@Enqelabrojava
🔳 نامهٔ واریشه مرادی در سومین سالگرد جنبش ژن، ژیان، ئازادی؛
پیشاهنگی زنان نه یک تمنا بلکه یک برنامه عمل است.
❑ #وریشه_مرادی (جوانا سنه) زندانی سیاسی محکوم به اعدام در نامهای از زندان قرچک ورامین به مناسبت سومین سالگرد جنبش «ژن ژیان ئازادی» (زن زندگی آزادی) این جنبش را فراتر از یک اعتراض خیابانی و مبارزهای برای بازپسگیری هویت، روح و ارادهٔ زنان خوانده است. او با تأکید بر اینکه رهبری زنان قلب جنبش است و بدون آن تغییر دموکراتیک واقعی ممکن نیست، احکام اعدام را انتقامجویی یک رژیم هراسان خوانده و از مردم خواسته است این سالگرد را به مانیفستی برای زندگی آزاد تبدیل کنند.
📜 متن نامهٔ وریشهٔ مرادی به شرح زیر است:
به تمام کسانی که ژن ژیان ئازادی را با تپش قلبشان میخوانند.
سومین سالگرد فروغی ست که جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» در جانها افروخت. این جنبش با کاراکتری پیچیده و چند بعدی، نه صرفاً انفجار خشم خیابانی است و نه تنها مطالبهٔ جزئی یک قشر، طیف مطالباتش از آزادیهای فردی و کلکتیو تا حق تعیین سرنوشت جمعی، از مطالبات اقتصادی پایه تا عدالت فرهنگی و حقوق قومی و زبانی و از مقابله با سركوب جنسیتی تا خواست یک جامعهٔ دموکراتیک واقعی گسترده است. هر کدام از این مطالبات حلقهای است در زنجیرهای که هدفش بازآفرینی ساختار قدرت و رابطههاست؛ رابطههایی که امروز بر پایهٔ سلطهٔ خشونت و بازتولید نابرابری استوارند.
ژن ژیان ئازادی مبارزهایست برای متفاوت اندیشیدن و متفاوت زیستن. ژن ژیان ئازادی جنبش بازپسگیری بدن، روح و ارادهٔ به انقیاد در آوردهٔ زنان ست که حکومت ایران طی سالها قوانین و محدودیتهای فراوان از آنان سلب کرده بود و پایههای اقتدار خود را بر روی بندگی سوژهٔ ژن، تحقیر و امحای آنان بنا نموده است. ژن، ژیان، ئازادی، سوژهٔ زن را به عنوان عنصر اصلی انقلاب فرموله کرد و به عبارتی این واقعیت را به همگان نشان داد که بدون سوژگی زنان، هیچ انقلابی شانس تغییر دموکراتیک جامعه را نخواهد داشت و احکام اعدام و سرکوب و هر چیز دیگر نمیتواند مانع این حقیقت روشن باشد.
اندیشه ای که بر آن تکیه داریم پارادیم جامعهٔ دموکراتیک، اکولوژیک و آزادی خواه است؛ نه ساده اندیشانه و نه صرفاً احساسی. تحولات ایجاد شده توسط این جنبش، سطحی و تصادفی نیست؛ عمقی و بنیادین است. تغییراتی که میبینیم تنها جابه جایی فضاهای عمومی یا تغییر شعارها نیست، بلکه تحول بنیانی فهم ما از نظم اجتماعیست: چه کسی حق تصمیم گیری دارد، و چه معنایی برای «حیات جمعی دموکراتیک» قائلیم. در همین بستر است که ایدهٔ «زندگی مشترک آزاد» به مثابه باز تعریف روابط انسانی و اجتماعی، از مناسبات خانوادگی تا عرصهٔ عمومی معنی مییابد. این حرکت نشان داده که اگر ساختارها اصلاح نشوند، هیچ اصلاحی پایدار نخواهد بود. بنابراین مبارزهٔ ما معطوف به بازسازی نهادها، فرهنگ و ذهنیتهاست، نه فقط تصاحب صحنهٔ سياسی.
هر شعاری روح زمان و مکانی دارد که دارای یک ایدئولوژی ست که از آن تغذیه میکند و هر پارادایمی بر آن بناست، یک بستر تاریخی و اجتماعی دارد. بیان حافظهٔ جمعی، اندیشه در قالب کلمه و پذیرش سخن، هزینهها و مبارزات بسیاری میطلبد. شعارهایی که واقعیتها و تجربههای طبقه، نژاد، زنان، خلقها و فرهنگهای تحت ستم را بیان میکنند، نماد مقاومت، امید و طلب زندگی آزاداند. این شعارها محصول تاریخاند؛ جایی که واژه معنا مییابد و با زندگی در هم میآمیزد و در قالب صدا و کلمه، نیروی حیات کسانی را منتقل میکنند که صدایشان خاموش یا شنیده نمیشود و فضایی جذاب و تحولساز برای مقاومت و خودآفرینی آزاد ایجاد میکنند.
در مرکز این نوسازی، پیشاهنگی زنان قرار دارد و این پیشاهنگی را باید درست فهمید: زن بودن یک مسأله بیولوژیک صرف نیست؛ زنانه بودن یک ذهنیت، یک تسلط اخلاقی_سیاسی و یک پیشاهنگی ایدئولوژیک است که جامعه را به سمت رهایی، همیاری و دموکراسی سوق میدهد. وقتی میگویم پیشاهنگی زنان، منظور زنی است که قید نقشهای تحمیل شده را میشکند و ذهنیتی را عرضه میکند که سلطه را به چالش میکشد. این ذهنیت به بازتوزیع قدرت، به دموکراتیزه شدن روابط و به پذیرش تفاوتها میاندیشد؛ به این معنا که آزادی زن همواره مترادف آزادی جمع بوده و هست.
میدانم که میخواهند این خیزش را به عنوان یک شورش آنی تصویر کنند و برایش راه حلهای امنیتی و کیفری بیابند، اما مسئله فراتر از کنترل فضاست: ما با یک بازنگری عمیق مواجهیم. و همین است که آنان را وا داشته تا از ابزارهایی فراتر از زور معمول استفاده کنند. احکام اعدام و یا سرکوب صداهای معترض را باید دقیقتر دید: این احکام نه تنها علیه افراد است، بلکه علیه ذهنیتی ست که این نمادها نمایندگی میکنند. این حکمها شکلی از انتقامگیری سیستماتیکاند. __ انتقام از جنبشی که خواهان بازاندیشی بنیادین قدرت است.
انتقام در این شکل تلاشی است برای بریدن صدا از تن و خفه کردن پیام؛ اما آنچه نادیده گرفته میشود این است که ذهنیت رهایی بخش را نمیتوان با طناب سلول یا حکم نابود کرد. چنین احکامی نه نشانهٔ قدرت، که اعترافی به ضعف مشروعیت و ترس از گسترش اندیشهاند: وقتی موضوع از عرصهٔ سیاست به سرکوب نمادها کشیده میشود، یعنی گفتگو و تغییر، تهدیدی جدی ست. آنچه علیه زنان زندانی اعمال میشود، بخشی از پروژهٔ انتقام است __ انتقام از «زن، زندگی، آزادی» و گواه تأثیر ژرف جنبش.
آنان میخواهند با ابزار حکم، حرکت پیکر اجتماعی را متوقف سازند؛ اما ذهنیت پیشاهنگانهای را که الهامبخش این حرکت است، هرگز نمیتوانند از میان ببرند، تا زمانی که وفاداری به اندیشه و عمل باقیست و تا هنگامی که تعریف تازهای از آزادی و دموکراسی پیگیری میشود، هر حکمی جز بر جدیت این مسیر نخواهد افزود.
ادامهٔ آرمان «زن، زندگی، آزادی» یک ضرورت تاریخی است. این آرمان پیوندی است میان تئوری و عمل روزمره؛ راهی برای سازماندهی، آموزش سیاسی، شکلدهی نهادهای دموکراتیک موازی و پذیرش نقش زنان در رهبری جمعی و بازسازی اقتصاد، فرهنگ و عدالت بر پایهٔ کرامت انسانی.
از شما میخواهم که این سالگرد را تنها به سوگ تبدیل نکنید؛ آن را به مانیفستی برای زندگی آزاد بدل کنید. نامهها، یادداشتها، تجمعات کوچک و بزرگ، کار نظری، آموزش نسلهای جدید __ همه ابزارهاییاند که باید با هم به کار افتند. ما باید نشان دهیم که پیشاهنگی زنان نه یک تمنا، بلکه یک برنامهٔ عمل است؛ برنامهای که میدان عمومی را دگرگون کند و امکان زیستن برابر را فراهم آورد.
✍️ وریشه مرادی
زندانی اعدامی زنان قرچک، ۲۵ شهریور ۱۴۰۴
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
❑ انقلابــــ روژآوا
t.me/enqelabrojava