.Everything.

.Everything.

SunBleachedIvy

00:29

Song of the chapter: My moon My man_ Feist


" جیک؟ برات یه نامه اومده. از طرفه ریموس چپمن."
جیک به سمتش اومد تا نامه رو بگیره ولی سونگهون با صورت اخم کرده نامه رو تو دست خودش نگه داشت.
"هون، نمیخوای نامه رو بهم بدی؟"
سونگهون بهش اعتنایی نکرد و جیک مجبور شد جلوی چشمش بشکن بزنه
"نامه رو بده من!" دستش رو جلو گرفته بود.
"توش چی نوشته؟" نامه رو توی دست جیک گذاشت
"نمیدونم هون، تا وقتی نخوندم که متوجه نمیشم‌. اما معمولا از آب و هوا، حالش و کارهایی که این روزا میکنه حرف میزنه. من هم در جواب این ها رو بهش میگم."
گفت و پشت میز نشست.
" تو باهاش حرف میزنی؟"
"سونگهون این چه سوالیه؟ معلومه. اون دوست منه و آدم جالبی هم هست. اینجور رفتار اصلا درست نیست."
سونگهون کنارش روی میز نشست.
"میخوام ببینم که دوستت چی نوشته."

جیک چشم هاش رو چرخوند ولی اعتراضی نکرد، درهرصورت که سونگهون انگلیسی بلد نبود. پس مشکلی پیش نمیومد.

ولی وقتی جیک با لبخند حرف های دلگرم کننده ریموس رو میخوند، میتونست سنگینی نگاه سونگهون رو روی خودش حس کنه و اون مرد دستش رو دور گردن جیک انداخت.
" برای چی هنوز باهم حرف میزنید؟ مگه رابطتتون تموم نشده؟"
" چرا ولی اون بیشتر از اینکه یه پارتنر باشه یه دوست بود. یه دوست خوب که من رو از لاک خودم بیرون آورد"
سونگهون کمی عقب رفت.
"خب بالاخره دوستته یا پارتنر قبلیت؟!"
"چرا میخوای بدونی هون؟"
"میخوام بدونم ارتباطت با مردی که هرهفته بهت نامه میده چیه"
"قبلا هم بهت گفتم دوست پسرم بود. اگر میخوای بیشتر توضیح بدم یک شب رو هم باهم دیگه گذروندیم"
جیک نمیخواست اون حرف رو بزنه ولی اونقدر سونگهون رو اعصابش راه رفته بود که اگر این رو نمیگفت تا ابد روی دلش میموند.ولی وقتی متوجه شد دقیقا چه حرفی زده نامه رو تو پاکت برگردوند ، بلند شد تا بره یه کاری انجام بده و از این موقعیت فرار کنه.
"معمولا وقتی میگن شب رو باهم گذروندن یعنی باهم خوابیدن. یا من اشتباه میکنم و انگلیسی ها یک جور دیگه ازش استفاده میکنن"
لحنش مثل شب اولشون بود
"بگو ببینم جیک، من اشتباه میکنم؟"
"نه، باهم خوابیدیم."
از پشت چشمش دید که مرد از جاش بلند شد
"اینطوری نیست که تو تا حالا با کسی نخوابیده باشی هون، من هم باهاش خوابیدم درضمن اون موقع ما باهم بودیم!"

یک دفعه سونگهون از پشت سرش در اومد.

" نه بابا؟ نکنه براش کار های دیگه ای هم کردی؟" سونگهون آروم آروم به سمتش قدم گذاشت که باعث شد جیک اونقدر عقب بره که به دیوار بخوره.
"چی میگی هون؟! منظورت چیه؟!" با لحن لرزون و گونه های سرخ با صدایی که از ته چاه میومد زمزمه کرد.
"بیخیال جیکی، هردومون میدونیم منظورم چیه." شروع کرد به بوسه گذاشتن روی گردنش
"اون اینجوری لمست میکرد؟ یا اینجوری برات هیکی میذاشت؟"
دست های جیک تیشرت رو چنگ زده بودن و خود پسر آروم ناله می‌کرد
"اصلا تونست تو اون دقیقه های اول باعث ناله ات بشه؟"
تو گردن پسر زمزمه کرد و باعث لرزش بیشترش شد
"معلومه که نمیتونسته‌، اون من نبودم."
جیک نفهمید چی شد از وقتی که لب های سونگهون روی لب هاش فرود اومد تا وقتی که به خودش اومد و دید برهنه زیر پسر روی تخت خوابیده.
سونگهون تمام وجودش رو پر از هیکی می‌کرد و همراهش عضوش رو لمس می‌کرد، فقط برای اینکه به جیک ثابت کنه اون براش از همه بهتره.
"همینجوری ناله کن بیبی، برای من ناله کن."
انگشت هاش رو دور عضو جیک حلقه کرد و آروم آروم تکونشون میداد.
"هون.. لطفا."
"لطفا چی بیبی؟ سکس کنیم؟" دست هاش رو از روی عضو پسر برداشت.
"آره... میخوام سکس کنم" تیکه تیکه بود هم صداش هم خودش، زیر سونگهون اصلا نمیدونست کیه یا داره چیکار میکنه. فقط این براش مهم که عضو پسر رو داخل خودش داشته باشه.
سونگهون از روش بلند شد و روی تخت کنارش دراز کشید.
" تاحالا سواری کردی؟"
اون حرف اصلا تحریک کننده نبود ولی جیک رو تا روی ابر ها برد، جیک تا حالا اون کار رو نکرده بود ولی اینقدر اون کار لذت بخش به نظر می‌رسید که بدون هیچ حرفی خودش رو بلند کرد و سعی کرد روی پسر بشینه.
سونگهون کمرش رو گرفته بود و کمکش می کرد تا عضوش رو کامل داخل ببره.
" نترس بیبی، خیلی حس خوبی داره بهت قول میدم"
جیک سری تکون و کل عضوش رو یک دفعه وارد خودش کرد، احساس لذت اونقدری بود که پسر میتونست همونجا بی هوش بشه.
دست هاش رو روی بازو های سونگهون گذاشت و شروع به سواری کردن گرفت.
ناله هاش کل خونه رو فرا گرفته بود، اصلا یادش نمیومد کجاست. حقیقتا براش مهم هم نبود.
اونقدر حس مرد داخل خودش خوب بود که میتونست تا ابد اونجا بشینه و از مرد سواری بگیره

بعد از چند دقيقه با احساس اینکه نزدیکه سرش رو روی سینه مرد گذاشت و تند تر حرکت کرد، مرد هم با احساس کردن گرمای پسر داخلش اومد.
سونگهون ضربه ای به باسنش زد تا پسر سرش رو بالا بگیره.
"خوبی بیبی؟"
"هوم"

"انگلیسی اینطوری بهت لذت میداد؟"

جوابش مشتی بود که به سینه اش خورد.




Report Page