Gender double standards

Gender double standards

https://t.me/banobanovan

استاندارد دوگانه چیست؟

به وضعیتی گفته میشود که در شرایط مشابه، مجموعه ایی از رفتارها برای یک گروه خاص نامناسب در نظر گرفته میشود، اما برای گروه دیگر پذیرفته و مطلوب ارزیابی میشود.
این هنجار تحت تاثیر فرهنگ، جنسیت، قدرت و طبقه اجتماعی، رسانه ها و ارزش و باورهای جمعی عمل میکند.


استاندارد دوگانه جنسیتی چیست؟

همانطور که ذکر شد، رفتاری که برای یک مرد مثبت و یا حتی واجب تلقی میشود، برای یک زن دقیقا همان رفتار مشابه بازخورد و قضاوت منفی خواهد گرفت.

ارزیابی عملکرد افراد صرف جنسیتشان، نشان دهنده جامعه ایی جنسیت زده و فرهنگ ناقص دست نخورده ایی است که نسل به نسل به افراد انتقال داده شده و زنان روزانه با تمامی این قضاوت ها زندگی میکنند.


برای ادراک بهتر از واقعیت جامعه، مثال های پیش رو ذکر شده اند:

در «والدگری و تربیت فرزندان»، مادر و پدر هردو مسئولیت تربیت فرزند را به عهده دارند، اما جامعه سنتی بر این باور است که مادر خانواده تماما مسئول رفتار فرزند است و اگر خطایی از فرزند سر بزند، این مادر است که سرزنش میشود.

انجام کارهای خانه و آشپزی کردن وظیفه یک مادر و همسر است، اما پدری که اینکار را انجام دهد، لطف بسیار بزرگی حساب میشود.

مادری که در کنار کار بی مزد خانه داری، بیرون از خانه هم شاغل باشد، بی مسئولیت خطاب میشود، چرا که “بچه به مادر احتیاج دارد”، اما پدری که تا دیروقت بیرون از خانه مشغول است و وقت زیادی برای فرزندش اختصاص نمیدهد، زحمت کش و مسئولیت پذیر است.


«معیارهای ظاهری»، برای زنان بسیار سخت گیرانه و زن ستیزانه است. از دید جامعه، زنی که به دوران میانسالی میرسد، دیگر از دوره اوج و زیبایی خود گذشته، گویی که زنان کالایی هستند دارای تاریخ انقضا، اما مردان در همان دوران میانسالی جا افتاده تر و پخته تر خطاب میشوند.

فرآیند پیری یک فرآیند انسانی است و تنها مختص به زنان نیست. در هر دو جنسیت، با افزایش سن از لحاظ فیزیکی و ظاهری تغییراتی رخ میدهد، اما این فرآیند برای زنان پیری و شکسته تر شدن است و برای مردان نماد اقتدار و جذابیت است.و جالب است که جامعه باعث میشود زنان نسبت به ظاهر خود احساس ناامنی کنند و دست به عمل های زیبایی و تغییر چهره و بدن خودشان بزنند، اما جامعه بازهم زنی را که برای جذاب تر به نظر رسیدن و داشتن تایید جامعه تلاش میکند، تشنه توجه خطاب میکند.


اکثریت «حرفه ها و مشاغل»، به ویژه مردانگاری شده هستند.

برای زنان موتور سواری، ورزش های سنگین، تیراندازی، اسب سواری و… مناسب تلقی نمیشود و اگر زنی در این حرفه با علاقه فعالیت میکند، با لیبل های مختلفی مواجه میشود.اما مردی که در این رشته ها مشغول است، با تشویق و بازخورد های مثبتی روبه رو است.


«موفقیت، درآمد و استقلال اقتصادی» برای مردان واجب است و به همین منظور، موقعیت های اجتماعی و شغلی بسیاری در جامعه برایشان آماده شده است، اما لزومی ندارد که یک زن برای استقلال اقتصادی خود تلاش کند.

جامعه مرد موفق را تلاش گر میداند، اما زنی که دارای استقلال و جایگاه اجتماعی هست، قطعا در زندگی زناشویی و یا مادری خود کم کاری کرده است که به آن موفقیت رسیده، یا شاید با کمک مرد دیگری آن موفقیت را بدست اورده، چون اعتقادات زن ستیزانه زنان را توانا و باهوش نمیداند، اما احساسی و بی منطق چرا.


استاندارد دوگانه حتی در «خشونت و قربانی شدن و تنفر ورزی» هم تاثیرگذار بوده.

زنانِ قربانیِ تجاوز و قتل و آزار بیشتر زیر سوال میروند و حرفشان کمتر باور میشود و بیشترین نکوهش برای قربانیان زن است، درحالی که مردان حرفشان سند است و بیان کردن اینکه مورد آزار قرار گرفته اند کافیست تا عدالت در حقشان اجرا شود.

زنان حتی در نقش آزارگر هم بیشتر از یک مرد آزارگر مجازات میشوند؛ واکنشی که جامعه به یک زن قاتل نشان میدهد بسیار سنگین تر و جدی تر است، زیرا که چهره زنان و زنانگی کمتر خشونت طلب و مراقبت کننده روایت شده است، اما از مردان انتظار میرود کنترلگر و با قدرت باشند و خشونت را با مردانگی گره میزنند.


هنجار های جنسیتی درباره ی «میل و نیاز جنسی» در زن و مرد یکسان شکل نگرفته است؛ بیان نیاز جنسی از سمت مردان و درخواست رابطه جنسی امری نرمال محسوب میشود، اما زنی که نیاز جنسی خود را بیان میکند، به وضوح بی حیا خطاب میشود. داشتن شرکای جنسی زیاد برای مردان نرمال است، اما زنی که به همان اندازه رابطه جنسی داشته است، با برچسب های منفی همراه میشود.

زنانی که در این صنعت فعالیت میکنند، با بسیاری از خطرات و مشکلات درگیر هستند و همچنین نگاه جامعه به آن ها با بی احترامی همراه است؛ زنی که کارگر جنسی است، “خراب و جنده” خوانده میشود، صرفا چون هنجارشکنی کرده است و طبق تفکر پوسیده پیش نمیرود، اما مردان کارگرجنسی به هیچ وجه همان واکنش را تجربه نمیکنند.

الگوی مردانگی و زن ایده آل سنتی، بازتولید این تفکر است که مرد دارای میل جنسی فعال و آغازگر رابطه است و زن خویشتن دار و غیر آشکار باید عمل کند. همچنین دوگانه ی فعال/منفعل هم تاثیر گذار بر این استاندارد دوگانه است، چرا که مرد صاحب میل و زن دریافت کننده میل تلقی میشود.


داشتن یک سری از «ویژگی های شخصیتی»، مثل «جاه طلبی و قدرت و رهبری»، برای مردان مناسب و ویژگی های پیش فرض او محسوب میشود، اما زنی که به همان اندازه یک مرد قدرت طلب است و روحیه رهبری دارد، با چشم دیگری قضاوت میشود؛ زنی که با قاطعیت برخورد میکند، پرخاشگر، اما مرد قاطع بااعتماد بنفس است.

زن عصبانی، هیستیریک و غیرمنطقی خطاب میشود، اما مرد عصبانی جدی و مقتدر.

حتی ابراز احساسات و بروز ترس و نگرانی عملی زنانه است و نشان دادن این رفتارها از سمت یک مرد نامطلوب منظور شده است. و به مراتب، برای توهین کردن به یک مرد احساسی، به او میگویند که شبیه زن ها دارد رفتار میکند، چرا که کلیشه های جنسیتی زنان را ذاتا حساس میدانند و مردان را قوی و استوار.


در «روابط اجتماعی»، ارتباط با جنس مخالف برای مردان ایرادی ندارد، اما زنی که با جنس مخالف خود ارتباط دوستانه داشته، با قضاوت های مختلفی رو به رو میشود.

مردی که با همکار های خود ارتباط صمیمانه ایی دارد و خوش برخورد است، مردی خوش رو و شوخ طبع است، اما زنان سبک سر خطاب میشوند.


علت شکل گیری استاندارد های دوگانه جنسیتی میتواند مربوط به کلیشه های جنسیت زده ای باشد که میل به کنترل و سرکوب زنان دارند و از آن سو، مردان را پررنگ تر جلوه میدهند؛ جامعه ایی که از خردسالی کودکان را با این تفکر و دیدگاه پرورش میدهد، در آینده افراد جنسیت زده ایی تحویل جامعه میدهد که برای یک رفتار مشابه، قضاوتی متفاوت بر حسب جنسیت افراد بروز میدهد. همچنین قانون، مذهب، تاریخ و رسانه ها در بازتولید این دیدگاه بسیار موثر هستند و تا زمانی که افراد از این نابرابری سود میبرند و جامعه بجای پذیرش مسئولیت، حفظ وضعیت موجود را ترجیح میدهد، تحول و تغییری اتفاق نخواهد افتاد.

در نهایت، استاندارد دوگانه جنسیتی تنها به تفاوت در قضاوت درباره رفتار زنان و مردان محدود نمی‌شود، بلکه بخشی از سازوکاری است که نقش‌ها و جایگاه‌های متفاوتی برای هر جنسیت تعریف و بازتولید می‌کند. زمانی که یک رفتار واحد بر اساس جنسیت فرد ارزش‌گذاری متفاوتی پیدا می‌کند، افراد به‌تدریج یاد می‌گیرند که چه چیزی برایشان «مناسب» و چه چیزی «نامناسب» است و همین موضوع آزادی انتخاب و امکان شکل‌دادن به هویت مستقل را محدود می‌کند. این استانداردها نه‌تنها زنان را تحت فشار قرار می‌دهند، بلکه مردان را نیز به پیروی از الگوهای خاصی از مردانگی، قدرت، احساسات و مسئولیت وادار می‌کنند. بنابراین، مقابله با استاندارد دوگانه صرفاً به معنای تغییر چند قضاوت اجتماعی نیست؛ بلکه نیازمند بازنگری در هنجارها و ساختارهایی است که این قضاوت‌ها را طبیعی و بدیهی جلوه می‌دهند. جامعه‌ای برابر زمانی شکل می‌گیرد که یک رفتار، فارغ از جنسیت فرد، بر اساس معیارهای یکسان و بدون پیش‌فرض‌های جنسیتی ارزیابی شود.



Report Page