.Everything.
SunBleachedIvy00:13
Song of the chapter: Unknown/Nth_ Hozier
بعد از اینکه برای بار آخر نقشه رو با آلوین مرور کرد از ماشین آلوین بیرون اومد و به سمت سالن مهمونی رفت خیلی دوست داشت جیک رو از نقشه دور نگه داره ولی متاسفانه آلوین جیک رو دقیقا هسته اصلی نقشه قرار داد بود.
"سونگهون، کجا بودی؟ داشتم دنبالت میگشتم." جیک از پشت سرش در اومد.
" آلوین میخواست باهام حرف بزنه. چرا؟"
" پدر و مادرم قراره سخنرانی کنن. میخواستن من و تو هم اونجا باشین."
" چقدر دیگه میخوان سخنرانی کنن؟"
"چرا؟ کاری میخوای بکنی؟"
چون دقیقا بعدش قرار بود کارش رو انجام بده.
"گفتم من و تو یکم بیرون راه بریم." دو لیوان شراب از روی سینی دست مستخدم برداشت.
" جیک، اون همون دوستت سونو نیست؟" حواس جیک رو پرت کرد و بعدش پودری که در عرض ثانیه حل شد تو شرابش ریخت.
"نه."
لیوان رو بهش داد
" فکر کردم اونه. حالا میای راه بریم یا نه؟"
" هوم بیا بریم یه قدمی بزنیم" جرعه ای از اون شراب خورد
" راستی..همین الان برام ایمیل اومد که دفاعم قبول شده! اگر بخوام میتونم برم دکترا بخونم"
سونگهون در سکوت به حرف هاش گوش میداد
" چرا هیچی نمیگی هون؟ اگر به خاطر سخنرانیه نگران نباش من و تو فقط باید اونجا وایسیم."
وانمود کرد که واقعا سکوتش به خاطر همونه
" اگر که اینجوریه خوبه، چون من هیچ وقت با آلوین هم حرفی نمیزدم. زمان این جور مراسم ها"
" اشکالی نداره از این مراسم ها فقط سالی یک باره. از طرف خانواده من در امانی ولی خودت میخوای به عنوان وارث آلوین چیکار کنی؟"
سونگهون دست جیک رو گرفت.
"یه فکری به حالش میکنم. هنوز کلی مونده تا آلوین بیوفته بمیره تا اون موقع کلی وقت دارم"
"سونگهون میشه راجب مرگ حرف نزنی؟ مخصوصا مرگ اعضای خانواده. اصلا از موضوعش خوشم نمیاد."
سونگهون صدا زدنش به معنای این بود که واقعا جیک از این جور مکالمه ها خوشش نمیاد.
" الان هم سردمه، میای بریم تو؟ همین لحظه هاست که سخنرانی پدر شروع بشه"
سردش بود، یعنی دارو داشت اثر میکرد، دستش رو فشرد
" آره بیا بریم تو، باهمدیگه."
جیک ابرو هاش رو خم کرد، چرا سونگهون طوری رفتار میکرد که انگاری فردایی وجود نداره؟
وقتی برگشتن پدر جیک رو دیدن که پشت میکروفون ایستاده بود و داشت میگفت چقدر بهپسرش که حالا دکترا داره افتخار میکنه.
" من هیچ وقت آدم ریاضی نبودم ولی پسرم الان تو فیزیک دکترا داره واقعا بهت افتخار میکنم جیکی" حرف های پدر جیک فقط کار رو برای سونگهون آسون تر میکرد.
" تو هیچ وقت آدم عقل نبودی پدر" جیک به سونگهون گفت و بعد از اینکه پدرش برای اون لیوانش رو بالا آورد اون هم باقی مونده شرابش رو هم خورد و بیشتر سرما رو احساس کرد
" سونگهونا، به نظرت سرما خوردم؟ آخه اصلا احساس خوبی ندارم"
سونگهون دست هاش رو دور کمر جیک حلقه کرد و نگاهش رو به پدر جیک داد که قراره بود بره به طبقه بالا. جایی که طبق یک پیام مخفی و ناشناس بهش گفته شده بود که جاسوس اونجاست ولی اون قرار بود جیک رو اونجا بی هوش و سونگهون رو با اسلحه جلوی صورتش پیدا کنه.
"هون، فکر کنم دارم..."
حرفش با سیاهی رفتن چشم هاش قطع شد ولی به لطف سونگهون که گرفته بودتش کسی متوجه نشد که اون هوشیاریش رو از دست داده.سونگهون جیک تقریبا بی هوش رو سمت پله ها برد و چون میدونست شیم قبل از اینکه بره طبقه بالا قرار بود با چند تا از همکار هاش مشاوره کنه نگران این نبود که هم زمان با پدرش برسه.
طبقه بالا یک خرابه بود که کمتر کسی ازش استفاده میکرد، بهترین جا رو برای خودکشی میساخت.
خودکشی به خاطر خشونت هایی که در حق پسرت انجام دادی.
سونگهون جیک رو کنار یکی از لوله های گاز گذاشت و دست هاش رو بهش بست.
کتش رو در آورد، تفنگش رو از توی جیبش در آورد و کنارش نشست و منتظر شد احساس آرامش عجیبی داشت. آرامش قبل از طوفان بود؟ با صدای پایی که میومد بلند شد و تمام پنجره ها رو بست. منتظر شد تا اون مرد بیاد بالا
" تو... اینجا چیکار میکنی؟"
شیم اونقدر با دیدن سونگهون و جیک شوکه شده بود که نمیدونست باید چی بگه
" من همون جاسوس تو سيستم شما ام."
"هون.."