Fall in love

Fall in love

EWAN

من ادمی بودم که هیچ وقت به عشق داخل داستان ها اعتقاد نداشت. اگه یک سال پیش بهم میگفتن قراره یه روزی خودم اینجوری عاشق بشم، تا نفس داشتم بهش میخندیدم اما الان، واقعا عاشق شدم!

تو پسر معروف و محبوب دانشگاه بودی. با همه دوست بودی و همه رو میشناختی. منم دست کمی ازت نداشتم. بخاطر چهره ام خیلی از دخترا دانشگاه عاشقم بودن حتی چند نفر بهم اعتراف کردن.

یه روزی شایعه پخش شد که من تو یعنی پسر جذاب دانشگاه و پسر محبوب دانشگاه با هم قرار میزارن. اولش خیلی عصبی شدم که همچین شایعه ای پخش شده اما وقتی اومدی پیشم تا در مورد شایعه ای که پخش کردن ازم عذرخواهی کنی، با خودم ارزو کردم ای کاش اون شایعه واقعی باشه.

جوری که بهم نگاه میکردی و لبخند میزدی، خیلی کیوت بود. تازه فهمیدم چرا میگفتن تو کیوت ترین پسر دانشگاهی. تو واقعا خیلی کیوت و جذاب بودی.با لبخند داشتی سعی میکردی یعنی توضیح بدی که این یه دروغه. میتونستم بفهمم استرس داری. شاید هم از من میترسیدی.

همون اول جرعت نکردم بهت بگم عاشقت شدم پس فقط ازت خواستم باهام دوست بشی. اولش دو دل بودی ، میتونستم احساس کنم نمیخوای قبول کنی. وقتی داشتم نا امید میشدم، قبول کردی با هم دوست باشیم.

از بعد اون هر روز با هم به دانشگاه میومدیم و میرفتیم. کلی زمان با هم میگذروندیم. این مدت خیلی با هم صمیمی شدیم و من کاملا وابسته تو شدم.

اما الان بعد از چهار ماه میخوام بلاخره بهت بگم چه حسی دارم. بگم از همون لحظه ای که دیدمت عاشق و دلباخته تو شدم.

کیم سونو، حاضری این دل عاشق رو قبول کنی که تا ابد بهت عشق بورزه؟


نامه اعتراف سونگهون به سونو

Report Page