انگشتِ سفیدبرفی!

انگشتِ سفیدبرفی!

جامعه نو


تحریریۀ جامعه نو: اگر کسی بپذیرد تسلطِ طالبان بر افغانستان نقشۀ رذیلانۀ اتاق‌فکرِ استراتژیست‌های دیا و نسا در وزارت دفاع ایالات متحده برای ایجاد یک هابِ تروریسمِ کنترل‌شده در غرب آسیا نیست و صرفاً نتیجۀ شکست آمریکا از طالبان و تمایلش به خلاص شدن از باتلاقِ افغانستان بوده است، میتواندگمان کند اهداف امروز آمریکا در منطقۀ ما، همان اهدافِ رسمی و اعلام‌شدۀ کاخ سفید است. اما در واقع چنین نیست. نه آن تغییر عجیب در افغانستان نتیجۀ شعور کسی مثل ترامپ بود و نه این تحولات عجیب بین اعراب و اسرائیل، ایدۀ بایدن. او به خاورمیانه می‌آید که با دعای خیر تحولی را که پنتاگون ارکستراسیون آن را پس از شکست داعش انجام داد، کاملاً رونمایی کند: سمفونیِ سفیدبرفی و هفت‌کوتوله!


دربارۀ آنچه در خاورمیانه و زیرِ دماغ حکومت ما جریان دارد بارها مطالبی نوشته‌ایم و مَخلَصِ کلام این‌که (به دلایل مختلف) یک انتگراسیونِ سیاسی ـ نظامی بین اعراب و اسرائیل رخ داده و در حد نمایش و شعار هم نیست و نتایج عملی برای منطقه خواهد داشت. آخرین بار گفتیم ایالات‌متحده در حال ایجاد یک جبهه و سپر عربی برای حفاظتِ طولانی‌مدت از منافع خود و اسرائیل است و (بر اساس اطلاعات افشاشده) بناست مدیریت این جبهه با اسرائیل باشد. رونماییِ رسمیِ کنونی از طرح یک ساختارِ دفاعیِ مشترکِ هوایی، پردۀ دوم از عملیاتی است که شاملِ نزدیکیِ دیپلماتیک و ایجاد پیوندهای اقتصادیِ هر چند محدود (تا امروز حدود ۳میلیارد دلار) است.


حالا مسئله این است که پردۀ سوم این ماجرا چیست و چقدر گسترده است؟ آن سپر عربی که فروردین ماه گفتیم، در قالب یکپارچگیِ دفاع هواییِ اعراب و اسرائیل در حال وقوع است. منطقاً برای کاراییِ آن ستادهای مشترکِ عملیات و برنامه‌ریزی نیاز است و ابعاد فنیِ چنین کاری مستلزمِ نه فقط پیچ کردن، که جوش خوردنِ دستگاه‌های نظامی به یکدیگر است. به‌عبارت‌دیگر این باید یک پیوندِ استراتژیک باشد و نه یک ماجراجوییِ تاکتیکی. ما طبق عادت، این نزدیکی‌ها و پیوندها را تبلیغاتی و برای ترساندنِ ایران می‌دانیم، درحالی‌که مدت‌هاست کار از مرحلۀ حرف و تبلیغات گذشته و اسرائیلی‌ها در امارات حضور نظامی دارند و همین یک ساعت پیش هم آلون بن‌داوود خبرنگار اسرائیلی فاش کرد محمد بن‌سلمان و نخست‌وزیرِ اسرائیل در شهر نئوم دیدار کرده‌اند. آخرین هفت‌کوتوله نیز با سفیدبرفی روی‌هم ریخته‌ است!


حالا سؤال این است که آیا جنگ خواهد شد؟ آیا ایران می‌تواند سیاستِ نه جنگ نه مذاکره را ادامه دهد (مذاکراتِ تاکتیکی با برخی کشورهای عرب، تغییری راهبردی در بطن خود ندارند) و در زمینۀ توسعۀ نظامی کارِ خودش را بکند و در مواقع خاص و رسیدن به پیچ‌های تند، سرعتش را کم و مذاکره‌ای هم بکند؟ تجربه (تا امروز) می‌گوید می‌تواند.


اما صحنه در حال تغییر است. در فاز جدید، با سازمان‌های ‌بین‌المللیِ رودربایستی‌دار و قانونمند (که بنیانِ کارشان تعامل برای مسالمت است) مواجه نیستیم. با یک تشکیلاتِ بی‌چهره مواجهیم که نظم جدیدِ جهان را نه فقط با تفنگ که با کانالیزه کردن اقتصاد حاکم می‌کند. با نابود کردنِ اقتصادها، اهل مقاومت و اَبنای میدان را (از موضع ضعف) پای میز مذاکره می‌کشاند و تضعیفِ پایگاه درونی‌شان، ضامن برتری‌اش می‌شود. در جهان امروز برای جنگیدن باید سه نوع سلاح داشت که تانک و موشک، سومینِ آن‌هاست. برای پیروزی در جنگ‌های امروز، اقتصادِ قوی (که بتواند بر دیگران مسلط شود) و جامعۀ قدرتمندی که بر پذیرش حکومت‌ها از سوی اکثریتِ بزرگِ مردم استوار باشد دو سلاح قدرتمندند که پیروزی در هر جنگی بدونِ آن‌ها محال است. اما بین این هر سه، اقتصاد مهم‌ترین سلاح است. مشکل اصلی آمریکا با چین اقتصاد آن است و نه سلاح اتمی یا امیالش دربارۀ تایوان. بی‌خاصیت بودنِ بمبِ کرۀ شمالی نیز به خاطر نابرخورداری از دو سلاح قدرتمندِ دیگر است.


برگردیم به خاورمیانه! فرضِ غالب می‌تواند این باشد که در ارزیابیِ ایالات‌متحده و اسرائیل، حکومت ایران هنوز رام‌نشدنی و جنگجوست. قدرتِ تهاجمی‌اش کم نیست اما محدود به توان هوایی است لذا باید سپری در برابر آن بگیریم و بعد... (نکتۀ اصلی این است!) آن را به جنگ بکشانیم. چرا داستان این است؟


اگر نه عقل، حداقل غریزۀ حکومت ایران به وی تکلیف می‌کند پشتوانۀ دفاعِ تهاجمیِ خود را تقویت کند، رجز هم بخواند، (در صورت امکان) مداخلات سیاسی هم بکند اما از جنگِ نیابتی فراتر نرود. عقلاً، این چیزی نیست که در ایالات‌متحده و اسرائیل نفهمند اما طبیعی است خود را متأثر و هراسانِ از آن نشان دهند و اعراب را برای جنگ آماده کنند. هدف نهایی، به خاکِ سیاه نشاندنِ اعراب (توسعۀ بازار تسلیحات) و ایران و در نتیجه تغییر حکومت ایران است. البته این سناریویی ساده است اما آنچه آن را پیچیده می‌کند، ماندنِ حکومت ایران در این محدودۀ خطر و ادامۀ بازی در جهت همین سناریو است.

نکتۀ غریب برای ناظران، چراییِ بازی کردنِ ایران مطابق میلِ دشمنانش است. سابقه نشان می‌دهد ایران هیچ‌وقت نمی‌خواهد آن امتیازاتِ منطقه‌ای را که به بهای سنگین هم کسب کرده است، بفروشد. مثلاً نخواسته بر سر حوثی‌ها یا شیعیان عراق (اگر برای کسی ارزشی دارند) معاملۀ سیاسی کند. واضح است علت آن نفوذ و سلطۀ گرایش ایدئولوژیکِ حکومت بر رگ‌ِ عقلانیت آن است که اسم مستعار آن در حکومت «برتری میدان بر دیپلماسی» است. این سلطه که درکِ علتِ واقعی آن، ناظران را گیج می‌کند، نقطۀ امیدِ همۀ رذل‌های عالم برای بالا کشیدنِ لهیبِ جنگِ جدیدِ خاورمیانه است. جنگی پر از سلاح‌های مدرن، با هزینۀ بالا و نتایج معلوم. ایران که دو سلاحِ اقتصاد و مقبولیتِ اجتماعی را از دست داده، با کمری خردشده از آن بیرون می‌آید و در آن هنگام حتی اگر بمب هم در دسترس داشته باشد، برایش از بمبِ آقای کیم مفیدتر نخواهد بود.


ما دعا می‌کنیم جنگ نشود ولی همۀ نشانه‌ها می‌گوید ارزیابی‌های پیشین دربارۀ وجود نقشه‌ای برای به‌جان‌هم‌ انداختنِ ایرانیان و اعراب، شیعیان و سنی‌ها، درست بوده و گام‌به‌گام در حال تحقق است و طرفه آن‌که نه شاهان عرب و نه عقلای ایران، دلیلی برای مواجه با یکدیگر نمی‌یابند اما هفت‌کوتوله و ایران، دارند به جلو کشیده می‌شوند تا در نقطه‌ای که سفیدبرفیِ خاورمیانه می‌خواهد با یکدیگر روبرو شوند.

Report Page