌تر به پروستاتش میروند.

نفس پووین برید، چشم‌هاش فشرده.

+انقدر بفاک رفتم، انقدر کشیده، انقدر پر. نمی‌تونم باور کنم دارم این رو می‌گیرم.

-تو، فاک، کامل هستی، پووین

پوند با ناباوری زمزمه کرد.

-داری همه اشو میگیری.

بدن پووین با کشش منقبض شد، ولی به جای عقب‌نشینی، یه ناله‌ی بی‌نفس بیرون داد که درد و پیروزی قاطی بود.

+فاک. واقعاً جا شد. واقعاً جا شد.

بدن پووین می‌لرزید، عرق‌آلود وقتی آروم و ثابت روی پوند سوار بود، لب‌ها باز تو نفس‌نفس. هر اینچ دیک پوند بازش می‌کرد، انقدر غیرممکن بزرگ، انقدر بی‌وقفه، که حس می‌کرد همزمان داره پاره می‌شه و دوباره ساخته می‌شه. حرارت، فشار، اون‌طور که کاملاً پرش می‌کرد، دیوانه‌کننده بود.

دندون‌هاش رو به هم فشار داد، انگشت‌ها تو شونه‌های پهن پوند فرو رفتن، ناخن پوست خراشید در حالی که با میل تسلیم شدن می‌جنگید. ولی تسلیم نشد. تا ته نشست، قبل از اینکه بقیه‌ش رو بکوبه پایین، اسم پوند رو فریاد زد.

و پوند ناله کرد، اشک تو چشم‌هاش جمع شد، دیواره‌های پووین دیکش رو به شکلی غیرواقعی می‌فشردن.

-دارم تقریباً پاره‌ت می‌کنم پو...فاک

زمزمه کرد، چشم‌هاش براق بودن.

پووین اول آروم حرکت کرد، ملایم تاب می‌خورد، عادت می‌کرد.

+کامل هستی، پوند. روی دیکت دارم دیوونه می‌شم. برام مهم نیست، می‌خوام از دهن فاکیم بیرون بزنه.

شروع کرد به بالا و پایین پریدن، رونهاش می‌سوختن، پوستش سرخ بود،دیکش چکه می‌کرد. هر کشیدن اون طول ضخیم داخلش باعث ناله‌ش می‌شد، بلند و ناامید. ریتمشون ساخته شد، آروم و شدید، هر پرش موج شوک دیگه‌ای از ستون فقرات پووین می‌فرستاد. کشش هیولایی بود، ولی بهش معتاد شده بود.

+داری انقدر خوب بازم می‌کنی

پووین نفس‌نفس زد

+می‌خوام اسباب‌بازیت باشم، می‌خوام ازم استفاده کنی. دوباره و دوباره تا وقتی تربیت شم. تا وقتی این سوراخ تنگ کوچیک فقط مال تو بشه، پوند.

پوند دیگه نمی‌تونست جلوش رو بگیره. باسنش غیرارادی به بدن لرزان پووین کوبید بالا.

پووین نفسش برید، بدن پرید، سر به عقب پرت شد

+آره-آره،فاک، دوباره این کار رو بکن، وایسا-

سخت‌تر پرید، رونهاش می‌سوختن، دست‌هاش گردن پوند رو کمی گرفته بودن، فشار بازیگوش، هیچ‌چیز خطرناک نبود، فقط کنترل. پوند یه فریاد خفه زد، تا سینه سرخ شده بود.

+میخوام داخلم بیای.کامتو توم خالی کنی.

پووین خشن زمزمه کرد.

+مثل اینکه فقط یه هرزه ام. می‌خوام کامتو رو تو گلوم حس کنم. می‌خوام انقدر پر باشم که نتونم فکر کنم. مثل یه فلاش‌لایت فاکی ازم استفاده کن، باسنم رو بگیر و انقدر سخت روی دیک بزرگت بکوبم که روده‌هام رو سیخ کنی.

نفس پوند برید، لب‌ها باز تو یه نفس ناامید و نیازمند. بدون تردید، دست‌هاش دور باسن پووین بسته شدن، انگشت‌ها فرو رفتن، سخت پایینش کشیدن.

ضربه موج شوک از بدن پووین فرستاد، زیر نیرو می‌لرزید. هر کوبش بی‌رحمانه قلبش رو بلندتر می‌زد، بیشتر می‌خواست، تشنه‌ی این‌طور گرفته شدن، مالک شدن.

پووین از میان مه درد و لذت لبخند زد.

+درسته. همه‌ت رو می‌گیرم. دوباره و دوباره. تا وقتی دیگه نیازی به باز کردن نباشه. تا وقتی فقط بتونم تو دامنت بیفتم و راست بیام پایین.

دست‌هاش دور گردن پوند سفت‌تر شدن، شست ملایم روی نبض فشار می‌داد. بعد، بدون هشدار، پووین سفت فشار داد. پوند صدای خفه‌ای زد، چشم‌ها گشاد. خفه کردن مالکانه بود، یه سفت شدن آروم که هوا رو از ریه‌های پوند می‌دزدید، ناله‌ها رو از عمق بیرون می‌کشید.

-فاک..پو

پوند نفس‌نفس زد، انگشت‌ها ضعیف به مچ‌هاش چنگ می‌زدن، ناامید و لرزون.

-وایسا، لطفاً.

دست‌های پووین شل نشدن. خفه رو نگه داشت، سخت‌تر فشار داد، بدن پوند رو حس کرد که زیرش میپره، باسنشو تو نیاز دیوانه‌وار بالا می‌کوبه.

+نشونم بده چقدر می‌خوایش

پووین غرید، صدا خشن و بم.

ناله‌های پوند تبدیل شدن به فریادهای پاره‌پاره وقتی پاهاش می‌لرزیدن، رونهاش با هر کوبش ناامید می‌لرزیدن. دست‌هاش تو موی پووین پیچیده شدن، نزدیک‌ترش می‌کشیدن حتی وقتی دستای پووین سفت تر میشد..

انگشت‌های پووین فرو رفتن، شست‌ها سخت روی گلوی پوند فشار می‌دادن، هوا بیشتر قطع می‌کردن، ناله‌های بی‌نفس و شکسته‌ای بیرون می‌کشیدن که دیکش رو داخل سوراخ گشاد پووین با نیاز می‌تپوند.

و بعد، درست قبل از اینکه بدن پوند تا نقطه‌ی شکستن سفت بشه، پووین دستش رو رها کرد. پوند نفس‌نفس زد، بدن شل شد، صدا خام و التماس‌آمیز.

+دوباره، پوند، سخت‌تر بفاکم بده. وایسا. با دیک بزرگت بفاکم بده، ازم استفاده کن.

پووین از میون مه درد و لذت لبخند زد. پوند کنترل رو از دست داد. با ترک‌های تیز و نیازمند به پووین کوبید بالا، با ریتم پووین ملاقات کرد. بدن‌هاشون به هم می‌خوردن، داغ و براق، پووین با هر ضربه فریاد می‌زد.

+آره، آره، فاک آره. همین‌طور، لطفاً، دارم میام-

یه بار آخر پایین کوبید و وسط ارگاسم فریاد زد، روی شکم‌هاشون ریخت در حالی که پوند عمیق بالا کوبید، بی‌حرکت نگهش داشت. ولی پوند واینستاد، اتاق دوباره پر شد از صدای خیس پوست روی پوست، صدای ترق‌ترق دو بدن که سعی می‌کردن یکی بشن. پووین گم شده بود، وراجی می‌کرد، التماس می‌کرد، هر اینچ دیک پوند رو می‌پرستید وقتی بالا تو اون می‌کوبید، فراتر از عقل بازش می‌کرد. پووین وسطش ناله می‌کشید، بدن از تحریک بیش از حد منقبض می‌شد، از سوزش و کشش و پری که تموم نمی‌شد.

پوند روی ناله خفه شد، باسنش پرید، وقتی بالاخره سخت اومد با یه فریاد گلوگرفته، عمیق داخل پووین، پرش کرد.

پووین حس کرد موج‌موج داخلش می‌ریزه، سرریز می‌شه، پرش می‌کنه، از لبه‌ها چکه می‌کنه. به جلو افتاد، روی سینه‌ی پوند هق‌هق می‌کرد.

+خدایا، خدایا

نفس‌نفس زد.

+انقدر زیاده، پوند، چطور این‌قدر داری-

پوند به سختی می‌تونست حرف بزنه، به سقف پلک می‌زد انگار تازه مرده و دوباره زنده شده.

پووین بهش چسبیده بود، از پس‌لرزه‌ها می‌لرزید

+تو، تو انقدر اومدی که درد می‌کنه. داره...فاک..داخل من حرکت می‌کنه، همه‌جا.

و بعد برای یه مدت هیچی نگفتن. فقط همون‌جا دراز کشیدن، دور هم پیچیده، پر و خام و از هم پاشیده. ولی پووین هیچ‌وقت زیاد ساکت نمی‌موند.

+این بهترین چیزی بود که تا حالا حس کردم. نمی‌تونم باور کنم بدون این زندگی کردم. نمی‌تونم باور کنم وقت تلف کردم تظاهر به اینکه نمی‌خوامت.

پووین دایره‌های آروم روی سینه‌ی پوند کشید، شجاعت جمع می‌کرد برای گفتن همه‌ی چیزهایی که می‌خواست بگه.

+وقتی داخلم بودی... خدایا، کشش باورنکردنی بود. هیچ‌وقت چیزی شبیه این حس نکرده بودم. صادقانه فکر می‌کردم از پری دارم می‌ترکم. گیج‌کننده بود، به بهترین شکل ممکن.

پووین ادامه داد، صدا بم و جدی، چشم‌ها صورت پوند رو می‌جستن، دست‌ها بازوی پوند رو چنگ زده.

+و وقتی داخلم اومدی... فاک، مثل یه سیل دیوونه بود، خیلی فراتر از هر چیزی که عادت دارم. مثل ده برابر چیزی که تا حالا تصور می‌کردم می‌تونه پرم کنه، عمیق تو روده‌هام می‌ریخت. فقط گرم نبود، سنگین بود، می‌سوخت، انگار همه‌ی خودت رو داخل من ریختی و هیچی نگه نداشتی. حس می‌کردم چکه می‌کنه، پخش می‌شه، انگار هر قسمت من رو مال خودت کردی.

انگشت‌های پوند به ملافه چنگ زدن انگار خودشون رو به واقعیت وصل می‌کردن،

-فکر کردم داری خفه‌ام می‌کنی تا بمیرم.

اعتراف کرد.

-انقدر تنگ بودی، همه‌ی عضله‌هات رو دورم حس می‌کردم.

چشم‌های پوند بالاخره به چشم‌های پووین رسید، خام و براق از اشک نریخته.

+خدایا، پوند. حتی نمی‌فهمی چقدر فاکینگ بزرگ هستی. وقتی فکر می‌کنم تو دهنم بگیرمت، انگار... فکم انقدر باز می‌شه که هر اینچ ضخیم رو روی دندون‌هام حس می‌کنم، به پشت گلوم می‌سابه. و خفه می‌شم رو تو، عق می‌زنم و آب دهن می‌ریزم، ولی گم برام مهم نیست. می‌خوام باهاش بجنگم پووین صورتش رو تو گردن پوند دفن کرد، لب‌ها هر بار که حرف می‌زد به پوستش می‌مالیدن.

+خصور می‌کنم لب‌هام رو دور دیک بزرگت بپیچم، خودم رو عمیق‌تر و عمیق‌تر فشار بدم تا عملاً کامل قورتت بدم. داری دهنم رو پر می‌کنی، گلوم می‌سوزه وقتی از رفلکس عق زدنم رد می‌شی، بازترم می‌کنی از چیزی که فکر می‌کردم ممکنه. انقدر درد می‌کنه، ولی بهترین نوع درده

صدای پووین به زمزمه افتاد.

+دارم برای حفظ کنترل می‌جنگم، ناله‌ها رو فرو می‌برم در حالی که زبانم رو روی دیک ضخیمت کار می‌کنم، ناامید که همپات بمونم. دهنم رو آروم و سریع می‌کنی، هر طور که بخوای. می‌خوام حس کنم داخلم می‌تپی و می‌تپی، داغ و سنگین، در حالی که ناامیدانه سعی می‌کنم هر قطره رو قورت بدم، خفه می‌شم رو تو چون فقط انقدر بزرگ هستی.

پوند ناله کرد، گونه‌ها سرخ وقتی سخت قورت داد، تقریباً می‌لرزید.

+فاک... پووین، دیوونه‌ای، ولی فاک، می‌خوامش.

پووین لبخند زد، مصمم‌تر.

+صادقانه؟ می‌دونم قراره خیلی خیلی بار طول بکشه. مثل، اولش نمی‌تونم یک‌جا همه‌ت رو بگیرم. باید آروم شروع کنم، هر بار یه ذره عمیق‌تر فشار بدم. ولی آماده‌ام براش. خودم رو تربیت می‌کنم، دوباره و دوباره، تا وقتی گرفتن کل دیکت فقط طبیعی بشه. بدون خفه شدن، بدون عق زدن. آسون نیست. باید سخت کار کنم، تمرین زیاد، صد بار، فقط برای نزدیک شدن به گرفتن همه‌ات. ولی قسم می‌خورم، می‌رسم. می‌خوام حس کنم دهنم رو کاملاً پر می‌کنی، هر اینچت روی زبونم فشار میاره وقتی مثل اینکه براش ساخته شدم می‌مکم. قراره جنگ باشه، ولی همون قسمتیه که تشنه‌شم. جنگ، اون‌طور که مالکم می‌شی. فقط خودم رو فشار می‌دم، امتحان می‌کنم تا وقتی کاملاً مال من شی. هیچ راهی نیست بذارم این دیک عظیم از لب‌هام رد بشه بدون اینکه فتحش کنم.


پوند چشم‌هاش رو بست، بلند نفس بیرون داد، دست‌ها به شقیقه‌هاش مالیدن.

+پووین، خدایا، لطفاً فقط... دیگه ساکت شو. نمی‌خوام فقط از حرف زدنت بیام.

-اصلاً برام مهم نیست.

پووین قهقهه زد، انگشت کوچیکش خطی روی فک پوند کشید.

-پووین؟

+هووم؟

-یه چیزی هست که باید بهت بگم. چیزی که هیچ‌وقت به کسی نگفتم.

قلب پووین جهید، و نزدیک‌تر شد، نفسش برید.

+هر چیزی می‌تونی بهم بگی.

نرم گفت، صدا به سختی بالاتر از زمزمه.

پوند قورت داد، گلوش تنگ انگار کلمات تو خفه گیر کردن.

-من... واقعاً باکره بودم.

اعتراف کرد، صدا شکست، چشم‌ها دوباره شروع کردن به برق زدن.

-هیچ‌وقت با کسی نخوابیدم.هیچوقت.

پووین پلک زد، شوکه از خامی اعتراف، ولی عقب نکشید. به جاش گونه‌ی پوند رو گرفت، شستش ملایم پوست لرزون اونجا رو نوازش کرد.

+چرا... چرا بهم نگفتی؟

پرسید، صداش غلیظ از همدردی و عذاب وجدان بود.

لب‌های پوند لرزیدن، نگاهش افتاد به دست‌های درهم‌تنیده‌شون.

-چون... میلیون‌ها بار امتحان کردم. هیچ‌کس نمی‌تونست بگیره. امتحان کردن، ولی درد می‌کرد، یا نمی‌تونستن تحمل کنن. پس دیگه امتحان نکردم. فکر کردم شاید فقط چیزی باشه که باید باهاش زندگی کنم، این قسمت من که برای همه زیاد بود. ولی بعد دیدم چقدر مصمم بودی، چقدر می‌خواستیش... و فهمیدم می‌خوام تو باشی.

یه اشک آزاد شد، از گونه‌ش سرازیر شد، و پووین دراز کرد بگیرتش، با نوک شست پاکش کرد.

-امشب...

صدای پوند دوباره شکست

-امشب، داخل تو بودن- فوق‌العاده بود. مثل، نه فقط فیزیکی، بلکه همه‌چیز. انقدر کامل دورم کشیده شدی، انقدر زیبا. مثل اینکه، مثل اینکه کل عمرم منتظر این بودم. برای کسی که نشکنه. باعث شدی حس کنم زنده‌ام، خواسته می‌شم. ممنون که تنها کسی بودی که می‌تونست تحملم کنه، که فرار نکرد. گم فوق‌العاده‌ای، پو. نمی‌دونستم می‌تونم این... این کامل بودن رو حس کنم.

پووین خم شد، پیشونیش رو به پیشونی پوند چسبوند، گرمای نفسش با نفس خودش قاطی شد.

+فکر کنم به هم نیاز داریم، ها؟

-آره، فکر کنم.

برای مدت طولانی همون‌طور موندن، نفس همدیگه رو می‌کشیدن، اجازه دادن دیوارها بریزن، قلب‌هاشون هم‌زمان می‌تپید. تنش بینشون محو نشد، به چیزی عمیق و ماندگار نرم شد، قولی ساخته‌شده روی اعتماد و نزدیکی تازه‌یافته.

Report Page