بیدق مردم و سوار و فرزین نو-اصلاحطلبان و حاکمیت
داریوش محمدپوردر سیاست هیچ چیزی همیشگی و نهایی نیست. چنانکه معرفت آدمی نیز چنین است. هیچ دانش قطعی و یقینی و ابدی وجود ندارد. دنیا جای تغییر است. همه تغییر میکنند حتی من و شما دوست عزیز. بعضیها کمتر تغییر میکنند بعضیها بیشتر. بعضی به موقع تغییر میکنند و بعضی هیچ وقت تغییر نمیکنند.
جمهوری اسلامی البته به خیال من به این سادگیها و به زبان خوش آدم نمیشود. چون خودش در این توهم به سر میبرد که دارد از گردنهی حساس و مهمی عبور میکند و برخی غرغرها در کنار توطئهها و بدخواهیها طبیعی است. به همین دلیل است که حاضر نیست به این سادگی حرف مردم را بشنود.
به خیال من - شاید البته اشتباه میکرده باشم - تأیید صلاحیت مسعود پزشکیان حاکی از اشتباه محاسباتی بود. محاسبه کرده بودند البته. و محاسبهشان به نظرم این بود که یک آدمی در تراز اصلاحطلبی معرفی میکنیم. با مشی پیشین اصلاحطلبان مردم به آنها پشت کردهاند و اینجا خواهند باخت.
چند چیز را باید به روشنی تفکیک کرد. میان مردم و نواصلاحطلبان (درست مانند میان مردم و حکومت) درهی عمیقی به وجود آمده است که تا حدود زیادی محصول رفتار خودشان و به ویژه نتیجهی نگاه نخبهگرا و زبان آکنده از دورباش و کورباش آنهاست. حاکمیت هم این را خوب فهمیده است.
از اینجا به بعد دیگر اندکی حدسیات داخل قصه میشود. در سه نوبت پیشین حاکمیت سوار بر این موج بیاعتمادی جهد وافری برای تسطیح فضای سیاسی و خنثی کردن انتخابات کرد. در این راه از نو اصلاحطلبان هم بهرهی وافر برد. #روزنه_گشایی و #راهگشایی هر دو در مسیر همین خواست نظام حرکت کردند.
توضیحاش این است که این دو رویکرد چیزی با اندکی زاویه در خلاف خواست حاکمیت میگفتند (آن دلبری و خضوع در برابر حاکمیت با اشاره به «وعدهی صادق» را در بیانیهشان ببینید) ولی نتیجهی عملی فراخوانشان در فضای دوقطبی گریزان کردن مردم از مشارکت سیاسی و تداوم بخشیدن به فضای استیصال بود. و همین مطلوب حاکمیت بود و هست.
لذا تصور میکنم تأیید صلاحیت پزشکیان محصول اشتباه محاسباتی شورای نگهبان و نهادهای امنیتی بود. درست از همینجاست که هم حاکمیت و هم نو اصلاحطلبان ممکن است رودست بخورند. از همین الان نگاهتان به این باشد که اگر پزشکیان رییس جمهور شد، نو اصلاحطلبان با او چه خواهند کرد؟
و بله، برخی از نو اصلاحطلبان - که تا دیروز صفوف متحدی پشت نقطهویرگول جهانگیری داشتند - حالا چرخش ملایمی به سمت پزشکیان کردهاند. ولی من متقاعد نیستم که این چرخش به سوی جانبهلبرسیدگان و مردم مستأصل باشد. باید نشست و دو سه هفتهی آینده را تماشا کرد.
وضعیت فعلی کمابیش شباهت دارد به وضع انتخابات سال ۸۸ و رفتار اصلاحطلبان در آن دوره. شقاقی که به وجود آمده بود انتخاب بین خاتمی بود و میرحسین موسوی. آن فشار سهمگینی که اصلاحطلبان میآوردند برای از میدان بیرون کردن میرحسین تا خاتمی را به قدرت برسانند زود شکست خورد و خاتمی بر خلاف میل آنها انصراف داد. قصهی آن روزها قدیمی است ولی کسانی که از نزدیک شاهد ماجراها بودند - به ویژه آنها که در ستاد میرحسین موسوی فعال بودند - میدانند میرحسین موسوی هرگز گزینهی اول اصلاحطلبان نبود. طیفی از مردم وجود داشتند و دارند که نه به اصلاحطلبان اعتماد داشتند نه به اصولگرایان. حالا هم وضع همان است. نواصلاحطلبان امروزی جای اصلاحطلبان در دورهی دوگانهی خاتمی و میرحسین نشستهاند با یک تفاوت بزرگ: حالا دیگر خاتمی را هم ندارند. آنقدر محافظهکار شدهاند که صدای خاتمی را هم در آوردهاند.
این هم حدس است (و شاید غلط از آب در بیاید): پیادهی مردم هیچ بعید نیست که سوار و فرزین نو اصلاحطلبان و حاکمیت مسلط را شگفتزده کند. پزشکیان وضعیتی دارد مثل وضعیت میرحسین موسوی با اصلاحطلبان در سال ۸۸. گزینهی آنها نیست. به اکراه به او تن میدهند. فقط به یاد داشته باشید بعد از ۸۸ اصلاحطلبان چه رفتاری با موسوی داشتند و خاتمی را به کجا رساندند.