Franz Kafka
Gambler;کافکا سوم ژوئیه 1883 در پراگ پایتخت چک والواسکی متولد شد. تنها پسر زنده مانده بازرگانی به اسم هرمان کافکا بود.
پدرش اون رو بی لیاقت میدونست و کافکا هم با عقاید پدرش مخالف بود تا حدی که خودش رو نه یک کافکا بلکه یک لووی(فامیلی مادرش) میدونست.
در سال 1901 ادبیات آلمانی رو در دانشگاه آلمانی پراگ میخواند و سپس به رشته حقوق روی میآورد و در سال 1906 دکترای حقوق خود را میگیرد به طوری که در آثارش آشنایی او به حقوق مشهود است.
در همان سال ها با ماکس برود آشنا میشود کسی که بعد از مرگ کافکا آثارش را منتشر میکند و در نگهداری اونها تلاش زیادی میکند؛ چون کافکا بسیاری از آثارش رو قبل از مرگ از بین برده بود و به ماکس وصیت کرده بود بقیه را هم از بین ببرد اما ماکس هیچوقت اینکار را نکرد.
دلیل کافکا برای از بین بردن آثارش مشخص نیست ولی با توجه به شناختی که از وی هست احتمالا به دلیل کمال گرایی و دست نیافتن به چیزی که میخواست ترجیح میداد همین کم را هم از بین ببرد و حفظ نکند.
در سال 1911 به علت بیماری در آسایشگاه بستری شد و در همین سال با ماکس به پاریس رفت و همین دوره عالی ترین دوره نویسندگی او هم شد و مثلا داستان "قضاوت" را یک شبه نوشت!
فرانتس کافکا کارهایی مثل نجاری باغبانی کشاورزی و کارهایی مختلف هنری را بسیار دوست داشت. ماکس برود در کتابی به نام "درباره کافکا" نقاشی های او را چاپ کرده است.
باقی مانده آثار کافکا:
آمریکا
محاکمه
قصر
و چند داستان کوتاه
قسمتی از نامه کافکا به پدرش:
من بچه ترسویی بودم. با این وصف شکی نیست که قد و گردنکش هم بودم و شکی نیست که مادرم مرا بدعادت میکرد.با این همه نمیتوانم قبول کنم که یک کلمه محبت آمیز یا یک دست در دست گرفتن خاموش یا یک نگاه لطف آمیز کافی نبوده که من این یا آن کاری که می خواستید انجام ندهم.
نظر کافکا درباره خودش:
کافکا خودرا منتقد نمیداند میگوید فقط یک تماشاگر است.
گفته خود را در یک قفس احساس میکند که میله ها درون اوست که هیچوقت به اندازه کافی گرما ندیده و از سوز سرما میسوزد.
خود را یهودیی میبیند که پیر به دنیا آمده است.

امیدوارم که دوستش داشته باشید و ممنونم که تا اینحا وقت گذاشتید و خوندید.