Friends With Benefits
@jeonxtthv
تهیونگ نگاهی به صفحه موبایلش کرد، تا چشم کار میکرد اسکرین گوشی پر بود از پیام ها و تماس های بی پاسخ. مطمئن بود عواقب بدی در انتظارشه اما اهمیتی نمیداد چون میخواست برای یک بار هم که شده جوری که دلش میخواد زندگی کنه.
درب اسانسور با صدای دینگ مانندی باز شد و جونگکوک با دست به مرد بزرگتر اشاره کرد تا خارج بشه. هر دو با ارامش تو راهروی قدم میزدن و با رسیدن به واحد موردنظر جونگکوک با زدن پسوورد در رو باز کرد.
هر دو وارد آپارتمان شدن و پسر کوچیک تر با سرعت کت مشکی رنگش رو دراورد و روی کاناپه انداخت و گره شل شده کراواتش رو هم باز کرد تا بتونه نفس راحتی بکشه. تهیونگ هم کتش رو بعد دراوردن به ارومی روی دسته کاناپه قرار داد و دکمه های آستین پیراهن سفیدش رو باز کرد و به آرومی تا زد.
همزمان جونگکوک از یخچال دو بطری ابجو برداشت و به سمت مرد بزرگتر قدم برداشت و بطری رو مقابلش گرفت
+ چیز زیادی تو خونه نیست مجبوریم با ابجو سر کنیم تا بعدا غذا سفارش بدم
تهیونگ بطری رو از دستای پسر گرفت و لبخند ملایمی زد. جونگکوک که متوجه سرپا بودنشون شد سریع به کاناپه اشاره کرد و دستش رو پشت کمر مرد قرار داد و هدایتش کرد.
تهیونگ به ارومی روی کاناپه خاکستری رنگ نشست و پسر کوچیکتر هم کنارش قرار گرفت و به چهره زیبای مرد مقابلش خیره شد. نگاهاش اونقدر طولانی شد که تهیونگ احساس کرد نکنه مشکلی وجود داره پس پرسید :
- چیزی شده؟
جونگکوک که با صدای مرد به خودش اومد با سرعت به منظور مخالفت سری تکون داد و اروم لب زد :
+ نه فقط باورم نمیشه که اینجایی
مرد بزرگتر تکخندی زد و یکی از پاهاش رو روی کاناپه خم کرد و سرشو به ارومی روی پشتی قرار داد و متقابلا به چهره خندون جونگکوک خیره شد. اون نگاه و طرز نشستن اونقدر برای پسر کوچیکتر دلچسب بود که تمام تلاشش رو میکرد که همونجا مثل یه گرگ وحشی روی اون مرد نپره.
تهیونگ متوجه افکار تو ذهن پسر کوچیکتر شد به هر حال اون رو خوب میشناخت و به طرز عجیبی دلش میخواست اذیتش کنه چون حرص خوردنش بامزه بود.
- با نگاهت داری منو میخوری جونگکوک
پسر کوچیکتر با جمله تهیونگ دست پاچه شد و بزاق دهانش رو به آرومی قورت داد و گفت :
+ نه منظورت چیه من فقط دارم عادی نگاه میکنم
- هوم... جالبه یعنی دلت نمیخواد منو ببوسی؟
تهیونگ سریع رفت سر اصل مطلب و این جونگکوک بود که با چهره متعجب به مرد نگاه میکرد
- نه تهیونگ اینطوری نیست اشتباه متوجه شدی
مرد بزرگتر کمی به جونگکوک نزدیکتر شد و نفس جونگکوک از این نزدیکی بند اومد. پسر کوچیکتر دوباره و به طور واضحی بزاقش رو صدادار قورت داد و با چشمهای بزرگش به مرد اغواگر روبروش خیر شد.
رفتارایی که پسر کوچیکتر از خودش نشون میداد مشابه رفتارای یه نوجوونی بود که تازه هورموناش فعال شده و جونگکوک خودش رو بابت این بیجنبه بودن لعنت میکرد.
- پس گفتی نمیخوای منو ببوسی؟
نفس های تهیونگ به پوست صورتش برخورد میکرد و باعث تپش قلب جونگکوک میشد. اون نمیخواست تهیونگ اذیت بشه، میخواست مثل یه یک مرد فهمیده و جنتلمن رفتار کنه و تحت فشارش نزاره اما اون مرد امشب عجیب اغواگر شده بود و این باعث تکون خوردن یه چیزایی تو وجود جونگکوک میشد.
- تهیونگ... داری منو وسوسه میکنی...لطفا نکن
- وسوسه چی؟
تهیونگ گفت و جونگکوک با دست تتو شدهاش گردن مرد بزرگتر رو جلو کشید و لب زد :
+ اینکه روی همین کاناپه خمت کنم و ببوسمت و تا خود صبح به فاکت بدم
- پس انجامش بده
تهیونگ میخواستش و هیچ دلیلی وجود نداشت که جونگکوک جلوی خودش رو بگیره پس بیخیال همه چیز شد با سرعت لبش روی لب مرد بزرگتر کوبید و شروع کرد به بوسیدنش.
شلخته اما عمیق همديگه رو میبوسیدن و جونگکوک بدن تهیونگ رو به ارومی روی کاناپه خم کرد و روی تنش خیمه زد و به بوسیدنش ادامه داد. تهیونگ دستش رو به دکمه های پیراهن پسر کوچیکتر رسوند و با سرعت شروع به باز کردنشون کرد.
جونگکوک بعد مکیدن لب پایینی تهیونگ بوسه رو قطع کرد و سرش رو بالا اورد و همونطور که به چشمای خمار تهیونگ خیره شده بود پیراهن سفیدش رو دراورد و روی زمین پرت کرد.
تهیونگ هم از فرصت استفاده کرد و کمی بلند شد و بعد باز کردن دکمه های پیراهنش اون رو از تنش خارج کرد و کنار پیراهن جونگکوک انداخت. پسر کوچیکتر تهیونگ رو به ارومی روی کاناپه هل داد و دوباره بوسهشون رو اغاز کرد.
تنها صدایی که تو خونه میپچید صدای عقربه های ساعت و بوسه خیس اون دو پسر بود. تهیونگ لب بالای جونگکوک رو بین لبای خودش گرفته بود و میمکید و همزمان دستاش رو روی با عجله روی تن عضلهای پسر کوچیکتر میکشید.
جونگکوک بوسه رو به سمت گردن مرد هدایت کرد و بعد چند بار بوسیدن پوست گردنش رو به دندون کشید و در نهایت همون قسمت رو اونقدر مکید که کبود بشه.
تهیونگ لباش رو به دندون گرفته بود تا صدای نالهاش رو خفه کنه اما موفق نشد چون جونگکوک این دفعه شروع کرد به مکیدن نیپل سمت راستش و این باعث شد تهیونگ برای اولین بار در اون شب ناله کنه.
جونگکوک بعد چند بار مکیدن نیپل های مرد بزرگتر به ارومی خودش رو پایین کشید و دستش رو به کمربند شلوار پارچهای تهیونگ رسوند و به آرومی بازش کرد.
مرد مقابلش نفس نفس میزد و با چشمای کشيده و خمارش به جونگکوک نگاه میکرد و منتظر حرکت بعدیش بود.
پسر کوچیکتر شلوار و باکسر تهیونگ رو بعد در اوردن به گوشهای پرت کرد و دوباره روی تن عرق کرده مرد خم شد و کنار گوشش زمزمه کرد :
+ میمیرم وقتی تو رو بدون لباس میبینم مخصوصا وقتی با چشمای پر نیازت بهم خیره شدی
تهیونگ از حرفش ناله کوتاهی کرد و جونگکوک با نیشخند خودش رو پایین کشید و مقابل عضو سخت شده مرد قرار گرفت و دستش رو دورش حلقه کرد و کلاهکش رو وارد دهنش کرد.
تهیونگ با برخورد کلاهک عضوش به زبان جونگکوک ناله خفهای کرد اما با ورود کامل عضوش به دهان اون پسر کنترل خودش رو از دست داد و ناله آروم و کوتاهش تبدیل به یک ناله بلند و کشیده شد.
- آههه... جونگکوک...
جونگکوک همونطور که به چشمای مرد نگاه میکرد عضوش رو با لذت تمام میخورد و لیس میزد انگار که در حال خوردن و لیسیدن خوشمزه ترین ابنبات جهان بود.
بعد چندین دقیقه بلوجاب جونگکوک عضو بزرگ و سخت شده مرد رو از دهانش خارج کرد و با نیشخند گفت :
+ خوشمزه بود... دلم میخواد همیشه واست بخورمش
تهیونگ از حرف کثیف اون پسر ناله ارومی کرد و لب زد :
- وقت رو... هدر نده لعنتی
جونگکوک روی تن مرد بزرگتر خیمه زد و اروم مقابل لبش زمزمه کرد :
- عجله نداشته باش هیونگ
بعد اتمام جملهاش بوسه آرومی روی لب تهیونگ گذاشت و از روی تنش بلند شد و به سمت اتاق قدم برداشت و همراه یه قوطی لوب برگشت.
جونگکوک دوباره روی کاناپه رفت و پاهای تهیونگ رو از هم باز کرد و بینشون قرار گرفت. انگشت اشاره و وسط دست تتو شدهاش رو به لوب اغشته کرد و دوباره روی تن تهیونگ خیمه زد و مقابل صورتش قرار گرفت و دستش رو پایین برد به سوراخ تنگی که نبض میزد مالید.
تهیونگ استرس داشت و جونگکوک این رو از روی انقباض بدنش فهمید به هر حال تهیونگ تو تمامی روابطش تاپ بود و این دومین دفعهای بود که باتم میشد اونم برای پسری که دوسش داشت.
+ اروم باش تهیونگ، بدنت رو شل کن
تهیونگ به دستور پسر مقابلش بدنش رو کمی شل کرد و جونگکوک به آرومی انگشت اشارهاش رو تا نصف وارد سوراخ اون مرد کرد.
- آههه... جونگکوک... لطفا...
- هیششش.... اروم باش، من مراقبتم
جونگکوک انگشتش رو تا اخر وارد تهیونگ کرد و بعد چند دقیقه دومین انگشت رو هم اضافه کرد و شروع کرد به عقب و جلو کردنش.
تهیونگ بازوهای جونگکوک رو محکم گرفت بود و همزمان ناله میکرد. پسر کوچیکتر با بوسیدن لب مرد نالههاش رو خفه کرد و همزمان با انگشتاش سوراخ تنگش رو به فاک میداد.
جونگکوک بعد از اینکه مطمئن شد تهیونگ آماده است بوسه رو قطع و انگشتاش رو به آرومی خارج کرد و از روی تن مرد بزرگتر بلند شد و شروع کرد به باز کردن کمربند و دراوردن شلوار و باکسرش.
جونگکوک کمی لوب روی عضو سفت شدهاش ریخت و اون رو مالید و از بالا به تن لخت تهیونگ نگاه میکرد. اون مرد حتی تو این شرایط هم بازم زيباترين بود.
پاهای تهیونگ رو به سمت شکمش خم کرد تا دسترسی و دید بهتری به سوراخ باز شده مرد داشته باشه. پسر کوچیکتر کلاهک عضوش رو چند بار روی سوراخ تهیونگ مالید و در نهایت کمی از عضوش رو واردش کرد و از تنگ بودنش آه مردونهای کشید.
تهیونگ سعی کرد دوباره نالهاش رو خفه کنه اما با ورود کامل عضو پسر تلاشش با شکست مواجه شد
- فاک... آههه جونگکوک...
جونگکوک به آرومی شروع کرد به ضربه زدن داخل سوراخ گرم و تنگ مردی که زیرش دراز کشیده بود و کمی بعد پاهای تهیونگ رو از هم باز کرد و دوباره روی تنش خیمه زد و به ضربات آروم اما محکمش ادامه داد.
صدای ناله های مردونه اما بلند اون دو نفر و صدای برخورد بدنهاشون تو سکوت خونه میپیچید و باعث میشد بیشتر از قبل تحریک بشن.
ناله های تهیونگ بلندتر از قبل شد و پاهاش رو دور کمر جونگکوک حلقه کرد و تنش به خودش چسبوند و پسر کوچیکتر متوجه شد که بالاخره تونسته پروستات مرد رو پیدا کنه پس با لذت تمام به همون نقطه ضربه میزد.
+ فاک تهیونگ... باید خودت رو این بالا ببینی...آههه
مرد بزرگتر هیکل عضلهای جونگکوک رو بیشتر به سمت خودش کشید تا بتونه عمیقتر حسش کنه و اروم لب زد :
- آههه... خفهشو....
جونگکوک نیشخند زد و همزمان با کوبیدن داخل سوراخ اون مرد بوسیدن لب های سرخش رو شروع کرد و با ولع میبوسید. تهیونگ قوسی به کمرش داد و پسر کوچیکتر از این موقعیت استفاده کرد و دستش رو دور کمرش حلقه کرد و از اون حالت خارج شد و روی کاناپه نشست و بدن عرق کرده تهیونگ رو روی خودش کشید.
پسر کوچیکتر گونه های سرخ مرد رو نوازش کرد و با نیشخندی که از روی لبش پاک نمیشد گفت :
+ هیونگِ من میتونه ازم سواری بگیره؟
تهیونگ روی پاهای جونگکوک کمی جابجا شد و دستش رو روی شونههای پسر گذاشت و آروم شروع کرد به حرکت کردن روی عضو پسر. چندین دقیقه در حال سواری گرفتن بود که کمکم حس کرد که نیاز داره خالی بشه. همونطور که روی عضو جونگکوک بالا و پایین میشد لب زد :
- دارم... میام.. آههه.. دارم میام جونگکوک
پسر کوچیکتر کمر تهیونگ رو محکم گرفت و دوباره روی کاناپه خم کرد و اخرین ضرباتش رو زد چون اونم نیاز داشت که خالی بشه.
تهیونگ بالاخره با ناله بلندی به کام رسید و بدن خودش و پسر رو کثیف کرد و جونگکوک هم بعد چند ضربه سریع اما عمیق، داخل سوراخ تهیونگ خالی شد.
هر دو نفسنفس میزدن و پسر کوچیکتر سنگینی بدنش رو روی تن تهیونگ انداخت و سرش رو تو گردنش فرو کرد. بوسه آرومی روی پوست گردنش زد و آروم سرش رو بالا اورد و این دفعه بوسهای روی لب مرد زد و گفت :
+ خیلی دوست دارم تهیونگ
تهیونگ لبخند زد و با دستش تار موهای چسبیده به پیشونی جونگکوک رو به پشت هدایت کرد و آروم زمزمه کرد :
- منم همينطور
+ تو چی تهیونگ؟
جونگکوک با ابروهای بالا رفتهای گفت و این دفعه تهیونگ با صدایی که ولوم بالاتری داشت لب زد :
- منم دوست دارم جونگکوک
پسر کوچیکتر لبخندی از روی رضایت زد و آروم لباش رو روی لب های نیمه باز تهیونگ کوبید و برای اولین بار در اون شب بوسه آرومی رو شروع کردن، بوسهای که فقط از روی دوست داشتن بود نه چیز دیگهای.
وقتی هر دو نفس کم اوردن بوسه رو به با صدای خاصی به پایان رسوندن و جونگکوک به آرومی عضوش رو از تهیونگ خارج کرد و مرد بزرگتر بخاطر خالی شدنش ناله آرومی کرد.
جونگکوک از روی تن مرد بلند شد و از روی میز چند تا دستمال کاغذی برداشت و اول تهیونگ و بعد خودش رو تمیز کرد.
تهیونگ برای اولین بار تو زندگیش از اینکه یک نفر مراقبش بود خوشحال بود. اون مرد همیشه کسی بود که مسئولیت بقیه رو برعهده میگرفت اما از اینکه تونسته بود برای اولین بار آروم یک جا بشینه و یک نفر دیگه ازش مراقبت کنه احساس رضایت داشت.
جونگکوک تنها کسی بود که تهیونگ برای دومین بار باتمش شده بود، کسی بود که مرد بزرگتر خودش رو براش لوس میکرد و غر میزد. جونگکوک اولین خیلی چیزا بود و بابتش هیچ نارضایتی نداشت.
+ بریم حموم یا بخوابیم؟
تهیونگ از روی کاناپه بلند شد و بخاطر دردی که تو کمرش پیچید لبش رو به دندون گرفت و اروم لب زد :
- با شناختی که از من داری خودت چه فکر میکنی؟
جونگکوک لبخند زد و اروم اما یهویی تهیونگ رو روی دستاش بلند کند. مرد بزرگتر از این حرکت یهویی جیغ خفهای کشید و دستش رو دور گردن پسر حلقه کرد.
+ پس میریم حموم
جونگکوک با تکخندی گفت و اروم به سمت حموم قدم برداشت و تهیونگ همونطور که تو بغل پسر بود بوسه آرومی روی گونه راستش زد و سرش رو شونههاش قرار داد و چشماش رو بست.























پارت ۱۰ به پایان رسید و بنده از خجالت میخوام وارد غار بشم 😞💕🌟