زنهاری به حاکمان

زنهاری به حاکمان

ع. الف.


شب گذشته فیلم سینمایی «شبی که ماه کامل شد»، آخرین ساخته‌ی بانو نرگس آبیار، را دیدم؛ فیلمی جسورانه و ظریف که یکی از رویدادهای خاص تاریخِ اکنونِ کشور (عبدالمالک ریگی و عملیات‌های تروریستی‌اش) را از زاویه‌ای نزدیک (داستان عشقِ برادرش به دختری تهرانی) روایت می‌کند که به خاطر توجه به این نکات باید به کارگردانش «دست مریزاد» گفت. اما هدفم از نوشتنِ این یادداشت پرداختن به موضوعی دیگر است که مدت‌هاست فکرم را مشغول کرده، و البته در پیوند با موضوعِ این فیلم هم هست که سفارش می‌کنم آن را ببینید.

▪️ بیایید پرنده‌ی خیال را پرواز دهیم و برخی دشواری‌های وضعیت کنونی ایران و نیز ویژگی‌هایی از نظام را برجسته و اغراق‌گونه، مثلاً در بیست سال آینده، تصویر کنیم: 

ـ‌ بسیاری از تحصیل‌کردگان و متخصصان و برجستگان فکری کشور، دست‌کم بخش مهمی از آنانی که می‌توانند، کشور را ترک کرده‌اند و آنانی مانده‌اند که یا در دستگاه حکومت هستند یا نظام اداری و آموزشی کشور یا امکان رفتن‌اش را ندارند، و در این میان آنانی که معترض مشکلات کشور (از هر نوعی و جنسی) و خواهان تغییر هستند یا در زندان‌اند یا در شرایط بد امنیتی به سر می‌برند و فاقد توان‌مندی در پیشبرد خواست‌های‌شان هستند؛  

ـ خویشاوندسالاری و ویژه‌خواری در اوج است و شرایط اقتصادی مملکت و عمومِ مردم بسیار بد. کسانی از وابستگان مقامات و نظام به یاری سازوکارهایی چون نظارت استصوابی در مجالس حضور دارند یا برخی با گرفتن مدارکی شبه‌علمی از دانشگاه‌هایی همسو جایگاه‌های تخصصی و علمی را در اختیار دارند و فرزندان و وابستگان‌شان هم به‌وسیله‌ی شرکت‌های رنگارنگی که تأسیس کرده‌اند شریان خُرد اقتصاد را در دست دارند و به جای تولید واقعی (منظور تولیدی است که در شرایط تحریم هم پابرجا بماند، نه مانند آنچه امروز شاهد هستیم از «کارت‌های ملی یا کارت هدیه‌ی بانکی» تا «قوطی‌های کنسرو» همه یا نایاب شده‌اند یا شدیداً بر قیمت‌شان افزوده شده) اجناسِ بی‌کیفیتی را در فضای انحصاری و غیررقابتی به مردم تحمیل می‌کنند. خصوصی‌سازی نهادهای اقتصادی بزرگ دولت به بدترین شیوه به پایان رسیده و افرادی وابسته و ناشایسته آن نهادها را به زمین زده و از حَیّز انتفاع خارج کرده‌اند. شریان‌های اصلی اقتصاد البته هم‌چنان در دستِ «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» و بزرگترین نهادهای کشور و بلکه منطقه هم نهادهایی دینی ـ حکومتی، که البته به آنچه دارند هم دلخوش نیستند و برای نمونه‌ای، ستاد فرمان اجرایی امام حتی از خانه‌ای که چهل سال پیش پدرم ساخته نیز نمی‌گذرد و به بهانه‌ی آن‌که سال‌ها بعد صاحب آن زمین ممنوع‌المعامله شده (چون گویا از مدیران وزارت آموزش و پرورش در پیش از انقلاب بوده) حق‌ریشه‌ای را که ما از کشاورزانِ محل خریدیم بی‌اعتبار تلقی می‌کند تا آن زمین را تصاحب کند؛

ـ و نهاد دین و طلاب دینی در همه‌ی ارکان جامعه حضور دارند. نه تنها بودجه‌ی بزرگی از کشور صرف بنیاد و گسترش حوزه‌ها می‌شود که حتا با وجود وضعیت بد اقتصادی این روند ادامه پیدا می‌کند (نگاهی به بودجه‌ی امسال بیندازید)، بلکه انبوه طلاب در همه‌ی زمینه‌ها، چه در کارهایی تخصصی چون شرکت نفت و چه در جایگاه‌هایی عمومی چون صداوسیما، پرقدرت حضور دارند و دیگر محدود به جایگاهِ سنتیِ مساجد نیستند بلکه هر نمایشگاهی که راه می‌افتد جایگاهی خاص به آنها داده می‌شود و چه حتی با بودجه‌های کلانی که دارند روند پژوهش و تهیه‌ی بایگانی‌های علمی (چون نورمگز) را نیز به انجام می‌رسانند. در جایگاهِ ریاست سه قوه و دو نهاد بالاسری آنان (شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام) و اکثرِ شوراهای عالی نیز آنان را می‌بینیم. 

در چنین وضعیتِ اقتصادی که اشاره شد چرا گمان نبریم مردمانِ ساده‌ی بازمانده، هم‌چون وضعیتی که در شبه‌کشور پاکستان شاهد هستیم، فرزندان‌شان را به سوی مدارسِ دینی رهنمون نشوند، هر چند نظام آموزشیِ ما نیز بی‌نصیب از چنین وضعیتی نیست و افزون بر درس‌های دینی و حضور معلمانی پرورشی می‌توان دخالت نگاه دینی‌ای خاص را در همه‌ی ارکانش شاهد بود، که البته هنوز تا ایده‌آلی که در نظر دارند فاصله‌ی بسیار هست که آن هم گویا گام به گام دارد طی می‌شود...


به نظر من، تا پاکستان شدن (کشوری پرجمعیت و فقیر و دین‌زده که به دست نظامیان اداره شود) راهی نیست و آنچه نیز تا کنون مانع ایجادِ طالبانی شیعه (آن‌هم تفسیری خاص) در این مملکت شده فرهنگِ غنیِ ایرانی بوده است که عرفانش اهل مدارا و تکثر است، و دانش‌اش‌ از بزرگان باستان تا نام‌آورانِ مسلمان خالی از خرافه، و ادبیات‌اش مشحون از نقد ریاکاری و زاهدنمایی، و سیاست‌اش از کورش بزرگ تا شاه‌عباس و مصدق پذیرای همه‌ی اندیشه‌ها، و نمادهای دینی‌اش چون امام علی خواهانِ بی‌دریغ و بدونِ تبعیضِ عدالت. اما این فرهنگ و حاملانش (انسان‌های خردمند)، با توجه به روندِ کوچ و نیز سخت‌گیری‌هایی که اشاره شد و البته وضعیت معاش، روز به روز ضعیف‌تر و کمتر و گاه آلوده به ثروت و قدرت، و از آن‌سو شعاری‌تر و حکومت‌گراتر و ابزاری‌تر می‌شوند و در فضایی که قوم‌گرایی و قبیله‌محوری به جای ایران‌اندیشی و شهروندمحوری می‌نشیند آیا دور است که چنان شویم؟! به نظرم باید در این‌باره اندیشید.

Report Page