تکیه بر ابرها!
جامعه نو

تحریریۀ جامعه نو: در میانۀ بالا گرفتنِ تقابلِ ایرانیان با حکومت، رخدادهای حاشیهایِ درسآموزی در عرصۀ روابط ایران و کشورهای غربی به چشم میآید که هشداردهندهاند. نمونۀ آنها دو رخداد همزمان در رابطه با بریتانیا و کاناداست. اولین مورد این است که حکومتِ ایران اخیراً میزبانِ یک دیپلمات انگلیسی بوده و علاقه داشته است هویت و ورودِ او را پنهان کند و این را از انگلیسیها نیز تقاضا کرده که به گفتۀ سفیر انگلستان، اجابت شده است. دومین مورد، تحریمِ محمدجواد ظریف، وزیر سابق امور خارجه توسط کانادا در روزهای اخیر است. وجه مشترک هر دو مورد چیست؟ در حیطۀ برونزا شدنِ تحولات آیندۀ ایراناند. توضیح میدهیم.
واضح است «جامعه نو» از آنها نیست که سفرِ محرمانۀ دیپلماتهای انگلیسی به ایران را به «انگلیسی بودنِ آخوندها» و آوردنِ دستور برای آنها از جانب ملکه و از این قبیل اراجیف عوامانه تفسیر کند. تفسیر ما این است که حکومت علاقهمند است روابط خود با کشورهای مؤثر غربی را به صورتی تنظیم کند که از جانب آنها فشاری نبیند و غیر از به رسمیت شناخته شدن، در منطقه بهعنوان دولتی قدرتمند و باثبات و غیرقابلحذف نیز پذیرفته شود. البته از این نیازِ خود به امثال بریتانیا شرمگین است و دوست دارد تا حد ممکن، روابطِ فرودستانۀ خود با دیپلماسیِ اروپایی را پنهان کند و فقط روابط تشریفاتیِ دیپلماتیک را نمایش دهد. ماهیتِ رابطۀ حکومت فعلیِ ایران (مثل حکومت قبلی) با همۀ کشورهای غربی همین است: فرودستانه و پنهانکارانه، که به خاطر اقبالِ رو به افولِ حکومت در قلب و روحِ مردم و تضعیفِ جایگاه ملیاش، هر روز فرودستانهتر و بیشتر نیازمندِ پنهانکاری میشود. طبعش این است: امروز عاشق روسیه وچین، شاید فردا معشوق انگلیس و امریکا! البته در این وضعیت طبعاً میزانِ رجزخوانی و ضدغربی فریاد کشیدنِ عملهجات تبلیغاتی، هر روز بیشتر میشود.
میتوان این رابطۀ عشق و نفرتِ نحس را در مسیرِ افزایشِ برونزا شدنِ روندِ تحولاتِ آتیِ کشور دانست: حکومتی که روابط خود با قدرتمندانِ بینالمللی را پنهان میکند، خیلی زود به کورهراهِ روابطِ گستردۀ پنهان و هماهنگ شدن میافتد (محمدرضا شاه هم از انگلیسیها خوشش نمیآمد اما در آن اواخر از پارسونز، سفیر انگلستان کسب تکلیف میکرد) و جامعه را نیز به اینسو میکشد: ذهنِ اپوزیسیونِ چنین حکومتی هم بهتدریج فاسد میشود و بهسوی بیگانه میرود تا کسب تکلیف و حرکت خود را هماهنگ کند. همین یکی دو روز پیش جوانکِ مدعیِ تاریخدانی به نام عظیمایی در بیبیسی میگفت «متأسفانه دولتهای غربی هنوز به این نتیجه نرسیدهاند که این رژیم باید برود». محسن مخملباف دیگر مهملبافِ عرصۀ سیاست نیز همانجا از دولتهای غربی میخواست از معترضانِ ایرانی حمایت کنند. مغزِ همهشان ترک برداشته و البته منشأ این نوع فسادِ ذهن و هرزشدگیِ روشنفکرنمایانه که به بیماریِ مشترک ایرانیان تبدیل شده، همین حکومتهایی هستند که مثلاً از دیپلماتهای انگلیسی تقاضا میکنند سفر خود به ایران را پنهان کنند. بی دلیل نیست که در دورانِ مردگیِ رسانههای مستقلِ داخلی، مرکز ثقل اطلاعرسانیِ کشور نیز در اوجِ یک برآمدِ اعتراضی به لندن منتقل شده است و بی ربط نیست که سازماندهندگانِ تظاهراتِ حمایت از ایرانیان در کانادا، از آن دولت تحریمِ کشور را میخواهند و برای تحریم شدنِ محمدجواد ظریف دستافشانی میکنند. همۀ اینها حاصل فساد عقلی و وجدانِ نظامِ حکمرانی و سرایت آن به آحاد جامعه است. همه شبیه یکدیگر و مانند همان منحوسی هستیم که از آن بدمان میآید!
همین تحریمِ ظریف را در نظر بگیرید که گفتیم مثالِ دوم از هرزشدگیِ ذهنیِ ماست. ظاهر قضایا میگوید چپاندنِ نام او در فهرست دولت کانادا، نتیجۀ پیشنهادِ رهبرانِ تازۀ مردم ایران در خارج از کشور است که گویا صلاحیتِ سیاسیِ خود را از خونِ عزیزانشان (که بهناحقِ توسط عملهجات این حکومتِ نادانِ ورشکسته ریخته شده است) میگیرند. عملِ نخستوزیر کانادا نیز که این کشور را لانۀ گرگها و گرگزادههای سارقِ منابع ملی ایران کرده است، مصداق بارزی است از کمک به تقویتِ اقتدارگرایانِ ایران از طریقِ راندنِ هر ایرانیِ غیربراندازی به آغوش آنها. درحالیکه مردم ایران برای فایق آمدن بر سلطۀ حکومت، به همۀ نیروها و آدمهای مخالفِ رفتارِ ویرانگرِ حکومت نیاز دارند (و بخشهای راندهشده از حکومت به خاطر مخالفتشان با روش حکمرانیِ فعلی، بخشِ مهمِ این آدمها و نیروها هستند)، منافع دولت کانادا در این است که
ظریف را تحریم کند اما عیبی ندارد مقامهای ارشدِ غربی با حسین امیرعبدالهیان (که توجیهکنندۀ کشتار جوانان این کشور است) دیدار کنند. شکی نیست که اشخاصی مثل ظریف، هم پر اشکالاند و هم در مقامِ توجیهکننده («مردمِ ما انتخاب کردند اینگونه زندگی کنند») بودهاند اما مردمی که الآن زیر بارِ این بختک له شدهاند نیازمندِ امثال ظریف (و حتی اشخاص پر خطاتر از او) هستند. این عمل کانادا را در حذف افرادی که گروههای درگیر با حکومت، به همراهیِ آنها نیاز دارند نمیتوان کمک به مردم ایران دانست و نتیجه و اثرش همان گرفتاریِ مورد بحث ماست: برونزا شدنِ بیشترِ تحولِ آتی در ایران: تقسیمِ ایرانیان به دو گروه برانداز و حکومتی (توسط اشخاص ناوارد به مشکل ایرانیان) یک مداخلۀ مخربِ غیرمجاز است که حتماً بر روابط ایرانیان داخل کشور و قضاوت و همکاریِ آنها با یکدیگر و مجموع توانشان برای تغییر تأثیر میگذارد. دولت کانادا این را نمیداند؟ تحریم جواد ظریف توسط کانادا مدرک معتبری است از اینکه دولتهای غربی ماهیت تقابلی را که در جامعه ایران بین نو و کهنه جریان دارد اصلا نمیشناسند و در نتیجه عملا در جبهه اشتراک نظر با اقتدارگرایان ایستادهاند( که میگوید "مردم یا با مایند یا با آن دیگری" )و در واقع برخلاف منافع ملی ایرانیان عمل میکنند.
بر خوانندگان «جامعه نو» باید آشکار باشد که «جامعه نو» علقهای شخصی به آقای ظریف و امثال او ندارد اما باورش این است که تحولِ عاقلانه، غیرانحرافی، کمهزینه و مثمر به حال کشور و مردمان آن فقط زمانی میسر میشود که ذهن و عملِ همۀ ایرانیانِ داخل کشور اعم از دهها میلیون آسیبدیدۀ ناراضی از حکومت، میلیونها نفر حامیانِ چهلسالۀ حکومت، مقامهای سابق و منتقدِ کنونی، سیاسیون تغییر نگاه یافته و حتی آنها که از پیکرۀ حکومت ریزش میکنند و ایرانیانِ مقیم خارج وحامیِ مردم کشور همسو شود. متری که بیگانه برای دستهبندی و انشقاقِ درونیِ مردم ما به دست میدهد، اگر سرشار از منفعتجویی نباشد، حداقل پر از خطای شناختی است.
تاریخ و حداقل تجربۀ ما از دو کشور همسایه، عراق و افغانستان، میگوید برونزا شدنِ تحول سیاسی در یک کشور (به هر شکلی که رخ دهد) مسیر نجاتبخشی نیست و بسیاری از حکومتهای غیرملی هم علیرغم شعارهای ضدبیگانه، سرانجام با درماندگی، دچارِ درخواست مداخله و حمایت خارجی میشوند. ملتها برای ایجاد تحولات تاریخیِ ملی و معقول، باید از بیماریِ مسریِ بیگانهپناهیِ حکومتها فاصله بگیرند. کسانی که کشورشان را دوست دارند و میخواهند عاقلانه عمل کنند، با برونزاییِ تغییرات در میهنشان همراهی نمیکنند.