Forbidden prince

Forbidden prince

pondphwin

پارت هفتم: خوب دقت کن آهنگر!


اگه یه روز بهش میگفتن قراره با یک عصا قورت داده با لباس مبدل توی بازار سرزمین میانی دنبال آهنگرِ سلطنتی بگرده، به زوال عقلی اونی که گفته پی می‌برد.

اما الان اینجا بود. کنار اون عصاقورت داده راه می‌رفت.

پوند خسته شده، نق زد: "این آهنگر لعنتی کجاست؟"

"فقط یک آهنگری رو پیدا کن تا بهش اینو نشون بدیم."

"نمیشه، فقط باید به یکی که تاحالا چیز میز سلطنتی ساخته نشون بدیم، دو دقه دهنتو ببند تا پیداش کنم."

دو دقه شده بود یک ساعت و هنوز دنبال آهنگر بودند.

پوند حتی به خودش اجازه نمی‌داد از یکی سوال کنه که اون آهنگر معروف که فقط برای خاندان سلطنتی کار میکنه کجاست.

پووین خسته آستین لباس پوند رو گرفت و اونو متوقف کرد و خم شد و نفس نفس زد: "جون هرکی دوس داری یه دقه صبر کن خسته شدم."

پوند با چندش استین لباسشو از دست پووین بیرون کشید و اخم کرد و عصبی گفت: "به درک که خسته شدی، زود راه بیا تا این وضعیت تموم بشه."

پووین راست ایستاد و با اخم گفت: "ببخشید؟ کی بود گفت ثابت کن؟ اگه تو پیله نمی‌شدی که ثابت کنم عمرا تا اینجا پیش میرفتیم."

"پیش رفتیم چون خودتم شک داری که بابات قاتله یا نه؟"

"بیخیال معلومه که میدونم قاتل نیست."

"هست."

"نه."

پوند عصبی توی صورت پووین فریاد زد: "میگم هست، ما ده هزار تا نامه مزخرف خوندیم ولی آخرش به هیچی نرسیدیم چون توی مغز فندوقی اصرار داشتی که دستخط بابات نیست و مهر هم اشتباهه، حالا دو خط یا یک‌ خط چه فرقی میکنه؟ گفتن اینا از قاتل بودن بابت کم نمیکنه. یا نه اینم یک بازی مسخره توعه که الکی وقت کشی کنی، میخوای نقشه کدوم قتل دیگه رو بکشی ها؟ "

شت، انگار زیاده روی کرده بود، پووین با چشمای گرد شده و پر از اشک؟ بهش نگاه میکرد؟ واقعا؟

ولی حقش بود باید یکی اینارو میگفت اما، اما چرا عذاب وجدان گرفت که اینجوری تمام حقیقت رو به روش اورده؟

به درک اصلا گربه کوچولو احمق، باید این حرفارو می‌شنید.

پووین اخم کرد و بی توجه گفت: "مغازه آهنگر پشت سرته."

این که چیزی نگفت وجدان پوند رو بدترش کرد.

زیاده روی کرده بود؟

نه اصلا اون یک شاهزاده مزخرف بود که باباش، قاتلِ باباش بود.

پووین زودتر وارد مغازه شد و گفت: "سلام عمو."

پیرمرد آهنگر نگاهی به پووین کرد و گفت: "سلام جوان چی میخوای؟"

پوند که حالا وارد مغازه شده بود سلامی کرد و گفت: "عمو، ما یک مهر سلطنتی داریم، میخوایم ببینیم شما اینو ساختی؟"

پیرمرد لبخندی زد و گفت: "نشونم بده پسر"

پووین دست در جیبش کرد و نامه رو در اورد و گفت: "لطفا خوب به این مهر دقت کن عمو، اینو شما ساختی؟ یا یکی اومده پیشت که براش بسازی؟"

پیرمرد نامه را گرفت و به مهری که پاش خورده بود کمی نگاه کرد.

امان از پیری چشمانش درست نمیدید، پس یکم چشماش و ریز کرد و گفت: "نه، من چیزی یادم نمیاد پسرم."

پوند عصبی گفت: "دقت نگاه کن آهنگر."

پیرمرد یک بار دیگه به نامه دقت کرد ولی بازم همان حرف قبلی رو تکرار کرد.

پووین ناامید شد.

شاید واقعا اینا همه بی دلیل بود و پدرش، قاتل بود.

سر پایین انداخت و خواست از مغازه خارج بشه که پیرمرد گفت: "شاید..."

سکوت کرد،‌پووین با امید نگاهش کرد و پوند منتظر

پیرمرد دوباره گفت: "یادم نمیاد، شما بچه ها غذا خوردید؟"

پوند عصبی شد وای مردک.

سمت پیرمرد حمله کرد که صدای جوانی امد و متوقفش کرد.

"پدر، مشتری داری؟"

پیرمرد به پسرش نگاه کرد و گفت: "اومدی فورث، نمی‌دونم چی می‌خواستند یادم شد."

جوان که فورث نامیده شده بود نگاهی به شاهزاده ها کرد و گفت: "کاری دارید به من بگید پدرم فراموشی داره."

پووین لبخند زد به نظرش اون جوان مودب بود: "راستش ما میخوایم بدونیم این مهری که پای این نامه اس رو پدر شما ساخته؟"

و نامه رو دست جوان داد.

فورث کمی نگاه کرد و گفت: "پدرم نه، اما وقتی بچه بودم کنار عموم شاگردی میکردم، دیده بودم مهر سلطنتی خیلی میسازه."

پووین لبخندش عمق گرفت و گفت: "میتونی نشانی عموتو بهم بدی؟"

فورث متقابلا لبخندی زد و گفت: "البته، فقط مسیرش یکم دوره میخواید من همراهیتون کنم؟"

پوند اخم کرد، یعنی چی معلومه که نه.

پووین برای تمام بی اعتمادی هاش کافی بود اونوقت یکی دیگه هم دنبالش ریسه بشه که چی؟

پووین مشکوک شد ولی با لبخند رد کرد.

فورث کمی گرفته شد به نظرش اون پسر زیبا بود میخواست بیشتر باهاش وقت بگذرونه.

خواست ادرس را بدهد که پیرمرد گفت: "نرید، پیش برادرم نرید، اونجا خطرناکه."

فورث با نگرانی پدرش را دور کرد و به سمت انتهای مغازه برد.

و پوند و پووین به هم‌نگاهی کردند.

خطرناک؟ مگه کجا بود؟

فورث جلو اومد و گفت: "ببخشید پدرم واقعا حالش خوب نیست. اونجا روستای تاج شکسته اس، عموم اونجا کار میکنه، اما بهتون پیشنهاد میکنم اول اینو پیش یک تاریخ دان ببرید."

"چرا؟"

"میدونی من اخیرا دارم درس تاریخ میخونم تا بتونم تاریخ نویس بشم و به نظرم این مهر، قدیمیه.

Report Page