Fernweh🌿💚
⭒greenieمعشوق سبز من.
نمیدانم کجا هستی ولی هرشب، پژواک قدم های تو در لابه لای خیابان های مغزم دیوانه ام میکند.
نمیدانم چگونه، ولی احساس میکنم برای قلبم زیبایی، خیلی زیبا...
ممکن است صدای تو به نرمی و لطافت گلبرگ های بنفشه باشد؟!
یا لبخندت مثل آفتاب، گرم و درخشان؟!
چشمانت به سیاهی شب است یا سبزی برگ درخت گردو؟!
یا شاید هم آبی آسمان را در آن دو گوی افسون شده جا داده باشی؟!
میتوانی برای دل من هم که شده بغل دوست داشته باشی؟!
وقتی دلگیرم در آغوشت پناهم دهی و مانند باد بهاری با انگشتان شاید کشیده ات موهایم را به بازی بگیری؟!
معشوق سبز من.
میشود بین پروانه های قلبم قدم بزنی و مانند مادری مهربان دستی به سر و رویشان بکشی؟!
لطفا مرا در آغوش بگیر و بگذار عطر تنت را
مثل بوی لذت بخش خاک باران خورده نفس بکشم.
بگذار روی سر انگشتانت بوسه بکارم ای درمان دل تنگم.
لطفا معشوقی از دل طبیعت برای من باش دلبر سبز من.
بخند و بخند و برقص و بگذار من، غرق شوم در جنگل های بارانی نگاهت.
عزیزک من.
بوسهای بر کنج لبم بنشان،
بگذار بوسه هایت مانند اولین باران پاییزی حواسم را به رقص وا دارند.
بگذار عشق مانند اسبی چموش در رگانم جست و خیز کند و قهقهه احساساتم گوش فلک را کر کند.