@Enqelabrojava
🔳 نامهٔ وریشه مرادی از زندان اوین: باید با معنا و متعالی زیست.
❑ #وریشه_مرادی (جوانا سنه)، زندانی سیاسی کورد محکوم به اعدام، در این نامه، ضمن حمایت از اعتصاب سراسری کوردستان، آغاز دومین سال کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» و همچین جایگاه مبارزاتی زنان در منطقه، ایران و عصر حاضر، از ضرورت ایستادگی و مقاومت، حتی زیر احکام اعدامها و سرکوبها گفت.
📜 متن کامل نامهٔ وریشه مرادی:
وریشه مرادی: باید با معنا و متعالی زیست.
❑ حکم اعدام برای من صادر گشته، برای «ما»! ما، یعنی بخشی از زنان مبارز زندانی! من و سایر دوستانم به نمایندگی از یک جامعه حکم گرفتهایم. این در واقع خوابی است که برای تمامی جامعه دیدهاند. سرکوبِ (بخوانید اعدام) جامعه را در پیش گرفتهاند و صد البته که با مقاومت روبرو خواهند شد. حمایتهای داخلی و خارجی نیز جهت لغو حکم اعدامها توسعه یافته و این پشتگرمی بزرگی برای ماست. ما در داخل تسلیم تحمیلها و اتهامات بیبنیان دستگاههای امنیتی نشدیم و مقاومت کردیم. جامعه نیز از ما حمایت میکند و این همبستگی نمود مهمی از تداوم مبارزهٔ مدنی در برابر ظلم دستگاههای حکومتی در ایران است. اعتصاب اخیر مردم کوردستان نیز نمود همین امر بود و جای قدردانی دارد. در داخل زندان به دلیل اینکه مبارزهٔ گرماگرم و در جبههٔ مستقیم مطرح است، به دلیل اینکه مسائل مبارزه به همگان ارتباط داشته و به سبب اینکه موضوع اول و در واقع موضوع و دستور کار اساسی و واقعی مبارزه است، سایر مسائل همچون تعلقهای ملی و سیاسی به درجهٔ دوم (و در واقع جایگاه واقعی خویش) میافتند. این مقاومتی واقعی است جهت تقابل با به حاشیه راندن مسائل اساسی زندانیان. در تقابل با بیحقوقی و پایمال کردن حقوق انسانی در زندانهای ایران، مقاومتی بینظیر صورت گرفته و هماکنون نیز در حال انجام مقاومت مذکور هستیم. اینکه ما زنان این مقاومت را بر عهده گرفتهایم، از طرفی به ظلم مضاعف نظام مردسالار و زنستیز کنونی برمیگردد و از طرفی دیگر به عزم جزم زنان جهت نیل به آزادی.
❑ هر سهشنبه کارزار نه به اعدام در زندانهای مختلف ایران در جریان است، کُنشی متحدساز که جنبهٔ اساسی و انسانی ما را برجسته میسازد. یک خواست عمومی برای تاکید بر حق حیات و درخواست لغو حکم اعدام در ایران. «سهشنبههای نه به اعدام»، اتحاد انسانی است در برابر قتل دولتی که به هدف ایجاد رعب و وحشت در جامعه بکار گرفته میشود. ظلمی برآمده از نظامی لجام گسیخته که میرود تمامی جهان را به نابودی بکشاند و ماحصلش زوال انسانیت باشد. انسانی بودنی که واقعیت وجودی تمامی ماهاست، پس مبارزهٔ ما مبارزهای است بنام تمامی انسانیت، بنام تمامی جامعه و در حمایت از اجتماعی بودن. جایگاه ما به عنوان «زنان مبارز زندانی» به مبارزهمان این قدرت را میبخشد که مطالبات تمامی جامعه را بر زبان بیاوریم. در پیش گرفتن موضعی صحیح، چنین توان و قدرتی را به جویندگان حقیقت اجتماعی اعطا میكند. این همان «حیات آزاد»ی است که باید بجای «حیات اشتباهآمیز» جایگزین شود و جایگزین كردهایم.
❑ نظام مردسالار حاکم بر جهان، با تمامی ابعادش، نظامی است در تضاد با حقیقت وجود انسان و انسانیت و در کل، در چالش با حیات. ما به تفسیر مجدد این نظام دست زدهایم. خود را از قالبهای تفسیری جنسیتگرا و جنسیتپرست و طبقهپرست و اعتقادپرست رها کرده و نگاهمان به حقیقت واقعی آن است. این نظام چندینهزار سال است که با انحراف از مسیر بشریت بر ضد زنان (و با توجه به مترادف بودن زن و زندگی، در واقع بر ضد زندگی) شکل گرفته، سپس مردان را نیز به انقیاد درآورده و پس از آن طبیعت را نیز مورد حملات خویش قرار داده است. هدف این نظام چیست؟ سود بیشینه! حرص و آز بیش از حد مادی جهت ارضای ذهنی تحریف شده! و چه باید کرد در مقابل آن؟ صد البته که باید مبارزه در پیش گرفت! این وجه و بُعد از مسئله محل افتراق است. کسانی جزئی از آن شده و در پی سهمخواهی از آن میگردند و توجیهاتی برایش میتراشند و آزادگان و آزادیخواهان نیز در تقابل با آن قرار میگیرند و در پی تصحیح مسیر برمیآیند. این آزادگان در طول تاریخ این را شایستهٔ بشر دیدهاند که در همخوانی با طبیعت – مادر زندگی کنند. این اعتقاد خویش را در تطابق با شرایط زمانه و موضع قدرتی که با آن روبرو بودهاند، تنظیم کرده و با عزم و اراده در پی مبارزه جهت نیل به این غایهٔ خویش برآمدهاند.
❑ ما بخشی از این مسیر تاریخی هستیم. مبارزهمان تداوم همان مسیر است و یک هدف بیشتر ندارد: یک زندگی انسانی! حیاتی نیک، صحیح، زیبا و آزاد!
اسلاف و پیشینان ما به هر کدام به وسع فکری خویش در پی تعریف مسئله و مبارزه جهت تصحیح آن برآمدهاند. گاه با یک باور داشت و گرایش به مصاف موضع قدرت و ظلم رفتهاند، گاه با توجیهی معرفتی، گاه به شیوهای ادبی، گاه با استدلالی طبقاتی. در این بین زنان همیشه حضور داشته و بخشی از ستمدیدگان بوده و همواره از آسیبدیدگان بودهاند، اما هیچگاه به موضوع بحث تبدیل نشدند. تنها در حاشیه و به عنوان بخشی از ظلم مطرح گشتند و نه آسیبدیدگان اصلی.
❑ امروزه این امر را پشت سر نهادهایم. معتقدیم که اصلیترین چالش حیات کنونی، چالش جنسیتی است که با آن روبرو هستیم. تنها هنگامی که نابرابری جنسیتی برطرف شود، سایر چالشها شانس برطرف شدن خواهند داشت. تمامی نظام معرفتی حاکم در تلاش است تا صورت مسئله را از راه به در کرده و با این انحراف از حل واقعی مسئله طفره برود. اما این قرن، قرن زنان است و زنان قدرت فکری و عملی لازمه را جهت مبارزه و کسب حقوق خویش کسب کردهاند. پیشرفتهای تکنولوژیکی و علمی نیز در این راه یاریگر تمامی مبارزان و از جمله زنان هستند. زنان با بهرهگیری از سطح علمی کسب شده، با ارادهای برآمده از رهایی از بردگی و نیاز به آزادی، گامهای بلندی در مبارزهٔ مساواتطلبی برداشتهاند. از تلاش اندیشمندان و دانشمندان و ادیبان و هنرمندان زن گرفته تا زنانی که در مسیر زندگی معمولی در تلاش بودهاند حضوری انسانی داشته و به چشم کالا به آنان نگریسته نشود، جملگی اندوختهای از دستاوردهای زنانه را گرد آوردهاند که بنیان مستحکمی است برای نیل به آزادی.
❑ زنان کورد نیز در این بین از قافلهٔ پیکار عقب نمانده و با تکیه بر اندوختهٔ فرهنگی و اجتماعیِ قوی خویش، هم در این «زندگی- مبارزه» شرکت جسته و هم بر اندوختهٔ مبارزاتی و این همآوردخواهی افزودهاند. امروزه زنان کورد به سمبل مبارزه و تلاش زنانه تبدیل گشتهاند. ۲۶ ماه ژانویه سالروز آزاد سازی شهر کوبانی از دست نیروهای داعش بود، امری که همگان آن را بعنوان «سرآغاز پایان داعش» قبول دارند. سرآغاز این تاریکی یعنی اولین پرتوهای نور و روشنایی. زنان کورد در مقابل چشم جهانیان فعالانه در این جنگ شرکت جسته و تمامی پارادایم مردسالار را به چالش کشیده و بسیار فراتر از آن رفته و در هیئت پیشاهنگان جنگ ظاهر گشتند. آنان هم به مثابه نور و روشنایی در مقابل تاریکی و خفقان مبارزه کرده و هم صورت مسئلهی چالش قرن یعنی «چالش زنان» را با قدرتی باورنکردنی به نمایش گذاشتند.
❑ من شخصا در این دوره از جنگ کوبانی شرکت داشتم و جراحاتی برداشتم که تا امروز نیز درد گاه و بیگاه آن مرا میآزارد. دردی که لحظه به لحظه در خاطرم است و هزینهای که برای انسانیت پرداختهام. شاید هم وجدانم از این نظر اندکی راحت است که در مقابل انسانیت ادای دینی ولو اندک کردهام. من رفیق کسانی هستم که پس از عمری مبارزه و در لحظهٔ شهادت گفتند که «بر سر سنگ مزارم بنویسید که هنوز مدیون و مقروض خلق خویش بود که از جهان رفت!». من و ما این فرهنگ را از آنان آموختیم که مبارزه در راه حقیقت و انسانیت، دینی است که تکتک ما باید ادا کنیم، بدون هیچ نوع چشمداشتی! هرگاه که پیروزی در کوبانی جشن گرفته میشود، شوق و غرور ناشی از این رویکرد با کرامتمان عزم مرا دوچندان میکند. اکنون یکی از جرمهایم آن است که در مقابل تاریکی ایستادگی کردهایم. من رفیق کسانی بودهام که انسانیت را نجات دادهاند. از همین گزارهٔ چالشآمیز پیداست که آنان که محاکمهام میکنند، طبیعتا در کدام جبهه قرار میگیرند. این نظام مردسالار است که به هیچ وجه مقاومت زنان را قبول نمیکند، چه رسد به پیروزی آنان و سر دادن هلهلهٔ شادی در مقابل نیرویی تاریک و ضدبشری. ما قبل از همه متوجهٔ خطری که متوجه بشر بود گشتیم و بدون تأمل در مقابلش ایستادیم و یک پیروزی بزرگ را برای انسانیت به ارمغان آوردیم. امروزه به اشکالی گوناگون سعی دارند تا این شکستشان را تلافی نمایند. این زمان را نیز بدان جهت انتخاب کردهاند که پایان صد سالهٔ برنامههایی است که برای منطقهٔ ما طراحی شده بودند.
❑ ما زخمخوردگان از «سایکس- پیکو» هستیم، فرزندان خلقی که تا مغز استخوان ظلم «لوزان» را چشیده، از طنابها آویزان گشته، با هر نوع اسلحهای کشته شده، مورد تعرض شیمیایی قرار گرفته، انفال گشته، ژنوساید را در هر بخش از میهنِ از هم گسیختهشان تجربه کرده و اکنون نیز با تلنباری از معضلات سیاسی و اجتماعی پا به قرن تکنولوژی و هوش مصنوعی گذاشتهایم. اما دیگر عزممان جزم است که در این سده نه تنها مانع از ژنوساید فیزیکی گردیم، بلکه «نسلکشی فرهنگی» را نیز تعریف کرده و با تمامی وجود در حال مبارزه با آن هستیم.
❑ «ژن، ژیان، ئازادی» (زن، زندگی، آزادی) شعار ما و نمودی سمبلیک از پارادایم فکری ماست؛ پارادایمی که به روشنی به مسائل اساسی جهان و انسان امروزین میپردازد. بنابراین خویش را در مرزهای ملیتی، جنسیتی و طبقاتی محدود نکرده و سعی دارد با دیدی فراخ و همهجانبه به مسائل بنگرد. مادام اکثر مسائل جهانی گشته، پس جهانی شدن مبارزه هم منطقیترین روش است. برخی از مسائل ما انسانها مشترک است، پس طبیعی است که مبارزهمان نیز بر پایههٔ پدیدههایی مشترک صورت گیرد. «ژن، ژیان، ئازادی» بیانگر خواستهای مشترک اکثر مردمان کرهٔ زمین است؛ حیات آزاد و دموکراتیک. این نیز راز پشتیبانی جهانی از زندانیان زن است. جهانی که شاهد مبارزهٔ ما برای ارزشهای جهانی است، از ما پشتیبانی میکند. ما نیز همچنان در این مسیر پیش میرویم.
❑ اکنون منطقه در حال شکلگیری نوینی است. نیروهای بسیاری در حال طراحی نقشهٔ سیاسی – اجتماعی منطقه هستند. جای خالی ارادهٔ خلقها در این شکلگیری نوین بسیار دیده میشود. اکنون که نیروهای مردمی قدرت گرفته و قادر هستند که صاحب سخن باشند، باید بتوانیم این جبهه را تقویت کنیم. جبههٔ جامعه و مردم. منطقه درگیر رقابت و درگیریهای فراوانی است و در کنار آن رهیافتهای مهمی نیز مطرح هستند. بجاست که این مبارزه، وجهٔ چارهیابی مسائل جامعه را نیز در بر بگیرد. مسئلهی ما مسئلهای شخصی نیست، زندانی گشتن و روبرو شدنمان با حکم اعدام در راه و مسیر مبارزهٔ سیاسی- اجتماعی است. به تبع آن نیز در جهت چارهیابی مسائل سیاسی- اجتماعی اندیشه و عملکردمان در همان چارچوب است. ما زندگیمان را آنگونه معنا میبخشیم. از قالب فردی بیرون آمده و در جمع و اجتماع حل شده و هدفی جمعی را دنبال میکنیم.
❑ «ملت دموکراتیک» تز و دکترینی است که تمامی این اهداف را در خویش میپروراند. در درون این راهحل، اهداف تأمین کنندهٔ زندگی همهٔ خلقها و اقشار تأمین میشوند. راهحلی است که همه در آن سود برده و کسی از آن متضرر نمیشود. این طریقی است که میتوانیم از آن طریق، زندگی را معنامند نماییم.
❑ معتقدم که یا باید زندگی را نزیست و یا باید با معنا و متعالی زیست. طرحهای بسیاری در راه معنا بخشیدن به زندگی دچار حملات دشمنانه گشته و پیشاهنگان آن جان خویش را فدای اهداف خویش کردند، اما این ترسی در دلها ایجاد نکرد، بلکه امید به تداوم مبارزه و زندگی را آفرید. من نیز در چنین مسیری قدم برداشتم و با وضعیت کنونی خویش روبرو گشتم.
❑ هنگام بازجویی، همان بازجوی فرزاد کمانگر در برابرم نشسته و گفت: ۱۵ سال پیش فرزاد نیز همین جای تو نشسته بود، اما نتوانست کاری کند و مرگ را برای خودش آفرید. گفتم اگر امروز من اینجا نشستهام، نتیجهٔ تلاش و مبارزهٔ فرزاد است. فرزاد با مرگش راه «زیستن بامعنا» را برایمان ترسیم کرد، او دوباره به ما زندگی بخشید. اگر یک فرزاد را سر به دار کردید، صدها تن دیگر راه او را در پیش گرفتند. زیرا فرزاد، شیرین، فرهاد، سوران و ما نیز ایمان داریم که هر گام در راه آزادی، میتواند یک آزمون باشد و ما با فدا کردن جانمان در راه آزادی از این آزمون سربلند بیرون میآییم. اکنون نیز بیشتر از فکر کردن به حکمم، به مبارزهمان میاندیشم، به خلقم، خلقها و روزهایی که در انتظار منطقهٔ ماست.
❑ مبارزه مشغلهٔ اساسی ماست و حکم ما نیز بخشی از آن. پشتیبانی از ما و مخالفت با حکم ما، بخشی از پیکار ارزشمندی است که انسانیت در راه حیاتی انسانی انجام میدهد، حیاتی نیک، زیبا، صحیح و آزاد. در این راه نیز سرلوحهٔ مبارزاتم این است: «میخواهم آن تقدیری را که همیشه در بازیهای تراژیک زندگی تکرار میشود، به نفع آزادی بر هم زنم. در این بازی که عنوانش حقیقت است و تنها از طریق مبارزه به انجام میرسد اینبار تقدیر شکست خواهد خورد.»
🚩 ژن ژیان ئازادی
🚩 مقاومت زندگیست
✍️ زندانی محکوم به اعدام _ وریشه مرادی
👈 بند زنان اوین
◾️ ۹ بهمن ۱۴۰۳ / ۲۸ ژانویه
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
❑ انقلابــــ روژآوا