Game Off.

Game Off.

h


گوشی رو کنار گذاشت و چشم‌هاش رو مالوند، کنارش رو نگاه کرد، جای پووین خالی بود، تا صبح توی بغلش مونده بود، حتی در کمال تعجب به نظر کنار هم خوب می‌اومدن‌ و راجب بچگی‌هاشون انقدر حرف زدن که خوابشون برد...

ولی انگار پووین سخت‌تر از این حرف‌ها بود.

چی می‌شد اگه کنارش می‌موند و باهم می‌رفتن دانشگاه؟

بیخیال افکارش شد، باید آماده می‌شد تا ساعت ده.

جین خاکستری رنگش رو پوشید و یه تیشرت تقریبا جذب مشکی، برای اخرین بار نگاهی به خودش انداخت و راهی دانشگاه شد.

وقتی رسید، فضای اونجا مثل همیشه شلوغ بود. ولی پوند نمی‌تونست انکار کنه که توی این شلوغی، چشم‌هاش دنبال یه نفر می‌گردن.

روی صندلیش نشست و به جای خالی پووین نگاهی انداخت، نبود.

پووین فرار نمی‌کرد، خوشش می‌اومد پوند رو منتظر بذاره و پوند؟ از این باخبر بود.

باید بهش پیام می‌داد؟

پاش بی‌اختیار روی زمین ضرب گرفته بود.

نه. نباید.

ولی چطور باید دیروز رو از ذهنش بیرون می‌کرد؟ چشم‌هاش وقتی که نگاهش می‌کردن...عجیب توی ذهنش مونده بود.

هیچوقت فکرش رو نمی‌کرد، پووین تانگ، درسخون کلاس اینطوری ذهنش رو مشغول کنه.

در حدی که حتی متوجه نشد پووین چند دقیقه‌ای می‌شد که به کلاس اومده بود.

نفسش رو حبس کرد و به پووین خیره موند، با وجود اینکه چیزی از چهره‌اش مشخص نبود و فقط موهای پشت سرش و شونه‌هاش.

پوند طبق عادت گذشته، تیکه کاغذی مچاله کرد که سمت پسر پرتاب کنه ولی متوقف شد.

باید به اذیت کردنش ادامه می‌داد؟

پووین، انگار که خبر داشت پشتش چه اتفاق‌هایی در حال رخ دادنه، لبخند خیلی کمرنگی روی لب‌هاش ثابت مونده بود. خوب می‌دونست چطوری اون پسر داره بهش نگاه می‌کنه. دلیلش رو هم نمی‌دونست.

شاید چون خودش هم نتونسته بود فکر دیروز رو از سرش بیرون کنه؟ و البته...توی خونه‌ی پوند.

بخش اصلی ماجرا همین بود.

پوند خیلی خوب باهاش رفتار کرده بود، برعکس اتفاقات توی دستشویی، آروم و با ملایمت روی تخت بغلش گرفته بودش و پووین نمی‌تونست به حس خوبی که اون لحظه داشت فکر نکنه...

و راند آخر؟ پووین رو از پشت بغل گرفته بود، انگار که می‌ترسید همین الان بلند شه و بره.

سرش رو تکون ریزی داد و افکارش رو پس زد. وقتی کلاس تمام شد، یه کلاس دیگه داشت پس قبل از اینکه گیر بیوفته بلند شد ولی دیگه دیر شده بود.

«پووین»

پووین با نگاه سوالی برگشت و بهش نگاه کرد.

نگاه پوند به سمت لب‌های پسر کشیده شد، توی دستشویی قدری محکم بوسیده بودش که زخمش مشخص بود.

پووین که رد نگاه پوند رو فهمیده بود زبونش رو روی لب‌هاش کشید

«تا کی می‌خوای خیره بمونی؟»

«باید حرف بزنیم»

اما فرصتی بهش نداد و راه افتاد.

تا کی می‌خواست کاری کنه که پوند دنبالش راه بیوفته؟

شاید بخش مورد علاقه‌ی پووین همین بود.

تلافی اذیت‌های پوند.

«هی...»

پووین بالاخره ایستاد و به پوند نگاه کرد.

«دو ساعت پیش حرف زدیم پوند»

پوند تا خواست دهن باز کنه پووین رفت.

و لب‌هاش باز موند.

خنده‌ای کرد و دست به کمر ایستاد، پووین نه تنها بازی رو تمام نکرده بود بلکه خودش هم وارد بازی شده بود.

پوند به صفحه توییترش خیره شد و لبخند کمرنگی زد، دروغ گفته بود. به طرز عجیبی از مدل‌ موهای جدید پسر خوشش اومده بود.

و دلش می‌خواست چهره کاملش رو ببینه ولی از شانسش، فردا کلاسی نداشتن. پس...چی می‌شد اگه دوباره می‌رفت و پووینو اذیت می‌کرد؟

دو روز بعد از مکالمه‌ای که داشتن، نه پوند بهش پیامی داده بود و نه پووین به اون.

حتی وقتی باهم کلاس داشتن اثری از اذیت کردن‌های پوند نبود و از اون عجیب تر؟

پوند از یه نفر دیگه جزوه گرفت.

پووین نیم نگاهی به فردی که پوند ازش جزوه گرفت انداخت و دوباره نگاهش رو به رو‌به‌رو داد.

پس یعنی انقدر راحت پوند تسلیم شده بود؟

داشت تصمیم می‌گرفت که بهش پیام بده ولی جلوی خودش رو گرفت، وقتی پوند بهش نیازی نداشت پس...چرا باید اینکارو می‌کرد؟

موهاش رو مرتب کرد و مشغول نوشتن شد. بدون اینکه به پشت سرش نگاهی بندازه.

و پوند گاهی زیرچشمی حواسش به پسر بود اما امروز نزدیکش نشد. و شاید بهتر بود دیگه نزدیکش نمی‌شد؟

حتی برای جزوه گرفتن هم تصمیم گرفته بود سمت پووین نره، چون می‌دونست این چیزیه که باعث جلب توجه پسر می‌شه، حالا که پووین بازی می‌کرد، پوند هم ادامه‌ش می‌داد.

وقتی کلاس تمام شد پوند اولین نفر بیرون رفت و توی راهرو ایستاد به دیوار تکیه داد، سرش توی گوشیش بود پس متوجه اومدن پووین نشد.

پووین چند برگه رو سمتش گرفت.

«بگیر»

«این چیه؟»

پسر هم متقابل به دیوار تکیه داد و اصلا به پوند نگاه نکرد.

«همون جزوه‌هایی که دیگه نخواستیشون؟»

«پس چرا می‌دی؟»

و پووین بالاخره بهش نگاه کرد.

چقدر چهره‌اش تغییر کرده بود...

موهاش حالا کوتاه‌تر بودن و بلوند.

به صورتش اومده بود.

پووین خواست حرفی بزنه اما پوند زودتر حرف زد:

«خوشگل شدی»

لبای پووین باز موند و چندبار باز و بسته شدن، حرفش رو یادش رفت.

با یه تعریف کوتاه از سمت دشمن موردعلاقه‌اش.

«چون جزوه‌های من بهتره»

پوند جزوه‌هارو از پووین گرفت و نگاهی بهشون انداخت

«خودت نیازشون نداری؟»

«معلومه که دارم»

«فقط ازشون عکس بگیر»

پوند سری تکون داد و جزوه‌هارو پس داد.

«بلدشون نیستم، به جاش می‌تونی...»

نگاهی به چشم‌های پووین انداخت و حرفش رو تمام کرد:

«به خونم بیای و برام توضیحش بدی؟»

پووین خنده‌ای کرد و برای پوند دست زد

«بهانه خوبی بود پوند»

اما چهره‌ی پوند جدی بود.

«جدی بودم پووین»

پووین کمی مکث کرد و پلک زد، خوب متوجه منظور پوند شده بود اما چطور باید به قلبش می‌فهموند که نباید به اونجا بره و به حرف دو روز پیش خودش عملی کنه؟

البته که اون حرفش هم جدی نبود و فقط می‌خواست پوند رو اذیت کنه اما این دو روزی که حرفی نزدن پووین خیلی منتظرش مونده بود پس...

«قبوله»

اما همون ثانیه توی دلش به خودش چندین بار فحش داد، چرا همیشه گول پوند ناراویت رو می‌خورد؟

با وجود اینکه می‌دونست قرار نیست درسی بخونن، به خونه‌اش رفته بود. خونه‌ای که چند روز پیش با عجله واردش شده بود و به اتاق رفته بودن.

اما الان روی مبل نشسته بودن و پووین شروع کرده بود توضیح دادن.

برخلاف تصورش پوند آروم بود. و همین آروم بودنش دیوونه‌اش می‌کرد.

«پوند حواست به منه؟»

«آره.»

ولی به نظر می‌اومد ذهنش جای دیگه‌ست.

پووین ناخواسته چشمش به لب‌های پوند خورد، اگه دست خودش بود قطعا این فاصله رو از بین می‌برد.

سریع به خودش اومد و دوباره مشغول توضیح دادن شد.

پوند که احساس کرد هوا بیش از حد گرم شده تیشرتش رو دراورد و با یه رکابی مشکی نشست.

«چیکار می‌کنی؟»

«گرمه»

پووین نگاه سرسری به پوند انداخت و سری تکون داد، خودش هم گرمش شده بود.

ولی با این حال، سعی کرد ادامه بده. تا اینکه فهمید واقعا پوند حواسش نیست.

«از اولم قرار نبود گوش بدی نه؟»

پوند نگاهی بهش انداخت و به کوسن مبل تکیه داد.

«بالاخره فهمیدی...»

وقتی بینشون سکوت شد پوند بود که دوباره حرف زد.

«ولی اگه نمی‌خوای می‌تونی بری»

«می‌رسونمت»

پووین یکی از برگه‌هارو روی میز گذاشت و گفت:

«نیازی نیست»

«پس تاکسی؟» پوند با نگاه سوالی بهش خیره شد.

پسر لبش رو گزید و نگاهش رو از برگه‌ها به پوند داد.

«منظورم اینه که...نیازی به رفتن نیست»

پوند که کاملا متوجه منظورش شده بود گوشه لبش کش اومد.

«ولی تو...»

«آره یه چیز دیگه گفته بودم. می‌دونم»

پسر آروم خندید و دستش روی رون پووین رفت و آروم آروم بالا تر می‌رفت.

«پس...چیشد که نظرت عوض شد؟»

از روی تیشرت، نیپل پووین رو پیدا کرد و با دو انگشتش گرفتش و فشاری بهش وارد کرد.

پووین آب دهنش رو قورت کرد و سعی کرد واضح جواب بده:

«چون...آم...نظرم از اول همین بود»

پوند نزدیک‌تر اومد و کنار گوش پسر رفت.

«پس...داشتی سر‌به‌سرم می‌ذاشتی؟»

نیپل پووین رو محکم فشار داد و باعث شد پووین ناله‌ی ریزی از بین لب‌هاش خارج بشه.

ولی ثانیه‌ی بعد پووین مچ پوند رو گرفت و دستش رو پایین انداخت، از روی مبل بلند شد و رو‌به‌روی پوند ایستاد. چهره‌ی پووین کاملا چهره کسی بود که معلوم بود خجالت کشیده اما کارایی که می‌کرد، برخلاف چهره‌اش بود.

شلوار فول بگش رو پایین کشید و با همون چشم‌هاش به پوند نگاه کرد.

پوند تا خواست جلو بره، پووین راه کج رفت و سمت اتاق خواب پوند رفت. قبلا به اینجا اومده بود پس راهش رو بلد بود.

وقتی داخل اتاق رفت، پوند هم پشت سرش خودش رو به اتاق رسوند.

پووین، با پا‌های لخت و تیشرت، ایستاده بود.

شاید یه کم دیگه مونده بود تا پوند صبرش رو از دست بده اما نه، بازی پووین تازه شروع شده بود و پوند فقط بی‌خبر بود...

پووین جلو رفت و دست‌هاش رو روی سینه‌های پوند گذاشت و هلش داد و پوند روی تخت افتاد.

به آرنج‌هاش تکیه داد و به نگاه کردن به پووین ادامه داد.

«کشو لباسات اینه؟»

«چی...؟»

پووین کشو رو باز کرد و دنبال چیزی گشت، وقتی پیداش کرد از کشو دراوردتش.

یه کمربند.

«می‌خوای دستاتو ببندم؟» پوند پرسید و خواست از روی تخت بلند شه اما پووین روی بدن پوند خم شد و مانع بلند شدنش شد.

«نه...من می‌خوام دستای تورو ببندم»

پوند یه لحظه جا خورد.

فقط به پووین خیره موند.

«دستای منو؟»

«مشکلش چیه؟» پووین گفت و در همون حالت که پوند هنوز توی شوک بود رکابی پوند رو از تنش دراورد و دست‌هاش رو پشت کمرش بست و آروم دستش رو روی بدن پوند کشید.

«بدن خوبی داری...»

پوند کمی خودش رو بالا کشید و به تاج تخت تکیه داد

«می‌خوای چیکار کنی پووین»

اما پسر پوزخندی زد و روی پایین تنه پوند نشست.

آروم پایین تنه‌اش رو حرکت داد و وقتی مطمئن شد عضو پوند دقیقا بین باسنش جا گرفته متوقف شد.

ضربان قلب پوند هرثانیه بیشتر از قبل می‌شد، پووین با رون‌های لخت و یه تیشرت روی عضوش نشسته بود و بدتر از اون؟ کاری از دستش برنمی‌اومد.

«پو...دستمو باز کن»

پووین تیشرتش رو از تنش دراورد و دستشو روی بدن خودش کشید و جلوی پوند نیپل خوش‌رنگش رو دست زد و فشارش داد و از عمد آه ریزی گفت و شاهد بی‌قرارتر شدن پوند شد.

«پووین...قصدت چیه؟»

«من؟هیچی» دستش رو پایین برد رون‌های خودش رو لمس کرد بعد باکسرش رو از پاهاش بیرون کشید.

پسری که همین الان در حال توضیح جزوه بود. بدون هیچ لباسی جلوش بود و پوند فقط حق تماشا داشت.

دستش روی عضو پوند رفت و باعث شد نفس کشیدن پوند سخت‌تر بشه، فشاری به عضوش وارد کرد و لباس زیرش رو از پاهاش بیرون کشید.

نگاهی بهش انداخت و لبش رو آروم گاز گرفت.

انقدر پوند رو بی‌قرار کرده بود؟

«پوند...خیلی سفت شده»

«دستامو باز کن پووین»

پووین نیشخندی زد و سرش رو خم کرد زبونشو روی عضو پوند کشید و یه دستش رو دورش گذاشت، از دیوونه کردن پوند حسابی لذت می‌برد.

پوند آب دهنش رو قورت داد و به پسر مو بلوندی که جلوش سرش بالا پایین می‌شد خیره موند.

پووین عضو پسر رو از دهنش دراورد و به چشم‌های پوند نگاه کرد. چشم‌هاش خمارش...چشم‌هایی که می‌دونست وقتی دست‌هاش آزاد بشن بی‌رحم‌تر می‌شن.

پووین زانو‌هاش رو روی تخت، دو طرف بدن پوند گذاشت و عضو پوند رو دقیق تنظیم کرد، آروم روش نشست و بدنش لرز خفیفی کرد. با وجود خیس بودنش باز هم درد داشت.

اما لذتش بیشتر بود.

پس کامل‌تر نشست و پایین ‌تنه‌اش رو بالاپایین کرد. دست‌هاش حالا روی شونه‌هاش پوند بودن. و پوند؟ حالش بدتر از این حرفا بود. سرعت پووین قدری پایین بود که دلش می‌خواست همین الان دست‌هاش باز شن و خودش اون پسر رو بفاک بده...

«آه پوند...خیلی خوبه نه؟»

اینبار عمیق‌تر نشست روی عضوش و باعث شد ناله بلندتری کنه.

هنوز هم نمی‌خواست تسلیم شه، می‌خواست خودش این‌کارو پیش ببره...

نمی‌دونست.

شاید هم فقط می‌خواست پوند رو دیوونه کنه.

«پوند...فقط از خودم جزوه بگیر»

«آه...من...همیشه جزوه‌هامو کامل می‌نویسم تا...تو ازم بخوای‌»

پوند که از اعتراف‌‌های یهویی پسر شوکه شده بود لبخندی زد ولی طولی نکشید که پووین جلو اومد لب‌هاش رو روی لب‌های پوند گذاشت و با صدا شروع کردن بوسیدن هم، این دفعه آروم‌تر بود.

و عمیق‌تر...انگار که تازه می‌خواستن هم رو کشف کنن.

زبون پوند داخل دهن پسر رفت، همزمان پووین آروم خودش رو بالا پایین می‌کرد و ناله‌هاش به خاطر بوسه توی دهن پوند خفه می‌شدن.

دست‌های پووین از روی شونه پوند به پشت کمرش رفتن و مشغول کمربند شد، بعد چند لحظه، دست‌های پوند رو باز کرد و از لب‌هاش فاصله گرفت و با حالت نفس زنان زمزمه کرد:

«دیگه کافیه...خودت بفاکم بده.»

پوند که حالا دست‌هاش آزاد شده بودن کمر پووین رو گرفت و جاهاشون رو برعکس کرد، دوباره عضوش رو واردش کرد و برای تلافی وقت‌هایی که پووین آروم انجامش می‌داد، عمیق داخلش ضربه می‌زد.

یه پاشو گرفت و روی شونش گذاشت و به سرعتش اضافه کرد.

«نباید اینطوری می‌کردی پو...»

پووین برای ثانیه‌ای چشم‌هاش به سفیدی رفت ولی با این حال لبخندی از روی رضایت زد و دست‌هاش رو جلو برد و کمر پوند رو گرفت.

نیاز داشت کمرش رو چنگ بزنه تا دردی که داشت رو خالی کنه، چون پوند کنترلی روی خودش نداشت.

و هربار دیدن پووین با اون موهاش و طوری که زیرش دراز کشیده بود، باعث می‌شد بخواد فقط ادامه بده.

قرار نبود به یه راند راضی بشه و چیزی که پووین می‌خواست هم همین بود...

کمی خم‌تر شد و جلوی صورت پووین متوقف شد.

«پووین...»

«تو خیلی خوشگلی...»

چند بار داخلش کوبید و ادامه داد:

«دوست پسرم شو»

پووین که به خاطر شدت ضربه‌های پوند نمی‌تونست جلوی ناله‌هاش رو بگیره سعی کرد نخنده.

«اینطوری...پیشنهاد...می‌دن؟» بریده بریده گفت و ناخن‌هاش رو محکم‌تر توی پوست کمر پوند فرو کرد.

همون لحظه، اول پووین به اوج رسید و بعد پوند، کمی آروم گرفته بودن و پوند هنوز هم کاملا روی بدنش خم بود.

«جوابی بهم ندادی»

پووین که سینه‌اش بالاپایین می‌شد دستش رو پشت گردن پوند برد و با موهای پشت گردنش بازی کرد.

«فعلا جوابم منفیه»

پوند آروم خندید و پیشونی‌اش رو به پیشونی پسر چسبوند.

«این یعنی آره؟»

پووین جوابی نداد، فقط گوشه لبش بالا رفت.

پوند هم همون لبخند رو دید و انگار جوابش رو گرفته بود.

Report Page