Forbidden prince
pondphwinپارت سی و یکم: شاهزادهی من🔞
ندیمه با عجله وارد اتاق کارِ پوند شد و تعظیم کرد و گفت: "سرورم، پادشاه پووین دارن میرن."
پوند، اخمی کرد:" کجا؟"
"برمیگردن برمه سرورم، گفتید سریعتر بهتون خبر بدم."
"باشه برو، منم میام."
ندیمه، تعظیم کرد و از اتاق خارج شد.
پوند، برگه های مالیاتی رو توی کشوی میزش برگردوند و بلند شد و از اتاق خارج شد.
پووین، دست ملکه اِمی رو فشرد و لبخند زد: "ممنونم بابت مهمون نوازیتون ملکه."
"کجا به سلامتی؟"
پووین، سرشو به سمت پوند که پشت سرش بود برگردوند و دست ملکه رو رها کرد و گفت: "برمیگردم خونه."
پوند، جلو اومد، رو به روی پووین ایستاد.
ابرویی بالا انداخت:" بعد کی بهت اجازه داده؟"
"خودم."
"که خودت."
پووین اخم کرد: "من نیازی به اجازهی کسی ندارم."
"من کسی ام؟"
" درخواستی واسه اینکه یک کسی برام باشی، ازت نشنیدم."
عجب، پوند کاملا متوجهی این لحن طلبکار شد.
دردش این بود پس!
پوند خندید و گفت:" اها بگو از کجا دلت پره کوچولو."
"کی هستی که دلم بخواد ازت پر باشه؟"
"پس کسی نیستم و دیروز لبامو از جا کندی؟"
صورتِ پووین سرخ شد.
ملکه امی نیشخند زد.
از لای دندون هاش غرید: "جلوی ملکه، ادم باش."
پوند صورتشو به صورتِ پووین نزدیک کرد.
"مگه چی گفتم کوچولو؟"
پووین، دستشو روی سینه ی پوند گذاشت و به عقب هلش داد.
"برو عقب."
پوند، نیشخند زد و عقب رفت.
دست به سینه شد و گفت: "نگفتی کجا میری کیوتی؟"
"گفتم برمیگردم خونه."
"خونهی تو منم."
ملکه امی، خندید و پشتشو به پسرا کرد تا بهشون فضا بده.
پووین نگاهی به ملکه کرد دوباره به پوند، نگاه کرد و گفت: "ببین رفیق، من یک پادشاهم باید برگردم و مملکتم رو اداره کنم."
"رفیق؟ لبای همهی رفیقاتو از جا در میاری؟"
پوویتن تشر زد:"پوند."
"تو جایی نمیری."
پووین اخم کرد:" میرم."
"تا من نخوام از این قصر نمیتونی بری بیرون."
"من باید بگردم برمه."
"تو هیچ جا نمیری پووین، منو روانی نکن."
پووین، ابرویی بالا انداخت: "چه شجاع، مثلا روانی بشی چیکار میکنی؟"
پوند، چشماشو ریز کرد و چالش برانگیز گفت:" امتحانش کن تا ببینی."
پوزخندِ پووین روی مغزش رفت.
این پسر هنوزم لجباز بود.
پووین، از کنارِ پوند رد شد و دستشو بالا برد و گفت:" پس من رفتم فعلا عصاقورت داده."
هنوز چند قدم بیشتر دور نشده بود.
که دستش کشیده شد و قبل اینکه بفهمه چیشد، پوند، دستشو زیر زانوهاشو انداخت و با یک حرکت پووین رو روی کولش انداخت.
ملکه با دیدن این صحنه قهقهه زد.
اون دوتا خیلی احمق بودند.
پووین، دست و بال زد و داد زد: "ولم کن هرکول عوضی، مگه گونی سیب زمینی برداشتی، هوی با توام ولم کن."
پوند با دستش، ضربه ای با باسنِ پووین زد.
"اروم باش گربه پنجول نکش، عاقبت حرف گوش نکردنته."
پووین، همچنان به شونه های پوند مشت میزد و فریاد میزد تا بزارتش پایین.
اما پوند بی توجه به پووین و البته ندیمه ها نگهبانان، که با تعجب نگاهشون میکردند، سمت اتاقش رفت.
کمی خم شد و پووین رو وسط اتاقش، پایین گذاشت.
بلافاصله که پووین، پاهاش به زمین رسید، موهای پوند رو که هنوز خم بود گرفت.
"ای موهامو ول کن وحشی."
پووین، موهاشو محکم تر کشید.
_"منو میندازی روی کولت هرکول عوضی، اونم جلوی ملکه و این همه ادم؟"
پوند، سعی کرد راست بایسته اما نمیتونست.
موهاش توی انگشتای اون گربه وحشی بود.
با شیطنت گفت:" من انداختمت روی کولم زشت بود، اما تو وسط قصر منو بوسیدی زشت نبود؟"
پووین اخم کرد و بیشتر موهاش کشید و مجبورش کرد بیشتر خم بشه.
"بلبل زبونی میکنی. میخوای موهاتو دونه دونه بکنم؟"
"همین الانم داری موهامو میکنی گربهی وحشی؟"
"موش بودم که."
" ارتقاع پیدا کردی. ولم کن ای. خب. خب نکش موهامو."
پوند، پاهای پووین رو گرفت و تهدید آمیز گفت: "اگه موهامو ول نکنی، دوباره بلندت میکنم."
"جرعتشو نداری؟"
پوند، نیشخند زد و همینجوری که خم بود، پاهای پووین رو بلند کرد و دوباره روی کولش انداخت و تونست راست بایسته.
پووین داد زد: "هووووی ولم کن نکبت."
"موهامو ول کن."
"بزارم زمین تا ول کنم."
"میخوای، لج کنی. باشه."
سمت تخت رفت و کمی خم شد و پووین رو روی تخت پرت کرد.
🔞🔞🔞
پووین با چشمای درشت شده نگاهش کرد.
"يکبار بهت گفتم اینجوری نگام نکن."
پووین، با شیطنت چشمکی زد:" چجوری؟"
پوند، فقط نگاهش کرد.
داشت کارشو سخت تر میکرد.
روی پووین خیمه زد و زمزمه کرد: "دلبر. جوری که نگاهت داد میزنه به فاکت بدم."
پووین با ناز خندید و گفت: "چرا انجامش نمیدی پس؟"
"منتظرم اجازه بدی."
پووین با نیشخند گفت:" ایندفعه مست نیستی؟"
پوند هم مثل خودش نیشخند زد و خم شد و اول بینیشو روی گردنش کشید و زمزمه کرد: "مست بوی رزتم گربه کوچولو."
پووین، دستاشو دور گردنِ پوند حلقه کرد.
"پس بهم نشون بده."
پوند، خیره شد توی چشمایی که با شیطنت بهش نگاه میکرد و گفت: "چیو نشون بدم؟"
"حسی که بهم داری."
پوند، لبخند زد.
نگاه هردو روی لبهای هم افتاد.
سر ها نزدیک شد و لبهاشون روی هم قرار گرفت.
پوند زبونش رو، روی لبهای پووین کشید.
پووین دهنش رو کمی باز کرد و بلافاصله زبونِ پوند وارد دهنش شد.
پوند، با زبونش تمام دهن پووین رو مزه میکرد و بهش فرصتی توی بوسه نمیداد.
بوسه های آرومش حالا تبدیل به بوسه های عجله ای و خشن شده بود و تنها صدایی که توی اتاق بود صدای برخورد لبهاشون به همدیگه بود.
پوند، لباشو جدا کرد و زبونش رو از روی لبهاش، چونه اش و گردنش کشید.
نگاهی به چشمای پووین کرد.
"همینو میخوای؟ میخوای ببینی چجوری میپرستمت؟"
پووین با دلبری، پاهاشو دور کمر پوند حلقه کرد و گفت: "همینو میخوام، لباسامو در میاری؟"
پوند، با شنیدنِ اون لحنِ ناز دار دیوونه شد.
عقلشو از دست داد و همون یکم خودداريش هم از بین رفت.
پایین تر میرفت و لباسای پووین رو در میآورد و هر قسمت از پوستش که معلوم میشد و زبون میزد.
و پووین، روی ابرها بود.
دستشو لای موهای پوند میکشید و گه گاهی اه های ریز از گلوش خارج میشد.
پوند، لباس های خودش و پووین رو در اورد.
پاهای پووین رو باز کرد و بینش قرار گرفت.
پووین، شونه های پوند و گرفت و توی یک حرکت جاهاشونو عوض کرد و روی عضو پوند نشست.
پوند، اهی کشید.
پووین کمی خم شد و لیسی به گردن پوند زد و زیر گوشش زمزمه کرد:" میخوام ازت سواری بگیرم. اما قبلش یکم کار دارم."
و بدون اینکه منتظر جوابی باشه.
پایین رفت و صورتشو نزدیک عضو پوند نگه داشت.
از پایین به چشمایِ خمار و نیازمند پوند نگاه کرد.
پوند، روانی شده بود.
این وجههی بی حیای پووین رو خیلی دوست داشت.
البته کلا دوسش داشت.
پووین، سرشو نزدیک برد و لیس گربه مانندی به سر عضو پوند زد.
پوند سرش به عقب برگشت و ناله ی تو گلویی کرد.
پووین از واکنشِ پوند خوشش اومد.
پس لیس هاشو تند تر کرد و طول عضو پوند رو با زبونش بالا و پایین خیس میکرد.
پوند اهی کشید و گفت: "کامل ببرش توی دهنت گربه کوچولو."
پووین، دستش رو به پایهی عضو پوند رسوند و یک دفعه تمام عضوِ پوند رو داخل دهنش برد و بلافاصله، سرشو بالا پایین کرد.
پوند، دستشو پایین برد و موهای پووین رو گرفت.
"فاک، عالیه گربه کوچولوی من."
پووین، پر سر و صدا به پوند بلوجاب میداد و پوند رو به جنون رسونده بود.
با نزدیک شدنِ پوند، سرشو عقب کشید.
و دوباره روی شکم پوند نشست.
پوند، دستاشو روی رونِ پاش گذاشت.
"بزار امادت کنم."
پووین نوچی گفت.
میخواست سریعتر اون عضو کلفت رو داخل خودش حس کنه.
عقب رفت و کمی، باسنش رو دورانی روی عضوِ پوند چرخوند.
پوند اهی کشید.
دستاشو روی دوتا رونِ پووین گذاشت و نوازش کرد.
"داری دیوونم میکنی."
پووین، شبیه الهه های اغواگر خندید و گفت: "دیوونه شو."
عضو، پوند رو توی دستش گرفت و روی سوراخش تنظیم کرد.
"اروم بشین روش."
پووین هومی گفت و اروم روی عضو پوند نشست.
اهی کشید، کش اومدن دیواره های سوراخش رو حس میکرد.
پوند، کمرِ باریکش رو گرفت و اه کشید.
سوراخش خیلی داغ بود.
کامل که روی عضوش نشست، روی پوند خم شد و دستور داد: "منو ببوس."
پوند لبخند زد و لباشو بین لبهای خودش گرفت و عمیق شروع به بوسیدنش کرد.
پووین، نفس کم اورد و لبهاشو جدا کرد.
یکم به سایزش عادت کرده بود.
بنابراين، بالا و پایین شدنش رو شروع کرد و از عضو پوند سواری گرفت.
پوند بلند شد و پووین رو بغل گرفت.
توی بغل هم حل شده بودند، لبهاشون دوباره به هم چسبید.
و بالا و پایین شدنِ پووین روی عضو پوند متوقف نشد.
پووین لبهاشو جدا کرد و با ناز زمزمه کرد:" خسته شدم، بخوابونم."
"بخوابونمت که خودم توت بکوبم؟"
"اره."
"لعنت بهت."
و پووین رو چرخوند روی تخت و به کمر خوابوندش.
عضوش که در حین چرخش، در اومده بود رو چند بار روی سوراخ پووین کوبوند.
و صدای اه و ناله هاشو به خاطر سپرد.
سر عضوش رو داخل برد و یک دفعه با تمام توان و خشونت کل عضوش رو وارد کرد.
"آه وحشی."
پوند، بلافاصله ضربه های خشنش رو شروع کرد و به سمت گردن پووین خم شد و گفت:" اره وحشی، گفتم دیوونم نکن حالا تا صبح قراره زیرم باشی."
پووین دستاشو دور گردنِ پون حلقه کرد و گفت:" منم میخوام زیرت باشم."
ضربه های پوند انقد شدید بود و به نقطهی حساسش برخورد میکرد که پووین هر لحظه به ارگاسم نزدیک میشد.
پووین، پاهاشو دور کمر پوند حلقه کرده بود و همین باعث میشد عمیق تر عضوش رو حس کنه.
پوند، نزدیک بود.
روی پووین بیشتر خم شد.
دستای پووین رو بالا اورد و با یک دست مچ های پووین رو ضربدری گرفت و بالای سرش قفل کرد.
لبهاشون دوباره به هم رسید و انقد به ضربه زدن ادامه داد تا هردو، توی دهن هم اه کشیدند و همزمان، پووین بین بدن هاشون و پوند توی پووین، کام شدند.
لبهاشون جدا شد.
هردو نفس نفس میزدند.
پوند از پووین بیرون کشید و کنارش خوابید و دستشو زیر سرش برد.
پووین به پهلو شد و سرشو روی سینهی پوند گذاشت.
پوند با انگشتش اشکال نامفهومی پشت کمر پووین میکشید.
به پووین نگاه کرد و گفت: "درد نداری، شاهزادهی من؟"
پووین از اون لفظ که همیشه با طعنه بود اما اینبار با شیفتگی خندید و گفت:" نه درد ندارم، چرا هنوزم میگی شاهزادهی من؟"
پوند، روی موهای پووین رو بوسید و لباشو اونجا نگه داشت و گفت:" توی برای من همیشه شاهزاده ای، شاهزاده ای که اومد و با زبون درازی هاش عاشقم کرد."
پووین، سرشو بلند کرد و توی چشمای پوند زل زد و گفت: "عاشقمی؟"
"خیلی."
"پس تنهام نزار."
"هرچی بشه تا اخرش کنارتم، نمیگم نمیترسم، میترسم اما دلم گرمه که تورو دارم."
پووین، احساساتی شده، کمی بلند شد و روی لبهای پوند رو بوسه ای زد و دوباره دراز کشید و سرشو روی سینه اش گذاشت.
پوند لبخند زد.
کسی که دوسش داشت کنارش بود.
دیگه چيزي نمیخواست حتی اگر همین الان میمرد، میتونست با جرعت به همه فخر بفروشه که بهشت رو دیده.
اغوشِ پووین، خونه اش بود.