For You ~~

For You ~~

Kim Bora

با دستانی لرزان و بدن منقبض شده جلوی در دادگاه منتظر بود ، چهره ی رنگ پریدش گویای استرس و ترسی بود که از اون دادگاه داشت ، قلبش داشت از سینش بیرون میپرید و حس میکرد الانه که تمام محتویات معدش بالا بیاره ، هر چقدر سعی میکرد نمیتونست آروم باشه ، نیم ساعت دیگه دادگاه شروع می‌شد ، دوباره باهاش رو به رو میشد .

دوباره دادگاه ، دوباره اون فضای خفه کننده ، دوباره یاد آوری اون لحظات ....

سونگهون و جی و جونگوون با نگرانی به آشفتگی سونو نگاه میکردن اما کاری از دستشون بر نمی اومد.

جونگوون که کمی لنگ میزد سمت سونو قدم برداشت و دستش رو ، روی شونش گذاشت و فشرد اما چیزی نگفت .

سونو به چشمای نگران جونگوون نگاه کرد و لب های خشکش برای لبخندی کش اومدن که دستی روی دست لرزونش نشست و نگاهش رو سمت خودش کشید.

نگاه نگرانش رو سمت صاحب اون دستا برگردوند و به چهره مهربون و مردانه سونگهون نگاه کرد .

تمام جزییات صورت مرد رو برای بار هزارم با چشماش تو ذهنش ثبت کرد و روی لب هاش ثابت موند ، لب هایی که تکون خوردن و صدای دلنشین مرد رو به گوش های عاشقش رسوند .

+آروم باش سونو .

نگاهش رو به چشماش داد و لب زد.

-نمیتونم هون .

دست آزاد سونگهون دور شونه هاش حلقه شد و جونگوون دست هاش رو برداشت و سمت جی برگشت تا اون ها رو کمی تنها بزاره.

+میتونی سونو ...

صدایی جزء سکوت سونو به گوش هاش نرسید پس ادامه داد ...

+به من نگاه کن فرشته‌ی پاک من ...

+تو میتونی هوم؟ برای خودت میجنگی ،برای وجود بی ازارت .

*کمی مکث کرد*

+تو برای برای پاکیت میجنگی سونو ، برا تهمت هایی که بهت زدن.

+برای آسیب هایی که بهت زدن .

+فقط خودت نه ،برای جونگوون که حاضره هر کاری بکنه تا لبخندتو ببینه .

+پس نترس ، تو دیگه تنها نیستی ، تو و جونگوون تنها نیستید .

+من هستم جی، جیک و هیسونگ و حتی نیکی .

+ما مراقبتونیم ، پس نترس و بجنگ باشه سونوی من؟

سونو با چشم های پر شده از اشک برای برا هزارم به چشم های مصمم سونگهون نگاه کرد و تک تک حرفاش رو تو ذهنش هک کرد ، دستی به چشماش کشید تا از ریختن اشکاش جلو گیری کنه و بینیشو بالا کشید.

-باشه هون ، قول میدم بجنگم

و لبخند زوریی تحویلش داد

سونگهون لبخندی زد و سری تکون داد .

صدایی حواسشون رو به خودش جلب کرد ...

- شاکی ها ، کیم سونو و یانگ جونگوون ، وارد سالن دادگاه بشید .

.

.

.

*سالن دادگاه*

فضای دادگاه سنگین بود و همه منتظر ورود چوی یونجون بودن .

اون پسر جدا خیلی بیخیال بود و اون همه ادم رو علاف خودش کرده بود .

حداقل کاش به خاطر تاخیرش قاضی حکمش رو سنگین میکرد ...اگر واقعا طرفدار حق بودن

سونو نفس لرزونشو بیرون داد و دست سونگهون رو ، روی شونش حس کرد ، کمی به عقب برگشت و لبخندی بهش زد دوباره سرش رو سمت جلو برگردوند و مشغول بازی با انگشتاش شد طوری که انگار این کار از استرسش کم می‌کنه .

صدای در ورودی توجه حضار رو جلب کرد و همه به سمت در برگشتن و تونستن قامت یونجون رو ببینن.

پسری با تیپ لش که اصلا مناسب فضای دادگاه نبود درحالی که با راه رفتنش به وضوح بیخیال بودنش رو نشون میداد قدم هاشو سمت جایگاهی که وکیلش بهش نشون میداد کشید .

سونو اما خشک شده تو جاش سرش رو بلند نمی‌کرد و به دستای گره خورده ی خودش زل زده بود

وقتی صدای قدم ها نزدیک شدن آروم سرش رو بلند کرد و چشم های لرزونش رو به چهره ی خونسرد یونجون دوخت ، یونجون نیم نگاهی به سونو انداخت و نیشخند ترسناکی زد . 

بدن سونو منقبض شد و و تو جاش شروع به لرزیدن کرد ، یونجون رد شد اما نگا سونو بهش قفل شده بود و نمیتونست چشم ازش برداره . سونگهون شونه های سونو رو گرفت تا سمت خودش برگرده اما با دیدن چشمای خیس سونو و چونه ای که می‌لرزید از جاش بلند شد و سمت جایگاهشون رفت و سونو رو در آغوش گرفت.

سونو اما با فکی قفل شده بی صدا اشک ریخت و نفس نفس زد ، وکیل سونو که کنارش نشسته بود از جاش بلند شد و بعد با شیشه آبی به سمتش اومد و جی لیوانی رو از اون آب پر کرد و بی صدا سمت سونو گرفت و به کمک جونگوون و سونگهون سعی کردن سونو رو آروم کنن.

کمی بعد وقتی بالاخره لرزش بدن سونو کم شد و تونست نفس بکشه، قاضی دستور بیان کردن دلیل شکایت ها برای شروع دادگاه رو داد .

همه سر جاشون برگشتن و صاف نشستن و به حرف های وکیل گوش سپردن .

وکیل با صدایی رسا برگه های دست نویس خودش رو جلوی صورتش کمی پایین تر قرار داده بود و تقریبا به سمت بلند گوی پشت میز خم شده بود

اون مردی خوش پوش بود با صدای قاطع کلمات رو بیان میکرد لحنش رسمی بود

اما در کلماتش نوعی تهدید پنهان دیده میشد .

او مدارکی را به قاضی ارائه می‌داد و نگاهش مستقیم و بی‌رحمانه روی متهم قفل شده بود .

قاضی مردی سال‌خورده با عینکی روی نوک بینی با دقت به حرف‌ها گوش سپرده بود و گه گاه چیزی روی کاغذ های جلوی میزش یادداشت می‌کرد سکوت‌های میان جملات از خود دادگاه هم ترسناک‌تر بود .

جونگوون اما دست هاش رو مشت کرده بود و با نگاهی خشمگین به چشم های بیخیال چوی یونجون که بدون رعایت ادب دستاشو تو جیبش گذاشته و روی صندلیش لم داده و با تمسخر به قاضی نگاه میکرد ، انداخت و نفس کلافه ای کشید .

حتی زحمت عذرخواهی به خاطر تاخیرش هم به خودش نداده بود .

یونجون با حس سنگینی نگاهی ، نگاه تمسخر آمیزش رو از قاضی گرفت و به چشم های خشمگین جونگوون داد و نیشخندی زد .

جونگوون با حرص دندون هاش رو روی هم فشرد و قصد کرد به سمتش یورش ببره اما جی به آرومی دست روی دست جونگوون گذاشت تا توجهش رو به خودش جلب کنه و ارومش کنه ، الان وقت دردسر درست کردن نبود .

کمی سمت جونگوون خم شد و تو گوشش زمزمه کرد .

&آروم باش وون.

با شنیدن صدای قاضی همه کاملا جدی توجهشون رو بهش دادن ...

- و حالا جلسه دادگاه رو شروع میکنیم

صدای چکش قاضی که روی چوب سرد میز کوبیده می‌شد، سکوت سنگین سالن رو شکوند.

نور سفید و یکنواخت لامپ‌های سقفی، چهره‌ی حاضرین رو رنگ‌پریده‌تر از همیشه نشان می داد . ردیف‌های جلویی صندلی هایی پر از تماشاگرانب رو نشان می داد که گاه زیر لب با هم پچ‌پچ می‌کردند و گاه نگاهشان روی چهره‌ی متهم ثابت می‌ماند.

و اما سونگهون حالا کمی ارام تر از قبل بعد شنیدن سخنرانی وکیل نفس عمیقی کشید و انگشت هاش رو از حصار دست های خودش ازاد کرد ، تمام فکر اون الان رسیدن روباه کوچکش به حق بود .

دوست داشت خودش انتقام تک تک اشک های پسرش رو از اون عوضی میگرفت اما باید اون رو به قانون میسپرد .

وکیل سونو ، آرام و با حوصله مشغول خواندن کلمه به کلمه‌‌ی جزییات پرونده برای قاضی بود و همه در سکوت بهش گوش میدادن ، همه به جز سونویی که با شنیدن هر کلمه از اون پرونده صحنه های اون روز کزایی از جلوی چشماش عبور میکرد و به پارچه ی شلوارش چنگ میزد

نگاه سونگهون دوباره روی سونو میخکوب شد .

خشمگین بود ، سونو براش همه چیزو گفته بود ، وقتی یاد اشکای سونو موقع تعریف کردن اون خاطرات وحشتناک می افتاد قلبش آتیش می‌گرفت و دلش میخواست به سمت چوی یونجونی که با بی‌خیالی و تمسخر به قاضی نگاه میکرد یورش ببره و با دستای خودش خفش کنه .

این همه احساسات مختلف همزمان براش سنگین بود چه برسه به سونویی که جلوش ، بدنش رو مثل گل مردابی که از خطر ترسیده توی هم جمع کرده بود.

دلش میخواست سونو رو تو بغلش بگیره تا بهش اطمینان بده کنارشه و دیگه لرزش بدنش رو نبینه .

با به پایان رسیدن حرف های وکیل سونو، سونگهون از افکارش خارج شد و به قاضی نگاه کرد .

صدای قاضی سکوت لحظه ای سالن رو شکست ...

قاضی:شاکی پرونده ، کیم سونو . به جایگاه بیاد .

با شنیدن حرف قاضی سونو لرزید و فکش قفل شد ، سونگهون به آرومی کمرش رو نوازش کرد و به جلو خم شد و زمزمه کرد .

+آروم باش سونو ، فقط برو و با شجاعت حرفاتو بزن. من اینجام پس نگران نباش ، باشه ؟

سونو نگاهی به چشمای مطمئن سونگهون انداخت وبا حس امنیتی که از اون نگاه و لبخند گرفت سری تکون داد و زیر نگاه سنگین یونجون آروم از جاش بلند شد و بعد از این که وکیلش بهش گوشزد کرد و آروم و با جزییات همه چی رو تعریف کنه ، قدم های لرزونشو سمت جایگاه کشید و پشتش ایستاد و منتظر موند تا قاضی ازش سوال بپرسه .

صدای سرد قاضی بار دیگه سکوت سنگینی سالن رو شکست و توجه ها رو جلب کرد .

قاضی:شاکی کیم سونو ، میخواییم موضوع رو یک بار دیگه از زبون شما بشنویم .

سونو اب دهانش رو قورت داد و نگاه مضطربشو به سونگهون داد .

وقتی از حضورش اطمینان پیدا کرد لب های خشکش رو با زبون تر کرد و زیر نگاه یونجونی که حاضر نبود چشم ازش برداره ، صادقانه کلماتشو کنار هم چید .

-خ..خب ...م .. من ... من-

یونجون نیشخندی زد که تو سکوت دادگاه صداش واضح به گوش حضار رسید و باعث شد سونو مضطرب تر بشه ، آب دهانش رو قورت داد .

سعی کرد آرامشش رو حفظ کنه .

-من ت.. تو مدرسه ، ی...یعنی تو دبیرستان اذیت میشدم .

*کمی مکث کرد*

-د..در حقیقت مو..مورد خشونت قرار میگرفتم .

*آب دهانش رو قورت داد و ادامه داد*

-و خب .... ی..یک بار خیلی زیاد شد و باعث شد به خاطر آسیب هام برای مدتی ن...نتونم برم مدرسه-

قاضی:میتونید واضح بگید چرا نتونستید برید مدرسه ؟ لطفا کامل توضیح بدید.

سونو پوست کنار لبش رو با دندونش کند و نفس عمیقی کشید.

-ب..برای اولی بار یه تابلو کشیده بودم ، می..میرفتم به دوست صمیمیم نشونش بدم که تو راه..تو راه خوردم به ... به نی.. نیکولاس و کی هو .. او ..اونا منو تا سر حد مرگ کتک زدن و بعدش .... بعدش انداختنم جلوی دوستم و او..اون هم شکایت کرد ...

قاضی: چرا وقتی مورد خشونت مدرسه ای قرار میگرفتید اون ها رو به مدرسه گزارش نمی‌دادید.

سونو با بغض سرش رو پایین انداخت.

-چون... چون اونجا مدرسه پولدار ها بود و من .. من فقط *کمی مکث کرد*من فقط یه بچه یتیم بودم .

بلافاصله بعد گفتن جملش صدای بلند وکیل یونجون تنش رو لرزوند .

وکیل یونجون: اعتراض دارم جناب قاضی ، شاکی درحال تلاش برای جلب ترحم هستن .

قاضی : اعتراض وارده ، شاکی کیم سونو ، از بحث خارج نشید و ادامه بدید .

صدای همهمه‌ی حضار بلند شد که با صدای بلند چکش قاضی دوباره تبدیل به سکوتی سنگین شد .

سونو اما مضطرب پوست کنار ناخنش رو با ناخن هاش کند و تند تند پاک زد .

نفس های سریعی کشید و چند بار لب هاشو باز و بسته کرد اما صدایی ازش خارج نشد .

حس میکرد داره خفه میشه .

وکیلش که حالش رو دید قبل از اینکه دوستاش اقدامی کنن با یک لیوان آب سمتش رفت و به دستای لرزونشو داد .

وکیل سونو با صدای رسایی تقریبا رو به تیم وکیل مقابل فریاد زد .

- بهتره میون حرف هاش نپرید اون همین الان هم دچار حمله ی اضطرابیه ما تمام مدارک پزشکی مبنی بر این حملات رو داریم و به سمت قاضی برگشت.

- اگر احتیاج بود حتما در اختیارتون میزاریم اقای قاضی.

و دوباره نگاهش رو به وکیل یونجون داد ...

- خودتون هم خوب میدونید جو این دادگاه با دادگاه های دیگه متفاوته ، طرز برخورد با افراد اختلال روانی با افراد دیگه بسیار فرق داره و حتما صبر زیادی درخواست میکنه پس لطفا دیگه تکرار نکنید .

میون اعتراضات وکیل سونو کمی اب خورد با کشیدن چند نفس عمیق اروم تر از قبل شد و بعد با لکنت شروع به تعریف اون روز کزایی کرد ، کم کم صداش محکم و خشمگین شد و هر چی جلو تر میرفت صداش تحلیل رفته و سر آخر اشکاش دیدش رو تار کردن ، اونقدر که نتونست ادامه بده ...

-اون...اون ... بهم حمله کرد و منو لمس کرد ...*اشک ریخت*

قاضی :بعدش چه اتفاقی افتاد.

-می .. میخواست ب..بهم د...دست درازی کنه ...

قاضی سرد لب زد : و آیا بهت دست درازی کرد؟

سونو نگاه خیس و سردگمش رو به قاضی داد ، معنی این سوالا چی بود ...

-ن.. نه... قبل از اینکه بتونه پلی-

قاضی :کافیه ، میتونید برگردید سر جاتون...

سونو نگاه متعجبش رو به قاضی داد و سعی کرد اشکاشو کنترل کنه .

معنی این کارا چی بود ، مگه جی نگفت هواشو داره ، پس چرا دوباره همون اتفاقات می افتاد ...

آروم سر جاش برگشت و به محض نشستن دست سونگهون روی شونش قرار گرفت و صداشو کنار گوشش شنید .

+آفرین سونویا ، کارت عالی بود.

صدای محکم قاضی بار دیگه به گوششون رسید و سونو و سونگهون تو جاشون صاف نشستن .

قاضی : وکیل متهم اگه اظهاریه ای دارید شرح بدید ...

سه پسر متعجب به قاضی نگاه کردن و صدای همهمه ی جمعیت بار دیگه بالا رفت ، یعنی نمی‌خواست از یونجون بازجویی کنه؟

برای سونو و جونگوون دقیقا اتفاقات دادگاه چهار سال پیش درحال رخ دادن بود ، این بین تنها جی آروم به قاضی زل زده بود و حرفی نمی‌زد.

وکیل یونجون: من حرفی ندارم جناب قاضی ، فقط لازم می‌دونم به اطلاعتون برسونم که موکل من تمام اظهارات شاکی رو رد میکنه .

همون‌طور که تو اظهارات موکل بنده ثبت شده ، ایشون تو روز حادثه حتی نزدیکیه اون مدرسه هم حضور نداشتن ، بلکه مشغول وقت گذروندن تو زمین گلف با پدرشون بودن ، در حقیقت شاکی همونطور که گفتن بچه یتیم بودن و خواستن با این حرفا وجه عمومی آقای چوی و خانواده محترمشون رو خراب کنن.

کیم سونو با چسبوندن این کلمات کثیف به اسم آقای چوی ، خواستن از ایشون اخازی کنن.

وکیل سونو : اعتراض دارم جناب قاضی ، ایشون دارن به موکل بنده توهین میکنند .

قاضی : اعتراض وارد نیست .

وکیل سونو متعجب به قاضی نگاه کرد .

وکیل سونو : اما جناب قاضی-

قاضی :گفتم اعتراض وارد نیست جناب وکیل، باید از دادگاه اخراجتون کنم؟

سکوت سنگینی حکم فرما شد و دوباره صدای نیشخند یونجون به گوش حاضرین رسید .

قاضی آشکارا داشت روی حقیقت چشم پوشی میکرد ، آشکارا خریده شده بود ...

قاضی : وکیل شاکی ، اگه مدرکی دارید ارائه بدید اگر نه سر جاتون برگردید تا حکم رو صادر کنیم ...

وکیل سونو خشمگین از جاش برخواست :ما مدرکی برای ارائه داریم .

فلشی رو تحویل داد و شروع به توضیح دادن کرد ...

وکیل سونو: تو این فلش ویدیو ای از زمانی که مجرم پرونده ، چوی یونجون تو ملع عام در تلاش بود تا کیم سونو رو بدزده وجود داره .

به علاوه ویدیو ای که نشون میده چوی یونجون به یانگ جونگوون حمله کرده و تا سر حد مرگ مورد ضرب و شتم قرارش داده.

ویدیو روی نمایشگر پخش شد و قاضی با جدیت بهش خیره شد

صدای پچ پچ مردم داخل فیلم و داخل دادگاه با هم قاطی شده بود

چشم های لرزون سونو روی صفحه ی نمایشگر خیره مونده بود

جونگوون دست های مشت شدن را بیشتر بهم فشار داد طوری که رد سفیدی روی نوک انگشت هاش معلوم بود

دقایقی بعد وقتی ویدیو به پایان رسید وکیل ادامه داد

وکیل سونو : همون‌طور که مشاهده میکنید ، چوی یونجون موکل بنده رو از کافه بیرون کشیده و خواسته ایشون رو بدزده و به علاوه قبل از اون یانگ جونگوون رو مورد ضرب و شتم قرار داده .

قاضی: پرونده یانگ جونگوون جدای از این پروندس پس حاشیه ها رو وارد نکنید جناب وکیل .

وکیل سونو متعجب پلکی زد :اما پرونده ی یانگ جونگوون هم تو پرونده کیم سونو دخیله و بهش مربوطه جناب قاضی ، چهار سال پیش هم یانگ جونگوون سر این پرونده مورد ضرب و شتم قرار گرفته.

ایشون هم به همین پرونده مربوطن . مجرم چوی یونجون با این کار راحت تر تونستن کیم سونو رو بدزدن .

صدای بلند وکیل یونجون ،حرف های وکیل سونو رو قطع کرد .

وکیل یونجون : اعتراض دارم جناب قاضی ، همونطور که تو ویدیو می‌بینید ، کیم سونو هم به خواست خودشون با موکل بنده به بیرون کافه رفته .

قاضی: اعتراض وارده ، ادامه بده.

وکیل یونجون با افتخار به وکیل سونو چشم دوخت .

و با انگشت اشارش به سمت ویدیو نشونه گرفت و لب زد:

وقتی چوی یونجون به شاکی ، کیم سونو دست زدن ، ایشون هیچ گونه مخالفت و مقاومت نکرده و تو بغلشون لبخند زدن ، اگه همون‌طور که شما میگید زوری بوده چرا مقاومت نکردن ، چرا بعد که رسیدن بیرون شروع کردن به دست و پا زدن ، کاملا مشخصه که می خواستن توجه مردم رو جلب کنن تا خودشون مظلوم و موکل من شیطان جلوه کنن ....

وکیل سونو :شما خیلی واضح دارید به موکل بنده توهین میکنید ...

وکیل یونجون: چون شما خیلی واضح دارید به موکل من انگ متجاوز و آدم ربا بودن میزنید .

من میتونم از مدارکتون بر علیه خودتون به جرم تهمت استفاده کنم .

وکیل سونو : لطفاً احترام خودتو-

صدای چکش قاضی و بعد صدای محکمش هر دو وکیل رو ساکت کرد .

قاضی :نظم دادگاه رو رعایت کنید .

وکیل شاکی اگه حرف و یا مدرک دیگه ای برا اثبات ندارید میتونید به جایگاهتون برگردید .

وکیل سونو:اما جناب قاضی ..

حرفش کامل نشده بود که قاضی با لحن سرد و جدیی لب زد

قاضی:نزارید حرفم رو تکرار کنم .

وکیل اهی کشید و سعی کرد خودش رو کنترل کنه .

وکیل سونو : مدرک دیگه ای هم داریم .

قاضی:ارائه بدید .

وکیل سونو فلش دیگه ای تحویل داد و با اعتماد بنفس لب باز کرد .

وکیل سونو :این فلش حاوی ویدیوی روز حادثه هستش *نگاهش رو به چهره رنگ پریده وکیل یونجون داد و با نیشخند حرفشو کامل کرد*یعنی اتفاقی که چهار سال پیش افتاد .

دوباره سکوتی فضای دادگاه رو در بر گرفت .

چهره سرد و بی روح قاضی رنگ اضطراب گرفت .

تنها فرد مضطرب جمع قاضی و وکیل یونجون نبودن ، یونجون هم واضحا خشمگین و پریشان به نظر می‌رسید و چیزی تا فوران کردنش نمونده بود .

سکوت سنگینی با سرفه و بعد صدای محکم قاضی شکست ...

قاضی : ادامه‌ی دادگاه بعد از کمی تنفس ، ویدیو توسط دادگاه برسی و بعد از تنفس حکم صادر می‌شه.

و چند بار چکشش رو به میز کوبید و و از جاش بلند شد و سمت خروجی رفت.

به محض خروج قاضی همهمه جمعیت بالا گرفت و سکوت دادگاه شکست ، جی دست جونگوون رو ول کرد و با عجله سمت در خروجی دوید.

جونگوون با کنجکاوی به رفتن جی نگاه میکرد که با شنیدن صدای سونگهون حواسش به اون رفت و به سونو نگاه کرد .

+سونویا ، خوبی؟

سونو سری تکون داد.

- خوبم ، خوب میشم ...

~سونو هیونگ نگران نباش خب؟ جی گفت حلش می‌کنه ، بهش اعتماد کن ...

-باشه وون ، اما ... جی هیونگ کجاست ؟!

~نمیدونم ، با عجله رفت بیرون .

+شاید کاری براش پیش اومده ، صبر میکنیم خودش بر میگرده .

‌...

¥به من ربطی نداره خودت حلش کن .

با صدای فریاد یونجون همه سمتش برگشتن و به چهره‌ی قرمز شده از خشمش نگاه کردن ، بیخیال ترین فرد جمع حالا تا این حد عصبی بود .

سر یونجون بالا اومد و نگاه اتشینش رو به چشمای لرزون سونو دوخت ، سونو ترسیده پشت سونگهون مخفی شد و به آستین لباس چنگ زد.

وکیل یونجون سمت یونجون رفت و موجب قطع شدن اون ارتباط چشمی شد ، سونگهون سمت سونو برگشت و بی حرف اونو در آغوش گرفت .

+نترس سونویا ، تا دادگاه شروع شه بیا با جونگوون بریم یه چیزی بخوریم.

.

.

.

*دقایقی بعد *

حضار همه جمع شده و در سکوت به قاضی نگاه میکردن و با استرس منتظر صادر شدن حکم نهایی بودن .

جونگوون با استرس به جای خالی جی نگاه میکرد ، دادگاه شروع شده و اون هنوز برنگشته بود .

ثانیه ای گذشت و صدای سرد قاضی توجه ها رو به خودش جلب کرد و بار دیگه سکوت سنگین سالن دادگاه رو شکست .

قاضی‌ :ویدیوی ارائه شده به دادگاه بررسی شد و حالا حکم رو صادر میکنیم .

*نفس ها تو سینه حبس شد*

سونو مضطرب چشماشو بست و دستاشو به هم گره زد و منتظر ادامه حرف قاضی موند.

قاضی با صدای محکم اعلام کرد:

با توجه به شواهد موجود، اعترافات متهم، و گزارش‌های پزشکی قانونی، دادگاه جرم‌های تجاوز به عنف، ضرب و شتم شدید، و حبس غیرقانونی یک فرد زیر سن قانونی رو تأیید می‌کنه.

متهم به حبس ابد بدون امکان آزادی مشروط محکوم خواهد شد.

خطم جلسه دادگاه.

سونو چشماشو باز کرد و چند بار پلک زد ، سرش رو به سمت جونگوون چرخوند و به چشمای متعجبش زل زد ، درست شنیده بود؟ یونجون متهم شد؟

جونگوون مثل سونو به گوش هاش شک کرده بود و منتظر بود کسی چیزایی که شنیده رو تایید کنه که با صدای فریاد یونجون مهر تاییدی بهش خورد.

¥این امکان نداره

صدای فریاد یونجون سکوت دادگاه رو شکست .

قاضی:چوی یونجون رو دستگیر کنید .

قاضی از جاش بلند شد و همه به احترامش ایستادن.

¥نمیتونی این کار رو بکنی ، بهت پول ندادم که زیر پاهامو خالی کنی ، با تو ام پیر مرد چروکید-

قاضی با اشاره ای به نگهبان هایی که حالا به سمت متهم میومدن گفت :

قاضی: سریع تر ببرنیش ..

دو نگهبان سمت یونجون رفتن و الارقم مقاومت ها و داد فریادش یه سمت در خروجی کشیدنش .

¥ولم کنید،به چه جرئتی بهم دست میزنید ، میدونید من کی ام؟ ولم کنید حروم زاده ها ، روزگارتون رو سیاه میکنم حرومی ها .

*نگاهش به چشمای لرزون سونو افتاد *

¥کیم سونوو ... بیچارت میکنم فهمیدی؟ نمیزارم یه روز خوش ببینی ، روزگارتو سیاه میک-

صدا ها قطع شد ،دستی روی گوش هاش نشست و جلوی دیدش رو گرفت ، حالا نه یونجون رو میدید و نه صداشو می‌شنید .

حالا فقط سونگهونی رو میدید که دستاش رو روی گوش هاش گذاشته و بهش نگاه می‌کنه .

نگاهش به نگاه مهربون و نگران سونگهون گره خورد و محو لبخند ریز روی لب هاش شد و فراموش کرد کجا ایستاده .

سونگهون به آرومی بدن سونو رو به سمت در خروجی دیگه ای که سمت دیگه‌ی سالن قرار داشت هل داد و جونگوون رو هم به سمت خودش کشید از اونجا خارج شد ، به محض خروج جی رو همراه هیسونگ و جیک رو جلوی در دیدن ...

جونگوون لنگان لنگان سمت جی رفت و دستش رو گرفت.

~جی آ ... چرا غیبت زد ، ما ... ما بردیم جی ، بالاخره اون مجازات شد .

جی نیشخندی زد ...

&رفتم یکم با قاضی اختلاط کنم وونی ، درسته ما بردیم ... باید می‌بردیم .

سونو دستای سونگهون رو از روی گوش هاش برداشت و سمت جی رفت و خودش رو تو آغوشش پنهان کرد .

-جی هیونگ ، خیلی خیلی ازت ممنونم .

جی متقابلا سونو رو تو آغوشش فشرد .

&این چه حرفی عه سونویا ، این وظیفه منه.

سونو سرش رو از آغوش جی بیرون آورد و با چشم های خیس بزرگ ترین لبخندشو بهش هدیه داد ، طوری که همشون با دیدن لبخند زیبای سونو بعد از مدت ها قلبشون گرم شد و لبخند به لب هاشون اومد .

سونگهون با دیدن لبخند زیبای معشوقش لبخندی زد و با یاد آوری چیزی نگاه چپی حوالشون کرد و معترض لب زد.

+یا جی ولکن دوست پسرمو برو مال خودتو بغل کن .

جی بیشتر سونو رو تو آغوشش فشرد و موهای بلوندش رو نوازش کرد .

&ها چیه حسودیت شد پیرمرد یخی؟ بچه خودمه به تو چه .

سونگهون با حرص سمت جونگوون رفت و بغلش کرد .

جونگوون به سونگهون نگاه کرد و متعجب از این سایدش پلکی زد .

سونگهون تقریبا بدن سبک جونگوون رو تو آغوشش بلند کرد و زبونشو برای جی بیرون آورد و تخس لب زد .

+که اینطور پس اشکال نداره منم گربتو بغل کنم هوم؟

جی دست دراز کرد تا جونگوون رو از آغوش سونگهون برون بکشه اما ، سونگهون جونگوون رو تو بغلش چرخوند و زبونشو بار دیگه برای جی بیرون آورد ، جونگوون اخی از کشیده شدن زخماش کشید و بلا فاصله جی و سونگهون درد شدید رو تو گوششون حس کردن و صدای ناله هاشون بلند شد .

§جمع کنید کاسه کوزتون رو پیرمردهای پر حاشیه ، دو تا بچه هام رو علاف خودتون کردین.

*سمت هیسونگ برگشت و با محبت لب زد*

§هیسونگ عزیزم ،دست بچه هامو بگیر ببر تو ماشین من با این دوماد های بی نزاکت کار دارم .

و همون‌طور که گوش جی و سونگهون رو تو دستش داشت بی توجه به اخ و اوخ و التماس هاشون اونا رو سمت ماشین جی کشید .

سونو جونگوون از خنده اشکشون در اومده بود به حرکات کودکانه دو مردی که عاشقشون بودن نگاه میکردن .

تصویر جی و سونگهونی که دست و پا میزدن تا جیک گوششون رو ول کنه واقعا خنده دار بود .

∆اهم اهم ...

با شنیدن صرفه هیسونگ خنده هاشون قطع شد و سمتش برگشتن .

∆خب...همسرم دستور دادن شاهزاده ها رو ببرم تو ماشین ، افتخار میدید؟

صدای خنده های سونو و جونگوون مجدداً بالا رفت و با خنده همراه هیسونگ سمت ماشین حرکت کردن ...

.

.

.

شش پسر تو خونه هیسونگ و جیک جمع شده بودن تا بردشون تو دادگاه رو جشن بگیرن .

جیک با لیوان شربت وارد شد و به همشون شربت خنک داد .

جی لیوان شربتش رو از جیک گرفت و با لبخند دیوثانش لب زد .

&مرسی خاله .

§یاااا تو آدم نمیشی نه ؟

& فرشته ها که آدم نمیشن *نگاه معصومانه*

و برای بار هزارم تو اون دقایق دو پسر به جون هم افتادن .

سونگهون کلافه از بحث اون دو شروع به حرف زدن کرد ...

+ ساکت شید ، می‌خوام یک چیزی بگم.

جی پا روی پا انداخت و سر جونگوونی که روی سینش بود وبه خاطر تاثیر قرصاش خواب بود رو نوازش کرد ...

&بفرما پرنسس.

سونگهون چشم غره‌ای بهش رفت و ادامه داد

+منو و سونو تصمیم گرفتیم به یه سفر یک هفته ای بریم .

جیک تو جاش پرید .

§هی این عالیه ، حتما برید و کلی خوش بگذرونید .

سونو لبخند شیرینی زد و حرف سونگهون رو کامل کرد .

-ما می‌خواستیم ازتون بخوابیم شما هم باهامون بیاید .

§اوه ...

+حق با سونوعه ، ما میخواستیم بگیم شما هم بیاید تا با هم به این سفر بریم و حال و هوامون عوض شه. به هر حال جونگوون که با این وضعیت نمیتونه کار کنه.

جی هم علافی بیش نیست ، جیک و هسیونگ هم پروژه ای ندارن و سونو هم به تازگی نمایشگاهش تموم شده .

منم از پیست مرخصی گرفتم پس فرصت خوبی عه به این سفر بریم ، و یه نکته مهم .

با شنیدن جمله آخر سونگهون همه سرشون رو سمتش چرخوندن .

+تموم هزینه های سفر به پای منه.

&منو جونگوون میایم .

+کاش حداقل اول تو موافقت نمی‌کردی مرد حسابی ، خودت مولتی میلیاردری .

&پیر مرد جمعمون قراره خرج کنه عمرا از دستش بدم

∆چون خرجمون با توعه ما هم میایم .

سونگهون متعجب سمت هیسونگ برگشت و لب زد...

&بخدا توقع داشتم جیک ندید پدید بازی در بیاره بپره بگه میآید اما تو نه هیسونگ هیونگ.

هیسونگ پا روی پا انداخت و همون‌طور که رو کاناپه لم میداد لب زد .

∆خب پول تو خوردن داره سونگهون شی ، کیه که ازش بگذره ...

هر سه پر متعجب به هیسونگ نگاه کردن.

∆شوهری خودمه قربونش برم ، سونگهون بخیل انقدر خسیس بازی دراوردی الان پشم به پایین تنه هیچ کدوممون نمونده .

&تو مگه شیو نمیکنی ؟

§چی میگی پیر مرد ،به پشم پایین تنه من چیکار داری؟

&داشتم فکر میکردم هیسونگ هیونگ چطور قراره دریچتو ببی-اخ چرا میزنی دیو- هیسونگ هیونگ؟

وقتی متوجه شد هیسونگ زده پس کلش به قول جیک پشم به پایین تنش نموند .

هیسونگ ابرویی بالا انداخت و دوباره رو کاناپه لم داد .

∆لازم نیست مسائل تختمون رو شفاف سازی کنی جی شی . من دریچشو میبینم نگران نباش ، اگه ندیدم زنگ میزنم بهت بیای برام چراغ قوه بزنی...

جیک با صدای بلند شروع به خندیدن کرد و خودشو به در و دیوار کوبید .

§یکی از قیافه جی عکس بگیره تر و خداااا طنز سالههههه .

سونگهون و سونو به تبعیت از جیک شروع به خندیدن کردن که با تکون خوردن جونگوون به سرعت صدای هر سه شون ساکت شد.

جونگوونی که درست مثل یه بچه گربه بدنش رو تو بغل جی مچاله کرد و لپشو به سینه مرد مالید و خرخر کرد...

§اوه ، اون واقعا یه گربس ...

.

.

.

سونگهون بار دیگه تو اون ساعات ، از تو راهرو سونو رو صدا زد.

+سونوووو میشه عجله کنی؟؟؟ همه پایین منتظرمونن.

-یا هون ، خب وایسا وسایل مراقبت پوستیمو جمع کنم الان میام .

سونگهون کلافه به سه چمدونی که دو تاش مال سونو بود نگاه کرد و بار دیگه سونو رو مخاطب قرار داد.

+پس تا بیای من چمدون ها میبرم تو ماشین.

-باشه.

سه چمدون رو دست گرفت و سمت آسانسور حرکت کرد .

سونو سرش رو از در اتاق بیرون آورد و سرکی کشید تا از رفتن سونگهون مطمئن شه و سپس داخل برگشت و در اتاق رو بست .

جلوی آینه قدی ایستاد و لبه‌ی پیراهن اورسایزشو بالا داد و به لباسی که زیرش پوشیده بود نگاهی انداخت و گونه هاش رنگ گرفت.

لباسش رو پایین داد و مضطرب چند بار رو نوک پاهاش بلند شد و دستاشو مشت کرد و سپس با عجله بالم لبش رو برداشت و لب های قلوه ایشو براق کرد .

نگاهی به خودش تو آینه انداخت و کوله پشتی ای که پر از لوازم مراقبت پوستی و ویتامین بود روی کولش انداخت و بعد از برداشتن گوشیش و دوربین عکاسیش سمت در دوید و ازش خارج شد .

به ورودی ساختمون که رسید تونست اعضا رو ببینه که منتظرشن ، لبخند دندون نمایی زد و سمتشون دوید .

بعد از سلام و احوال پرسی مختصری سونگهون جلو اومد و کوله پشتیش رو گرفت و تو صندوق عقب ماشینش جا داد و بعد از بستنش همه تو ماشین هاشون نشستن و حرکت کردن.

جی و جونگوون به همراه جیک و هیسونگ با ماشین هیسونگ و سونو و سونگهون با ماشین سونگهون به سمت فرودگاه حرکت کردن .

آهنگ ملایمی تو فضای ماشین پخش میشد و سکوت دلنشینی بر قرار بود که با صدای سونگهون شکست.

+از اون جوجه اردک زشت خوشم نمیاد ولی نبودش حس میشه .

-یا پارک سونگهون بهش نگو جوجه اردک زشت ، طفلک اگه امتحان نداشت باهامون میومد .

بلافاصله بعد از گفتن حرفش پوت کرده تو صندلی جمع شد ، سونگهون همون‌طور که چشمش به جاده بود چند تا نگاه کوتاه به سونو انداخت و با لبخند زیر چونه ی سونو رو نوازش کرد .

دلش برای این عشوه ها و کیوت بودن های ریز سونو غش و ضعف می‌رفت و دلش میخواست اون لپ های بامزه و سرخش رو زیر دندون هاش بگیره و فشارش بده .

مقصدشون ججو بود پس باید با ماشین تا فرودگاه میرفتن و از اونجا با هواپیما به جزیره ججو میرسیدن .

سونگهون هزینه بلیط هواپیما و هتلی که قرار بود توش برای یک هفته اقامت داشته باشند رو پرداخت کرده و به جی و جیک ثابت کرده بود که سر حرفشه و قراره همه هزینه ها رو پرداخت کنه .

با رسیدن به فرودگاه مراحل رسیدن به هواپیما رو یا حوصله انجام دادن و بعد از سوار شدن تا مقصد رو استراحت کردن .

به محض نشستن هواپیما و خروجشون از فرودگاه و رسیدن به هتل جی و جیک مثل کودک هایی که انگار برای اولین بار به مسافرت رفتن مدام ورجه ورجه میکردن اصرار داشتن برن گردش اما از اونجایی که شب شده بود سونگهون عین پدر بزرگا به خونشون غر میزد و با گفتن جمله ی (حالا خوبه جفتتون ثروتمند زاده شدید انقدر ندید پدید بازی در میارید ) باد جفتشون رو خابوند و حالا هر کدوم جفت جفت تو سه تا اتاق از هتل مشغول استراحت کردن بود .

البته نحوه استراحت هر کدوم متفاوت بود

.

.

.


Report Page