Fiancé

Fiancé

Auhypen 𓂃 🧡

بهترین بخش بیدار شدن توی نور شدید آفتاب، این بود که میدونست معشوق شیرینش درست کنارش به زیبایی خوابیده‌.

برای جیک، جی مثل فیلم مورد علاقه‌اش میموند.


هروقت که جی با چشم های درشت و بلورینش بهش نگاه میکرد، قلبش یه ضربان جا مینداخت. درست مثل رمان های عاشقانه ی کلیشه، همونطور که پسر داستان یک دل نه صد دل عاشق دختر میشد و خودشو به آب و آتیش میزد که فاصله ی بینشون رو کم کنه.


هر عصر که نامزدش باهاش تماس میگرفت و ازش میپرسید کجاست، یا بهش میگفت که شام درست کرده و منتظره که اون به خونه برگرده،یا هر بار صدای جی که صداش میکرد «معجزه» رو می شنید قند تو دلش آب میشد.

جی تموم دنیاش بود، تموم دار و ندارش از این دنیای کوچیک بود که میخواست حتی یک لحظه هم ازش دور نمونه.


البته که هیچ زوجی، نمیتونن زوج ایده آلی باشن، همون‌طور که حتی کاپل های توی سریال های آبکیِ رمانتیک هم هرازچندگاهی باهم دعوا میکنن.


ممکن بود کلماتی رو به زبون بیارن که هیچ وقت منظورشو نداشتن، گریه کنن و سر هم داد بزنن، ولی در نهایت همیشه جیک بود که پا پیش میذاشت و آشتی میکرد، جونگ‌سونگ رو عاشقانه میبوسید و هرچیزی میگفت قبول میکرد.


جه‌یون واقعا عاشق جونگ‌سونگ بود، حاضر بود هرکاری از دستش برمیاد انجام بده تا معشوقه‌اش رو خوشحال کنه.

جی، بهترین بخش زندگی جیک بود. قهوه ی شیرینی که سرحال نگهش میداشت، صدای خنده ی جونگ‌سونگ آهنگ مورد علاقه‌اش برای ۲۴٫۷ گوش دادن بود.


هروقت احساس میکرد که ممکنه از عشق زیاد به نامزدش بمیره، پسر بزرگتر رو از پشت بغل میگرفت و از اغوشش تا معترض شدن جونگ‌سونگ رهاش نمیکرد.


بالاخره پسر بزرگتر بیدار شد و پلک هاشو به آرومی باز کرد. لبخند بزرگی به نامزدش که بهش خیره شده بود زد.


نگاه های جیک برای جی مثل یه امتحان کتاب باز بود؛ میتونست تموم عشق، علاقه و محبت پسر کوچکتر رو نسبت به خودش ببینه.

جونگ‌سونگ هم عاشق پیشه ی معجزه ی زندگیش بود.


پسر بزرگتر با حس نوازش های جیک پلک هاشو بست. جه‌یون طوری جونگ‌سونگ رو ناز میکرد انگار صورتش، گلی شکننده ست و با یه لمس حساب نشده پژمرده میشه.

لمس ها و نوازش های جیک، جونگ‌سونگ رو به حد جنون میرسوند. پروانه ها توی سینه اش به تلاطم میفتادن و قلبش توانایی پمپاژ خون رو از دست میداد.

وقتی بوسه ی ملایمی روی پیشونیش حس کرد چشماش رو باز کرد.


- عزیزم بریم صبحونه بخوریم؟

جیک پرسید.

با همون لحنی که جی میدونست فقط و فقط مخصوص به خودشه.


پسر بزرگتر سر تکون داد و لبخندی زد.

تک تک کار های جی، باعث میشد جیک دوباره و دوباره و دوباره عاشق پسر بشه.


پوت بانمکی که کرده بود، چال گونه اش رو به نمایش گذاشته بود.

جیک دلش میخواست خم شه و بوسه ی عمیقی روی حفره ی لپ معشوقه اش بکاره.


+ اول بوسم کن.

جی زمزمه کرد و آغوشش رو برای جه‌یون باز کرد.

جه‌یون پوزخندی زد و فاصله ی بین لباشون رو به صفر رسوند.


جی دستش رو لای موهای پریشون جیک کرد و دست دیگرش رو پشت گردنش گذاشت.

بین بوسه لبخندی زد.


جیک دستشو تکیه گاهش کرده بود تا کل وزنش رو روی نامزدش نندازه.


حین بوسه، از تموم وقتشون استفاده کردند تا از حضور و گرمای وجود دیگری لذت تموم رو ببرن.


هیچکدومشون هیچوقت از هم دیگه دلزده نمیشدن... به هرحال پارتنرشون، بهترین بخش زندگیشون بود.


بالاخره این جی بود که بوسه رو شکست.

به مدلی که جیک نگاهش میکرد خندید. کمی سرشو بالا اورد و بینش رو به بینی جه‌یون کشید و سفت بغلش کرد:

+ خیلی دوستت دارم. جه‌یونا!


سه کلمه، ۱۳ حرف.


این سه کلمه، همیشه بزرگترین افکت رو روی جیک میذاشتن، میدونست حتی اگه سنش بیشتر شه و موهای مشکیش کم کم به سمت خاکستری برن، شنیدن این کلمات از زبان جی باز هم براش تازگی داره.


به طور غیرقابل توصیفی، تموم سلول های بدنش از عشق جونگ‌سونگ پر شده بودند.


- منم دوستت دارم عزیز ترینم. بیشتر از اینکه حتی فکرشو بکنی.

در جواب گفت و بینیش رو به لاله ی گوش نامزدش کشید و باعث خنده ی پسر بزرگتر شد.


بعد از یک دقیقه کادل توی تخت، دو پسر بالاخره بلند شدند تا روزشون رو شروع کنن.


جی روبه روی کانتر آشپزخونه نشسته بود و به آشپزی جیک نگاه میکرد.

پسر کوچکتر پیشبندی با نوشته ی «آشپز رو ببوس» پوشیده بود که به نظر جونگ‌سونگ خیلی بامزه به نظر میرسید.


از جاش بلند شد و ضربه ای به کمر نامزدش زد، پسر کوچکتر بلافاصله برگشت و با بوسه ای روی گونه اش از سمت جی مواجه شد.


+ خودش گفته اشپزو ببوس.

جونگ‌سونگ شونه بالا انداخت، با خوشحالی دوباره سرجاش نشست و به قیافه ی سردرگم نامزدش خیره شد.

پسر کوچکتر چند بار پلک زد، ماهیتابه رو روی گاز رها کرد و به سمت جی خیز برداشت.

با حرکتی ناگهانی، پسر رو به قصد بوسه به سمت خودش کشید و باعث تعجب پسر بزرگتر شد.

- خود آشپز که میگه که میخواست بوسش از لب باشه.

جیک روی لب نامزدش نجوا کرد و به چشم های شکلاتی جونگ‌سونگ نگاه کرد.

جی سری تکون داد و متقابلا به چشم های پسر خیره شد و بینیشو بوسید.


جی با حس کردن بوی سوختنی، پسر رو هول داد.


جه‌یون به پنکیکی که تا چند دقیقه پیش طلایی بود نگاه کرد و برای رنگ قهوه ایش افسوس خورد.


صدای قهقهه بلند پسر بزرگتر کل خونه رو برداشت، جیک از روی خجالت دستی به گردنش کشید.


- از بیرون بخریم؟

پیشنهاد داد و پسر بزرگتر سر تکون داد و گوشیش رو از رو کانتر برداشت تا صبحونه سفارش بده.


و درست مثل هر کاپل عاشق پیشه ای، از آخر هفته‌شون در حضور هم دیگه لذت بردند.


اونا بهترین بخش زندگی همدیگه بودند و حاضر نبودند اینو با هیچی توی این دنیا عوض بکننند.


Report Page