FATE
Jelisبعد از تموم شدن صبحانه ، جی و نیکی همراه سونو مشغول جمع کردن میز و آشپزخونه شدن ؛ جونگوون از آشپزخونه به سمت فضای بزرگ داخل خونه که تم سفید و طوسی داشت قدم گذاشت و روی مبل نرم سفید رنگ لم داد تا مشغول جواب دادن پیام های داخل گوشیش بشه ، سونگهون هم با قیافه گیجی که به خودش گرفته بود درحال عوض کردن کانال تلویزیون بود تا برنامه ای که بتونه سرگرمش کنه رو پیدا کنه.
بعد از خارج شدن هیسونگ از آشپزخونه و برگشتن به اتاقش جیک دستی تو موهاش کشید و به سمت حموم رفت ، سونو با دیدن اینکه سوژه ها از جمع خارج شدن سریع سمت سونو برگشت و با آرنجش به پهلو نیکی ضربه زد .
+بچه تو کی میخوای بزرگ شی اخه؟ حتما باید یکاری کمی هممون آرزو کنیم توسط زمین خورده بشیم؟
-تو میدونی هیسونگ هنوز بهم ریختس و مدتی میشه که هممون همینجوریم و داریم سعی میکنم بهم کمک کنیم ، اینجوری پیش کشیدن این موضوع وقتی هنوز آمادگی توضیحشو نداره فقط اوضاع رو سخت تر میکنه!
جی همونطور آخرین ظرف توی سینک میشست گفت و بعد از تموم شدن کارش دستاشو خشک کرد ، روی شونه نیکی ضربه ای زد و از آشپزخونه خارج شد .
دوماهی میشد که هیسونگ با دوست دخترش که مدت زیادی باهم تو رابطه قطع ارتباط کرده بود ، البته این قطع ارتباط فقط به جولی ختم نمیشد هیسونگ مدتی میشد که ارتباطشو با خیلیا کم کرده بود و با خودش کلنجار میرفت انگار داشت چیزی رو هضم میکرد که دلیل جدایی اون با فرد مورد علاقش بود ، چیزی که هیچکس درموردش نمیدونست حتی اعضای تیمش . همه درمونده شده بودن و فقط سعی میکردن هیسونگی که انگار سعی میکرد خودش رو به بند بکشه رو درک کنن ، تا وقتی که خودش بخواد زنجیر های دورشو باز کنه!
جونگوون که بعد از مکالمه افراد داخل آشپزخونه به فکر فرو رفته بود با صدای زنگ در به خودش اومد ، سونگهون تلویزیون رو خاموش کرد و از جاش بلند شد و با جمله " من باز میکنم" از هال خارج شد و به طرف در رفت.
بعد از گذشتن چند دقیقه با دست گلی از گل های آفتاب گردان که به زیبایی تزئین شده بودن و خودنمایی میکردن وارد شد ، همه اعضا با دیدن گل لبخندی رو لبشون نشست که باعث شد فضای تاریک خونه رو بشکنه .
جونگوون لبخندی زد که باعث شد چال گونه هاش دوباره صورت زیباشو ببوسن و اروم زیر لب اسم کسی رو زمزمه کرد .
+جنا..
سونگهون با دیدن کارت روی گل لبخند دندون نمایی زد و نوشته روشو با صدای بلند خوند .
-برای تعطیلات خیلی ذوق زده بودیم پاک یادم رفت تو بک استیج بهتون بدمش .. شماها عالی بودین ، مثل همیشه!
دوستون دارم ، جنا.
سونو با گلدونی به سونگهون نزدیک شد و اونو از دستش گرفت تا توی گلدون بذاره ، روال هر اجراشون همین بود ! گل آفتابگردان از سمت بهترین دوستشون .
....
ده روزی از تعطیلات و استراحت گروه میگذشت و اعضا تا تونسته بودن باهم وقت گذرونده بودن ، همونطور که نیکی خواسته بود بالاخره دستش به اون کنسول بازی رسیده بود و تا میتونست با هیسونگ و جیک بازی هاشو امتحان کرده بود .
سونگهون هر روز بیشتر ، از اینکه میتونست هم تیمی مورد علاقشو اذیت کنه لذت میبرد و از هر فرصتی برای به هوا بردن داد سونو استفاده میکرد .
«+سونگهونا ! میدونستی هر روز بیشتر از دیروز دارم به خودم لعنت میفرستم که چرا پنج سال پیش پیشنهاد دادم بیشتر باهم وقت بگذرونیم؟»
جی که رسما به متصدی امور خونه تبدیل شده بود همه وظیفه های کوچیک و بزرگ خونه رو عهده دار شده بود ، وظیفه مورد علاقش گوش سپردن به اسمش از دهن جونگوون و مراقبت از اون بود . هر روز که بیشتر میگذشت حس میکرد بیشتر به پسرمقابلش وابسته شده و زودتر میخواد به دستش بیاره.
همه چیز داشت همونجوری پیش میرفت که همه وقتی در مورد تعطیلات میشنیدن درموردش فکرمیکردن هرچند همشون حس میکردن روزای اخره و باید منتظر تماس از جنا برای گوش دادن به نمایش نامه جدیدش و همینطور تمرین کردنش باشن .
شب ارومی بود و هوا خنک تر شده بود ، حالا که زمستون به اخرای خودش رسیده بود داشت خوب خودنمایی میکرد .
همه منتظر بودن دونه های سفید برف قلب آسمون رو نوازش کنن و ازش اجازه باریدن بگیرن تا یکبار دیگه زمینو به آغوش بکشن . بطری های سوجو یکی یکی روی میز قرار میگرفتن و صدای خنده ها و بازی های پسرای سرخوش کل فضای خونه رو پر کرده بود.
بعد از خالی شدن آخرین بطری تو لیوان هیسونگ ، اخمی کرد و بطری رو کنار بطری های دیگه گذاشت لب پایینشو جلو داد و به جی نگاه کرد .
+این سوجو نیست که تموم شده ، این پایان خوشی منه
بقیه اعضا با شنیدن جمله هیونگ خودشون و قیافه ای که به خودش گرفته بود زدن زیرخنده ، جونگوون که حسابی مست بود و گونه هاش حالا دیگه به قرمزی میزد دستشو طبق عادت روی زانوی جی گذاشت و با دست دیگش به اطراف میز اشاره کرد .
-مارو ببین! هممون مستیم..
جی نگاهی به نیم رخ زیبا و سرخوش پسر کناریش انداخت و لبخندی زد ، جونگوون با حس نگاه جی سمتش برگشت و لبخند دندون نمایی زد با قرارگرفتن چال گونه هاش کنار صورتش جی دیگه ضربان قلبشو نشنید و حس کرد الانه که از زیبایی پسر مقابلش بیهوش بشه .
نیکی روی میز کوبید و باعث شد همه به خودشون بیان بعد از جاش بلند شد و سرفه ای کرد .
+بیاین بریم بخوابیم اگه بیشتر از این ادامه بدیم حس میکنم دیگه نمیتونم تمومش کنم .
سونو از دست نیکی اویزون شد و خواست بلند شه که پاش پیچ خورد و سرجاش محکم رو زمین افتاد ، سرشو به بازوی سونگهون تکیه داد و چشماشو بست .
-حس میکنم دیگه نمیتونم از جام بلند شم.
سونگهون کمی خودشو جابه جا کرد و سر سونو رو شونش تکون خورد و بیدار شد ، به چشمای خمار و کشیده سونو نگاه کرد و اروم لب زد .
+میخوای من ببرمت ؟ میدونی که بلند کردنت رو دستام برام کاری نداره .
سونو لب پایینشو جلو داد پوفی کرد و چش غره ای به سونگهون رفت ، از دست نیکی گرفت و با کمک خواستن ازش از جاش بلند شد و همراه نیکی از پسرای دیگه جدا شد .
سونگهون که به اندازه بقیه مست نبود از جاش بلند شد خوراکی ها و بطری های روی میزو جمع کرد و تو آشپزخونه گذاشت ، بعد از دست تکون دادن برای بقیه اعضا ازشون جدا شد و سمت اتاقش رفت .
جی که سعی داشت جونگوون مست رو به خودش بیاره تا از لیس زدن انگشتش دست بکشه دستشو دور گردن خودش انداخت و دست دیگش رو روی پهلو جونگوون گذاشت تا از جاش بلندش کنه .
-تو ببرش و مواظب باش صبح از پایین پنجره اتاق هیسونگ هیونگ جمعتون نکنم .
جی به هیسونگ اشاره کرد و چشماشو به نشانه تاکید بر اینکه به خاطر مستی تعادلشو حفظ کنه گرد کرد و به سمت اتاق جونگوون قدم برداشت .
جیک از جاش بلند شد و سمت هیسونگی که حالا دیگه داشت به خواب میرفت رفت ، دستاشو دور صورت هیسونگ گذاشت و بهش نگاه کرد ، اون چقدر میتونست زیبا باشه؟ چقدر که باعث شده بود جیک قلبشو به یه پسر ببازه؟
دستاشو روی صورت هیسونگ تکون داد و سعی کرد هوشیارش کنه پشت سرهم چندبار اسمشو صدا زد تا اینکه پسر بزرگتر اروم چشماشو باز کرد .
+جیک؟ اوه..تو هنوز اینجایی..پیش من
جیک لبخندی به کیوت بودن پسرمقابلش زد و سر تکون داد .
-من اینجام هیونگ ، وقتشه بریم بخوابیم.
هیسونگ سری به نشانه تایید تکون داد و با کمک جیک از جاش بلند شد و به سمت راهرویی که انتهاش اتاقش قرار داشت حرکت کرد ، جیک بعد از خاموش کردن چراغا نور گوشیش رو سمت راهرو انداخت و جلوی در اتاق هیسونگ رسید .
در اتاق رو باز کرد و همین که میخواست داخل اتاق بشه سنگینی وزن هیسونگ رو شونش افتاد و باعث شد از پشت به در اتاق کوبیده بشه و درو ببنده .
جیک حالا بین دراتاق و هیسونگی که جلوش وایستاده بود گیر افتاده بود ، چشمای هیسونگ نیمه باز بود و از گرمای نفساش که تو صورت جیک میخورد میشد فهمید داره به اون نگاه میکنه .
جیک به چشمای هیسونگ خیره شد و نگاهاشون بهم گره خورد . هیچکدوم نمیتونستن دست از پرسیدن اون ستاره ها بردارن ، هیسونگ اب دهنشو قورت داد و باعث بالا پایین شدن سیب گلوش و گره خوردن نگاه جیک به لباش شد .
نگاهشو دزدید و از جلوی جیک کنار رفت و به سمت تختش حرکت کرد ، خودشو روی اون انداخت و دستاشو روی سرش گذاشت.
+ممنون جیک! شبت بخیر .
جیک شب بخیری گفت و بعد از خارج شدن از اتاق هیسونگ با کلافگی که تو ذهنش درحال چنگ زدن به افکارش بود به سمت اتاقش رفت و دربست.
جی بعد از گذاشتن جونگوون روی تختش خواست دستای جونگوون از دور گردنشو باز کنه که حس کرد نفسای جونگوون بهش نزدیکتر شدن .
جونگوون سرشو جلو برده بود و داشت گردن جی رو بو میکشید ، جی برای حفظ تعادلش دستشو کنار بالش جونگوون گذاشت و چشماشو روی هم فشار داد .
-جونگوون...
+خیلی بوی خوبی میدی هیونگ ... من خیلی بوی تنتو دوست دارم..
دستشو پشت گردن جی گذاشت و سرشو بالا اورد و به چشمای جی نگاه کرد ، جی سرشو سمت جونگوون برگردوند و به اون دوتا تیله ای که قلبشو بهشون باخته بود متقابلا خیره شد .
جونگوون دستشو بالا اورد و موهای روی چشم جی رو کنار زد تا بهتر بتونه اجزای صورت پسر مقابل رو بپرسته . دستشو از رو گونه هاش تا خط فک تیز پسر و گردن و شونه هاش کشید ، جی که سرجاش یخ زده بود فقط به لمس های جونگوون تن سپرده بود و هیچ حرکتی نمیکرد لحظه به لحظه تحمل کردن براش سخت تر میشد.
دلش میخواست تا اخر عمرش توسط دستای اون پسر نوازش بشه .. دلش میخواست فکرایی که تو سرش داشتن اونو به جنون میرسوندن رو عملی کنه ! دیگه بس بود اون به اندازه کافی صبر کرده بود تا بتونه اون ساید از خودش رو به جونگوون نشون بده ...