مقصود فراستخواه:زندگی ملاحت یک اتفاق ساده است، باید زیست و به تمدن وفادار بود

مقصود فراستخواه:زندگی ملاحت یک اتفاق ساده است، باید زیست و به تمدن وفادار بود



«ضیافت کلمات» مجموعه‌ای از جستارها و یادداشت‌های مقصود فراستخواه؛ حدیثِ نفس اندیشمندی است که هفتاد سال زیست فکری خود را در متن تحولات ایران معاصر، به روی کاغذ آورده است. نشستی که به مناسبت رونمایی از این اثر برگزار شد، ضیافتی برای واکاوی جهان‌بینی کسی بود که زندگی را ملاحتِ یک اتفاق ساده می‌داند و معتقد است تا آخرین جرعه‌ی آن را باید با آرامش و وفاداری به تمدن سر کشید.

https://iqna.ir/media/1a685396ZTp3ZWJwfGY6NDQ0MDQ0Ny5qcGd8ZnVpOjQzMjU4OTl8bDpmYXx2OjE.webp

به گزارش ایکنا،آیین رونمایی و بررسی کتاب «ضیافت کلمات»، تازه‌ترین اثر مقصود فراستخواه، عصر روز گذشته ۱۱مهرماه با حضور اساتید، پژوهشگران و اهالی قلم در سالن اندیشگاه فرهنگی کتابخانه ملی ایران برگزار شد.


نوشته‌های او محصول زندگی در برج عاج دانشگاهی نیست

https://iqna.ir/media/8624a575Zjo0NDQwNzI1LmpwZ3xmdWk6NDMyNjEwNXxsOmZhfHY6MQ.jpg

محسن آزموده، روزنامه‌نگار و پژوهشگر حوزه اندیشه که دبیری این نشست را بر عهده داشت، در ابتدای جلسه با اشاره به سرشت این اثر توضیح داد: کتاب «ضیافت کلمات» از سنخ آثاری نیست که بتوان آن را با معیارهای مرسوم و فنی دانشگاهی نقد کرد، بلکه مجموعه‌ای مشتمل بر ۷۰ جستار، یادداشت و دلنوشته است که به مناسبت هفتادسالگی مقصود فراستخواه گردآوری شده و بیش از هر چیز باید آن را خواند و با آن زیست.

وی در ادامه با اشاره به سال‌ها تجربه فعالیت در مطبوعات و ارتباط مستمر با نخبگان فکری کشور بیان کرد: در طول سال‌های متمادی فعالیت رسانه‌ای، با طیف گسترده‌ای از فلاسفه، جامعه‌شناسان، اساتید علوم سیاسی و صاحب‌نظران علوم انسانی گفت‌وگو و معاشرت داشته‌ام؛ اما بدون ذره‌ای تعارف و اغراق باید بگویم استاد فراستخواه واجد خصلت‌های انسانی و اخلاقی کم‌نظیری است که او را متمایز می‌کند.

این روزنامه‌نگار حوزه اندیشه با تأکید بر تجربی و انضمامی بودن یادداشت‌های فراستخواه گفت: وقتی نویسنده در یادداشت‌هایش از ازدحام اتوبوس یا صحنه‌های شهری می‌گوید، یک استعاره ادبی صرف نیست. کسانی که با زیست او آشنا هستند می‌دانند ایشان اهل سوار شدن بر خودروهای شخصی و تماشای جامعه از پشت شیشه‌های دودی نیست؛ او پیاده در خیابان‌ها گام برمی‌دارد، از اتوبوس و مترو استفاده می‌کند و دردها، تنگناها و شادمانی‌های اقشار مختلف مردم را با گوشت و پوست خود لمس کرده است. از این رو، این نوشته‌ها ریشه در متن جامعه دارد و محصول زندگی در برج عاج دانشگاهی نیست.


فراستخواه سنت «تسلی‌بخشی فلسفی» را از سطح رنج فردی به ساحت جمعی ارتقا داد

https://iqna.ir/media/400090bdZjo0NDQwNzExLmpwZ3xmdWk6NDMyNjA5MHxsOmZhfHY6MQ.jpg

مریم نصراصفهانی عضو هیئت‌ علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در ادامه گفت: در این روزگار، بهانه‌های بی‌شماری برای اضطراب، احساس ناامنی، بی‌چشم‌اندازی، فقدان و اندوه در زندگی روزمره داریم. مردم مدام از یکدیگر و به‌ ویژه از اساتیدی چون فراستخواه می‌پرسند: حالا چه می‌شود؟ چه کنیم و بالاتر از آن، چگونه در این روزگار دوام بیاوریم و تاب آوریم. کتاب «ضیافت کلمات» حاصل تأملات پیرامون همین پرسش‌های بنیادین است. هفتاد تأمل کوتاه که حاصل چند دهه زیست فکری و دانشگاهی نویسنده درباره اضطراب، دموکراسی، صلح، یأس، تلاش، خستگی و امید است. مهم آن است که نویسنده در مقام یک دانای کل با پاسخ‌های آماده و جزمی سخن نمی‌گوید؛ بلکه با صدای بلند در کنار ما فکر می‌کند و توشه‌ای از خرد زیسته و تفکر را با ما به اشتراک می‌گذارد.

نصراصفهانی با تحلیل ژانر کتاب توضیح داد: این کتاب را نمونه‌ای موفق در ژانر فلسفی-ادبی نوشته‌های تسلی‌بخش می‌دانم؛ سنتی دیرین که در آن فیلسوفان در مقام طبیبان روح، رسالاتی برای مواجهه با آلام وجودی انسان می‌نگاشتند. این ژانر بر دو پایه اساسی استوار است: یک چشم‌انداز فلسفی مشخص و بلاغت و رتوریک ادبی برای ملموس ساختن آن اندیشه در زیست روزمره.

وی با مرور تاریخی این سنت افزود: در یونان باستان، نمونه بارز آن رساله «فایدون» افلاطون و مواجهه سقراط با مرگ است. سپس در میان رواقیان، تأملات مارکوس اورلیوس و نامه‌های سنکا پدید آمد و نقطه اوج آن در گذار از باستان به قرون وسطی، کتاب جاودان «تسلی‌بخشی فلسفه» اثر بوئتیوس بود؛ دولتمردی اشرافی که در زندان و در آستانه اعدام، رنج فردی‌اش را به تجربه کلان بشری پیوند زد. در سنت جهان اسلام نیز متفکرانی چون یعقوب بن اسحاق کِندی در رساله «دفع الاحزان» و ابن‌مسکویه و رازی در رسائل تهذیب اخلاق، به شیوه‌های مواجهه با حزن پرداختند.

نصراصفهانی در ادامه گفت: البته تسلی‌بخشی‌های کلاسیک بیشتر در بستر انسان‌شناسی افلاطونی شکل گرفته بودند؛ جایی که بدن زندان نفس دانسته می‌شد و عقل به‌مثابه ارابه‌رانی بود که باید با شلاق، اسب‌های سرکش احساس و عواطف را مهار کند. اما امروزه می‌دانیم انسان موجودی درهم‌تنیده است و عواطف، عقل و بدن از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند.

این پژوهشگر فلسفه با مقایسه آثار امروزی نظیر کتاب‌های آلن دوباتن «تسلی‌بخشی‌های فلسفه» یا لارس اسوندسن «فلسفه تنهایی و ملال» تأکید کرد: کتاب‌های تسلی‌بخش معاصر عموماً به مسائل فردی مانند شکست‌های عاطفی، بی‌پولی یا احساس تنهایی می‌پردازند؛ اما ویژگی کم‌نظیر کتاب استاد فراستخواه این است که سنت تسلی‌بخشی را ارتقا داده و از دغدغه صرفاً فردی به ساحت رنج‌های جمعی و اجتماعی کشانده است.

وی با توضيح اینکه جامعه ما جامعه‌ای است که مسائل جمعی بنیادینش هنوز حل نشده و رنج‌هایی با پیوندی جمعی دارد گفت: این کتاب صرفاً به دنبال آرام‌بخشی کاذب و تخدیری نیست، بلکه هدف آن زنده نگه‌داشتن حس مسئولیت در قبال خود و جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم.

نصراصفهانی در تشریح اضلاع فکری و تمایزهای ساختاری کتاب «ضیافت کلمات»، بر چهار مؤلفه بنیادین تأکید کرد و گفت: این اثر نخست با تکیه بر «اخلاق مراقبت و فهم دیگری»، کانون توجه خود را بر صلح و به رسمیت شناختن تکثر انسانی متمرکز کرده و نشان می‌دهد چگونه همواره برای جنایت‌ها استدلال تراشیده می‌شود اما در ساحت صلح کم‌کاری صورت می‌گیرد؛ دوم، برخلاف سنت کلاسیک عقل‌محور که عواطف را سرکوب می‌کرد، باعبارت درخشان «برخیز و اشک بریز که گریستن کار آدمی است»، «رسمیت بخشیدن به بدن، عواطف و اشک» را تا ساحت امر قدسی امتداد داده و از خدایی همدرد با رنج‌های انسان سخن به میان می‌آورد؛ سوم، از رهگذر پذیرش واقع‌بینانه رنج و خستگی جمعی، به پیوند میان تسلی‌بخشی و زیست دموکراتیک می‌رسد و تسلی را نه در گریز از واقعیت، بلکه در تعمیق تاب‌آوری و کنشگری اجتماعی می‌جوید؛ و در نهایت با بهره‌گیری هوشمندانه از تصویرگری‌های شاه‌مقصود تیموری و کدهای کیو‌آر خوانش صوتی مؤلف، نوعی بلاغت چندرسانه‌ای مدرن پدید آورده تا اندیشه را به‌طور همزمان با چشم، گوش، ذهن و عواطف مخاطب پیوند زند.

مریم نصراصفهانی در پایان با ارائه پیشنهادی  برای چاپ‌های بعدی کتاب گفت: پیشنهاد من به استاد عزیز این است که در چاپ‌های آینده، دایره دغدغه‌مندی و مفهوم «دیگری» فراتر از مرزهای انسانی گسترش یابد و شامل تمام زیست‌بوم، حیوانات و موجوداتی شود که بر روی این کره خاکی هم‌زیست ما هستند؛ چراکه بحران‌های محیط‌زیستی نیز امروز به یکی از بزرگ‌ترین سرچشمه‌های رنج و اضطراب جمعی ما بدل شده‌اند.


«ضیافت کلمات»؛ حلقه وصل تأملات فراستخواه در اقلیم میانه اندیشه و جامعه

https://iqna.ir/media/9b78cafeZjo0NDQwNzMwLmpwZ3xmdWk6NDMyNjEwOXxsOmZhfHY6MQ.jpg

مالک شجاعی جشوقانی، عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در این نشست، به واکاوی منظومه فکری مقصود فراستخواه پرداخت و این اثر را نقطه عطف خودپژوهی در کارنامه علمی مؤلف دانست و گفت: در بررسی کارنامه قلمی ایشان، آثار را می‌توان در چهار دسته کلی طبقه بندی کرد که این سیر، نشان‌دهنده یک خودپژوهی پویا و نظام‌مند است: ۱. الهیات: شامل آثاری در باب دین‌شناسی و نواندیشی دینی. ۲. دانشگاهیات: متمرکز بر منظرهای جهانی و تاریخ تحولات نهاد دانشگاه در ایران. ۳. ایرانیات: تأملات ایشان در باب امر ملی، ایران‌شناسی و جامعه ایرانی. ۴. مقصودیات: آثاری که به تأملات شخصی و زیسته ایشان بازمی‌گردد و در کتاب «ضیافت کلمات» به اوج خود رسیده است. این سیر از دین‌پژوهی به دانشگاه‌پژوهی و سپس ایران‌پژوهی، در نهایت به خودپژوهی می‌رسد که در تمام این مراحل، مؤلف دغدغه‌مندانه با متن جامعه ایرانی در حال گفتگو بوده است.

شجاعی با استناد به مبانی هرمنوتیک اظهار داشت: در سنت لاتین، درباره ارسطو می‌گفتند او وقتی می‌نوشت، قلم را در جوهر جانش می‌زد، نه در جوهر دوات. این تعبیر، استعاره‌ای برای تفسیر و مواجهه با دیگری است. آثار مقصود فراستخواه، به‌ویژه در «ضیافت کلمات»، مصداق همین تعبیر است؛ جایی که او دانش آکادمیک را به تجربه زیسته گره می‌زند. این اثر، عصاره‌کشی ده‌ها سال کنشگری و زیست متفکرانه در خلوت است.

او با مقایسه وضعیت «ضیافت کلمات» با سنت‌های فلسفی افزود: در فلسفه عاصر، ما به ناچار با فلسفه‌ای هرمنوتیک روبه‌رو هستیم. خودزندگی‌نامه‌نویسی در علوم انسانی امروز، یک تفنن ادبی نیست، بلکه یک اضطرار معرفتی و وجودی است. فراستخواه با هرمنوتیک انتقادی جامعه ایرانی، به فرمی از حدیث‌نفس‌نگاری دست یافته که در آن، تک‌تک یادداشت‌ها حامل یک انعکاس وجودی است.

عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه علوم انسانی در پایان با اشاره به ابعاد هنری کتاب گفت: عنوان «ضیافت» در سنت فلسفی ما یادآور رساله سقراطی ضیافت است؛ جایی که فلسفه بر جان انسان جاری می‌شود. مقصود فراستخواه در این اثر، با تواضعی علمی، با روانشناسی اجتماعی و عواطف ایرانی تعارف نمی‌کند و صمیمانه با جامعه سخن می‌گوید. همچنین باید از هنر تصویرگر جوان کتاب، شاه‌مقصود تیموری، سپاسگزار بود که طرح‌های زیبایش به جان‌بخشی کلمات کمک کرده است.


«ضیافت کلمات» تاریخ‌نگاری از پایین و آینه ذهن‌مندی ایرانی است

https://iqna.ir/media/a6ddcd60Zjo0NDQwNzA5LmpwZ3xmdWk6NDMyNjA4OHxsOmZhfHY6MQ.jpg

حمیدرضا نمازی عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی سخنان خود را با یک روایت شخصی و خاطره‌انگیز آغاز کرد و گفت: بسیار مفتخرم که امروز درباره اثر استادم سخن می‌گویم؛ من همواره بالیده‌ام که شاید یکی از قدیمی‌ترین شاگردان استاد فراستخواه هستم. ۳۲ سال پیش، زمانی که در همین روزهای مهرماه به‌تازگی دانشجوی پزشکی شده بودم، در درس ادبیات فارسی در دانشکده پزشکی با جوانی سی‌وچندساله روبه‌رو شدیم که با شوری کم‌نظیر و با آن لهجه شیرین و اصیل ترکی، جان کلمات را به ما می‌چشاند. او در آن کلاس‌ها با شیدایی از شفیعی کدکنی، اخوان ثالث و شاملو می‌گفت کلاسی که هنوز هم وقتی ورودی‌های آن سال دور هم جمع می‌شویم، از تأثیرات عمیق و خاطرات دل‌انگیزش بر زیست امروزمان از جمله گرایش خود من به فلسفه و ادبیات سخن به میان می‌آید.

وی افزود: در همین کتاب نیز ردپای پررنگ عطار، مولوی، خیام و جامی در کنار شاعران معاصر دیده می‌شود. من همواره بر این باور بوده‌ام که اگر زبان فارسی ستون فقرات هویت ملی ما ایرانیان است، شاید یکی از مهم‌ترین دلایل پایایی آن، همین تنوع لهجه‌ها و پاسداری شخصیت‌های طراز اول صاحب‌لهجه از این زبان بوده است؛ از منوچهر مرتضوی، حسن انوری و جعفر شعار گرفته تا استاد محمدعلی موحد و بهروز ثروتیان و خود مقصود فراستخواه که گویی دانشگاه تبریز و این بزرگان، دژبانان راستین زبان فارسی بوده‌اند.

عضو هیئت‌علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران با تفکیک میان پژوهش‌های صرف نظری و جستارهای برآمده از تجربه زیسته تصریح کرد: در پژوهش‌های انتزاعی فلسفی، دانستن این‌که فیلسوفی مانند ویتگنشتاین چقدر ثروت را بخشید و معلمی پیشه کرد، شاید مدخلیت مستقیمی در فهم نظریه‌اش نداشته باشد؛ اما هنگامی که با جستارها، دل‌نوشته‌ها و تأملات اگزیستانسیال مواجهیم، پای شخصیت و ساحت وجودی نویسنده به میان می‌آید. مهم‌ترین ویژگی مقصود فراستخواه، پرسه‌زنی عمیق است؛ او متفکری است که در متن جامعه، در اتوبوس، مترو و کوه می‌زید و نبض جامعه را نه پشتدرهای بسته، که در کوچه و خیابان لمس می‌کند.

وی با تقسیم نسل‌های پژوهش اجتماعی در ایران گفت: اگر نسل اول با روش میدانی شبیه به توصیه دکتر صدیقی دم سینماها رفتار جامعه را رصد می‌کرد و نسل‌های بعدی اسیر پرسشنامه‌ها و اینترنت شدند، مقصود فراستخواه متفکری است که معنا را همواره در پیوند وثیق با کانتکست و بافتار عینی ایران دنبال می‌کند. ایشان گذشته را صرفاً به عنوان یک موزه تاریخی نمی‌بیند؛ بلکه با رویکرد تاریخ‌نگاری از پایین، تاریخ را در خیابان، صندوق رأی، احوالات فردی و نبض عاطفی جامعه جست‌وجو می‌کند. این کتاب یک اثر ارجمند تاریخ‌نگارانه است که روحیات جمعی انسان ایرانی امروز را به تصویر می‌کشد. چه بسا ۵۰ یا ۱۰۰ سال دیگر، این کتاب یکی از مراجع دست‌اول برای شناخت روان‌شناسی اجتماعی و زیست روحی انسان ایرانی در این برهه تاریخی باشد.

این استاد دانشگاه با اشاره به نظریه میشل فوکو درباره «نوشتن به‌مثابه تکنولوژی خود» اظهار داشت: فوکو در دوره پایانی اندیشه‌اش و در بحث از مراقبت از خود، نشان می‌دهد که نوشتن لزوماً برای متقاعدسازی، تغییر دادن یا حفظ کردن نیست؛ بلکه انسان گاه می‌نویسد تا زندگی کند. مقصود فراستخواه اگرچه در آثاری چون «کنشگری مرزی» یا «ما ایرانیان» نظریه‌پردازی کرده و درصدد اقناع بوده، اما در «ضیافت کلمات» برای زیستن می‌نویسد. نوشتن او خود زندگی است و از این حیث، این اثر شباهت بنیادینی به جستارنویسی‌ها و یادداشت‌های شاهرخ مسکوب پیدا می‌کند؛ سنتی که در آن، نوشتن راهی برای مراقبت از روان و التیام رنج‌هاست.

وی با اشاره به پیوند این ایده با اخلاق پزشکی افزود: ما در آموزش پزشکی تأکید می‌کنیم پزشکی که بلد نباشد روایت و خاطره بیمار را ثبت کند، صرفاً به دنبال درمان مکانیکی است؛ در حالی که پزشکی که خاطره می‌نویسد، به ساحت مراقبت راه می‌برد و افق درک انسانی را گسترش می‌دهد؛ اتفاقی که دقیقاً در نثر فراستخواه رخ داده است.

نمازی در تحلیل نگاه مؤلف به هویت ایرانی بیان کرد: در این کتاب، صدای روایت‌های کوچک و پاره‌خط‌های امید به گوش می‌رسد؛ صدایی که قاطعانه می‌گوید ایران ادامه خواهد داشت. فراستخواه تصویری از یک شرقیِ غمگین اما امیدوار شبیه به روح خیامی خلق می‌کند. در دورانی که نهادها فرسوده شده‌اند، او انسان ایرانی را خود یک نهاد تمام‌عَیار و حامل عاملیت تاریخی می‌داند. او استعاره مجمع‌ مرغان عطار را به لحاف چهل‌تکه هویت ایرانی پیوند می‌زند؛ اما برخلاف قرائت‌های بدبینانه، این تکثر هویتی را سرشار از امید و روزنه‌گشایی می‌بیند. شاید بتوان گفت با مقصود فراستخواه، دوگانه جدیدی در تاریخ روشنفکری ایران متولد شد: روشنفکر روزنه‌گشا و خوش‌بین عمل‌گرا در برابر روشنفکری مأیوس و منفعل.

وی در بخش دیگری از سخنانش به ابعاد فرمی اثر پرداخت و گفت: یکی از جنبه‌های تحسین‌برانگیز این اثر، رویکرد میان‌حسی و میان‌رسانه‌ای است. فراستخواه حتی به مباحث علوم شناختی و دردهای روان‌تنی سرک می‌کشد و با تلفیق درخشان یادداشت‌ها با طرح‌های شاه‌مقصود تیموری، سنتی فاخر از پیوند نقاشی و تفکر را احیا می‌کند که ملال‌آوری مفاهیم خشک فلسفی را می‌زداید.

نمازی در پایان با تجلیل از هفتاد سالگی مقصود فراستخواه و حضور پایدار او در عرصه دانشگاه افزود: در روزگاری که بسیاری از روشنفکران، دانشگاه را رها کردند یا از سر تحقیر به دیوان‌سالاری آکادمیک نگریستند، او با تواضع تمام در دانشگاه ماند، با عشق دانشجو پرورد، با مقالاتش در بالاترین تراز استنادی علوم انسانی درخشید و مشقت‌های بروکراسی را به جان خرید تا چراغ امید در سپهر دانشگاه ایرانی روشن بماند؛ حضوری اصیل که نشان می‌دهد خرد، اگر با فضیلت و تواضع همراه شود، راه خود را به دل‌ها و تاریخ باز خواهد کرد.


زندگی ملاحت یک اتفاق ساده است، پایان، مهم‌ترین نقش داستان است

https://iqna.ir/media/30d16652Zjo0NDQwNzA1LmpwZ3xmdWk6NDMyNjA4NXxsOmZhfHY6MQ.jpg

مقصود فراستخواه پژوهشگر و نویسنده کتاب درباره انگیزه انتشار این کتاب توضیح داد: داستان این کتاب از این قرار بود که پیشنهادی شد و گفتند: آقا، شما ۷۰ ساله شدی! خبر داری ؟! از یادداشت‌های پراکنده‌ام خبر داشتند و پیشنهاد شد ۷۰ یادداشت از آن‌ها انتخاب و چاپ شود. طرح از اینجا آغاز شد. برای طراحی کتاب، یکی از سردبیران مجلات مطرح ایران که دوست عزیز من است و می‌گوید دیگر عصر روشنفکران تمام شده و دنیای امروز دنیای روزنامه‌نگاران پژوهشگر است به من گفت جوانی را می‌شناسد که بسیار بااستعداد است و برای مجله و مقالات مختلف طرح می‌زند.

فراستخواه با تمجید از تعهد و نبوغ شاه‌مقصود تیموری، تصویرگر کتاب، یادآور شد: فرآیند تصویرگری صرفاً یک سفارش گرافیکی نبوده، بلکه حاصل همراهی میدانی این هنرمند در جلسات و پیوند عمیق روحی او با محتوای یادداشت‌ها بوده است؛ همکاری ارزنده‌ای که نمادی از شکوفایی استعدادهای جوان و ناشناخته و تثبیت نام و نشان هنری آنان بر پیشانی اثر است.

وی درباره زمان نوشتن این تأملات گفت: داستان نوشته‌های من معمولاً از سحرگاه آغاز می‌شود. صبح‌ها خیلی زود بیدار می‌شوم و چون دیگر خوابم نمی‌برد، مطالعه می‌کنم. فکر نکنید از روی ریاضت است، واقعاً خوابم نمی‌آید و کار دیگری هم بلد نیستم! مطالعه می‌کنم و گاهی وقتی از حوادث و خبرهای روزگار دلگیر و خسته می‌شوم، پناه می‌برم به نوشتن. دست‌نوشته‌های فراوانی مانده است. از میان آن‌ها ۷۰ یادداشت انتخاب و فرستاده شد. بعد نامه‌ای آمد که ممنونیم اما دو موردش باید حذف شود! ما هم برای اینکه کتاب بماند، آن دو تا را برداشتیم و دو تای دیگر جایش گذاشتیم! چون یادداشت‌ها زیاد بود، به همین سادگی ماجرا حل شد؛ این هم جزو نگفتنی‌هایی بود که گفتم!

فراستخواه در پایان سخنان خود، متنی بدون تاریخ از میان دست‌نوشته‌های قدیمی‌اش مربوط به اواخر دهه هفتاد یا اوایل دهه هشتاد را که تحت تأثیر آرای فیلسوفانی چون مارتین بوبر نوشته شده بود، برای حاضران قرائت کرد:

در چهره دیگری دعوتی است که تو را می خواند. سودای مکالمه بکن. چشمان تو گاه کسی نمی بیند اما همیشه دیگران بسیاری هست که در یاد بیاوری. همیشه یک «دیگری تعمیم یافته» هست که با او سخن بگویی. آن گاه که تنها ترین تنهایی ، سخن بگو، واگر کسی نبود که با او حرف بزنی یا خود همچون دیگری خطاب کن.

گاه باید دردهای خویش با کسی گفت و اگر کسی نبود با خود گفت. گاه در خود نیز تاب وتوانی برای شنیدن حرفهای تنهایی خویش نیست.

وقتی هیچ شانه ای نبود که تکیه کنی و های های بگریی، در پیش چشمان خستۀ خدا گریه کن. برشاخه درختی خشکیده یا دیوار ویرانه ای تکیه کن وپنهان از چشم خلایق(آن گاه که ادای شادمانی در می آورند) اشک بریز.

ببین ! گاه خداوند نیز در آسمان زندگی ما کسوف می کند وبیشتر مردمان این زمانه به طور جمعی تصمیم می گیرند خدا را فراموش کنند . گاه گویا آسمان هم سرد و بی تفاوت است. سخن تو نمی شنود و پاسخی به تو نمی دهد  پس سکوت کن؛ آن قدر که اغتشاش صدای تو مانع صدای زندگی در این عالم نشود.

مقصود فراستخواه کلام خود را با فراز پایانی یادداشتش به اتمام رساند: 

شاید در سکوت، صدایی را بشنوی که می‌گوید: زندگی ملاحت یک اتفاق ساده است، آن را باید زیست و دوره کرد و تا می‌توان خوب زیست و به تمدن وفادار بود. هیچ‌کس از آن سوی عدم خبری نیاورده تا بپرسیم در نبودن چه چیزی هست. تا زندگی هست باید آن را پاس داشت و چون به آخر می‌رسد، باید آرام بود و جرعه آخر آن را سرکشید و به پایان رسید؛ چرا که همیشه، پایانْ خود مهم‌ترین نقش داستان است.

منبع خبر : سرویس معارف

خبرنگار:حدیث منتظری

دبیر:سلما آرام


https://iqna.ir/00INU6

https://iqna.ir/fa/news/4380182/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%AF%D9%86-%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF

 

 


Report Page