From jay to jungwon

From jay to jungwon

EWAN

هیچ وقت نمیدونستم ممکنه یه نفر با یه لبخند گربه ای وارد زندگیم بشه و زندگی سیاهم رو رنگی کنه. اما روزی که تورو دیدم، تمام سدی که ساخته بودم نابود شد. خودم اجازه دادم نابود شه... شاید تو با جادوی توی چشمات نابودش کردی؟

وقتی زندگیم از همیشه تاریک تر بود، تو واردش شدی. همه چیز از هم گروهی شدنمون واسه یه تکلیف عادی توی سال دوم دبیرستان شروع شد. از همون لحظه ای که بهم لبخند زدی ، احساس کردم قلبمو بهت باختم. تو مشغول نوشتن شمارت برای من بودی اما من، فقط به چال گونت نگاه میکردم. چقدر بهت میاد.

هیچوقت روزی که بهت اعتراف کردم رو فراموش نمی کنم. گونه هات از خجالت داشت میسوخت اما با وجود اون، روی نوک پات ایستادی و منو بوسیدی. وقتی بوسیدیم، احساس کردم همه دنیا برام خاموش شد. فقط من و تو بودیم. وقتی دست از بوسیدن کشیدی، فقط سرت رو پایین انداختی و از خجالت مثل یه گربه فرار کردی. همون بوسه، برای من جوابی بود که بفهمم عشقم یکطرفه نبوده.

الان هفت ساله که با همیم و امروز، بلاخره برای همیشه برای خودم شدی وونی. اون حلقه توی انگشت های تو خیلی قشنگه. مرسی که این ادمی که زندگیش تاریک و سیاه بود رو قبول کردی و با نور درونت، به زندگیش رنگ بخشیدی.

عاشقتم یانگ جونگوون.


نوشته ای از جونگسونگ در دفتر خاطراتش

Report Page