Friends

Friends

Chocolate ice cream

صاف میشینم و اون هم پشت بندم روی تخت میشینه

بعد زود بلند میشه و میره و نگاه من بدرقه‌ش میکنه با اینکه تمرکزم روی افکاریه که حبس دارن ..


وقتی به طبقه‌ی هایب می‌رسیم ، اول جیک و پشت سرش من از آسانسور پیاده میشم . استف ها به سمتمون میان و یک سری حرف رو تکرار میکنن راجب بایدها و نبایدها و ما رو سمت اتاق میکاپ میبرن . حرفی نزدیم . من برای افکار و برنامه ریزی‌های توی ذهنم و اون ؟ شاید اونم برای امشبش برنامه می‌ریخت . خنده داره .


تقریبا داشتیم تموم میکردیم که در اتاق باز شد و خدای من کسی که آرامش من رو تبدیل به یک طوفان می‌کرد اومد تو . کسی که شبیه یه آب‌وهوای فاکینگ گرم ، گردوخاک و باد شدید بود .


جیک وقتی از توی آیینه میبینتش کامل گردنش رو سمت در میچرخونه و به دست های میکاپ‌آرتیست روی صورتش اهمیت نمیده .


_هیسونگ هیونگگگ .


کاش جیک یک آدم اجتماعی نبود . کاش انقدر کیوت نبود ، حداقل فقط برای من کیوت بود . ولی حالا از چشمای هسیونگ میتونستم ببینم بخاطر چنین واکنشی از یک پاپی که انگار غذای موردعلاقه‌ش رو دیده ، خیلی راضیه و قند تو دلش آب شده .


و من اینجا انگار یک تیکه اضافی یک پازل کامل شده‌م . احمقانه بود برای چنین چیزی آدم دلش بشکنه ، برای چنین مکالمه‌ی عادی و تصویر عادی که جلوش نقش بسته بود ‌. ولی من احمقم ‌‌.


هیسونگ دست جیک رو میگیره و سمت من برمیگرده و بدون اینکه دست جیک رو ول کنه با اون یکی دستش ، بهم دست می‌ده . آروم دستشو فشار میدم و وقتی دستش رو ول میکنم دوباره به صندلی تکیه میدم .

از توی آیینه نگاهم بهشونه . مثل یه ببر آماده‌ی حمله .


+اجرای امروزت با سونگهونه ؟


_نه مجری‌های امروز وونینگ و سونگهونن . برای اجرای دوم منو یوناییم .


دست جیک رو ول میکنه و این بار دستشو میزاره روی روی شونه‌ی سمت راستش .

فشاری بهش وارد میکنه جوری که انگشتاش روی شونه‌ش خیلی نرم باز و بسته میشن برای فشردن اون شونه‌ها .


+فایتینگ جه‌یونی .


حس کردم گوشام قرمز شدن .


پشت صحنه ، قبل رفتن جلوی دوربین در حال آماده‌ کردنمون بودن جیک رو جدا کردن تا سمت جای دیگه‌ای بره برای آماده شدنش و فقط قبل رفتنش انگار که باد کنار انگشت‌هام رو لمس کرده باشه ، دستم رو لمس کرد .

یه خداحافظی ِ بی صدا . یک تزریق آرامش با برخورد کوچیک انگشت‌هاش به انگشت‌هام .


بعد از اون وونینگ رو کنارم قرار دادن . با چشم‌هاش ازم توضیح می‌خواست و من حواسم یکم پرت بود . یکم بیشتر از یکم . پرت یک جای نه خیلی دور ولی نه خیلی نزدیک .


وونینگ دستم رو گرفت و محکم فشارش داد ، منم بهش لبخند زدم . دیالوگا رو که میخوندم کم کم اشاره دادن که باید بریم روی صحنه .

وونینگ هم با اون لبخند و قیافه براق و بشاشش روی نوک کفشش می‌ایسته و بغلم میکنه . سرم میره توی گردنش و بوی عطرش تمام حسه بویایی‌م رو درگیر میکنه .


روی صحنه ، دیالوگ‌ها گفته میشن . وونینگ هم عشوه‌ها ، حرکات و لمس‌های همیشگیش رو به نمایش میزاره در کنار صبحت با آیدل‌های پشت سرمون .

برای بیننده‌ها صفحه نمایش جذابی به نمایش میزاریم .


وقتی کات میخوره و به ببیننده‌ها میگیم تا رای‌گیری‌ها رو شرکت کنن ، دوربین‌ها خاموش میشن و دوباره به پشت صحنه برمیگردیم .


با این تفاوت که جیک هم اونجاست ‌. کنار یونا در حالی که باهم حرف میزنن .


انقدر درگیر نگاه کردن به اونها ، محاسبه‌ی میزان نزدیک و دوری‌شون و حتی لب‌هاشون که چی میگفتن میشم که متوجه نمیشم کی وونینگ انقدر بهم نزدیک میشه و کی بغلم میکنه و از گردنم آویزون میشه .


+عالی بودی سونگهونا .


انگار جیک تازه متوجه ما میشه . بهم نگاه میکنه و من وقتی دستام دور وونینگ کشیده می‌شن باهاش چشم تو چشم میشم . نگاهش عمیق و سنگینه . اونقدری که نتونم بفهمم معنی این نگاه چی بود .


برای ست دوم آمادمون میکنن . جیک خودش رو کنارم میرسونه .

سمتش برمیگردم و تو چشماش نگاه میکنم . آب دهنش رو قورت میده و لبش رو از سر عادت گاز میگیره . سرشو میاره نزدیکم و وقتی نفساش و گرمایی که از دهنش درمیاد کنار گوشم متوقف میشه میگه


_استرس دارم .


زود سرمو از کنار لب‌ها و نفس گرمش دور میکنم و وقتی میبینم هیچ دوربینی رومون نیست ، سمتش برمیگردم و دستم رو دور شونش حلقه میکنم و اون فقط با چشمای پاپی شکلش بهم نگاه میکنه ‌.


+مطمئنم عالی انجامش میدی جه‌یونا .


بهم لبخند میزنه . لبخندش رو دوست دارم . این لبخندش رو که به خاطر منه دوست دارم ‌.

سرشو پایین میندازه و من کم کم دستم رو از دورش جدا میکنم ، کل وجودم نمیخواد اون منبع گرما و آرامش رو ول کنم . و اونم انگار ناراضیه که حتی یک سانت هم ازم دور نمیشه .


البته این زیاد طول نمی‌کشه ، برای رفتن روی صحنه پارتنر هر کدوممون رو کنارمون قرار میدن و ما فقط روبه‌روی همیم . انگار که جیک کسی نیست که همیشه پیش منه و من اون سونگهون ِ همیشگی جیک نیستم .


دوباره روی صحنه قرار میگیرم ، آیدل‌هایی اضافه شدن پشت سرمون و ما چند قدم جلوتر از اونها شروع میکنیم .

جه‌یون عالی انجامش میده و من سعی میکنم نگاهش نکنم اما به سرتاپاش نگاه میکنم و بدون اینکه دلیلی داشته باشم به یونا کنارش چشم غره‌ای میرم . و دوباره روی صورت فرشته‌گونه‌ی جیک توی اون لباس‌های کاملا سفید تمرکز میکنم ، بدون اینکه حواسم باشه .


توی کلوزد روم میریم و جیک همینطور بین رگال‌ها راه میره و نگاه من دنبالش میکنه . همینطور که راه میره کتش رو از شونه‌هاش میاره پایین . آب دهنم رو قورت میدم و وقتی روبه‌روی یه رگال بالاخره توقف میکنه منم از پشت بهش نزدیک میشم .

قبل اینکه بخواد کتش رو کامل دربیاره ، دستم میره روی لبه‌ی کتش و اونو کامل از تنش درمیارم . سرشو کج میکنه و زیر چشمی بهم نگاهی میندازه و دوباره سرش رو صاف میکنه .

کتش رو روی یکی از مبل‌های نزدیکمون ميندازم و دستم میره سمت لبه‌ی پایینی ِ تاپش و وقتی یکم میکشمش بالا ، انگشتم رو خیلی ظریف و آروم روی شکم لختش میکشم به بهونه‌ی درآوردن تاپش ‌.


هر دو دستش فرود میان روی دستام که میخوان پیشروی کنن و میخواد از تنش جداشون کنه .


منم میزارم به خواستش برسه و ولی قبل از اینکه نفسش رو رها کنه سفت بغلش میکنه و دستام دورش حلقه میشن و جوری تنش توی بغلم فیت تنمه که انگار اون بدن برای حبس شدن توی بازوهای من ساخته شده .


سرم رو میزارم روی شونش و اون سرشو برمیگردونه سمت صورت من و توی چشمام زل میزنه ، شبیه یه پاپی ترسیده . نفس‌هام روی صورتش خالی میشن .

و من مخفیانه آرزو میکنم این لحظه هیچوقت تموم نشه . آرزو میکنم این تن مال من باشه .


+تو و یونا چی میگفتید ؟


صورتش رو برمیگردونه ، به جلوش نگاه میکنه .


_چیز خاصی نگفتیم فقط حرفای روزمره و اینا . بعدشم گفت توی افترپارتی منتظرم میمونه .


دماغم رو روی رگ گردنش میزارم و عمیق بو میکنم . بوی بچه . بویی که بهش اعتیاد دارم .


+پس قراره فقط باهاش بخوابی ؟ یا ازش واقعا خوشت اومده ؟


کلافه جوابمو میده . کلافه و آروم .


_اینا رو از کجای حرفم برداشت کردی ؟


دماغم رو از روی گردنش برمیدارم و دوباره چونم رو روی شونش تنظیم میکنم .


+از طرز نگاهش بهت هم میتونم اینا رو بفهمم .


_تو و وونینگ چی ؟ امشب پیشت می-- آخخخ .



Report Page