فوتبال در مصاف با خوشه‌های خشم

فوتبال در مصاف با خوشه‌های خشم

زهره قلی‌پور



هر رویداد سرگرم‌کننده‌ی جمعی اعم از هنری یا ورزشی، از جمله جشنواره‌های هنری و مسابقات ورزشی بسته به گستردگی جامعه‌ی مخاطب، شبکه‌ی هواداران و منابع و حامیان آن، ناخواسته از نقش سرگرم‌کننده‌ی خود فراتر می‌رود و در قامت یک تجربه‌ی جمعی با سویه‌های فرهنگی و بعضاً دینی، اجتماعی و بعضاً سیاسی متجلی می‌شود. از این حیث یک رویداد ورزشی مثل مسابقه‌ی فوتبال واجد دو بُعد بسیار مهم است که هم آن را از یک رویداد فرهنگی یا سیاسیِ صرف متمایز می‌کند و هم مانع می‌شود که آن را یک سرگرمی محض بپنداریم.


بُعد نخست از خصیصه‌ی نمایشگری یا اجرایی فوتبال ناشی می‌شود. فوتبال واجد ریختاری ناایستا و متشکل از بدن‌هایی (بازیکنانی) است که به‌رغم تبعیت از قوانینی محدود، سیالیتی نامحدود اما قاعده‌مند را به نمایش می‌گذارند. در این سطح، گویی با یک اجرای نمایشی (پرفورمنس) طرف هستیم، هیچ نتیجه‌ی قابل پیش‌بینی و راهنما و نقشه‌ی متقنِ قبلی برای نحوه‌ی اجرای آن وجود ندارد و شور و هیجان مسابقه حاصل گشودگی آن به روی امکان‌های بی‌شمار آینده است، طوری که موفقیت و شکست نهایی نیز به خرده‌رویدادهای آنی، مقطع و سرعت عمل در کاربرد فنون دفاعی یا تهاجمی در میدان مسابقه و کم و کیف هواداری از اجراگران آن بستگی دارد. در بُعد دوم، حامیان یا نظام حمایتگری که با شیوه‌های تشویقی و تبلیغی خود، تماشای مسابقه را به اولویتی در زندگی روزمره تبدیل می‌کند بسته به درجه‌ی بزرگی‌اش از حیث قدرت و نفوذ و ثروت، در تبدیل این رویداد از یک اجرای صرفاً سرگرم‌کننده به موقعیتی برای تحقق خواست‌ها و منافع تامین‌کنندگانش ایفای نقش می‌کند. اهمیت این دو وجه در قبال رویدادی چون مسابقات فوتبال در سطح جهانی به منتهای درجه‌ی خود می‌رسد.


سلسله‌ی این مسابقات، موقعیتی فراهم می‌کنند برای رویارویی تیم‌های تراز اول هر کشور که پسوند "ملی" را یدک می‌کشند. در اینجا "ملی" بودن اصطلاحی فنی است که بر نمایندگی یک تیم از یک کشور (به جای باشگاه و ...) در سطح جهانی دلالت دارد و از این رو نباید مرتکب خطای شناختی شد و تیم ملی را با نماد ملی خلط کرد. چونانکه اصطلاح امنیت ملی، به مثابه مفهومی وارداتی و معادل National  Security، با ملاحظاتِ لزوماً ملی گره نخورده و چه بسا به تمهیدات و الزاماتی برای دفع انواع تهدیدهای داخلی و خارجی علیه حکومت ملی اطلاق می‌شود.


در تناظر با رویارویی یادشده، مسابقات جام جهانی مجالی‌ست برای مواجهه‌ی کثرتی از تماشاچیان که به اجتماعات اکثریتی و اقلیتی گوناگون تعلق دارند. همین فضای سیالِ ناشی از رویارویی‌های چندگانه است که مناسبات و علقه‌های متعدد فرهنگی و چه بسا سوگیری‌های سیاسی را به میدان مسابقات می‌کشاند و آن را که مرکز ثقل پدیده‌ای موسوم به صنعت فوتبال است، به عرصه‌ای برای کسب‌وکار و مبادلات پولی و رقابت‌های اقتصادی و سیاسی بدل می‌کند.


در چنین شبکه‌ی مبسوطی از روابط و ضوابط، بُعد نمایشی فوتبال به محتوایی فراتر از خود مجهز می‌شود. دیگر نمی‌توان مسابقه‌ی فوتبال را  به جدالی سرگرم‌کننده و لذت‌آفرین میان اعضای دو تیم محدود دانست، اینجاست که ملاحظات و مطالبات هواداران به منزله‌ی ذخیره‌ی بزرگ انرژی برای بازیکنان نیز به متغیری مؤثر در ضریب موفقیت یا شکست تیم بدل می‌شود. از باب نمونه میدان مسابقه می‌تواند جولانگاهی برای بازتولید ژست‌ها و نشانه‌های معناداری باشد که از بطن جامعه‌ی مبدأ برخاسته‌اند و از این رو مطلوبِ هواداران هستند. درواقع امکانات بی‌شماری در رویدادی از این دست نهفته است. به موجب همین ظرفیت‌هاست که فوتبال از سرگرمی صرف فراتر می‌رود، با هویت جمعی هوادارانش گره می‌خورد و در حافظه‌ی جمعی ثبت می‌شود.


سیمون کریچلی، فیلسوف انگلیسی معاصر در کتابی که به تحلیل فلسفی فوتبال اختصاص داده، از هواداران یک تیم فوتبال به مثابه حافظه و بایگانی آن تیم نام می‌برد و اذعان می‌کند بازیکنان و مربیان، می‌آیند و می‌روند اما هوداران پابرجا هستند، گویی تیم فوتبال بیشتر به هوادارانش تعلق دارد تا بازیکنانش. او حتی با اشاره به این وابستگی، همدلی و مشارکت متقابل بین بازیکنان از یک سو و تیم و هوادارانش از سوی دیگر، فرم سیاسی متناظر با فوتبال را سوسیالیسم معرفی می‌کند. اما در سطح جهانی این وابستگی فضای تازه‌ای برای تنازع میان منافع و مطالبات از رهگذر نشانه‌ها می‌گشاید چون میدان مسابقه در رقابت‌های جام جهانی، محل رویارویی میان هواداران تیم‌ها در سطح نخست، و صاحبان قدرت در سطح بعدی‌ست لذا محمل ابراز ملاحظات و مطالبات و نشانه‌های دسته‌های متعدد است و ازاین‌رو عرصه را به روی تفسیرهای تازه می‌‌گشاید.


بدیهی‌ست به اقتضای اشارات فوق نباید فریبِ "بازی بودن" فوتبال را خورد، چون این بازی صرفاً شامل مجموعه‌ای از قوانین ‌ثابت نیست که تبعیت دقیق از آنها، منجر به پیروزی شود. در واقع بدن‌های اجراکننده (بازیکنان)، صرفاً سوژه‌هایی مسلط بر قوانین و به عبارتی گردانندگان اصلی نیستند، آنها علاوه بر اینکه فعل بازی را اجرا می‌کنند، ناقل روح جمعی و آینه‌ی عواطف همگانی و چه بسا کارگزاران منافع و اوامر بالادستی نیز هستند. حال اگر تحت شرایطی خاص بین هواداران و دارایی آنها (تیم فوتبال) گسستی به وجود آید، از باب نمونه بین مطالبات هواداران-مردم و منافع افراد ذی‌نفوذ، بین خواسته‌های هواداران-مردم و اجراکنندگان میدانی اختلاف درگیرد، احتمالاً این دارایی همچون غنیمتی جنگی از سوی صاحبان منافع خاص غصب شود و حتی به مرحله‌ی تقسیم غنائم هم بکشد.


رسانه‌ها نیز نقش بسزایی در تسهیل و تسریع این گسست ایفا می‌کنند. این نبرد منافع میان سیاستمداران یا صاحبان قدرت و رسانه اغلب برای صاحبان اصلی تیم‌ها یعنی هواداران-مردم و خود تیم جز معامله‌ای زیان‌ده به بار نمی‌آورد. ممکن است قهر و روگردانی جمعی از این دارایی، باعث بروز هیجانات مقطعی شود اما این کین‌ستانی جمعی از تیمی که متعلق به خود است، تنها به انحراف اذهان از امر واقع سیاسی و بازی قدرت می‌انجامد. این هیجانات، کاذب است چون گسست مزبور به معنی وانهادنِ زمین به دست کسانی‌ست که از این گسست نفع می‌برند.

Report Page