Fiction LA 2025

Fiction LA 2025

@bp_universe



اجرای اِل اِی LA )Los angeles)


پارت یک *

دل شکفته ای بودم در میان این همه سر و صدا هیاهو

همه ما را صدا می زدند با یک صدا بلک پینک ×۲..... در استادیوم بزرگ پخش می‌شد


پلی بک صبح کنسرت*


صبحی پرشور از نغمه ها و آواز های دلنشين پرندگان؛ بلند شدم

آفتاب از پنجره سرباز می زد

روز خوبی بود برای اجرا این روز را از روز های دیگر الهام بخش است. انگار به دلم نشسته بود



جیسو:[رو به کل اعضا] از اتاقاتون بیاین بیرون و بلند شین صبحانه بخورین، یه انرژی نمیخواین بگیرین


رزی :دیشب و این چند روز خیلی تمرین کردیم


جنی :[یک خمیازه کوتاه کشید] چقد خسته ام صبح شده؟


لیسا :من که زود تر از همه تون بیدار شدم بیاین ببینین چه هوای دلپذیری، امروز داریم

جنی: واو چه روزیه !



رزی:خب صبحانه چی داریم ؟


جیسو :برای صبحانه نیم ساعت وقت داریم ؟


لیسا گوشی رو برمیداره گروه رو چک می‌کنه

[با صدای بلند] :از طرف مدیر کمپانی‌ یک پیام داریم گایز ‌



لیستی از برنامه امروز


8amآماده

9am:رفتن به استادیوم

10am to 11 am

12noon :ناهار

13pm:تمرین

16pm: میکاپ

....

19:30pm:شروع کنسرت(Deadline)

______________________________________________


سرِ میز جمع شدیم



رزی:اگه قرار باشه باید سریع باشیم


جیسو :من خوراکی کوچک میارم بیسکوئیت اورئو


جنی: منم یه پرتقال میارم،آروم باشین


لیسا:بیاین فعلا مربای هویج بزنیم بر بدن


رزی:بَه چه خوشمزس


جنی: طعمشو دوس دارم


جیسو:تخم مرغ میزنم یا نیمرو ؟... نیمرو بهتره.


رزی: یادِ آخرین کنسرتمون افتادم شلواری که پوشیده بودم

لیسا :یس یس


....

همه خنديديم


رزی : الان بریم استادیوم پاشین


جیسو :الان؟


رزی:زود تر بريم


جیسو:۹ که باید بریم .هتل کنار استادیومه


جنی:[ز روی تاکید] آره



صبحانه خوردیم و آماده شدیم

اعضا، راس ساعت تعیین شده ؛یکی یکی راهیِ مسیر شدن

رسیدیم

همگی دور هم جمع شدیم


لیسا:[تعجب و با ذوق فراوان] واو L A یی که ما اومدیم قراره سوپرایز مون کنه


رزی: خوش میگذره


____________________________

Report Page