Forgotten
@MahiraNawarسوبین توی دنیای خودش گم شده بود، دنیایی پر از گناه، شرم و خاطراتی که هیچ وقت فراموش نمیشدن. حتی با اینکه این خاطرات یه زمانی از ذهنش پاک شده بودن، الان به وضوح مثل بلور بودن.
نشسته بود رو همون نیمکتی که اولین بار خودش و یونجون با هم قرار گذاشته بودن. اون یونجون رو حدود 7 سال میشناخت، از وقتی که توی مدرسه با هم آشنا شدن تا الان.
یونجون یک سال از سوبین کوچیکتر بود. اما چون خیلی باهوش و با استعداد بود، راحت سال پایینترش رو گذروند و شد دانشجوی سال آخر.
با اینکه شاگرد خوبی بود، به عنوان یه نرد معروف بود. البته این بیشتر به خاطر زیبایی و جذابیتی بود که داشت. علاوه بر این توی همهچیز خوب بود، بچههای زورگو ازش تکالیفش رو میخواستن، ولی هیچ وقت اذیتش نمیکردن.
سوبین رو نیمکت اون پارک نشسته بود، ولی این بار سمت دیگهی زمین بازی. داشت فکر میکرد به اینکه چطور نسبت به یونجون حس داشت و چی باعث شد که از هم جدا بشن.
(فلشبک ۲۰۱۷، دیدگاه سوبین)
من همیشه مرکز توجه بودم و کلی دوست داشتم. به عنوان "پرنس سرد" معروف بودم. و تنها بهترین دوستی که از بین همه داشتم، کای بود.
کای و من از وقتی که بچه بودیم با هم دوست بودیم و هر کاری رو با هم میکردیم. اون به من گفت که باید کسی رو پیدا کنم که بتونه دیوار سرد من رو بشکنه.
اون موقع بود که این پسر وارد کلاس ما شد، چوی یونجون. اون هم سال پایینتر از من بود و یه نرد فوقالعاده معروف به خاطر ظاهر و استعدادی که داشت.
همین که چشام رو روی این پسر انداختم، دیوار قلبم به تیکه تیکه تبدیل شد. لبخندش هیچ وقت نتونست من رو نخندونه.
دیگه هیچ وقت مدرسه رو از دست ندادم چون میخواستم حداقل یک بار لبخندش رو ببینم. لبخندش مسریه و حتی شاید بتونه بیماریها رو شفا بده.
من به خودم قول دادم که هر طور شده ازش محافظت کنم. چون دوستش دارم، چوی یونجون رو دوست دارم.
(پایان فلشبک)
اشکی از چشمای قهوهای سوبین پایین میریزد. او هیچ وقت قصد نداشت که یونجون رو ترک کنه، هیچ وقت نمیخواست بهش آسیب بزنه. هیچ وقت نمیخواست از یونجون استفاده کنه، همه چی به خاطر اون شرط احمقانه پیش اومد.
و قطعا مطمئن میشد که اون کسی که باهاش شرط بسته، به اندازهای که اون و عشق زندگیش رو رنجوند، عذاب بکشه.
(فلشبک، ۲۰۱۷، ۱۳ مارس)
سوبین و باندش نشسته بودن توی کافه، صحبت میکردن و غذا میخوردن. کای بدون هیچ دلیلی شروع به جیغ کشیدن کرد. و راستش، هیچکس واقعا اهمیت نمیداد که اون داد میزد یا نه.
_"هی سوبین، گوش کن، یه شرط ۵۰۰۰ ونی بهت میدم" هیونجین گفت، در حالی که پولش رو جلوی چشم سوبین تکون میداد. (من داشتم آهنگ gods menu رو گوش میدادم و به همین خاطر هیونجین به ذهنم اومد😂)
سوبین چشماش رو چرخوند. دانشآموزای پولدار همیشه شرطهایی با مبالغ هنگفت میبستن و به خاطر طمع پول، این شرطها رو قبول میکردن.
خب میتونی بگی که سوبین قبلاً هم مثل اونها بود، برای همین شرط رو قبول کرد.
_ "شرط اینه که بری سراغ اون پسر یونجون و سه سال باهاش قرار بذاری و بعد از سه سال رهاش کنی، ۵۰۰۰ ونی رو بعد از سه سال بهت میدم."
چشمای سوبین از تعجب گشاد شد، هیچ جوری نمیخواست این کار رو بکنه. اما اگه نه میگفت، همه بهش میخندیدن، پس قبول کرد و هیچ وقت نمیدونست که بخاطر این تصمیم، اینقدر عذاب خواهد کشید.
(پایان فلشبک)
سوبین سنگی که نزدیکش بود رو لگد زد و به هیونجین فکر کرد. فوری با یه نفر رو تماس گرفت و بهش گفت که بیاد همونجا.
۱۵ دقیقه منتظر موند تا کسی روی شونهش زد. پسر یه هودی ساده و جین پوشیده بود.
×"کای، مرسی که اومدی برادر"
_"مشکلی نیست، ولی چرا منو صدا زدی؟"
کای گفت و کنار سوبین نشست، در حالی که ماهیها رو توی دریاچه تماشا میکرد.
سوبین آه کشید، "هوانگ هیونجین، الآن چه کار میکنه؟"
کای به سختی نفس کشید وقتی اسمش رو شنید. خب، اون هیچ وقت رابطه خوبی با هیونجین نداشت.
_"نمیدونم، ولی الان دوست پسر داره، همینو میدونم."
سوبین به جواب کای سر تکون داد. کای میدونست این قضیه به یونجون مربوطه، برای همین ازش پرسید: "یونجون هیونگ رو دیدی؟"
سوبین سر تکون داد و گفت چطور با مردی که دوستش داشت آشنا شد. کای متعجب نشد ولی خوشحال بود. بالاخره اون قول فراموششده داره دوباره به سوبین برمیگرده.
اما یهدفعه صدای گریهی یه بچه رو شنیدن. هر دو سرشون رو چرخوندن و یه بچه بامزه که شبیه خرگوش بود رو دیدن که زیر درخت بزرگ بانیان گریه میکرد.
_"شاید بچه گم شده، بریم کمکش کنیم." کای گفت و هر دو نزدیکتر شدن به بچه. برای اینکه بچه ترس نکنه، فاصلهی مناسبی نگه داشتن.
کای از بچه پرسید: "سلام، مامانت کجاست؟"
×"وقتی بازی میکردم، پاپامو گم کردم" بچه دوباره بیشتر گریه کرد. کای که خودش هم یه بچه بود دیگه نمیدونست چطور باید حرف بزنه، پس از سوبین خواست که اوضاع رو خودش مدیریت کنه.
×"گریه نکن، من کمکت میکنم پاپاتو پیدا کنی، بیا با من بیا."
×"نه، پاپا گفت با غریبهها نرو."
سوبین به جواب بچه لبخند زد.
معمولاً بچهها توی این سن خیلی آگاه نیستن از خطر غریبهها، ولی پدر این پسر خوب بهش یاد داده بود.
×"باشه، ولی اسمت چیه؟"
پسر کوچولو اشکاشو پاک کرد و گفت: "کیمسوجون."
سوبین به بچه نگاه کرد، اون پسر یه حس آشنا داشت.
کای با تعجب گفت: "هیونگ، این بچه دقیقا مثل توه، یعنی تقریباً، مثل چالگونهها و گونههاش."
سوبین سر تکون داد.
پسر کوچولو، سوجون، دور و برش رو نگاه کرد و دوباره به غریبه نگاه کرد،
× "اسم شما چیه دایی؟"
سوبین لبخند زد، "اسم من سوبینه و این دوستم کای."
کای خم شد و موهای بچه رو بهم ریخت.
سوجون خندید، اما خندیدنش به یاد هر دو مرد انداخت که یاد یونجون میافتن.
_"هیونگ، خندیدنش مثل یونجون هیونگه."
سوبین دوباره سر تکون داد.
×"سوجون، پاپات اسمش چیه؟"
منتظر جواب موندن. و وقتی اسم رو شنیدن، شوکه شدن...
×"یونجون."
سوبین باور نمیکرد گوشاش.
×"نه، نه نه، خب ممکنه خیلیها به اسم یونجون باشن" سوبین فکر کرد و نگاهش رو به کای انداخت که اونم چهرهای شوکه داشت.
بچه کوچولو داد زد: "پاپا، پاپا، من اینجام!" و از پشت درخت، فرشتهی زندگی سوبین بیرون اومد؛
کیم یونجون.
+"سوجون، من خیلی نگران بودم، پاپا نگران بود." سوبین شوکه موند. نمیدونست چی بگه، نمیدونست باید چیکار کنه.
سوجون به سوبین نگاه کرد و یه تشکر کوتاه کرد. یونجون سرشو بلند کرد و به طرف سوبین نگاه کرد و همهچیز برای لحظهای ایستاد. چیزی که فکر میکرد اتفاق میافته، حالا داشت واقعیت پیدا میکرد.
×"ه-هیونگ، این بچه مال خودته؟" سوبین با صدای لرزون پرسید و یونجون ساکت موند.
×"یونجون، لطفاً جواب بده، خواهش میکنم." سوبین تقریبا داشت گریه میکرد، ولی نه جلوی بچه.
یونجون سرش رو تکون داد: "بله، این پسر منه. چرا میپرسی؟"
×"پدر این بچه کیه، کیم یونجون؟" سوبین پرسید.
+"این به تو ربطی نداره، بیا سوجون، بریم."
یونجون گفت و با سوجون رفت، به آرامی از دید سوبین محو شدن...
______________________________________
سوبین نگاهش رو به سوجون دوخت، کد قرمز، کد قرمز!!⚠️⚠️⚠️
**************************************
نِرد(Nerd):
اگر اهل مطالعه در زمینه تکنولوژی، وب و اینترنت و فناوری اطلاعات باشید، احتمالاً کلمه Nerd به چشم شما خورده است.
این کلمه از حدود سالهای ۱۹۵۰ به واسطهی کتابی از دکتر سوس (Seuss) رایج شد.
اما Nerd امروز چنان در ادبیات نسل جدید زبان انگلیسی رایج شده است که بسیاری از زبانهای دیگر (از جمله فارسی) هم وادار شدهاند به معنی Nerd و انتخاب جایگزین و معادلی برای آن فکر کنند.
اگر چه امروز بسیاری از نشریات ایرانی به جای ترجمه واژه انگلیسی Nerd مستقیماً کلمه نرد را در فارسی به کار میبرند، اما برخی از منابع هم ترجیح دادهاند از واژههای محاورهای مانند خوره به جای آن استفاده کنند (شاید شما هم در گفتگوهای خود، اصطلاحاتی مانند خورهی کتاب یا خورهی تکنولوژی را به کار برده باشید).
پ.ن.م: خب خب ، بعد از یک هفته طولانی و طاقت فرسا رسیدیم به چیپتر بسیار حساس هشتم
خب من خیلی خیلی راجب این چیپتر حرف دارم و امیدوارم سرتونو به درد نیارم و بعدش شما خواننده گل میتونی نظرتو با من به اشتراک بزاری و کلی سرش بحث کنیم 🥹🥂
اول از همه : سوبین دستم بهت نرسه 🔪، یعنی یه جوری خراب کردی که با هیچی جمع نمیشه کرد و واقعا انتظار همچین حرکتی ازت نداشتم
آخه شرط بندی ، اونم سر این مسئله 🤌😒
الله وکیلی حرف دیگه ای ندارم بزنم ، یعنی به خاطر یه شرط بندی ، کاری کردی که شاید کلی زمان ببره تا همه چیز درست بشه 🤦♂️
دوم از همه : الهی دور سوجون بگردم ، بچم چندی گوگولیه که سریع تو همون وهله اول میره توی دل پاپای احمقش🥹🤦♂️
سوم از همه : یونجون جان عزیزدلم چه حرکت نابی زدی، راضی ام ازت گرچه میدونم حرف درستی نیست و حرکت درستی نیست
چهارم از همه: چیپتر بعدی چه شود😎🤟