Elina-Boris
Aydaبعد از مدرسه سریع خودتو به مغازه ی مانگا فروشی ای که همیشه باهم قرار میزاشتین رفتی.
حسابی حواست بود که کسی نبینتت.
سریع وارد مغازه میشی و با دیدنش میدویی سمتش و محکم میپری توی بغلش.
لبخند محوی به رفتارات میزنه و دستاشو محکم دورتنت میپیچه تا حسابی دلتنگی هاتون رفع شه.
بعد از عقب رفتنت با لبخند نگات میکنه و موهاتو پشت گوشت میزنه.
با پشت دست گونتو نوازش میکنه.
اروم اشکات از وری گونت پایین میاد و سرتو پایین میندازی.
اخم پرنگی میکنه و چونتو با دستش بالا میاره.
-میدونم داره بهت سخت میگذره و دار
ی اذیت میشی ولی یه کوچولو دیگه بخاطر من صبور باش عزیزکم
دستتو میکشه و سمت مبل داخل مغازه میبره و مانگای مورد علاقت و بیرون میاره و اروم میشینونتت روی مبل و خوراکیایی که دوست داشتی رو برات خریده بود و از تو کیفش بیرون میاره
سمتت میگیره و لبخند محوی میزنه
-حالا دیگه وقت وقت گذروندنمون باهم دیگس اشک و ناراحتی دیگه جایی نداره کوچولوی من