Formula d
his socks wet.
درک کردن فشاری که سریوس متحمل میشد، برای ریموس سخت نبود؛ اما میترسید که این محتاط بودن و فشار زیاد، کار دستشون بده. از طرفی، تجربه ثابت کرده بود که بحث های کوچیک بین پیتر و سریوس، همیشه به خوبی و خوشی ختم نمیشدن و حالا هم وقت خوبی برای شکل گیری یک دعوای دیگه نبود." انقدر به خودت فشار نیار پدز، همه چیز خوب پیش میره."
سریوس سری تکون داد و برگشت، تا قبل از خالی کردن عصبانیتش سر کسی، از گاراژ بیرون بره:"من الان باید برم پشت رادیو و با جیمز حرف بزنم، اون الان کمک لازم داره."
"صبر کن، به خودت یه نگاهی بنداز اگه انقد پریشون بری و بخوای با جیمز حرف بزنی اونم بهم میریزه و تمرینو خراب میکنه" سیریوس برای چند لحظه سر جاش ایستاد و سعی کرد به حرف های ریموس فکر کنه ولی رشته افکارش، با حرف زدن دوباره پسر قطع شد:"بیا به جیمز اعتماد کنیم و بذاریم مثل همیشه در آرامش، بهترینه خودش باشه. ما هم میریم بیرون تا یه چیزی بخوریم و وقتی آروم شدی، برمیگردیم."
قبل از اینکه پسر مو بلند دوباره وقت ابراز مخالفتش رو داشته باشه، پیتر هردوی اونها رو به سمت در خروجی گاراژ هل داد:" برید پی کارتون، فضای کاری اروم! فضای کاری آروم و بدون سر و صدا تنها چیزی بود که خواستم ریموس لوپین!"ریموس لبخند کمرنگی زد و با گرفتن دست سریوس از کانکس مخصوص مکانیک ها بیرون رفت:" معذرت میخوام وُرمی."
سریوس، در حالی که ناچارا به دنبال ریموس راه افتاده بود، نفس عمیقی کشید و به دور و بر نگاه کرد ولی قبل از اینکه وقت کنه دوباره به پیست خیره بشه، ریموس صورتش رو برگردوند و چشمکی بهش زد:" تا وقتی آروم نشدی اصلا به اون پیست فکر نکن."
حتی با ذره ای دور شدن از اون پیست و قدم زدن تو هوای خنک و تمیز استرالیا، ریموس میتونست متوجه بهتر شدن حال سریوس بشه! بعد از گذشت چند دقیقه و رسیدن به کافهی دنجی که کنار محل تمرین قرار داشت، ریموس دستش رو پشت کمر سریوس گذاشت و به سمت در کافه راهنماییش کرد. سریوس به محض نشستن روی صندلی، مشغول نگاه کردن به منوی خوشمزه کافه شد:" آمریکانو با یه اسلایس کوچیک کیک ساده با فیلینگ شکلات ." ریموس، در حالی که از روی تاسف سرش رو به دو طرف تکون میداد، منو رو از دست سریوس گرفت و بدون برداشتن نگاهش از روی اون پسر، منو رو به گارسونی که با لبخند بالای سرشون ایستاده بود پس داد:" شیکشکلات و کیک وانیلی لطفا."
چند ثانیه بعد از رفتن گارسون، ریموس دست به سینه به پشتی صندلی تکیه داد و نفس عمیقی کشید:" هر تمرین چند دقیقهست؟" سریوس با شنیدن این حرف از دهن ریموس، با تعجب بهش خیره شد و بعد از چند لحظه صبر کردن، با تاسف سری تکون داد و گفت:" تمرین اول نود دقیقهست اقای خِبره، چی شده؟" ریموس بدون توجه به تیکهی کوچیکی که سریوس بهش انداخت، اخمی کرد:"هدف از تمرین چیه؟" حالا، سریوس که بخاطر سوال های عجیب ریموس و جدیتِ بی دلیلش گیج شده بود، با صدایی که حالا شوخیای دَرِش وجود نداشت جواب داد:" چون راننده ها نمیتونن همیشه پشت ماشین فرمول یک بشینن، این یه فرصت تمرینیه که بهشون اجازه میده خودشون رو با ماشین وفق بدن... ریموس؟"
مثل همیشه، صدا شدن اسمش از زبون سریوس، برای از بین رفتت تمام جذبهش کافی بود:"ما چند دقیقه اونجا بودیم؟"سریوس که انگاری که تازه داشت حرفای ریموس رو میفهمید، نگاهش رو ازش گرفت و جواب داد "ده دقیقه.." پسر قد بلند، نفسش رو بخاطر کلافگی بیرون داد، دستش رو روی زخمی که کنار ترقوهش قرار داشت، کشید و بالاخره لبخند محوی زد "هدف اصلی تمرین سرعت نیست خودت الان بهم گفتی، و از نود دقیقه، ما فقط ده دقیقه اونجا بودیم و تو انقد بهم ریخته شدی."
بعد از چند لحظه، سریوس سکوت رو شکست و گفت:"من واقعا دلتنگش بودم مونز، چهار سال ندیدنش به اندازه کافی منو بهم ریخته، و حالا دیدنش، اونم تو همچین جایی اصلا کمکی نمیکنه.علاوه بر اون، نمیخوام رگ مقام قهرمانیِ جیمز رو مال خودش کنه" ریموس که حس میکرد سریوس بالاخره کنترل احساساتش رو به دست اورده، نیشخندی زد:" چرا فکر کردی از بین اون همه رانندهی خفنه توی پیست، کسی که اولین باره توی مسابقه شرکت میکنه میتونه جیمز رو شکست بده؟ بس کن پدز! تو که یه استراتژیستِ آماتور نیستی؛ اونه که تازه کاره"
قبل از اینکه سریوس وقت جواب دادن به ریموس رو پیدا کنه، گارسون سفارش های هردوشون رو روی میز گذاشت و سریوس با دیدن کیک شکلاتیای که دهنشو آب مینداخت، تمام حرفاش یادش رفت اما قبل از اینکه بتونه با ستایش چنگال رو برداره و کمی از اون کیک پرستیدنی رو بخوره، ریموس آمریکانویی که سفارش داده بود رو از جلوی سریوس برداشت و میلکشیکی که برای خودش گرفته بود رو جلوی سیریوس قرار داد.
سیریوس که جا خورده بود با نگاهی پر از شکایت به ریموس نگاه کرد و ریموس، در حالی که داشت با نی، کمی از اون نوشیدنی بدمزه رو میخورد گفت" تا وقتی مطمئن نشدم استرس نداری، کافئین ممنوع!"
----
دوتا پرندهی عاشق، نیم ساعتی رو توی کافه، کنار همدیگه گذروندن و وقتی ریموس، از خوب بودن حال سریوس، اطمینان پیدا کرد، رضایت داد که دوباره با همدیگه به گاراژ برن. سریوس به محض رسیدن به محل کار پیتر، تبلتش رو از روی میز برداشت و همراه با ریموس به بخش تماشاچی ها برگشت تا بتونه با آرامش، که البته امیدوار بود بتونه حفظش کنه، در حالی که توی بغل ریموس لم داده، جدول رو چک کنه، با وجود سریوسی که دیگه عصبی نبود، حالا ریموس هم میتونست با نگاه کردن به حرکت سریع ماشین ها از کنار همدیگه، لذت ببره.
خوشبختانه یا برعکس، رگیولس بخاطر مشکل ماشینش توی گاراژ بود و دیگه نمیتونست عصب های مغزی سریوس رو مورد تهاجم احساسی قرار بده! بر اساس رتبه بندی جدول، جیمز مقام اول، لیلی اوانز دوم، رگیولس سوم، سوروس اسنیپ چهارم، مارلین پنجم و ایوان رزیر مقام ششم رو از ان خودشون کرده بودن!
در واقع همین که جیمز رتبه اول رو داشت باعث میشد سریوس از وضعيت پیشروی مسابقه، کاملا راضی باشه.درسته، این چیزی بود که مغزش میگفت، ولی در حقیقت، مشکل سریوس هنوز حل نشده بود. صدای گوش نواز پیانوی رگ و حرکت انگشت های ظریفش روی اون کلاویه ها هنوز از ذهن سریوس پاک نشده بود و حالا، دیگه خبری از پیانو نبود! برادرش پشت فرمون ماشینی نشسته بود که سالها از نزدیک شدن بهش فرار میکرد..
حدودا ده دقیقه مونده به اتمام زمانِ تمرین، رگ دوباره وارد بازی شد و سریوس موفق شد یک بار دیگه، رانندگی برادر کوچیکش رو ببینه. این بار سعی کرد منطقی تر باشه و هر حرکتی که رگ انجام میداد رو، بررسی کنه. رگیولس توی هر پیچ، از سرعت کافی و لازم استفاده میکرد و هیچ خطایی توی کارهاش مشاهده نمیشد. بعد از چند دقیقه خیره شدن به برادرش، سریوس بالاخره قبول کرد که بعد از چند سال، دیگه هیچ شناختی از رگ نداره! چهار سال، و اون یک آدم دیگه شده بود.
با تموم شدن تمرین اول، سریوس از جاش بلند شد و همراه با ریموس به سمت گاراژ رفت و با دیدن، لبخند گرمی زد و در حالی که بطری آبی به دستش میداد، سفت بغلش کرد؛" حتما خیلی خستهای پرانگز، وقتشه برگردیم هتل تا اول دوش بگیری بعدش، هرچقدر دلت میخواد تا تمرین بعدی استراحت کنی."جیمز، که واقعا از سبک رانندگی رگیولس تحت تاثیر قرار گرفته بود، با تکون دادن سرش از سریوس تشکر کرد و بالافاصله با ذوق و تعجب، دستاشو تا هوا تکون داد" وای وای پدز، نمیدونی رِگ..."راننده بیچاره، با دیدن واکنش ها و علامت هایی که ریموس و پیتر برای اینکه حرفی نزنه بهش میدادن خشکش زد و بعد از چند ثانیه ادامه داد:" رگ... رگال لباسم... با لباسای مارلین جا به جا شده بود!"
سریوس ابرویی بالا انداخت و تمام تلاشش رو کرد تا بجای اخم کردن، لبخند بزنه:"هیچ کدوممون لباسامونو از داخل چمدون در نیاوردیم جیمز، حالا میتونی نظرت رو در مورد رانندگی برادر کوچکترم بگی."جیمز که متوجه گندی که زده بود، شد، بیخیال جمع کردن خرابکاریش شد و لبخند دندونیای به سریوس زد:"خیلی خودتو اذیت نکن پدز، اونم یه رقیب مثل بقیه رقبای ماست"
با دیدن تلاش جیمز برای مثبت نگاه کردن به اتفاقات، لبخندی روی صورت سریوس نمایان شد:" آره میدونم، خب، چی میخواستی درباره رگ بگی؟"
"هیچی، فقط میخواستم بگم که رانندگیش بهتر از چیزی بود که فکر میکردم بود"
قبل از اینکه اون دو نفر بتونن حرفاشون رو ادامه بدن، مارلین از ماشینش بیرون اومد و بعد از در آوردن کلاهش، با اخم سطحی ای که بخاطر خستگی و گرمای بیش از حد محوطه بود، بهشون نگاه کرد:"چشم بسته غیب گفتی پاتر؟! اون توی جدولی که نشون میده سریع ترین زمان مال کی بوده، سوم شده! معلومه راننده خوبیه"
ریموس با شنیدن لحن تند و تیز مارلین بهش چشم غرهای رفت و مانع بیشتر حرف زدنش شد:" خب دیگه بسه، لانگباتم منتظره که بری پیشش، بعد از تمرین باید بدنتو سرد کنی مارل." التماس و خواهشی که داخل تن صدای ریموس حس میشد، اجازه اظهار نظر بیشتر رو از مارلین گرفت، پس رو به پیتر کرد و گفت:" از نظر من بلک توی پیچ ها نسبت به بقیه برتری داره! نمیدونم چطور انقد سریع از پیچ رد میشه و با این حال کنترل ماشین رو ذرهای از دست نمیده."
پیتر با شنیدن این حرف، جلو اومد و سری تکون داد:" توی این مورد حق با مارلینه، مرسدس یه سیستم جدید به ماشین اضافه کرده که میتونه با تغییر فاصله چرخ های جلویی، ماشین رو توی پیچ ها سریع تر کنه، رزیر نمیتونه راحت از این سیستم استفاده کنه اما برادرت توی استفاده ازش عالیه، گزارش کاملش رو وقتی رفتیم هتل بهت میدم." سریوس با شنیدن تمام این حرفها، مطمئن شد تا وقتی این مسابقات عذابآور تموم نشن، مغزش هر لحظه، امکان منفجر شدن رو داره:" نگرانش نباشید، جیمز و مارلین، برین بدنتون رو سرد کنید من خودم یه فکری به حال این ماجرا میکنم."
---
حالا که جیمز و مارلین برای سرد کردن بدنشون پیش مربی های مخصوصشون رفته بودن، و ریموس و پیتر هم مشغول حرف زدن با مکانیک ها بودن، سریوس میتونست از گاراژ بیرون بره تا نگاهی به دور و بر بندازه. گاراژ ها کنار هم بودن پس سریوس به راحتی توانایی اینو داشت که با برداشتن چند قدم، بره و نگاهی به گاراژ مرسدس بندازه.
و بالاخره، بعد از گذشت ۴ سال، سریوس موفق شد برادرش رو از فاصله نزدیک تری ببینه! ولی یه چیزی این وسط اشتباه بود. این اولین حضور رسمی رگ توی مسابقات بود، اون الان باید با شادی دوستاشو بغل میکرد و میخندید؛ پس این صورت بی احساس و سرد چی بود؟! یه شوخی؟ درسته که با ظاهر شدن رگیولس از ناکجا آباد، برنامه هایی سریوس برای جیمز ریخته بود، کاملا مختل شده بودن، ولی این دلیل نمیشد سریوس به خودش اجازه بده که بخاطر اون صورت بیاحساسی که برادرش به خودش گرفته، خوشحالی کنه.
اون لعنتی تو دور اول تمرین نفر سوم شده بود..هر کسی این افتخار رو به دست نمیاورد!شاید باید میرفت جلو و بهش سلام میداد؟ یا.... یا بهش تبریک میگفت؟اگر همچین اتفاقی، ۵ سال پیش میوفتاد چی؟ اون موقع سریوس همچنان اینجا وایستاده بود و از دور به بردن برادرش افتخار میکرد؟