Elements
⚡🌱🌊🔥
آنان از تبار ستارگاناند، ستارگانی که تولد و مرگشان آفریننده است. ابرها همدم نجواهایشان است و برای ماه قصه میخوانند. هر سحر با آغوشی از نور زمین را نوازش میکنند و در عین حال خشمشان صاعقهایست خروشنده. نه از آسمان جدا و نه از زمین غریباند، برق نگاهشان، حقیقت را عریان میکند.
آنان پیوندی هستند میان رویا و واقعیت، بالا و پایین، آنان نگهبانان خاموش میان زمین و آسماناند؛ محافظان تعادل، زمان و لطافت جهان.

فرزندان جنگل، کسانی که با هر قدم برگها را به رقص واداشته و رد انگشتانشان سرسبزی و حاصلخیزی بود.
در میان تعادل سکوت و غوغای خود؛ هرگاه خشمشان رشد مینمود، ریشههایشان زمین را میشکافت و سنگهای کهن را نرم میکرد.
هرجا پا گذاشتند برگها از خواب برخاستند و گلها روییدند.
آنها چون نسیم بهار آمدند، چون عطر ابدی جنگل ماندند و چون درختان جهانی بهتر ساختند.

آنان که نوادگان موج بودند و با نبض جزر و مد سر بر افراشتند، هرکدامشان با قلبی به روشنی آب و روحی درخشان، حافظان سرزمین بیمرز افسانهها شدند. و هرگاه برافروخته میشدند، موجهای دریا مانند هیبت شمشیری رو به ویرانی میبردند.
آنان چون نغمهی نخستین آب بر ساحلاند، شقایقها را به رقص وا میدارند و نهنگها را از اعماق آبها صدا میزنند.

آنان جهان خود را از آتشی میگیرند که هم میسوزاند و هم میآفریند. آتشی که در هر زبانهاش، تعادلی ظریف نهفته است؛ میان ویرانی و پیدایش، میان خشم و آرامش.
فرزندان آتش خشمشان چون شعلهای مقدس، بر هر ناپاکی فرو میریزد، و از دل خاکستر آن، عدالت برمیخیزد؛ عدالتی آرام، استوار، و بی نیاز از فریاد.
برای آنها سوختن یک پایان نیست، بلکه آغازی برای افسانهای دیگر است!