FIRST TIME FOR MY BODY.

FIRST TIME FOR MY BODY.

minji


کلافه از بی‌توجهی پسر کوچک‌تر با حرص وارد حمام شد و از آینه قدی داخل حمام، به خودش خیره شد و به فکر فرو رفت.


دوماهی از شروع رابطه‌شون می‌گذشت و جی، نداشتن هیچ‌گونه رابطه‌ی جنسی رو سردرگمی جفتشون می‌دونست؛ این‌که برخلاف سونگهون این اولین رابطه‌ی خودش بود و پسر کوچک‌تر هم از این‌که اجازه‌ی تاپ بودن داخل تختشون رو داره یا نه، مطمئن نبود.


فوشی زیرلب داد و سریع از حمام خارج شد، سمت گوشیش که بغل‌دست سونگهون، روی کاناپه افتاده بود رفت و بعداز برداشتنش، باهمون سرعت به حمام برگشت.


سونگهون گیج از رفتار جی اخمی کرد و تو فکر فرو رفت. با صدایی که از تی‌وی بلند شد و باختش رو در بازی اعلام کرد، دسته‌ی بازی رو به گوشه‌ای پرت کرد و از جاش بلند شد، سمت اتاقشون به راه افتاد و با وارد شدن، همزمان صدای شیرآب و پچ‌پچی رو شنید.


نمی‌خواست فکر عجیب‌غریبی بکنه ولی با صدای ناله‌ای، بی‌طاقت سمت حمام رفت و گوشش رو به در چسبوند.


با شنیدن توضیحاتی که می‌دونست منشائش گوشی جی هست، آب دهانش رو قورت داد و با لعنت کردن خودش و ذهنش، از در حمام فاصله گرفت.


فکر این‌که جی سعی داشت خودش رو برای سونگهون آماده کنه، باعث پیچ خوردن دل پسر کوچک‌تر شد.


برای حواس‌پرتی از اتاق خارج شد و سمت تی‌وی رفت تا با پلی کردن دوباره‌ی بازی فیفا، خودش رو مشغول کنه.


دیدن باختش اون‌هم برای سومین‌بار باعث شد تی‌وی رو با عصبانیت خاموش کنه و دلش بخواد با دسته‌ی داخل دستش، محکم به سرش که افکار دیوونه کننده ولش نمی‌کردن، ضربه بزنه.


از جا بلند شدنش مصادف شد با باز شدن در اتاق و نمایان شدن جی‌ای که با پوشیدن تاپ و شلوارکی سفید، از اتاق خارج می‌شد.


حالا سونگهون خودش رو برای پوشیدن اون ست هودی و شلوارک پشمی لعنت می‌کرد؛ محض رضای خدا! مطمئن بود جی هم خیس شدن هودی رو براثر عرق کردن زیاد می‌دید.


جی پوزخندی به بی‌طاقتی سونگهون زد و برخلاف فکری که در سر داشت، بخاطر تلافی بی‌توجهی پسر کوچک‌تر، چشم ازش گرفت و سمت آشپزخونه رفت تا مشغول درست کردن شیرقهوه برای خودش بشه.


سونگهون کلافه از داغی بیش‌ازحد بدنش، حین رفتن به آشپزخونه، هودی داخل تنش رو درآورد و با بالاتنه‌ای برهنه از پشت نزدیک جی شد.


دستش رو دور کمری که باریک‌تر از همیشه بنظر می‌رسید حلقه کرد و خودش رو از پشت به جی چسبوند.


-خوشگل کردی... خوردنی شدی!


جی با صدای دیپ پسر اون‌هم زیر گوشش، برای جلوگیری از ناله‌ای که تا گلوش بالا اومده بود، لب گزید و سعی کرد به زبون بی‌پروای سونگهون توجهی نکنه و به ادامه‌ی کارش برسه.


سونگهون با بی‌توجهی جی، این‌بار با کمی زور پسر رو به طرف خودش چرخوند و از بالا، به لب‌هایی که اسیر دندان‌های جی بودن، خیره شد.


-چیزی برای خجالت وجود نداره جی-آ... اونا هم ماله منه انقدر زیر دندونات لهشون نکن.


همزمان با گفتن جمله‌ی دوم، دست راستش رو از دور کمر جی برداشت و لب‌های بیچاره‌اش رو آزاد کرد.


-من... من...


دست‌هاش رو از کمر جی به کابینت پشت‌سر پسر تکیه داد و برای موازیِ هم قرار گرفتن سرهاشون، کمی خم شد و بوسه‌ای سریع روی لب‌های جی گذاشت.


-تو چی هیونگی؟!


سونگهون برای بیشتر اذیت کردن جی، هیونگ صداش زده بود و با قرمزتر شدن گوش‌های دوست‌پسرش، سعی کرد خنده‌اش رو کنترل کنه.


با دیدن این‌که حرف زدن برای پسر بزرگ‌تر سخته، بیشتر از اون بهش فشار نیاورد و با کنار زدن لیوان و یخی که پشت‌سر جی بود، با همراهی خودش، اون رو روی کابینت نشوند.


پاهای جی رو دور کمر خودش پین کرد و با نشستن دست‌های سرد جی، روی سینه‌های برهنه‌اش، نفسش رو محکم بیرون داد.


همزمان با خم شدن رو صورت جی و گذاشتن بوسه‌ای روی پیشونیش، دستش رو از پاچه‌های کوتاه شلوارک جی، داخل برد و چنگی به رون‌های شکلاتی پسر زد.


-سونگـ... سونگهون!


-خودت رو بسپار به من جی-آ.


جی با حلقه کردن دست‌هاش به دور گردن سونگهون، اجازه داد لب‌های پسر روی لب‌های خودش بشینه و دستش پیشروی بیشتری بکنه.


با برخورد دست داغ و عرق‌کرده‌ی سونگهون به عضوش، بین بوسه ناله‌ای کرد و قوسی به کمرش داد.


سونگهون بوسه‌ای که روبه خشن‌تر شدن می‌رفت رو با گاز گرفتن لب پایینی جی به پایان رسوند و کمی فاصله گرفت.


به لب‌های بادکرده و قرمز جی خیره موند و با دستش فشاری به سر عضو پسر وارد کرد. جی ناله‌ی دیگه‌ای کرد و خودش رو به سونگهون چسبوند.


-بریم اتاق.


با حرف جی، سونگهون لبخند گنده‌ای زد و با درآوردن دستش از شلوارک پسر، اون رو محکم دور کمر جی حلقه کرد و با سفت شدن حلقه‌ی دست‌ و ‌پاهای جی به دورش، سمت اتاق به راه افتاد.


-قرار نیست بهت آسون بگیرم هیونگی!!!

Report Page