.Everything.
SunBleachedIvy00:24
Song of the chapter: This town_ Niall Horan
دو روز از بهوش اومدن سونگهون میگذشت، ولی هنوز جیک و اون به طور جدی ننشسته بودن تا راجب اون مسائل حرف بزنن.
سونگهون هم تو این دو روز متوجه شد که
جیک و ریموس باهمدیگه ان، این رو هم متوجه شده بود که ریموس نمیدونست جیک و سونگهون باهم ازدواج کرده بودن، هنوز هم متاهل بودن. به احتمال زیاد جیک هم این موضوع رو فراموش کرده بود.
"رنگ صورتت برگشته، نه که خیلی رنگ داشت ولی خب باز هم اون سفیدی رو گرفته."
جیک گفت و به سونگهون کمک کرد روی تخت بشینه، این دو روز روابطشون مثل اوایل
ازدواجشون شده بود.
" تو هم لاغر شدی، قبلا اگر بهم مشت میزدی دردم میگرفت. الان احساس میکنم بهت دست بزنم ممکنه بشکنی."
"کاری نکن دیگه باهات حرف نزنم."
"اون مرد کیه؟"
جیک سرجاش خشکش زد
"ریموس، قبلا که خودش رو بهت معرفی کرد."
"سوال رو نپیچون، خودت میدونی منظورم چیه. اون میدونه؟ راجب من و تو؟"
"دوستمه."
"وسایلت اینجاست جه یون، بوی تو هم تو این اتاق پیچیده. امکان نداره اون دوستت باشه." با لحن طلبکارانه ای گفت
حرف هاش جیک رو آزار میداد
"اگر بگم دوست پسرمه چی؟ میخوای چیکار کنی؟"
"هیچی، لیاقت تو بهترین آدم هاست."
در کمال ناباوری جیک، سونگهون با آرامش به سؤالش جواب داد.
" ولی من میخوام اون بهترین آدم باشم، نمیتونم ببینم که با کس دیگه ای هستی و بازو هاش رو دور تو حلقه کرده. ولی نمیتونم هم اون آدمی بمونم که زندگیت رو نابود کرد"
اون مرد کی وقت کرده بود اینقدر افکار و احساساتش رو جمع و جور کنه؟
" من میخوام درستش کنم جیک، چطوری باید این کار رو بکنم؟بهم بگو و من همون کار رو انجام میدم"
لحنش مصمم و جدی بود، اون واقعا میخواست درستش کنه.
"اول خوب بشو، بعد حرف میزنیم"
"داری طفره میری، خودت هم میدونی. من حالم در حدی خوب هست که بخوام گندی که زدم رو درست کنم!"
"گندی که زدی، کشتن یک آدم بود سونگهون. درسته که من بخشیدمت ولی دلیل نمیشه که همین الان همه چی به حالت قبل برگشته باشه!"
"نمیخوام برگرده، من بهت دروغ گفته بودم و آسیب زدم. چرا باید بخوام اوضاع به قبل برگرده؟"
" چرا من باید بخوام اوضاع به قبل برگرده؟ تو زندگی من رو نابود کردی، رسما من رو آواره کردی! چرا باید
باهات کنار بیام؟"
" چون دوستم داری از حرف هات وقتی بی هوش بودم میشه فهمید یا اینکه وقتی جونگوون بهت زنگ زد خیلی راحت میتونستی قطع کنی ولی این کار رو نکردی."
جیک رو از پشت توی آغوشش کشید
"بزار اوضاع رو درست کنم لطفا، به روش آروم و متمدن."
"اگر نخوای آروم و متمدن این کار رو بکنی دقیقا چی میشه؟"
"میدزدمت"
جیک زد زیر خنده و سعی کرد از تو بغل اون بیرون بیاد
" لطفا این مسخره بازی رو ها تموم کن. من و تو هردوتامون بالغیم، این چرت و پرت ها چیه؟"
سونگهون دست هاش رو از دور پسر برداشت
" خب پس بیا آروم و متمدن پیش بریم."
وقتی دید جیک مخالفتی نمیکنه شروع به حرف زدن کرد
"فکر کنم باید از اول برات شروع کنم، وقتی آلوین من رو به فرزند خوندگی گرفت. با من یک قول و قراری گذاشت، تا یک روز براش آدم بکشم. هر آدمی که باشه، تا در ازاش اسم قاتل پدر و مادرم با کسی که استخدامش کرده رو بهم بده. من هم قبول کردم، یک روز اون اومد و گفت باید برم این مرد رو بکشم و خانواده اش رو به همراهش نابود کنم اما..."
"بسه دیگه، بقیه اش رو خودمون میدونیم." جیک میخواست حرف زدن سونگهون رو متوقف کنه، گوش دادن به سونگهون غمه توی سینه اش رو بیشتر میکرد.
"من عاشق اون کسی شدم که قرار بود نابودش کنم، ولی خب اونقدری شجاع نبودم که بتونم جلوی قول و قرار رو بگیرم. و الان اون پسر رو ندارم."
جیک طی حرکتی که خودش هم نمیدونست چیه خودش رو روی تخت انداخت و شروع کردن با سونگهون حرف زدن
"ارزشش رو داشت؟"
"نمیدونم. ولی ارزش از دست دادن اون پسر رو که قطعا نداشت. به نظرت چیکار کنم که اون پسر بهم یک شانس
دوباره بده؟"
" جیک؟"
صدای ریموس باعث شد جیک از سر جاش ترسیده بلند بشه درحالی که سونگهون متوجه شده بود که کسی به در تکیه داده.
"کی اومدی؟"
"الان." نگاهی به سونگهون انداخت
"یک لحظه میای بیرون؟ باید باهات حرف بزنم." باز هم چشم هاش قرمز بود و پوستش رنگ پریده بود.
"آره الان میام"
" چیزی شده؟"
جیک و ریموس پشت در اتاق وایساده بودن
" فکر نمیکنی وقتش باشه که راجب خودت و اون پسر بهم بگی؟"
جیک تا حالا هیج وقت اون رو اینقدر جدی ندیده بود.
"نمیدونم.. چطوری باید بهت بگم.."
" تا وقتی که اون پسر همسرت یا چیز دیگه ای نباشه فکر نکنم مانعی باشه"
"ولی من همسرش هستم. جیک بهت نگفته؟"
جیک تو دلش سونگهون رو لعنت کرد ریموس چشم هاش گرد شده بود و نمیدونست باید چی بگه تنها کاری که تونست بکنه اینه که از خونه بره بیرون.
" این چه کاری بود؟!"
" چی؟! اون نباید میدونست که تو هنوز ازدواج کردی؟"
" چرا! ولی خودم میتونستم بهش بگم، نیازی نبود تو این کار رو برام بکنی."