Ecstasy¹⁶
Hotel Jeon⁷
لرز کوچیکی با شنیدن اون زمزمه از بدن تهیونگ رد شد و آروم و خمار خندید.
با چنگ زدن موهای پسر، سرش رو به سمت بالا کشید و صورتش رو مقابل صورت خودش قرار داد.
-"پس این باعث شده بیخیال بازیت بشی؟"
جونگکوک با لبخند کجی پرسینگ لبش رو با زبون براق کرد و حواس تهیونگ برای لحظهای پرت اون حلقه فلزی شد.
+"درواقع.. اون چیزی که باعث شد بیخیال بازی بشم یه زمزمه آروم بود!"
حرکت دورانی دست پسر، نفسهای تهیونگ رو نامنظم کرده، و تمرکز کردن برای پسر بزرگتر سخت شده بود.
جونگکوک با دیدن رد کنجکاوی داخل نگاه پسر، به آرومی خندید و با پایین بردن سرش، بوسه نرمی رو روی خال زیر چشمش نشوند.
+"منم دوستت دارم هیونگ!"
برای چند لحظه، تهیونگ گیج شده به صورتش خیره شد و با فهمیدن منظور پسر، چشمهاش متعجب گرد شدند.
-"تو.. تو شنیدی چی گفتم؟!"
+"دقیقا چی رو شنیدم، هیونگ؟"
پسر بزرگتر با فهمیدن قصد جونگکوک لبهاش رو بهم فشرد و با دیدن چشمهای گردی که در انتظار بهش نگاه میکردند، آروم خندید.
-"بیبی.. داری سعی میکنی هیونگ رو فریب بدی؟"
زبون پسر کوچیکتر داخل لپش فرو رفت و با نیشخند محوی، سرش رو به آرومی کج کرد.
+"فریب؟ چرا حقه بزنم وقتی امشب قراره بین نالههات زمزمهش کنی، هیونگ؟"
خون به سرعت به سمت گونههای پسر هجوم آورد و ناخودآگاه خنده سوپرایز شدهای از بین لبهاش فرار کرد.
-"واو..تو واقعا.."
نگاه بین چشمهای براق پسر چرخوند و به آرومی تارموهای نرمش رو کشید.
-"خیلی از خودت مطمئنی پسر کوچولو."
طوری که بدن اون پسر روی تنش سایه انداخته بود اصلا کوچولو بنظر نمیرسید اما تهیونگ به کوچیک صدا زدن پسر علاقه داشت.
-"جیمین.."
+"تا فردا برنمیگرده."
حرکت دست جونگکوک برای چند لحظه قطع شد و به آرومی انگشت اشارهش رو زیر کش شلوار تهیونگ انداخت؛ با دستکش چرمش پوست نرم شکم پسر رو لمس کرد و سرش رو داخل گردن خوش بوش فرو برد.
+"همین حالاهم خیس شدی، هیونگ."
آب دهان تهیونگ به سختی از گلوش پایین رفت و بوسه نرم جونگکوک روی سیبک گلوش نشست.
شلوار پسر رو به آرومی پایینتر کشید و با نوک انگشتهاش زیر شکمش رو به آرومی نوازش کرد.
-"جونگکوک.."
با مکیده شدن گردنش، پلکهاش به آرومی رویهم افتادند و نفس کوتاهی از سینهش خارج شد. انگشتهاش رو داخل موهای جونگکوک مشت کرد و سرش رو از گردنش فاصله داد.
-"اگر قراره انجامش بدی، پس اذیتم نکن."
تهیونگ با صدای آرومی خواهش کرد و پسر کوچیکتر جلوی نیشخند لبهاش رو گرفت.
+"نمیدونی چقدر دارم سعی میکنم که جنتلمن باشم و درسته نبلعمت."
خنده کوتاهی با شنیدن لحن بیچاره جونگکوک از بین لبهای پسر بزرگتر خارج شد و سرش رو برای راحت بوسیدن لبهاش پایینتر کشید.
-"تو میتونی هرکاری که میخوای با هیونگ انجام بدی، بیبی."
قلب پسر کوچیکتر برای لحظهای تپیدن رو فراموش کرد و با حس لبهای نرم تهیونگ روی لبهاش از شوک خارج شد.
با باز کردن دهانش به بوسه یک طرفه پایان داد و هردو لب پسر بزرگتر رو داخل دهانش کشید و با مک محکمی، سراغ لب بالاش رفت.
شلوار راحتی پسر رو کمی پایینتر کشید و کف دستش رو روی برجستگی لباس زیرش گذاشت و به آرومی فشرد.
لبهای تهیونگ با حس اون لذت زیاد، متوقف شدند و ناله نیازمندی از بینشون خارج شد. زبون جونگکوک بلافاصله وارد حفره گرم و خیس دهان پسر شد و با عمیقتر کردن بوسه، سنگین شدن پایین تنهش رو احساس کرد.
صدای خیس برخورد لبهاشون با هر بوسه باعث پیچش لذت بخشی داخل شکم پسر بزرگتر میشد و پایین تنهش از شدت تحریک شدن درد میکرد.
انگشتهاش رو داخل موهای جونگکوک مشت کرد و به آرومی سرش رو عقب کشید.
لبهاشون با صدای شهوت انگیزی از هم جدا شدند و نگاه تهیونگ به حلقه فلزیای افتاد که از بزاق خیس و براق شده بود.
سرش رو زیر نگاه سنگین و تاریک پسر بالا برد و با لیس محکمی که روی حلقه زد، بین دندونهاش پرسینگ رو اسیر کرد و همزمان با عقب بردن سرش، حلقه رو کشید.
گوشه لب جونگکوک کمی دردناک کشیده شد و با نگاه براقی به تهیونگی که همچنان نگاهش درگیر اون پرسینگ بود خیره شد.
زبونش رو از قصد روی پرسینگ لبش کشید و با دیدن لرزیدن مردمک چشمهای تهیونگ، به آرومی خندید.
+"نمیدونستم تا این حد دوستش داری."
مسیر نگاه تهیونگ تغییر کرد و با کمی مکث جوابی داد که برای دومین بار پسر کوچیکتر رو خلع سلاح کرد.
-"دوستش دارم، اما نه بیشتر از تو."
با لبخند پررنگی از سکوت جونگکوک، سرش رو بالا برد و بوسه محکم و صدا داری روی لبهاش زد.
سرش رو روی تخت گذاشت و قبل از اینکه بتونه کلمهای رو به زبون بیاره، دستکش چرم پسر رو این بار بدون هیچ واسطهای روی پوست حساس و گرم عضو سفت شدهش احساس کرد و بین لبهاش از شوک و لذت فاصله افتاد.
"+هیونگ.."
نوک انگشتهاش رو به آرومی روی طول عضو پسر حرکت داد، سرش رو پایین آورد و لبهاش رو از روی تیشرت به برجستگی نوک سینههاش کشید.
+"خیلی داغی.."
نفس منقطعی از بین لبهای تهیونگ خارج شد و لبهاش رو با حس کشیده شدن زبون خیس پسر روی سینه حساسش بهم فشرد.
موهای جونگکوک رو به آرومی چنگ زد و ناله آرومی با حس خنکی اون دستکشهای چرم در تضاد با گرمای بین پاهاش، از بین لبهاش خارج شد.
-"جـ.. جونگکوک!"
پسر کوچیکتر گاز نسبتا محکمی رو از روی لباس به نوک سینه برجستهش زد و با شنیدن هیس دردناک تهیونگ، سرش رو بالا آورد.
-"دستکشات... درشون بیار."
تهیونگ با دیدن نگاه مستقیم جونگکوک، زمزمه کرد و تای ابروی پسر با نیشخند محوی بالا رفت.
+"چرا هیونگ؟"
شستش رو به آرومی روی کلاهک خیس از پریکامش کشید و پلکهای پسر با حس اون لذت آزاردهنده رویهم فشرده شدند و دندونهاش رو محکمتر روی لبهاش فشرد.
+"ازش خوشت نمیاد؟"
نسیم سردی به تن تهیونگ برخورد و پسر با کمی مکث پلکهای خیسش رو از هم فاصله داد.
با دیدن پسری که بین پاهاش نشسته بود، نفس کشیدن رو فراموش کرد و متوجه پایین کشیده شدن شلوار و لباس زیرش نشد.
-"جونگکوک.."
دستش رو قبل از اینکه لباسش رو کامل بیرون بکشه، روی دست پسر گذاشت و به نگاه منتظرش خیره شد.
-"تو.. مطمئنمی؟"
با تردید از حدس کاری که اون میخواست انجام بده به زبون آورد و جونگکوک با نفس عمیقی، سرش رو به نشونه تایید حرکت داد و با اطمینان به پسر خیره شد.
+"بیشتر از هروقتی مطمئنم."
نیم نگاهی به دست تهیونگ که مانع حرکتش شده بود انداخت و کمی لباس رو پایینتر کشید.
+"اجازه بده ببینمش هیونگ."
تهیونگ با تردید، دستش رو عقب کشید و ناخودآگاه یاد زمانی افتاد که همین جمله رو از پارتنر قبلیش پرسیده و در مقابل مسخره شده بود!
-"خدایا.."
معذب شده رونهاش رو بهم فشرد و دستهاش رو روی صورتش گذاشت.
با شنیدن صدای خنده جونگکوک، کف پاش رو به پهلوی پسر کوبید و صدای معترضش بلند شد.
-"حق نداری بخندی وقتی تنها کسی که تو این وضعیته منم!"
+"پس مشکل اینه؟"
صدای باز شدن سگک کمربند به گوش رسید و بدن تهیونگ منقبض شد. پریکام بیشتری از شکاف عضوش روی شکمش چکید و پسر کوچیکتر با دیدن اون صحنه، نیشخند محوی زد.
+"کینکی.."
زیر لب زمزمه کرد و بعد از چند ثانیه، صدای برخورد لباس به زمین شنیده شد.
کف دستهاش رو روی رونهای گرم و درشت تهیونگ گذاشت و با فشار آرومی اونها رو از هم فاصله داد، بدن پسر بزرگتر با حس خنک بودن اون دستکشها لرزید و کلافه نفسش رو بیرون داد.
با اینکه حس پارچه چرم اون دستکشروی پوستش لذت خاصی داشت اما بدنش به لمس مستقیم پوست گرم جونگکوک نیاز داشت و اون دستکش فقط همه چیز رو کلافه کننده میکرد.
دستهاش رو از روی صورتش پایین آورد و به پسری نگاه کرد که صورتش فقط چند سانتی متر با حساس ترین نقطه بدنش فاصله داشت.
آب دهانش رو به سختی از گلوش پایین داد و با حلقه شدن انگشتهای جونگکوک به دور عضوش، هیسی کشید و ملافه تخت رو چنگ زد.
-"اون دستکش لعنتی رو..."
ناله عمیقی با حس بالا و پایین شدن حلقه تنگ دست پسر از بین لبهاش خارج شد و نگاه خیس شدهش رو با خجالت به سقف دوخت.
+"چرا هیونگ؟ جوابش فقط یک جملهس! بهم بگو."
کمر پسر همراه با دست جونگکوک نامحسوس حرکت کرد و رگههای لذت در سرتاسر بدنش پخش شده بود.
-"چون میخوام..."
لب هاش رو با حس تنگتر شدن حلقه دست پسر بهم فشرد و با کمی مکث ادامه جملهش رو به زبون آورد و نفس راحتی کشید.
-"میخوام مستقیم لمست رو حس کنم.."
لبخند رضایت بخشی روی لبهای جونگکوک شکل گرفت و با کمک دندونهاش، دستکشها رو از دستش بیرون کشید و کنار پرت کرد.
این بار بدون واسطه، انگشتهاش رو دور عضو تحریک شده و بزرگ پسر حلقه کرد و متوجه منقبض شدن بدن تهیونگ شد.
+"بهم نگاه کن هیونگ."
تهیونگ با حس برخورد هرم نفسهای گرم جونگکوک روی عضوهش، لب پایینش رو از لذت داخل دهانش کشید و با کمی مکث، روی آرنجش بلند شد.
چشمهای خیس و خمار شدهش رو به نگاه وحشی و براق جونگکوک گره زد و با دیدن فاصله کمی که بین آلتش و لبهای پسر بود، نفس کوتاهی کشید.
+"از پرسینگم.."
صورتش رو کمی نزدیک کرد و بدون قطع کردن اتصال نگاهشون، کلاهک حساس و تحریک شده عضو پسر رو به حلقه فلزی لبش مالید.
+"خوشت میاد، هیونگ؟"
ناله ضعیفی از بین لبهای تهیونگ خارج شد و ناخودآگاه انگشتهاش رو لای موهای نرم پسر فرو برد و بهشون چنگ زد.
با نفسهای سریعی که از بین لبهای نیمه بازش خارج میشدند، به مالیده شدن سر عضوهش به اون حلقه فلزی نگاه میکرد و سعی داشت پلکهای خمار شدهش رو باز نگهداره.
جونگکوک، با دیدن صورت سرخ شده و مژههای بهم چسبیده پسر، سرش رو کمی کج کرد و زبونش رو به آرومی روی طول عضوهش کشید.
پایین تنهش با شنیدن صدای ناله تهیونگ سفتتر شد و قبل از اینکه اجازه عادت کردن بده، تمام عضو پسر رو وارد دهانش کرد و قبل از پایین بردن سرش، سر آلتش رو محکم مکید.
-"فــ...فاک!"
با سست شدن آرنجش، روی تخت سقوط کرد و قطره اشک کوچیکی از گوشه چشمش پایین چکید. انگشتهاش رو ناخودآگاه لای موهای نرم جونگکوک فرو برد و با هر بار بالا و پایین شدن سر پسر، بیرون کشیده شدن مقدار زیادی انرژی رو احساس میکرد.
تمام بدنش سست بود و نوک انگشتهاش از شدت تحریک شدگی نبض میزدند.
کشیده شدن زبون گرم و خیس جونگکوک رو روی رگهای برجسته شده عضوهش احساس میکرد و زیر شکمش از شدت لذت درد میکرد.
-"جونگکوک.."
ناخودآگاه بین نفسهای کشیده و تند شدهش به زبون آورد و کمی موهای پسر رو بین انگشتهاش کشید.
لب های جونگکوک روی کلاهک عضو تهیونگ متوقف شدند و با شیطنت، نوک زبونش رو به شکاف کوچیک سر آلتش فشار داد. کمر تهیونگ با اون لذت ناگهانی از تخت فاصله گرفت و اسم پسر رو صدا زد.
قطره اشک دیگهای روی صورتش پایین چکید و با حس ثابت شدن حرکت سر جونگکوک و بلافاصله محکم مکیده شدن پایین تنهش، موهای پسر رو چنگ زد و ناخودآگاه زانوهاش رو از حس لذت دیوانه واری که داخل بدنش میپیچید، جمع کرد.
-"فاک جـ..جونگکوک!"
بیتوجه به نفسهای بیش از حد تند شده تهیونگ، زبونش رو به شکاف کلاهک عضوهش فشرد و با هربار مکیدن، پریکام بیرون کشیده شده رو روی زبونش احساس میکرد.
پلکهای نیمه باز و خیس تهیونگ به سقف خیره بود و با هر قطره اشکی که از چشمهاش خارج میشد، زانوهاش رو بهم نزدیک میکرد و ناخودآگاه سر پسر رو بین پاهاش گیر انداخته بود.
انگشتهاش رو لای موهای جونگکوک مشت کرده، و با هربار مکیده شدن و حرکت زبون پسر روی عضوهش، کمرش رو بالا میداد و داخل حلق پسر ضربه میزد.
صدای"هممم"مانندی از ته گلوی جونگکوک خارج شد و ارتعاش صداش کاری کرد که ملافه بین انگشتهای تهیونگ مشت شد.
-"مـ..من.."
با حرکت زبون پسر روی سر عضوش، ناله غلیظی از بین لبهاش خارج شد و ناخودآگاه زانوهاش رو همزمان با ارضا شدن بهم فشرد و در پاسخ، سیلی محکمی رو از طرف پسر روی رونش احساس کرد.
با کم شدن فشار زانوهای تهیونگ، سر پسر بعد از چند ثانیه از عضوهش جدا شد و با باز کردن دهانش، کام جمع شده پسر بزرگتر رو روی کف دستش ریخت و روی زانوهاش ایستاد.
+"متاسفم که حیفش کردم، هیونگ."
نگاه خمار و خیس از اشک تهیونگ در سکوت به حرکات پسر خیره بود. نگاه شهوت آلودهش، روی بدن برهنه و عضلههای کار شده جونگکوک میچرخید و برای چند ثانیه، روی تتوی دستش متوقف شد.
جونگکوک درست مثل یک مجسمه هنری بین پاهاش ایستاده بود و پسر بزرگتر تنها با دیدن بدن ورزیده و قویای که اون داشت، به فانتزیهای عجیب فکر میکرد.
بوی کثیف و تحریک کنندهای به مشام میرسید و صدای ناله آرومی با پایین کشیده شدن باکسر کالوین کلاین، از بین لب های تهیونگ خارج شد.
اون بزرگ و عصبانی بود.
ناخودآگاه با دیدن پایین تنه کاملا برهنه جونگکوک فکر کرد و آب دهانش رو به سختی قورت داد.
+"تو باعث این شدی، هیونگ."
عضو سفت شده و دردناکش رو بین انگشتهاش گرفت و لبهای تهیونگ شوکه شده با دیدن کام خودش که حالا به عضو پسر مالیده شده بود، از هم فاصله گرفتند.
جونگکوک از کام پسر به عنوان روان کننده استفاده کرده بود و حالا بار دیگه با دیدن اون صحنه، تهیونگ تحریک شده بود.
به آرومی از روی تخت بلند شد و نشست.
حرکت دست جونگکوک متوقف شد و تهیونگ نگاهش رو از عضوی که درست مقابل صورتش بود بالا برد و از پایین به چشمهایی نگاه کرد که حالا سرشار از شهوت بودند.
-"چطوری جرئت میکنی تا وقتی من اینجام، خودت رو لمس کنی، بیبی؟"
سرفهای از بین لبهاش خارج شد و دستش رو بالا آورد؛ به آرومی دست پسر رو کنار زد و با جایگزین کردن انگشتهاش، هیس آرومی از ببن لبهای جونگکوک خارج شد.
-"و کی بهت اجازه داده کارِت رو نصفه رها کنی؟"
به آرومی طول عضو پسر رو سه بار طی کرد و با دیدن کنجکاوی داخل نگاه جونگکوک، انگشتهاش رو عقب کشید.
با چنگ زدن به بازوی تتو شدهش، به آرومی روی تخت دراز کشید و همراه خودش پسر رو پایین آورد.
پاهاش رو دور کمر و لگن جونگکوک حلقه کرد و با حس برخورد عضوهای خیسشون بهمدیگه، نفس منقطعی کشید.
+"تهیونگ."
جونگکوک هشدار دهنده پسر رو صدا زد و دستهاش رو دو طرف سرش ستون کرد.
ابروهای پسر بزرگتر بالا رفتند و با کج کردن سرش، زبونش رو روی لبهاش کشید و انگشتهاش رو به رسم عادت لای موهای پسر فرو برد.
-"میدونم که بخاطر من میخوای آهسته پیش بری و مراقبم باشی، اما بهت اطمینان میدم که خوبم! فقط کاری که شروع کردی رو تموم کن."
با صدای نرمی برای مطمئن کردنش به زبون آورد و با دیدن تردید داخل نگاه جونگکوک، زبونش رو گوشه لبش کشید؛ دست دیگهش رو نامحسوس بین بدنهاشون برد و عضو تحریک شده پسر رو به آرومی لمس کرد.
-"بذار داخل خودم حست کنم، جونگکوکآ."
از گوشه چشم منقبض شدن بازوش رو متوجه شد و سرش رو کنار گوشش بالا برد؛ همزمان با کشیدن نوک انگشت اشارهش روی طول عضو پسر، صداش رو پایین آورد و با زمزمه پچ پچ واری، منقبض شدن عضلات پسر رو احساس کرد.
-"هیونگ رو طوری که دلت میخواد، محکم بکن بیبی."
کلمات وسوسه کننده تهیونگ سد کنترلش رو شکستند و جونگکوک با فحش نامفهومی که زیر لب داد، از بدن پسر فاصله گرفت و قبل از اینکه اجازه حرف زدن بده، کمرش رو روی تخت چرخوند.
خنده آرومی با حرکت عصبی جونگکوک از بین لبهای تهیونگ خارج شد و لذت عجیبی رو با کشیده شدن عضو سفت شدهش به تخت احساس کرد.
پایین تنهش به صورت خشنی توسط پسر بالا کشیده شد و با بلند شدن خنده دوباره تهیونگ، ضربه محکمی روی لپ باسنش کوبیده شد و تقریبا خندهش رو به ناله تبدیل کرد.
-"لعنتی.. این درد داشت!"
معترض نالید و بلافاصله ضربه دیگهای رو به محکمی قبل این بار طرف دیگه پوستش احساس کرد.
-"فاک، جونگکوک!"
انگشتهای جونگکوک محکم پایین تنه پسر رو چنگ زدند و هردو طرف باسنش رو طوری بین دستهاش فشرد، که صورت تهیونگ داخل بالش فرو رفت و جلوی خودش رو برای داد زدن گرفت.
+"حرف بزن هیونگ، تا یک دقیقه پیش که حرفهای جدیدی میزدی!"
ضربه محکمی روی طرف راست سرخ شده پوستش کوبید و با فاصله دادن دو طرف باسنش از هم، سرش رو پایین برد و نفس گرمش رو روی حفره نبضدارش رها کرد.
-"دوست داری.. چی بشنوی دونسنگ؟"
با سرگرمی تک خنده ای از بین لبهاش بیرون اومد و پایین تنهش رو برای حس کردن نفس گرم پسر، عقبتر برد.
-"اینکه تا چه حد دوستت دارم؟"
تهیونگ با دونستن اینکه پسر چقدر روی شنیدن این جمله حساسه، به زبون آورد و پوزخند کوچیکی روی لبهای جونگکوک شکل گرفت.
+"از وقتایی که زبون باز میکنی خوشم نمیاد هیونگ."
با شنیدن خنده دوباره تهیونگ، سرش رو جلو برد و نوک زبونش رو به آرومی روی حفره تنگ پسر کشید و لیس محکمی بهش زد.
نفس داخل سینه تهیونگ حبس شد و با مکث پسر، قبل از اینکه بتونه نفس راحتی بکشه، لبهای جونگکوک به حفره حساس و گرمش چسبیدند و بازدم تهیونگ همراه با ناله عمیقی از بین لبهاش خارج شد.
زبون جونگکوک بیوقفه روی پایین تنهش کشیده میشد و تمام بدن پسر درحال لرزیدن بود. زانوهاش تحمل وزنش رو نداشتند و هر لحظه ممکن بود کامل روی تخت سقوط کنه.
لبهای پسر دور حفره خیس شدهش قرار گرفتند و با مک آرومی، زانوهای سست شده تهیونگ خم شدند و کمرش روی تخت سقوط کرد.
ناله ضعیف و نیازمندی از بین لبهاش خارج شد و اشکهایی که هربار چشمهاش رو خیس میکردند، با ملافه تخت پاک کرد.
+"خوبه، اجازه داری فقط ناله کنی تههیونگ."
تهیونگ لحظهای شوکه شده به حرف پسر فکر کرد و با یاد آوری جملهای که قبل از این شنیده بود، پازل رو تکمیل کرد و تک خنده شوکهای از بین لبهاش خارج شد.
-"باورم نمیشه برای اینکه دهنمو ببندی اینکار رو کردی."
صدای باز شدن چیزی به گوش رسید و بلافاصله بسته کاندوم با گوشه دندون پسر پاره شد. سرما و خیسی مایعی بین پاهای پسر پخش شد و تهیونگ زیر لب از حس خنکی اون روان کننده، هیسی کشید.
+"نخواستم دهنت رو ببندم هیونگ."
انگشت وسطش رو روی حفره خیس و براق شده از لوب گذاشت و با فشار آرومی، تا ته داخل فرو برد.
بدن تهیونگ با حس وارد شدن انگشت پسر منقبض شد و با نفس عمیقی، ماهیچههاش رو آزاد کرد.
+"فقط خواستم بهت نشون بدم چیزای بهتری میتونن از لبهات بیرون بیان."
تهیونگ خمار شده از حرکت لذت بخشی که احساس میکرد، خندید و پسر انگشت اشارهش رو بعد از چندین ثانیه، کنار انگشت دیگهش داخل برد.
-"لعنتی.."
پلکهاش رو بهم فشرد و با حرکت انگشتهای جونگکوک، ناخودآگاه نفسهاش شدت گرفتند.
عضو خیس شده بین پاهاش رو به ملافه تخت کشید و با سریعتر شدن حرکت انگشتهای بزرگ و کشیدهای که داخلش بود اونهم درست روی نقطه لذت بخشش، صدای نالههاش بلند شدند و قطره اشک درشتی صورتش رو خیس کرد.
-"جـ..جونگکوک..."
پسر کوچیکتر با تشخیص دادن نوع صدا شدن اسمش، انگشتهاش رو بیمهابا بیرون کشید و سیلی محکمی رو با انگشتهاش روی حفره نسبتا باز و خیس پسر زد.
-"درد داشت!"
با اعتراض نالید و بلافاصله دستهایی روی پهلوهاش قرار گرفتند و بدنش چرخید. دستهای جونگکوک دو طرف سرش ستون شدند و تهیونگ با دیدن چشمهای لبریز شده از شهوت پسر، لبخند کجی زد و انگشتهاش رو لای موهای بهم ریختهش فرو برد.
-"پسر کوچولوی هورنی.."
فک جونگکوک با شنیدن صدای نرم تهیونگ و طوری که خطابش کرده بود رویهم فشرده شد و لبهاش رو برای شروع بوسه خیسی به لبهای پسر چسبوند.
تهیونگ نقطه ضعفهای پسر رو پیدا کرده بود و هربار به نحوی ازش استفاده میکرد. لبهاش وحشیانه توسط پسر مکیده میشدند و طوری بوسیده میشد که فرصت همراهی کردن نداشت.
کشیده شدن سر عضو پسر رو روی پایین تنهش احساس کرد و ناخودآگاه دستهاش رو از داخل موهای جونگکوک به سمت کتفهاش سر داد.
گاز آرومی از لب پایینش گرفته شد و با حس داخل شدن هر اینچ از طول عضو پسر، ناخنهای کوتاهش رو روی پوست برهنه کمرش کشید و پشتش رو چنگ انداخت.
لبهاش با درد و کشیدگی زیادی که توی پایین تنهش احساس میکرد از هم فاصله گرفتند و سر جونگکوک برای بهتر رسیدن اکسیژن به پسر عقب رفت.
قطره اشک درشتی روی گونه پسر چکید و چشمهای خمار و دردمندهش رو با اولین ضربه آرومی که داخلش خورد، رویهم فشرد.
لبهای گرم جونگکوک بوسههای سریع و کوتاهی رو روی تمام صورت تهیونگ بجا گذاشتند و با بیرون کشیدن پایین تنهش، یکی از دستهاش رو پایین برد و آلت خیس و تحریک شده پسر رو بین انگشتهاش گرفت و برای پرت کردن حواسش به آرومی مالید.
-"هممم.. جونگکوکآ.."
قطره اشک دیگهای روی صورت تهیونگ پایین ریخت.
جونگکوک همزمان با وارد کردن دوباره عضوهش به داخل حفره تنگ و داغ پسر، سرش رو پایین برد و زبونش رو روی رد قطره اشک کشید و مزه شورش رو احساس کرد.
+"چطوری، انقدر داغی هیونگ؟"
تهیونگ غرق در لذت و شهوتی که تمام بدنش رو درگیر کرده بود، فقط زیر لب ناله میکرد و هذیون وار با صدا زدن اسم پسر، اون رو بیشتر به جنون میرسوند و ضربههاش رو محکمتر میکرد.
تمام بدنش از حس کشیده شدن بافت داخلش سر شده بود و با هربار عمیق داخل رفتن آلت پسر، نفسهاش به شماره میافتاد و صدای نالههای بم شدهش بلندتر میشد.
نرمی گوش تهیونگ بین لبهای جونگکوک اسیر شد و با مک آرومی صدای ناله پسر بزرگتر رو بلند کرد. زبونش رو روی خط فک تهیونگ کشید و با گاز آرومی درست زیر گوشش زمزمه کرد:
+"حرف بزن هیونگ، بهم بگو که چقدر دوستم داری."
انگشتهای پای تهیونگ با لذت عجیب و ناگهانی که از تنش رد شد جمع شدند و با برخورد دوباره ضربههای پسر روی پروستاتش و لمس همون نقطه، لبهاش از هم فاصله گرفتند و هق هق نیازمندی از بینشون خارج شد.
-"فاک فاک فاک.."
ناخنهاش رو روی کتف پسر حرکت داد و پاهاش رو با هدایت دست جونگکوک دور لگنش حلقه کرد.
اختیار اشکهایی که از چشمهاش پایین میریختند رو از دست داده بود و لذت دیوانه واری که توی بدنش پخش میشد طوری کلافه و نیازمندش کرده بود که برای ارضا شدن له له میزد.
-"جـ..جونگکوک..بـ..بسه!"
با صدای اشک آلود و بغض داری زمزمه کرد و قبل از اینکه خودش رو لمس کنه، مچ دستهاش توسط انگشتهای جونگکوک اسیر شدند و دو طرف سرش روی تخت قرار گرفتند.
انگشتهای جونگکوک بین انگشتهاش فرو رفتند و تهیونگ ناتوان توی حرکت دادن دستهاش، پاشنه پاهاش رو به کمر پسر فشرد و به محکم ضربه زدن تشویقش کرد.
+"بهم بگو هیونگ!"
صدای خشدار شده جونگکوک پسر رو کمی هوشیار کرد و با بالا کشیدن بینیش، ناله ضعیفی از بین لبهاش خارج شد.
-"د..دوستت دارم!"
با متوقف شدن جونگکوک، شوکه شده و با نفس نفس به چشمهای منتظرش خیره شد و کمرش رو با نیاز به تخت فشرد.
لعنتی، خیلی نزدیک بود!
+"دوباره."
جونگکوک با نادیده گرفتن نیاز بیش از حد خودش برای محکم کوبیدن داخل پسر به زبون آورد و تهیونگ دوباره تکرار کرد:
-"دوستت دارم."
+"دوباره!"
کمرش رو کمی عقب کشید و همزمان با جمله پسر، ضربه محکمی داخلش کوبید.
-"د..دوستت فاک! دوستت دارم!"
+"دوباره، هیونگ. دوباره!"
زبونش رو روی لبهای برجسته شده و سرخ پسر کشید و با باز شدن لبهاش، عمیق و محکم خودش رو داخلش فرو برد و بیرون کشید.
-"دوستت دارم لـ..لطفا!"
+"دوباره."
با دوباره داخل رفتن و بیرون کشیده شدن آلت سفت و داغ پسر، هق هق نیازمندی از بین لبهای تهیونگ خارج شد و سرش رو آروم و با کلافگی به بالش کوبید.
-"دوستت دارم! دوستت دارم! دوستت دارم!"
با صدای نسبتا بلند و کلافهای بین گریهای که قصد قطع شدن نداشت به زبون آورد و جونگکوک با لبخند نرمی، بوسهای روی خال زیر چشم پسر گذاشت و همزمان با نگاه کردن به چشمهای خیس و خمار شدهش، زمزمه کرد:
+"منم دوستت دارم, پیچک."
پایین تنه پسر محکمتر از قبل وارد شد و تهیونگ با سوزشی که احساس کرد زیر لب هیسی کشید.
کمرش رو بالا داد و با هر ضربه جونگکوک، عضو سفت شدهش به شکم پسر کشیده میشد و گرمای بیشتری رو داخل شکمش جمع میکرد.
حرکت پسر کوچیکتر با حس نزدیک بودن هردوشون سریعتر شد و با دو ضربه محکم و عمیقی که داخل حفره گرم و خیس شده پسر کوبید، تهیونگ، گرمای زیادی رو زیر شکمش احساس کرد و بدون لمس بین بدنهاشون ارضا شد.
صدای ناله بم شده و لذت بخش پسر بزرگتر، جونگکوک رو به لبه نزدیک کرد و با منقبض شدن حفره پسر، بعد از چند ضربه داخل کاندوم خالی شد و حرکت کمرش به آرومی متوقف شد.
صدای نفسهای تند و نامنظم هردو نفر داخل اتاق میپیچید و تهیونگ با پلکهای بسته سعی در منظم کردن نفسهاش داشت اما با سرفههای گاه و بیگاهی که از سینهش خارج میشد، ناموفق بود.
جونگکوک به آرومی خودش رو از داخل پسر بیرون کشید و با شنیدن ناله دردناکی که از لب های تهیونگ خارج شد، سرش رو بالا آورد و با چشمهای بازش مواجه شد.
-"بیا اینجا.."
با صدایی که به سختی شنیده میشد زمزمه کرد و با تک سرفهای، منتظر به گره خوردن کاندوم و افتادنش داخل سطل کنار تخت نگاه کرد.
بعد از چند ثانیه، جونگکوک خودش رو روی بدن پسر کشید و با فهمیدن خواستهش، بوسه محکمی روی هردو لبش زد.
بوسههای بعدیش رو روی گوشه لب، روی بینی، زیر چشم، روی گونه، روی چشم، پیشونی و لپ پسر نشوند و در آخر مک محکمی به هردو لبش زد و اجازه داد دندونهای تهیونگ، پرسینگ لبش رو بکشند.
+"حالت خوبه؟"
تهیونگ، بوسه دوبارهای رو روی لبهای پسر زد و با لبخند سرش رو به نشونه مثبت حرکت داد.
-"جز اینکه اون پایین رو حس نمیکنم، خوبم."
+"ولی سرفههات.."
-"مشکلی نیست، باید آمپول بزنم؛ اینطوری قطع میشه."
جونگکوک با اخم کوچیکی از روی بدن پسر کنار کشید و زیر نگاه خیره تهیونگ، باکسرش رو پوشید.
ریموت کوچیکی رو از روی میز برداشت و با روشن کردن تهویه هوا، به سمت تخت برگشت و به پسری که ملافه نیمی از بدنش رو پوشونده بود، نگاه کرد.
+"کجاست؟"
تهیونگ کمی خودش رو روی تخت بالا کشید و با انگشت به کشویی که زیر کمد مشکی رنگ قرار داشت اشاره زد.
سکوت اتاق با سرفههای گاه و بیگاه پسر بزرگتر شکسته میشد و بعد از چندین ثانیه، جونگکوک لبه تخت نشست و سوزن و پد الکلی رو بدست پسر داد.
-"میخوای نگاه کنی؟"
تهیونگ همزمان با آماده کردن سوزن، روی شکم دراز کشید و نگاه جونگکوک بدون حرف به حرکاتش دوخته شد.
-"خیلی خب.. پس حالا که میخوای نگاه کنی، بهتره کمکم کنی."
نگاه خیره جونگکوک از روی باسن سرخ شده از ضربات دستش بالا اومد و پد الکلی رو از پسر گرفت.
تهیونگ با انگشت قسمتی از پوست پایین تنهش رو نشون داد و چند لحظه بعد خیسی الکل رو روی اون نقطه احساس کرد.
جونگکوک به آرومی اون قسمت رو ضد عفونی کرد و تهیونگ بلافاصله با عقب بردن دستش، سوزن رو به پوستش نزدیک کرد.
+"صبر کن!"
چشمهای تهیونگ با صدای ناگهانی پسر گرد شدند و سرش رو به سمتش چرخوند.
+"مطمئنی میتونی هیونگ؟"
-"محض رضای خدا... من یه پرستارم جونگکوک!"
تک خنده متعجبی از بین لبهای تهیونگ بیرون اومد و همزمان با وارد کردن سوزن به پوستش، هیسی کشید و نگاه جونگکوک به داخل و خارج شدن سرنگ گره خورد.
-"نصف بیشتر تایم زندگیم اینکار رو انجام دادم!"
سرنگ استفاده شده رو با بلند کردن دستش داخل سطل انداخت و با حس پنبهای که جونگکوک روی قسمت زخم شده پایین تنهش فشار داد، به آرومی خندید.
-"ممنونم بیبی"
با اینکه خلق و خوی اون پسر خیلی سریع با هر موضوعی تغییر میکرد، اما حساسیت جونگکوک روی سرفههاش انکار نشدنی بود و تهیونگ هربار تغییر حالت صورتش رو موقع سرفه کردن به چشم میدید.
لمس گرم لبهای پسر رو پایینتر از جای سوزن احساس کرد و لبخند محوی روی لبهاش شکل گرفت.
با جدا کردن دست جونگکوک از پایین تنهش، به آرومی روی تخت نشست و حواسش بود که ملافه رو روی پاهاش بندازه.
-"جونگکوکآ؟"
نفس عمیقی کشید و با لبخند پررنگی، به چشمهای ساکت و کدر شده پسر نگاه کرد.
-"واقعا میخوای بعد از اولین رابطمون ناراحت باشی؟"
نگاه جونگکوک برای چند لحظه بین چشمهای پسر چرخیدند و با دیدن برق ستارههای کوچیک و بزرگی که داخل اون چشمها بود، نفس عمیقی کشید و افکارش رو عقب زد.
نمیتونست اجازه بده این موقعیت خراب بشه، باید حرف میزد و باید چیزی که خیلی وقت بود داخل ذهنش میچرخید رو به زبون میآورد.
+"هیونگ.."
به چشمهای منتظر تهیونگ نگاه کرد و تار موهای طلایی رنگی که روی پیشونیش سایه انداخته بودند رو عقب زد.
+"تو باعث شدی که من الان اینجا باشم."
کف دستش رو به آرومی روی نیمی از صورت تهیونگ گذاشت و نوک انگشت شستش رو نوازش وار زیر پلکش کشید.
+"باور کن اگر مراقبت و کنجکاویهای احمقانه تو نبود من نمیتونستم انقدر راحت ازش بگذرم."
اخم کوچیکی بین ابروهای تهیونگ شکل گرفت و ضربه آرومی رو هشدار دهنده به پای برهنه پسر کوبید.
+"من آدم یک جا نشستن و هیچکاری نکردن نیستم! من نمیتونم مثل تو نیمه پر لیوان رو ببینم اما تو تمام مدت کاری کردی که حواسم پرت بشه و بهم امید دادی."
با لبخند محوی، به چشمهای براق شده از اشک تهیونگ، خیره شد و با جلو بردن سرش پیشونیش رو به آرومی به پیشونی پسر تکیه داد و آهسته صداش زد.
+"هیونگ.."
نفس کوتاهی کشید و با نمدار کردن لبهاش، پلکهاش رو بست و برای چند ثانیه کلمات رو مزه کرد.
+"تو مرهم زخمهای منی."
نفس داخل سینه تهیونگ حبس شد و به گوشهاش برای چیزی که شنیده بود اعتماد نداشت.
نگاه بهت زده پسر بزرگتر با عقب رفتن صورت جونگکوک، روی چشمهای گردی که حالا از اشک برق میزدند خیره موند و نوک انگشتهاش یخ زدند.
اون برق از اشک بود، نه؟
+"من خودم رو میشناسم، میدونم اگر تو نبودی هیچوقت نمیتونستم به این راحتی تمومش کنم."
بینیش رو بالا کشید، نگاهش رو برای لحظهای به سقف داد و با خشک شدن اشکهاش، نگاهش رو دوباره به چشمهای خیس شده تهیونگ دوخت.
+"فقط یک هفته سر و کله زدن با پرستاری که میخواست به زور بهم دارو بده و ازم مراقبت کنه، کاری کرد که حتی خود روانشناسهم به تشخیصش شک کرد."
-"جونگکوکـ.."
+"هیونگ! فقط گوش بده."
پسر با صدای نرمی بین حرف تهیونگ پرید و برای دلجویی، بوسه آرومی رو روی پیشونیش نشوند و عقب اومد.
continues..