@Enqelabrojava
✍ #محمد_مرادی:از بچگی نوشتن را دوست داشتم و از آن بیشتر خواندن را. علی محمد افغانی و علی اشرف درویشیان دو نویسندەای که در همان زادگاه من و در همان حال و هوا نویسندگی را شروع کرده بودند، در من توان و اعتماد به نفس نوشتن را بالا می بردند. از ویژگیهای مهم شهر من کرمانشاه، فاصله عجیب و غریب طبقاتی بین ثروتمندان و زاغه نشینان است. تقریباً در فاصله چند دقیقه و با گرفتن یک تاکسی به راحتی میتوانید از کاخها و عمارتهای بزرگ بالاشهر به کوخها و محلههای فقیر و پرت افتادەی شهر بروید و از این تنوع گونههای انسانی دچار حیرت شوید.
جای تعجب ندارد که هر دوی این نویسندگان به ادبیات چپ و متعهد روی آوردند. طبیعتا طبقه بالا ادبیات را جز برای فیس و افاده و درآمدزایی بیشتر نمیخواهد. این تودەی فقیر و بدبخت بود که به ادبیات به مثابەی وسیله سرگرمی و فریادی برای اعتراض نگاه می کرد. از همین تودەی فقیر بود که گهگاه تک و توک اهل ذوقی به هزار زحمت خود را بالا می کشیدند و به طبقەی متوسط می رسیدند و با کسب دانش و شغل به اصطلاح می توانستند سری توی سرها در آورند. پس به خلاف گمان عدەای که ادبیات چپ را محصولی متاثر از زمانەی کمونیسم و صرفاً زیر چکمه امثال استالین می بینند، در واقع ادبیات چپ ما زبان گویای خیل عظیمی از اجتماع بود که برای ابد و نسل اندر نسل از ثروت و قدرت و حتی نیاز های اولیه دور نگەداشته شده بودند و سالیان دراز با افیون دین در نشئگی و خمار مانده بودند: نشئگی بهشتی خیالی، که چون اسبی که پی هویجی بدود که سورچی با قلابی جلویش آویخته، نسل ها پیاش دویدند و ناکام ماندند و خمار از زندگی در دوزخی واقعی که وعده آن بهشت موهوم و خیالی تحمل پذیرش می کرد.
درویشیان یکی از وفادارترین نویسندگان این ادبیات بود. تعهدی که داشت مانع از آن میشد که به ساحات سرگرم کننده و مفرح و بی درد و دردسر زندگی بپردازد. امروز، روز وداع با او بود. نمی دانم از خیل عظیمی که او را رفیق میخواندند، چند کس هنوز دغدغەهای انسانی چون عدالت و برابری دارند؟ اما دست کم بخشی از این جمعیت ژست و ریایی مزورانه داشت؛ تزویری متعفن که قادر است بزرگترین و زیباترین لغات و مفاهیم را به حروفی پوچ و مبتذل بدل سازد.

@jeqnemut