First meet

First meet

EWAN

همه چی از وقتی شروع شد که توی کافه دیدمت. تو باریستای کافه بودی و منم یه مشتری جدید.

وقتی میخواستم سفارش بدم، با لبخند اومدی سراغم، ازینکه این کافه رو انتخاب کردم ازم تشکر کردی و سفارشم رو گرفتی.تمام مدتی که داشتی سفارشم رو اماده میکردی، بهت زل زده بودم. وقتی که بخاطر صدای ریخته شدن قهوه لباتو غنچه میکردی، وقتی زیر لب اهنگ میخوندی همشو دیدم. حتی اون موقع هم داشتی لبخند میزدی.

با اینکه هیچ کاری نداشتم که انجام بدم، اما تا بسته شدن کافه همونجا نشستم و نگاهت کردم. از روز بعد، کافه تو شد پاتوق ثابت من. جایی که برام ارامش میاورد. هر روز میومدم، همون قهوه رو سفارش میدادم و مینشستم تا اخر تایم نگاهت میکردم.

دلم میخواست بیام جلو، کمر باریکت رو توی دستام بگیرم، بغلت کنم، لبای توپرت که حدس میزنم مزه توت فرنگی بده رو ببوسم اما نمیتونستم. تو مال من نبودی.

اما الان، میخوام تمام سد ها رو بشکنم و پا جلو بزارم. حتی الانم نمیتونم تو روی خودت بایستم و بگم پس اینو برات نوشتم.

حاضری دوست پسرم بشی کیم سونو؟


نامه ای که نیکی برای اعتراف به سونو بهش داد

Report Page